عرصه‌ای آزاد برای اندیشیدن دربارهٔ معماری ایران

داور برنده شد؛ نقدی به مسابقه‌ی مقبره‌ی شمس در خوی

مقدمه

در شامگاه ۱۵ مهرماه ۱۴۰۵ بارگاه جدید شمس تبریزی گشوده شد. در بین خبرها اسمی تکرار شد که برای معماران کاملاً آشناست: نادر اردلان؛ معماری توانمند که با طراحی مدرسه عالی مدیریت در سی‌سالگی درخشید و اکنون در دهه‌ی نهم زندگی اسم خود را به یک یادمان کلیدی دیگر گره می‌زند. در این یادداشت کوتاه قصد دارم به‌جای بررسی کیفیت معماری، فرآیند انتخاب طرح را بررسی کنم که بنا بر روایت رسمی در یک مسابقه انتخاب شده است:

 

روایت رسمی

امین عارف‌نیا -مشاور وزیر میراث فرهنگی و دبیر ستاد گشایش بارگاه شمس تبریزی- در روزهای اخیر مصاحبه‌ای انجام داده و اعلام کرده که انتخاب طرح برگزیده از طریق یک مسابقه‌ی معماری انجام شد و طرح این مسابقه مبنای ساخت قرار گرفت:

«قرار بود در این عرصه بنایی متناسب با جایگاه شمس تبریزی احداث شود و به همین منظور مسابقه معماری برگزار شد. معماران مختلف در این مسابقه شرکت کردند و در نهایت طرح ارائه‌شده از سوی نادر اردلان، از معماران سرشناس ایران، به عنوان طرح نهایی انتخاب شد و در اوایل دهه ۱۳۹۰ مبنای احداث بارگاه قرار گرفت».[1]

حجت‌الله ایوبی -رییس امور فرهنگ، ورزش و گردشگری سازمان برنامه و بودجه کشور- در مصاحبه‌ی دیگری اظهار کرده که طرح نادر اردلان در یک رقابت پرشور از بین ۴۰۰ اثر برگزیده شد:

«طرح بارگاه شمس تبریزی از میان حدود ۴۰۰ اثرِ ارائه‌شده، به عنوان طرح برگزیده استاد نادر اردلان انتخاب شده و اکنون در حال اجراست و با همت مسئولان استانی و شهرستانی، پروژه در مسیر تکمیل قرار گرفته است».[2]

در روایت‌های رسمی و بی‌نقصی که اکنون تکرار می‌شوند، الگو یکی است: یک مسابقه‌ی دموکراتیک سال‌ها پیش انجام شده و نامی پرآوازه به نام نادر اردلان گوی سبقت را از دیگران ربوده تا از بین ۴۰۰ اثر برگزیده شود. چه چیز بهتر از این؟! اما اگر به تاریخ این مسابقه بازگردیم و از بین منابع موجود، ردپای آن را دنبال کنیم، واقعیت چیز دیگری است:

 

روایت‌های گمشده

برگزاری مسابقات معماری در دهه‌ی ۸۰ و ۹۰ به یک آیین پرشور تبدیل شده بود. هر نهاد رسمی و خصوصی فراخوانی منتشر و جایزه‌ای برای آن تعیین می‌کرد. گستره‌ی مسابقه‌ها آن‌چنان زیاد بود که هر دانشجو و شرکتی را در ایام بیکاری وسوسه می‌کرد تا در این رویدادها شرکت کنند. اما این موج همگانی با هرج‌ومرج‌هایی همراه شد؛ مثلاً مسابقاتی اعلام می‌شد که رویه‌ی آن‌ها مبهم بود، داورانش نامشخص بودند و یا حتی ممکن بود که جایزه‌ای ردوبدل نشود. به همین دلیل آیین‌نامه‌ها و ضوابطی منتشر شدند که بر مبنای آن بتوان جلوی این هرج‌ومرج‌های را گرفت؛ از جمله نخستین تلاش‌ها، «آ‌یین‌نامه‌ جامع برگزاری مسابقات طراحی معماری و شهرسازی» مصوب سال ۱۳۸۱ که شورای عالی انقلاب فرهنگی است. مسابقه‌ی طراحی مقبره‌ی شمس اما از این جهت، حداقل در نگاه اول، نقصی نداشت. بنیاد معماری میرمیران مؤسسه‌ی شناخته‌‌شده‌ای بود که ۹ داور مطرح را گرد هم آورده بود تا آثار دریافتی را داوری کنند:

