عرصه‌ای آزاد برای اندیشیدن دربارهٔ معماری ایران

اینستاگرام؛ کارخانه‌ی تولید هویت‌های ملی؟

اکسپلورها و حافظه‌های مشترک

ورود اینستاگرام به زندگی روزمره‌ی آدم‌ها، جهانِ وسیع را جمع‌وجور و کوچک کرد. خبرها، رویدادها، تصاویر و احساسات با سرعتی برق‌آسا در جهان می‌چرخند و گاه چنان بازتاب گسترده‌ای پیدا می‌کنند که برای چند روز در صفحات بی‌شماری بازنشر می‌شوند و از مرز مخاطبان تخصصی خود فراتر می‌روند؛ در میان گروه‌های مختلفی از مخاطبان دست‌به‌دست می‌شود، اکسپلورها را پر می‌کنند و ذهن‌های بسیاری در نقاط مختلف جهان را به مخزنِ تصاویر و روایت‌های مشترک تبدیل می‌کند. حال اگر فرض کنیم که بخشی از محتوای این مخزن، پتانسیل تبدیل شدن به معانی ماندگار را در میان جهانیان دارد، پس می‌توان چنین نتیجه گرفت که بخشی از حافظه‌ی جمعی معاصر، به دست اینستاگرام در حال شکل‌گیری است.

اینستاگرام و شتاب نمادسازی ملی

حافظه‌ی جمعی، صرفاً مخزنی برای بایگانی و یادآوری خاطرات و گذشته‌ی مشترک نیست، بلکه ابزاری است که جوامع و ملت‌ها به کمک آن، نمادها و روایت‌های اختصاصی خود را ساخته و هویتشان را در ذهن جمعی رقم می‌زنند. بنابراین بخشی از حافظه‌ی جمعی جهانیان، در حال شناسایی و بازشناسیِ کشورهاست؛ اینکه هر ملت با چه تصاویر، نمادها و روایت‌هایی در ذهن دیگران حضور پیدا می‌کند؛ و در این میان، فضاها و بناها نقشی تعیین‌کننده دارند. بسیاری از مردم جهان، پیش از آنکه تاریخ یا ساختار سیاسی یک کشور را بشناسند، آن را از خلال یک تصویر فضایی به یاد می‌آورند. برج ایفل برای فرانسه، ایاصوفیه برای ترکیه، تخت‌جمشید برای ایران و اهرام برای مصر تنها بناهایی مشهور نیستند؛ آن‌ها بخشی از هویت این کشورها در حافظه‌ی جمعی جهانی به شمار می‌روند. بنابراین به گمان من، بخشی از کارکرد حافظه‌ی مشترکْ پیوندِ نام کشورها با فضاها و بناهای شاخص است.

سال گذشته افتتاح موزه‌ی بزرگ مصر[1] بخش بزرگی از فضای اینستاگرام را به خود اختصاص داد. موزه‌ای که ایده‌ی شکل‌گیری آن به دهه‌ها پیش بازمی‌گشت، اما تا پیش از افتتاح رسمی، برای بسیاری از مردم جهان چندان شناخته‌شده نبود. انتشار گسترده‌ی تصاویر و ویدئوهای افتتاحیه باعث شد این موزه با طی شدن تنها چند روز، به یکی از تصاویر ماندگارِ مصر در ذهن میلیون‌ها نفر تبدیل شود؛ گویی اگر تا پیش از وایرال شدن اخبار این موزه، نام مصر تنها «اهرام ثلاثه» را به خاطرها می‌آورد، اکنون مصر برای بسیاری، کشوری است که موزه‌ی ملی چشم‌گیری را به رخ جهان کشید.

