کلمبوس: نقد نقد معماری مدرن

«کلمبوس»، به کارگردانی و نویسندگی کوگونادا، داستان زندگی دو فرد با پیش‌زمینه‌ای متضاد در بستر معماری است. این فیلم دربارۀ چگونگی پیوند معماری مدرن و انسان و تأثیر این دو بر یکدیگر است. برای تأکید بیشتر بر معماری مدرن، لوکیشن این فیلم، شهر کلمبوس در ایالت ایندیانای آمریکا انتخاب شده است. شهری که به‌عنوان مکۀ معماری مدرن شناخته می شود. دو شخصیت اصلی این فیلم، کیسی و جین هستند. اولی دختر جوانی‌ست که عشق به «معماری» را در سر می‌پروراند و در کتابخانۀ طراحی‌شده توسط آی. ام. پی کار می‌کند و دومی، جین، مردی میان‌سال است که به علت جدایی‌ای که «معماری» بین او و پدرش ایجاد کرده است، نسبت به معماری بی‌اعتنا شده است.

اما در این فیلم، علاوه بر شخصیت‌های اصلی انسان، شخصیت‌های اصلی بنا نیز داریم و به همین علت است که اکثر اوقات دوربین ثابت می‌ماند و انسان حرکت می‌کند؛ بناها ثابت می‌مانند و انسان‌ها حرکت می‌کنند؛ و در همین بین است که تأثیر دوجانبۀ انسان و بنا به تصویر کشیده می شود: کتابخانه‌ای که کیسی در آن کار می‌کند، بیمارستانی که پدر جین در آن بستری شده است، اداره‌ای که مادر کیسی در آن کار می‌کند و هتلی که جین در آن اقامت دارد. تمامی این کاربری‌ها، ساختمان‌های مدرنی هستند که با ویژگی‌هایشان، نقشی پررنگ در ارائۀ شخصیت این افراد ایفا می‌کنند.

 

در کلمبوس که بیشتر صحنه‌هایش در سکوت پشت شیشه‌های نمای ساختمان می‌گذرد، دیالوگی مهم بین کیسی و همکارش در کتابخانه شکل می‌گیرد. موضوع این دیالوگ «نقدِ نقد» است. همکار کیسی می‌گوید، استادی، کودکش را به عدم تمرکز متهم می‌کند. کودکی که نمی‌تواند مدت طولانی کتابی را مطالعه کند و در عوض، زمان خود را با بازی‌های کامپیوتری سپری می‌کند. اما چه می‌شود اگر موضوع عدم تمرکز نباشد؟ موضوع، موضوعی باشد که کودک روی آن تمرکز می‌کند. این کودک می‌تواند ساعت‌ها به بازی با کامپیوتر بپردازد؛ بنابراین تمرکز او مشکلی ندارد، بلکه این کتاب است که کودک به آن علاقه‌ای ندارد. آیا ما در حال فراموشی موضوع‌های مهم هستیم؟ آیا در حال ازدست‌دادنِ تمرکز بر روی موضوع‌هایی هستیم که اهمیت دارند؟ آیا بهتر نیست موضوع مورد‌تمرکزمان را زیر سؤال ببریم؟

هنگامی که یک معمار ادعا می‌کند که اثر معماری‌اش شفا خواهد داد، آیا واقعاً می‌تواند به این ادعا دست پیدا کند؟ اگر می‌تواند آیا این اثر با گذشت زمان برای افراد نسل‌های متفاوت یکسان باقی خواهد ماند؟ مگر نه اینکه اثر هنری به‌نسبت و با توجه به زمینۀ فرهنگی افراد حاضر در بنا، معنا می‌شود؟ سؤال اصلی اینجاست: آیا این زمینۀ فرهنگی بیشتر از گذشتگان برخاسته است یا از هم‌عصران ما که در آن‌سوی مرزها داعیۀ جهانی‌شدن دارند؟ آیا معماری مدرن با نگاه نقد نقد، همان جوابی نیست که در معماری گذشتگان به‌دنبال آن هستیم؟

 

در صحنه‌ای از فیلم، کیسی برای معرفی بنایی به جین، با سیگارش در هوا طرح کلی ساختمان را ترسیم می‌کند. این طرح همان مربع-مستطیل‌های خالص معماری مدرن است؛ و این‌گونه فضای اشغال‌شدۀ بنا معنادار توصیف می‌شود. فضایی که با حجمی خاص وجود دارد و می‌تواند بر افراد تأثیر بگذارد. و این‌گونه یک بنا تنها یک فضای اشغال‌شده، مجموعه‌ای از مصالح و جرم، نیست. بنا پس از حضور انسان در آن روح دارد، رشد می‌کند و خو می‌گیرد.

 

«معماری هنر درمان‌کننده»، «معماری با روح»، این‌ها تعابیری است که از معماری مدرن در این فیلم شاهد هستیم؛ روح انسان مدرن و مشکلات مدرنش. این ماییم، انسان قرن ٢١، انسانی که دیگر نه می‌تواند در خانه‌های قرون‌وسطایی زندگی کند و نه در خانه‌هایی با حیاط مرکزی. زمان زیستن در بناهایی است ساده، مربع و مستطیل؛ بناهایی که همچون ما انسان‌های مدرن، تنها و بی‌تکلف هستند. بناهایی که ما را درک می‌کنند. بناهایی که ما را در اوج دل‌تنگی شفا می‌دهند.

قبول کنید که عظمت خانه‌های قدیمی دل‌چسب نیست. این طبقۀ صدم برج است که عظمت می‌آورد.

مربع خالص بیمارستان است که شفا می‌دهد.

نورهای کلیسای بتنی است که ایمان می‌آورد.

ایمان به معماری مدرن. ایمان به روح معماری مدرن.

قلب بروتالیسم را در این فیلم ببینید؛ اگر تا پیش از این گمان می‌کردید قلبی ندارد و نفس نمی‌کشد.

 

مدیر

هیچ نظری وجود ندارد