۱. فریار جواهریان ۲. ایرج اعتصام ۳. حسن بلخاری ۴. محمد بهشتی ۵. داراب دیبا ۶. علی‌اکبر صارمی ۷. شهاب کاتوزیان ۸. عباس کیارستمی ۹. نادر اردلان

اسامی به‌خودی‌خود عظمت و اهمیت مسابقه را نشان می‌داد. اما جالب‌تر، اینکه اسم نادر اردلان -کسی که بعدها برنده‌ی مسابقه شد- در بین داوران به چشم می‌خورد. اردلانی که ساکن آمریکاست، برای این مسابقه در آبان ۱۳۹۱ به مدت ۵ روز به ایران می‌آید و آثار را داوری می‌کند.[3] تعداد آثار دریافتیِ واجد صلاحیت ۲۴۰ عدد ذکر شده است (و نه ۴۰۰عدد در روایت‌های بعدی).[4] اما تعیین‌تکلیف درباره‌ی طرح برگزیده به درازا کشید و نادر اردلان به آمریکا بازگشت. در طول جلسات داوری که با حضور مجازی اردلان همراه بود، ۴۸ اثر به مرحله‌ی بعدی راه یافت و با ارزیابی دقیق‌تر، حدود ۲۰ اثر برگزیده شد. پس از بررسی‌های جزئی و سخت‌گیرانه ۶ اثر به‌عنوان آثار راه‌یافته به دوره‌ی بعد معرفی شدند که واقعاً از نظر داوران برای حضور در ادامه‌ی مسابقه مناسب بودند و به آن‌ها فرصت داده شده بود تا برای یک دور دیگر با یکدیگر رقابت کنند تا از بین آن‌ها آثار اول، دوم و سوم معرفی شوند.[5] بنابراین، به این شش طراح فرصتی دیگر داده شد تا ظرف یک‌ماه طرح خود را تکمیل و ارسال کنند، به این امید که بالأخره یکی از آن‌ها طراح نهایی مقبره‌ی شمس شود.[6] معماران به‌خوبی می‌دانند که تمدید یک مسابقه، به‌خودی‌خود اتفاق مثبتی نیست. چرا که یک دفتر معماری ممکن است در آن فرصت پروژه‌های دیگری داشته باشد و این فرصت یک‌ماهه فشاری دوچندان به آن‌هایی بدهد که یا باید انصراف دهند و یا با تغییر طرح و امیدوار نگه‌داشتن داوران، تنها به امید برنده‌شدن از بین شش نفر (۱۷٪ احتمال) به رقابت ادامه دهند.

اما شومی این مسابقه در بهمن‌ماه ۱۳۹۱ بر همگان آشکار شد؛ وقتی که هیئت داوران اعلام کرد که هیچ طرحی سزاوار اول‌شدن نیست. داوران حتی حاضر نشدند که گروهی را که نسبت به دیگران در جایگاه بالاتری قرار گرفته را به‌عنوان طرح «اول» اعلام کنند. در حرکتی نمادین، جایزه‌ها را از نفر «دوم» به بعد اهدا کردند. گروه اول، یعنی «مهندسین مشاور حاجی‌زاده و همکاران» تنها ۶۰ امتیاز از ۱۰۰ امتیاز را کسب کردند. اما آیا نباید نسبت به این تصمیم معترض بود؟ آیا نمی‌توان ادعا کرد که این مسابقه‌ی معماری بازیچه‌ای برای داوران سرشناس و پرتبختری شد که هیچ‌کدام از ۲۴۰ طرح ارسالی را در حد خود نیافته‌اند؟ اصلاً مگر داوران چنین حقی دارند که هیچ گروهی را سزاوار اول‌شدن ندانند و در اعلامیه‌ی رسمی این‌طور اعلام کنند:

«آنچه در جلسات مداوم داوری انتخاب و اعلام شد، […] غایت مطلوب داوران بر مبنای معیارهای فوق‌الذکر نبود».