مراسم افتتاح موزه

مشابهِ همین تجربه، چند شب پیش دو خبر دیگر در اینستاگرام وایرال شد: «افتتاحیه‌ی جام جهانی در استادیوم آزتکا[2] در مکزیکوسیتی» و «تکمیل کلیسای ساگرا فامیلیا[3] در بارسلونا پس از حدود یک قرن و نیم». در ظاهر، یکی خبر از جهان ورزش می‌آورد و دیگری از دنیای معماری، اما هر دو در یک وجه کلیدی مشترک بودند: «تثبیت پیوندِ یک کشور با نام یک بنا». تحت تاثیر این بازنمایی، میلیون‌ها نفر در سراسر جهان، مکزیک را از خلال یک ورزشگاه و اسپانیا را از فضای یک کلیسا تماشا کردند. پیوند کشورها با نام یک بنا، پیوندی که پدیده‌ای نوظهور نیست، همچنان در عصر اینستاگرام ادامه دارد و کشورها همچنان از طریق فضاهای نمادین خود به جهان معرفی می‌شوند؛ ایفل و پیزا و ایاصوفیه و تخت جمشید و… بخشی از روایتِ تاریخی کشورهایشان هستند و در طول سده‌ها جای خود را در حافظه‌ی جمعی جهان تثبیت کرده‌اند اما آنچه تغییر کرده، شتاب گرفتن این فرآیند تثبیت در عصر شبکه‌های اجتماعی است؛ فرصتی که هویت‌سازی‌های زمان‌بر گذشته را برای ملت‌ها تسریع کرده است. از همین رو، پر شدن اکسپلورها از تصویر فضای درونی یک بنا یا چشم‌انداز خارجی آن باید برای مردمی که در پی هویت‌سازی جهانی است، پراهمیت باشد. اینستاگرام دیگر نه فقط پلتفرمی برای دیدن و دیده شدن انسان‌ها، بلکه ابزاری برای ساخت هویت‌ها و نمادهای ملی در ساحت حافظه‌های جمعی است.

استودیوم آزتکا

ساگرادا فامیلیا

از کالبد و معماری تا خاطره‌سازی جمعی و اکسپلورها

گستردگیِ بازتاب این بناها را نمی‌توان صرفاً به کیفیت معماری یا شهرت آن‌ها نسبت داد. آنچه استادیوم آزتکا، ساگرا فامیلیا و موزه‌ی بزرگ مصر را از بسیاری از بناهای شاخص دیگر متمایز می‌کند، پیوند خوردنشان با رویدادها و مناسبت‌هایی است که طیف‌های متنوعی از مردم را درگیر خود می‌سازد. جام جهانی تنها یک رویداد ورزشی نیست؛ میلیون‌ها نفر از ملیت‌ها، سنین و علایق مختلف آن را دنبال می‌کنند. تکمیل ساگرا فامیلیا نیز صرفاً خبری برای معماران نبود، بلکه پایان یکی از طولانی‌ترین و مشهورترین پروژه‌های ساختمانی جهان به شمار می‌رفت؛ روایتی که تاریخ‌دوستان، گردشگران، عکاسان، بلاگرها و حتی مخاطبان عمومی را به خود جذب می‌کرد. موزه‌ی بزرگ مصر نیز به واسطه‌ی پیوندش با تاریخ مصر، گردشگری، باستان‌شناسی و آیین افتتاحیه‌اش، از مرزهای یک خبر تخصصی عبور کرد.

شاید اهمیت اصلی این بناها دقیقاً در همین نقطه نهفته باشد. آن‌ها موفق شدند همزمان موضوعِ توجه گروه‌های متعددی از مردم شوند و به همین واسطه، تصاویر و روایت‌هایشان در مقیاسی گسترده‌تر به گردش درآمد. اما این گستردگیِ بازتاب، تنها به دیده شدن ختم نمی‌شود. هر یک از این بناها بستری برای شکل‌گیری نوعی تجربه و احساس مشترک نیز بوده‌اند؛ از هیجانِ یک جام جهانی گرفته تا شگفتیِ تکمیل ساختمانی پس از یک قرن و نیم، یا غرور ناشی از افتتاح بزرگ‌ترین موزه‌ی یک کشور. همین پیوند میان فضا، رویداد و احساس است که امکان خاطره‌سازی را فراهم می‌کند.

