«اکیپ» معماری تاریخی ایران

زیاد پیش می‌آید که هم‌کلاسی‌ها یا هم‌تیمی‌ها و امثالهم، برای جمع خودشان هویت و برندی قائل باشند. «دم بچه‌های دانشکدهٔ حقوق گرم»، «ورودی‌های ۹۲ یه چیز دیگه‌ان»، «ماشالا بچه‌های کلاس ب!». چه چیزی بچه‌های کلاس ب یا اعضای تیم یوونتوس را می‌تواند یک‌کاسه کند؟ خلق و خوی یکسان؟ تاکتیک‌های بازی؟ نه لزوماً … در کلاس «ب» از آدم شوخ وشر تا یُبس و درونگرا پیدا می‌شود. در تیم یوونتوس هم بازیکن به بازیکن تاکتیک و کاراکتر خودشان را دارند. حال و هوای کلاس «ب» با کلاس «الف» و «ج» فرق دارد؛ ولی نمی‌شود یک صفت مشخص را عامل این تفاوت دانست. چه چیزی این حال و هوا را می‌سازد؟ نه یک صفت، نه یک نفر، نه لزوما یک داستان یا خاطرهٔ مشخص، شاید بتوان گفت «اکیپ».

چه چیزی می‌تواند یک اکیپ را بسازد؟ خاطرات مشترک، هدف مشترک، کارهای مشترک، گاهی هم صرفا مکان و موقعیت مشترک؛ اکیپ‌هایی را می‌شناسیم که اعضایشان زیاد از همدیگر خوششان نمی‌آید ولی در کنار هم حسی از اکیپ بودن می‌دهند. خیلی از کلاس‌های درسی همین حس‌وحال را دارند. این که چه عواملی یک اکیپ را شکل می‌دهد بحثی مفصل و جداست؛ ولی می‌توانم به جرئت بگویم برای ساختن یک اکیپ لازم نیست همهٔ اعضایش شبیه هم باشند، مثل هم لباس بپوشند، مثل هم فکر کنند و حتی لزوماً یکدیگر را دوست بدارند!

اما سوال من از اینجا شروع می‌شود: چرا هویت‌خواهان معماری کهن ما، تاکنون سعی نکرده‌اند فرهنگ و معماری ایران را به‌مثابه‌ی یک «اکیپ» ببینند؟ هروقت بحث از یگانگی معماری ایرانی رفته است، سعی در برساختن روایتی واحد و جامع از تمام این معماری شده است. کسانی تمام معماری ایران را با «محرمیت» و «درون‌گرایی» تعریف کردند؛ کسانی کوشیدند با مفاهیمی مثل «حرکت از ماده به روح» این هویت را بسازند؛ عده‌ای هم به کل منکر وجود هر ماهیتی به اسم معماری ایرانی شدند (البته هیچ ماهیت این‌چنینی بدون اعتقاد و مراقبت وجود نخواهد داشت). برخی با تزیینات؛ برخی با چیدمان فضا و… . اما چه لزومی دارد که برای پوشاندن لباس هویت بر معماری ایران، تمام آن را در صفتی مشترک فرو کنیم؟ مگر اعضای یک «اکیپ» همه مثل هم‌اند؟

دعوت می‌کنم یک‌بار فیلم کوتاه «گذر و درنگ» را تماشا کنیم. فیلم چندان عجیب و محیرالعقولی نیست – و گمان نمی‌کنم خود فیلم هم چنینی ادعایی داشته باشد. فیلمی است مرکب از تعدادی پاره‌فیلم که علی‌اکبر صارمی در سال‌های دهه ۴۰ و ۵۰ از بناهای ایران و عراق گرفته است، با موسیقی‌ای در پس‌زمینه. فیلمی ساده است و سخن چندان ژرفی نمی‌خواهد بگوید، اما ایده‌ای در پشت آن نهفته است (یا حداقل من این ایده را حس کردم): معماری ایران یک مفهوم مشخص با صفاتی مشترک میان مصداق‌هایش نیست؛ «معماری ایران یک اکیپ است». تصاویر و فیلم‌های آثار معماری ایرانی ار هرکجا و هر دوره از جلوی چشم می‌گذرند و موسیقی از پشتشان به گوش می‌رسد، اما تدوینگر به عمد (یا غیرعمد؟) ریتم موسیقی و تصاویر هر منطقه را به شکلی کنار هم می‌چیند که حس و حال متفاوت فضاهای متفاوت و معماری‌های مختلف ایران را به رخ بکشد. به طوری که گویی معماری سنتی خانه‌های کویری ایران، شخصیت پیرمردی درونگرا و شوخ‌طبع را دارند، ولی معماری مسجد شاه اصفهان به هیبت قزلباشی مغرور است. گنبدهای ارچین شبیه آن آدم‌هایی است که کسی حرفشان را درست نمی‌فهمد ولی به نظر می‌رسد چیز مهمی می‌گویند؛ کوشک‌های ظریف قاجاری هم مثل دخترکان لوندی هستند که خیلی‌ها بهشان نظر دارند. خیلی غریب است چنین جمعی را داخل یک اکیپ ببینیم؟

من نه می‌دانم چه چیزی یک اکیپ را می‌سازد و نه عوامل لازم برای بقا و تداوم یک اکیپ را می‌شناسم؛ اما برای کسانی چون خودم که دوست دارند معماری و فرهنگ ایرانی را تعریف کنند و قائل به وجودش باشند، پیشنهاد می‌کنم بیشتر روی این مفهوم بیاندیشند: انقدر سعی نکنیم تمام معماری و فرهنگ ایرانی را به صفاتی مشترک ببندیم و آخرش هم ناکام بمانیم، می‌شود متفاوت ولی جزو یک اکیپ بود. چرا به معماری ایران به مثابه اکیپی از موجودات متفاوت نگاه نکنیم؟

شهاب‌الدین تصدیقی

هیچ نظری وجود ندارد