آیین‌نامه‌ی مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی دقیقاً علیه این بیانیه ایستاده است:

«داور یا هیئت داوری نمی‌تواند هیچ شرکت‌کننده‌ای را شایسته احراز مقام اول نداند؛ اما می‌تواند عیوب محصول برنده اول را اعلام کند، و وی را شایسته واگذاری ادامه کار نداند».[7]

حاجی‌زاده و همکاران بی‌آنکه اول شوند، هدیه‌ی نقدی نفر اول را دریافت کردند و سردرگم در بازی با کلمه‌های داوران رها شدند و به‌کارگیری از یک استعاره‌ی زبانی و ادبی، آن‌ها را از اول‌شدن دور نگه می‌داشت؛ هرچند که در وب‌سایت شخصی حاجی‌زاده و همکاران، آن‌ها از حق قانونی و جایگاه واقعی خود دفاع کرده‌اند؛ چرا که اثرشان را به‌عنوان اثر اول و برگزیده معرفی کرده‌اند.[8]

تصویر ۱: طرحی که بنا به نظر داوران برگزیده شد، اما اول نشد! مأخذ: وب‌سایت هومن حاجی‌زاده و همکاران.[9]

تصویر ۲: یکی دیگر از طرح‌های شش‌گانه و برگزیده که رتبه ششم را کسب کرد؛ اثر شهاب احمدی، علی احمدی.[10]

برای بررسی ردوپای سرنوشت این مسابقه و پس از آن، خبری منتشر نشده است. اما دو سال بعد، یعنی در دی‌ماه ۱۳۹۳، به‌یک‌باره نادر اردلان به‌عنوان طراح برگزیده‌ی مقبره‌ی شمس معرفی و از طرح او رونمایی می‌شود.[11] اینجا ناگهان اسم متولی جدیدی به‌عنوان داور به چشم می‌آید. هم برنده تغییر می‌کند و هم میزان! بنا بر این خبر، پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی کشور طرح معماری را انتخاب و گزینش کرده است. ایوبی برای اولین‌بار در همین گزارش، واقعیتِ مسابقه‌ی قبل را کاملاً زیر سؤال می‌برد و به‌ناگاه اردلان را یکی از شرکت‌کنندگان معرفی می‌کند:

«مسابقه ای برگزار شد تا این طرح جهانی و ملی با نظر اهالی ذوق باشد و مسابقه برگزار شده از بزرگ ترین مسابقه های معماری است. دو طرح از طرح های سفارش داده شده، آماده شده است و به سازمان میراث فرهنگی تحویل داده شد».

تصویر ۳: تصویری از طرح برگزیده نادر اردلان. مأخذ: وب‌سایت Architecture, Culture and Spirituality Forum.[12]

اگر روایت ایوبی را بپذیریم، عملاً تعارض منافع در بالاترین سطح وجود داشته است. چرا که مشخص نیست داور در چه لحظه‌ای ناگهان منجی مسابقه‌ای شده است که خود او یکی از داورانش بوده و دیگر رقبایش را از صحنه بیرون رانده. در واقع اگر در زمان برگزاری مسابقه با اردلان حتی گفت‌وگویی اولیه برای طراحی مقبره شده باشد، اساساً داوری مسابقه را باید زیر سؤال برد؛ چیزی که شاید هیچ‌گاه نتوان از واقعیتش پرده برداشت. اما طبق گزارش‌ جام‌جم در دی‌ماه ۱۳۹۳،[13] اردلان، بی‌توجه به مسابقه، تنها به ستایش مقام والای خود (!) می‌پردازد:

«[اردلان] ساخت اثری چون آرامگاه شمس تبریزی را یک رمز معنوی معماری عنوان کرد که فهم و اجرای رازی که در آن نهفته است به هیچ عنوان کار آسانی نیست. […] برای فهم و اجرای این طرح نه تنها باید معمار خوبی بود بلکه باید شخصیت شمس تبریزی را نیز درک کرد؛ در این صورت است که می توان انتظار داشت تا آنانی که به این مقبره می آیند، جذب آن شوند».