در همین نقطه است که مرز میان «معماری برتر» و «نماد جمعی» آشکار می‌شود. بسیاری از بناهای ارزشمند معاصر به واسطه‌ی کیفیت طراحی یا نوآوری‌های فرمی در مجلات تخصصی و جوایز معماری دیده می‌شوند، اما کمتر به بخشی از علایق یا خاطرات مشترک مردم تبدیل می‌شوند. در مقابل، فضاهایی چون آزتکا، ساگرا فامیلیا و موزه‌ی مصر از مرزهای تخصصی معماری عبور می‌کنند و به صحنه‌ای برای تجربه، روایت و خاطره‌سازی جمعی بدل می‌شوند. حافظه‌ی جمعی بیش از آنکه به زیبایی‌شناسی وابسته باشد، به توانایی یک فضا در گرد آوردن انسان‌ها حول یک رویداد، یک احساس یا یک روایت مشترک وابسته است. از همین رو، نمادهای ملی نه صرفاً در کیفیت معماری، بلکه در نقطه‌ی تلاقیِ فضا با خاطره، رویداد و تجربه‌های جمعی شکل می‌گیرند..

رویای حضور در حافظه‌ی جهان

با این حال، ابزارگریِ اینستاگرام همیشه در خدمت واقعیاتِ ملموس نیست و گاه سعی می‌کند آرزوهای میسرنشده و حسرتِ آن‌ها را به تصویر بکشد. در میان ویدئوهای واقع‌گرایانه‌ی ساگرا فامیلیا یا ورزشگاه آزتکا، تماشای ویدئوی معرفی تیم‌ ملی ایران با ماکت‌هایی از بناهای شاخص نظیر تخت‌جمشید، تجربه‌ای غم‌انگیز بود؛ چراکه این روایت، نه در واقعیت، که در بستر هوش مصنوعی حیات گرفته بود. تلخیِ دیگرِ این ماجرا، دوریِ ماکت‌ها از واقعیتِ بنای تخت‌جمشید و دیگر نمادهای معماری ایرانی بود؛ گویی سازنده‌ی این کلیپ تنها سعی کرده بود با نادیده گرفتن شباهت‌های دقیق، حسرتِ نمایشِ هویت ملی ایران در یک افتتاحیه‌ی واقعی را تسکین دهد.

 

ویدیوی معرفی ایران در جام جهانی

اما شاید اهمیت این ویدئو را دقیقاً در همین نقطه پیدا کرد. اگر در گذشته، هویت‌های ملی برای تثبیت در حافظه‌ی جمعی ناگزیر بودند بر واقعیت‌های تاریخی، بناهای موجود یا رویدادهای عینی تکیه کنند، امروز شبکه‌های اجتماعی گاه این امکان را فراهم می‌کنند که حتی «نسخه‌ای خیالی» از آن هویت نیز وارد چرخش تصاویر جهانی شود. میلِ دیده شدن در صحنه‌ی جهانی، آن‌چنان قدرتمند است که در نبود واقعیت، تخیل را به خدمت می‌گیرد تا جای خالی آن را پر کند.

از این منظر، اینستاگرام تنها سازنده‌ی پرشتابِ حافظه‌های جمعی نیست؛ بلکه گاهی به کارگاهِ تولید آرزوها و حسرت‌های جمعی نیز تبدیل می‌شود. فضایی که در آن، ملت‌ها و جوامع نه فقط آنچه هستند، بلکه آنچه دوست دارند باشند را نیز بازنمایی می‌کنند. به همین دلیل، حتی یک ویدئوی مبتنی بر هوش مصنوعی نیز می‌تواند در امتداد همان فرایند نمادسازی قرار گیرد؛ فرایندی که در آن مرز میان واقعیت، آرزو و بازنمایی، هر روز کمرنگ‌تر می‌شود. با این همه، حتی این ویدئوی خیالی نیز بر ادعای این نوشتار صحه می‌گذارد: اینستاگرام ابزاری است برای ساخت سریع هویت و نمادهای ملی در ساحت حافظه‌ی جمعی؛ یک کارخانه‌ی تولید هویت. حتی اگر این کار را با نشاندن «تخیل» در بستر جریانات واقعی جهان به انجام برساند.

[1] Grand Egyptian Museum

[2] Azteca Stadium

[3] Basilica of the Sadrada Familia

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *