در انتهای قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم بشر در حال کشف بود. کشف طبیعت و بهرهبرداری از آن. نفت، سنگهای معدنی، اکسیژن هوا، الماس، همه و همه در حال کشف و بهرهبرداری بودند. در آن تاریخ هیچ کس فکر نمی کرد که ممکن است روزی عناصر طبیعی تمام شوند. حدوداً یک قرن طول کشید تا بشر بفهمد ذخایر نفت محدود است. آب شیرین ممکن است تمام شود و کمبود یخهای قطبی میتواند زندگی در زمین را تهدید کند. ازاینرو کمکم سازمانهای حفظ محیطزیست و انجمنهای ملی و بینالمللی شکل گرفتند. این سازمانها بهمثابه نفس لوامۀ بشر مهارکنندۀ خواستههای نامحدود او از منابع محدود طبیعی هستند.
بد نیست نگاهی گذار به اتفاقات هنر در همین دوران بیندازیم. در موسیقی دبوسی از گامهای پنج صدایی موسیقی شرق آسیا برای خلق آثارش استفاده کرد، کمی بعد موسیقی جز از ترکیب عناصر بومی موسیقی آفریقا با موسیقی غربی در آمریکا شکل گرفت. در نقاشی ایدههای هنر انتزاعی قوام یافت و از صورتکهای آفریقایی در خلق آثار جدید تأثیر گرفتند و در معماری نیز کموبیش کشف ایدههای هنری در جریان بود و همۀ این جریانها چهرۀ جهان را در آغاز قرن بیستم به سرعت تغییر میدادند. سازمانهای حفظ میراثفرهنگی همچون قوۀ لوامۀ مهارکنندۀ بشر در مقابل خواست نامحدود نوسازی هنر و فرهنگ شکل گرفت. سازمانهایی که سعی کردند افسارِ گسیختهٔ بشر را مهار کنند و میراث هنری را حفظ کنند.
خلاصهای بسیار گذرا از منظری خاص از آن چه بر فرهنگ و هنر جهان گذشته گفتیم. سرگذشت آن چه بر طبیعت و هنر گذشته است به نظر مشابه میآیند اما موضوع بحث ما این تشابه نیست، میخواهیم دربارۀ تفاوت نگاه به میراث طبیعی و میراث هنری بحث کنیم:
این روزها جملهٔ «آب هست ولی کم هست» بسیار معروف شده است. آب کم هست یعنی هر چه قدر که بخواهیم آب نیست بلکه آب به مقدار محدودی هست. همۀ تلاشها برای حفظ محیطزیست نگرشی به آینده دارند. آیندهای که احتمال میرود در آن اکسیژن به مقدار لازم وجود نداشته باشد یا یخهای قطبی به مقدار کافی باقی نمانند. همۀ انسانهای عاقل قانع شدهاند که آن بخش از طبیعت که قابل بهرهبرداری است بینهایت نیست و باید برای آینده حفظ شود.
اما نگاه به میراث فرهنگی این گونه نیست. میراث فرهنگی را باید برای آینده حفظ کرد اما نه از آن جهت که تمام میشود، بلکه از جنبۀ میراث بودنش. بگذارید سادهتر بگویم هیچ کس بر این عقیده نیست که «ایدههای هنری و فرهنگی هست ولی کم هست». ما با این که سازمانهای حفظ میراث فرهنگی داریم این سازمانها برای تمام نشدن «ایدههای فرهنگی» آثار را حفظ نمیکنند. ما همچنان میاندیشیم به تعداد نفرات بشر ایدۀ هنری وجود دارد. اما بیایید برای یک لحظه فکر کنیم ایدههای هنری نامحدود نیستند و تمام میشوند. با این دید به تاریخ هنر معاصر نگاه کنیم. وقتی ایدههای هنری را مصرف کنیم و کنار بگذاریم ممکن است به این جا برسیم که موسیقی جز دیگر زایا نباشد، الهام گرفتن از موسیقی شرق قدیمی شده باشد و هنر انتزاعی تکراری شده باشد. به کار و بار هنر روزگارمان بنگریم، بیشباهت به وضعی که توصیف کردم نیست.
شاید باید همزمان با آغاز به صدا درآمدن خطر «آب کم هست» باید زنگ خطر «ایدههای هنری کم هست» را هم به صدا درآوریم. وقت آن رسیده که میراث هنری را از ترس تمام شدن هنر حفظ کنیم و شاید اولین گام برای حفظ میراث از این حیث برداشتن بار این وظیفه از دوش موزهها باشد زیرا موزهها ناتوان در حفظ آثار از این حیث هستند.
کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
- 18 اردیبهشت 1401
- 27 مرداد 1399
- 27 مرداد 1399