البته که به‌کارگیری چنین لحنی برای معماری که در سی‌وچندسالگی، اسرار معماری ایرانی‌اسلامی را در کتاب حس وحدت هویدا کرده بود، امر عجیبی نیست! اینکه اردلان مدعی فهم شخصیت بی‌نظیری مثل شمس شده و به همین دلیل خود را سزاوار طراحی مقبره دانسته نیز به‌ خودی‌خود شایان توجه است. از اردلان حتی نقل شده که این مقبره را «وصیت‌نامه‌ی فرهنگی خود» دانسته است.[14] بیچاره شمس، آن عارف بی‌مانندی که هیچ‌گاه به‌دنبال شهرت نبود تا حدی که هیچ کدام از گفته‌هایش را خود بر روی کاغذ نیاورد؛ و اکنون پس از سده‌ها به معمارانی دچار شده که منیت آن‌ها حتی مقبره‌ی او را هم به میراث شخصی آن‌ها تبدیل می‌کند.

 

تورم یک توهم

در سال ۱۳۸۸، یعنی کمی قبل از این مسابقه، یکی از خارق‌العاده‌ترین و موفق‌ترین مسابقه‌های معماری ایران برگزار شد که شاید کسی هم انتظار نداشت که به چنان نتیجه‌ی خیره‌کننده‌ای برسد. نتیجه‌ی اثری دوست‌داشتنی برای تهران بود که خیلی زود به سومین نماد پایتخت تبدیل شد. برخلاف مسابقه‌ی شمس، متولیان این رویداد دستگاه دولتی بود. مجری اصلی شهرداری تهران بود و بعدها خاتم‌الانبیا اجرای آن را برعهده گرفت. اما از دل این مسابقه و این دستگاه متولی، طراحی به شهرت رسید که کمتر از سی‌سال سن داشت: لیلا عراقیان. خاطرم هست که در زمان افتتاح اثر دانشجوی سال اول کارشناسی معماری بودم و این احساس افتخار بین من و هم‌نسلانم به وجود آمده بود که هنوز هم می‌توان از موزه‌ی هنرهای معاصر کامران دیبا اسکیس کشید، اما خلاق ماند و چیزهای جدیدتری در این شهر ساخت!

چه شده که نسلی از معماران و متفکرانی مثل اردلان با داوری‌های این‌چنینی، وضعیت را به بن‌بستی کشانده‌اند و این باور را به وجود آورند که کسی جز خودشان نمی‌تواند درست بیندیشد و تأیید آن‌ها را کسب کند؟ از دل یک مسابقه نمی‌توان به حرف‌هایی کلی رسید، اما حداقل این یک نمونه، این فرضیه را به وجود می‌آورد که پیشکسوتان معماری و بزرگان آن عاجزند از اینکه با صدها طرح معمار جوان‌تر ارتباط برقرار کنند و چون گفتمان خودشان را در آن ها پیدا نمی‌کنند، هیچ‌کدام را شایسته‌ی صلاحیت نمی‌بینند و تنها خودشان را سزاوار طراحی سایت‌های فاخر و فرهنگی می‌بینند. اما ریشه‌های شکل‌گیری این فرضیه‌ی پنهان چه چیزهایی می‌تواند باشد که به اختگی معماری فرهنگی دامن زده است؟ حداقل می‌توان به چند موضوع اشاره کرد:

۱- بی‌توجهی به زمینه: معماران سالخورده‌ای که شهرت خود را مدیون دوره‌ی متأخر پهلوی‌اند، تمایلی ندارند به این موضوع اشاره کنند که چقدر از موفقیت خودشان را مدیون شرایط زمانه‌شان بوده‌اند. بخشی از این انکار، طبیعی است که با عدم ذکر نام دستگاه پهلوی، سعی می‌کنند با نظام جمهوری اسلامی دچار تعارض شوند. اما در نتیجه‌ی این بی‌توجهی به زمینه‌ی اجتماعی‌سیاسی و بازگونکردن این واقعیت که چقدر این نسل از پیشکسوتان که در ناز و تنعم ملکه، شاه، خواهر یا نهادهای تاج‌نشان به موفقیت رسیده‌اند، داستان‌های پیرامون آثار معماری قبل از انقلاب را در یک هاله‌ی الوهی و صرفاً زیبایی‌شناسانه قرار می‌دهد که تنها معنای آن نخبه‌گرایی و توانمندی فردی معماران تفسیر شده است؛ شکلی از توهم که معماران این دوره نسبت به معماران دوره‌های بعدی توانمندتر بوده‌اند.

