این قصه دربارهٔ ماست (بخش اوّل)

هنگام مطالعۀ مقالهای از اندرو لیچ دریافتم که تافوری خاستگاه ایدئولوژی معماری را تا سدۀ پانزدهم میلادی به عقب میبرد. یعنی نقطهای از تاریخ که ابژۀ معماری از شهر مستقل شد و به گفتمان معماری تعلق یافت.(Leach, 2006) نزد من آنچه در متن لیچ بیشتر جلب توجه میکرد، نه جایگاه ایدئولوژی در اندیشۀ تافوری، بلکه […]
پورسینای بیچاره یا پورسینای آرام
با خواندن متن آقای مرادیان به فکر فرو رفتم. پورسینای بیچاره! آنچه به نظرم آمد، تعریف متفاوتی از این خیابان بود. با توجه به تجربیاتمان، تعاریف فضایی دگرگونهای را میتوانیم از فضاها داشته باشیم. به عقیدهٔ من، همین دور بودن از همهمهٔ اتفاقات سالهای انقلاب، سرزمین قدس و اتفاقات روز ۱۶ آذر باعث تمایز آن […]
بیچاره پورسینا

چهار پهلوی اساسی در اطراف مهمترین دانشگاه ایران قرار دارد، دانشگاه تهرانی که بیخیابانهای اطرافش معنایی برای سیاست و اجتماع ایران ندارد. خیابانی که روزگاری شاهرضا بود، الان انقلاب است و نام مهمترین کنش معاصر سیاسی کشور را به یدک میکشد. در پهلوی شرقی دانشگاه، قدس جا خوش کرده و نامش هم از جریانات پس […]
معرفی یک رسالهٔ تاریخی معماری در عثمانی: رسالهٔ سلیمیه

هرچند از نوشتههای برخی از محققان تاریخ معماری اینگونه برداشت میشود که غیر از دو رسالهٔ مربوط به معمار سنان و رسالهٔ معماریه منبع مکتوب دیگری در مورد معماری در عثمانی وجود نداشته است، دستکم پنج منبع دیگر که مستقیماً دربارهٔ معماری هستند نیز در در قلمروی عثمانی باقیمانده که بدینقرارند: «تحفةالمعمارین»، «رسالةالمعماریه» (با اثر […]
تاریخ معماری در عصر بازتولید چینی آن

از روزی که «بنیامین » از عصر بازتولید مکانیکی هنر و از بینرفتن هالۀ اصالت آن سخن گفت، ما معماران لبخندی از آرامش بر لب داشتیم و تکیهزده بر اصالت تزلزلناپذیر معماری، باور داشتیم که وابستگی مکان و ساخت این بلا را بر سر معماری نخواهد آورد. حتی عصر بازتولید دیجیتالی هم چندان ترسی در […]
موصل از دست تاریخ خود آزاد شد

موصل آزاد شد، اما چگونه این تن پارهپارهشده به زندگی ادامه دهد؟ امروز رابطۀ این تنِ بیجان با تاریخ از دریچۀ خرابه برای آنچه که هست، نه-بودن برای آنچه که دیگر نیست اما فقدانش هست، و درد، یعنی خاطرۀ تلخی که فراموشی میطلبد، برقرار است. موضعی رنجآور است، جایی بین خواستِ ماندن و نگهداشتن، و […]
کمونیسم و معماری

چه (Che) با فیدل در حال گلفبازی است که به او میگوید: چه خوب میشد اگر مدرسۀ هنرهایی در این زمینهای زیبا میساختیم تا هرکه از هرکجا بتواند هنر بیاموزد. کاسترو هم در یکی از سخنرانیهایش با چرخشی در جملۀ دکارت گفته بود: «هنر خلق میکنم، پس هستم». اینها مقدمهای برای ساخت «آکادمی هنر کوبا» […]
معاصر چیست؟
چگونه میتوان مفهوم «معاصر» را تبیین کرد؟ آیا بهروز بودن همان معاصر بودن است؟ آیا فرقی بین معاصر، نو، جدید و امروزی وجود دارد؟ معاصر از آن دست واژههایی است که مثل زیبایی یا دموکراسی، با پیشفرض دانایی از مفهومشان از آنها استفاده میکنیم، اما بهمحض بیرون آمدن از متنها و کندوکاو در خود، گنگی […]
پوشاندن تاریخ لباسِ اوهام را

کاشان، خانۀ عباسیها، کنج حیاط، لابهلای تزئینات، جایی آن پشتمشتها افتاده بود: محبس «یمینه». کم مانده بود از کنارش بگذریم و هیچ داستانی شکل نگیرد و تاریخ با «یمینه» آشنا نشود. نامش را خودمان «یمینه» گذاشتیم. دختری که یکی از ما میگفت لابد بیمار بوده و نزار، و لابد زندانیِ این محبس بوده در خانهشان […]