البته گناه نادر اردلان بیشتر از این‌هاست. او با تألیف کتاب حس وحدت به ایجاد الفبایی پیچیده و رمزآلود کمک کرد که نه‌تنها هیچ نسبتی با زمینه و واقعیت نداشت، بلکه چیزی به وجود آورد که هنوز هم پس از نیم‌قرن بر روی آن موج‌سواری می‌کند و در مسابقه‌ی شمس به برتری می‌رسد؛ ادبیاتی نخبگانی و رازآلود که کم‌تر معماری از آن سر در می‌آورد. استفاده از کلمه‌هایی بی‌ربط به کالبد که تنها برای سیاست‌مدارانی مثل ایوبی و یا مسئولان میراث فرهنگی یا مجلاتی کارایی دارد که هیچ رنگ‌وبویی از طراحی و فرآیند آن نبرده‌اند. اما آیا نوبت آن نرسیده که رهروان و عاشقان معماری ایرانی، اعم از سنت‌گرایان تا ارزش‌گرایان از خوابی طولانی بیدار شوند و این واقعیت را درک کنند که دیگر جامعه‌ی معماری ایران، فقط به آن یکی دو دانشکده‌ی قبل از انقلاب محدود نمی‌شود که بتوان با نسخه‌های شخصی و ادبیاتی من‌درآوردی، دیگران را از دور رقابت کنار گذاشت؟ آیا این نسل از معماران سالخورده هنوز هم گمان می‌کنند که ایران در دهه‌ی پنجاه باقی مانده و با کنگره‌های شعاری و ریخت‌وپاش‌های سیاسی می‌توان اسم و رسم معماری ایران را بالا برد؟ آیا وقت آن نرسیده که معماری را با ادبیات علمی و زمینه‌گرا و با زندگی روزمره همراه کنند و ظرفیت‌های فرهنگی‌اش را در این راستا به رخ جهانیان بکشانند و از آرمان‌گرایی‌های خاص قرن بیستم فاصله بگیرند؟ و در نهایت، آیا وقت آن نرسیده که به‌جای لفاظی، به قواعد و ضوابط بروکراتیک دنیای معاصر پایبندتر شد و به نهادها و مسابقاتی که داوری‌اش را بر عهده می‌گیرند وفادارتر بمانند؟

۲- تورم روایت‌های معماری دهه‌ی ۵۰: بخشی از گناه بر گردن این معماران سالخورده نیست؛‌ تقصیر مورخینی است که به دلایل سیاسیِ آشکار و یا از سر ناآگاهی، شیفتگی خودشان را به هرچه غیر از انقلاب ۵۷ اتفاق افتاده، نشان می‌دهند و مروج شکل‌هایی وسواسی و فتیش‌گونه به معماری قبل از انقلاب می‌شوند. تورم مطالعات تاریخی بر دهه‌ی پنجاه به‌حدی بالاست که باعث این توهم شده که نسل معماران این دوره طلایی بودند و نسل‌های بعدی معماری ایران احساس خود کم‌بینی کنند. مورخان معماری با توجه به معماری دهه‌ی پنجاه، خواسته‌ یا ناخواسته به معماری و معماران نیم‌قرن اخیر ظلم کرده و نقشی هرچند‌ اندک در افول معماری پس از انقلاب داشته‌اند.

۳- نوستالژیک‌شدن طراحی مقبره مشاهیر‌: با یک شهروند ساکن خوی همدلی کنیم که در آینده قرار است شهر او میزبان مقبره‌ی شمس باشد. او در تبریز مقبره‌ی الشعرا را دیده یا در شیراز با مقبره‌ی حافظ و در همدان با مقبره‌ی بوعلی‌سینا روبرو شده است. هر ایرانیِ عامی، تصویری ذهنی از مقبره‌ی مشاهیر ایرانی دارد که از یک الفبای نسبتاً مشخص پیروی می‌کنند. هرچند تمام مقابر مشاهیر را به‌سادگی نمی‌توان در یک دسته گنجاند، اما مقبره‌سازی و یادمان‌سازی مربوط به دوره‌ای است که از آن فاصله گرفته‌ایم و شکلی نوستالژی گرفته است. بنا باید یادمانی و شمایلی (iconic) باشد و چه بهتر که از یک هندسه پیروی کند. شاید بتوان ویژگی‌های هرچه بیشتری هم جست‌وجو کرد. اما موضوع تنها نوستالژیک‌شدن طرح مقبره نیست، بلکه طراحی مقبره نیز صورتی مُُثُلی به خود گرفته که گویی طراحی هر مقبره‌ی دیگری باید از آن اصول تبعیت کند تا در زمره‌ی «قبر مشاهیر ایرانی» بگنجد. این موضوع قاعدتاً برای معمارانی که داوری این مسابقه را بر عهده داشتند و عصر مقبره‌سازی پهلوی نزدیک‌تر بوده‌اند، پررنگ‌تر است و به همین جهت یکی از دلایلی که هیچ‌یک از ۲۴۰ طرح را شایسته‌ ندانستند همین باشد که با الگوی ذهنی، اما نانوشته‌ی آن‌ها از مقبره‌ی مشاهیر ایرانی فاصله دارد. در واقع هر طرحی که با این الگوواره هماهنگ نباشد مردود است.

نتیجه اینکه نخبگان و پیشکسوتان معماری ایران دچار انواعی از گذشته‌گرایی شده‌اند که گاه به خاطره‌بازی شباهت دارد؛ مثل بیانیه‌ی بنیاد میرمیران، نهاد متولی مسابقه‌ی شمس که در حین انتخاب طرح‌های برگزیده در سال ۹۱ انگار بیشتر نگران این بود که داوری مسابقات در برج آزادی انجام شود تا فرصتی برای ارج این اثر و حسین امانت فراهم شود![15] نتیجه اینکه، پیشکسوتانی که از آن‌ها انتظار می‌رود نسل‌های بعدی را پرورش دهند و امتداد معماری ایرانی فاخر را تضمین کنند، با برگزاری مسابقاتی این‌چنینی، به فرآیند دموکراتیک مسابقه دهن‌کجی کنند و هیچ اسمی را در سطح خود نمی‌بینند که این مسیر را ادامه دهد؛ درحالی که نسل جدیدی از معماران توانایی مثل لیلا عراقیان در فضاهای گشوده‌تری و بی‌ادعاتری مثل دستگاه چابک شهردارِ پرانگیزه اما کم‌سواد تهران در دهه‌ی هشتاد فرصت عرض اندام پیدا می‌کند.

 

[1] https://tejaratnews.com/?p=1354252

[2] https://imna.ir/xbw5p

[3] https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-42671

[4] https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-42671; https://www.cinemapress.ir/news/38979/

[5] https://khoysevan.blogfa.com/post/83; https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-42671; https://hamshahrionline.ir/x3JgT

[6] https://khoysevan.blogfa.com/post/83; https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-42671; https://hamshahrionline.ir/x3JgT

[7] https://qavanin.ir/Law/ImageText/?IDS=11081467511180097989

[8] https://hajizadehs.com/featured_item/shams-e-tabrizi-cultural-center/

[9] https://hajizadehs.com/featured_item/shams-e-tabrizi-cultural-center/

[10] https://www.hashtco.com/projects/%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D9%82%D9%87-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%B3-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C

[11] https://www.magiran.com/article/3086857

[12] https://acsforum.org/design-for-ishq-a-cenotaph-for-the-mystic-shams-i-tabrizi-in-khoy-iran/

[13] https://www.magiran.com/article/3086857

[14] https://ibna.ir/x6DHW

[15] https://www.cinemapress.ir/news/38979/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یادداشت
محمدمهدی بغدادی

داستان‌های مستراح

مقدمه مدرنیته و حوزۀ عمومی، همواره پیوندی ناگسستنی با یکدیگر داشته‌اند. فضای شهری در دوران مدرن و پسامدرن، کانون اصلی برخورد و تعامل میان کنشگرانِ

ادامه مطلب