کتاب نگرۀ هنر انقلاب اسلامی، نوشتۀ دکتر حبیبالله آیتالهی، صفحۀ ۱۲: اگر انقلاب اسلامی ریشه در وجود رهبر بزرگش، امام خمینی رحمةاللهعلیه دارد و با رهنمودهای او تداوم مییابد، باید که هنرش هم ریشه در اندیشۀ خمینی رحمةاللهعلیه داشته باشد و از رهنمودهای او سیراب شود.
کتاب هنرهای تصویری و تجسمی از دیدگاه امام خمینی (س)، نوشتۀ احمد مهدیزاده، صفحۀ ۲۹ به نقل از صحیفۀ امام: حضرت امام خمینی رحمةاللهعلیه … معتقدند که در مورد مسائل هنری، همچون بسیاری از مسائل ضروری دیگر باتوجهبه مسألۀ زمان و مکان، باب اجتهاد باید باز باشد.
اجتهاد: اصطلاحی در فقه اسلامی به معنای «استنباط احکام شرعی با شروطی خاص از منابع فقه» یا «استنباط احکام و وظایف عملی شرعی از ادله و اصول».
امام خمینی هنر اسلامی را که درخور شرایط ویژۀ انقلابی باشد استخراجشده از مفاهیم قرآنی و احادیث و با تفسیر آنها دانسته و چنانکه نقل شد خود ایشان راه را برای تجدید نظر در مسائل مربوط به هنر از دیدگاه فقهی باز گذاشتهاند. بر همین اساس و با همین تعریف و از آنجا که از نگاه دینی هیچچیزی بالاتر از دین نیست، و شرایط امروز جامعه با سالهای آغازین استقرار دولت انقلاب قابل قیاس، هنر امروز ایران هم میتواند ارزشهای مغایر با زمان انقلاب داشته باشد. بهاینترتیب مقید کردن هنر به «باید» و «باید در اندیشۀ راهبر انقلاب ریشه داشتن»، در واقع بستن دستوپای هنر و به بند کشیدن آن است.
چنین برخوردی البته نزد اندیشمندان هنر انقلاب هم که همواره بر هنر متعهد صحه میگذاشتند، مذموم است. برای مثال «شهید اهل قلم» مرتضی آوینی در شمارۀ ۳ از دورۀ چهارم نشریۀ «سوره» از آزادی هنرمند برای بیان هنر یاد میکند و سیاستزدگی هنر را (با ذکر این مسأله که هنر همواره از سیاست خالی نیست) از سر جهل نسبت به ماهیت هنر میداند. شهید آوینی در کتاب «آیینۀ جادو» هم بر این مسأله تأکید دارد. او در این کتاب ذکر میکند «که اگر هم توصیه و سفارش و شعار، از برون وجود هنرمند بخواهد بر او تحمیل شود، به ناچار ذوق را خواهد کشت. تعهد هنرمند باید از باطن چشمهسار هنر او بجوشد، نه آن که از بیرون چون لعابی نازک از رنگ بر هنر او بنشیند. غلیان درد است که باید پیمانۀ وقت هنرمند را پر کند و سرریز شود در هنر او، نه آن که هنرمند بیآنکه دردمند باشد بخواهد ذوق خویش را در خدمت سیاست قرار دهد». چه خود او و چه دیگر متفکران و اثرگذاران هنر پس از انقلاب، هنر را درحالیکه پیامی برای انتقال و یا دغدغهای برای ابراز نداشته باشد نه فقط از دایرۀ هنر خارج که حاصل بیمسئولیتی هنرمند و دوری هنرمند از جامعهاش خواندهاند. این نوع نگاه بیشتر در سالهای پایانی دهۀ ۶۰ شمسی و بعد از فراغت از انقلاب و جنگ موضوعیت داشت. در جایی که کشور درگیر تغییر و جنگ بود تفکیک موضوعات مختلف از ارزشهای مورد بحث، برای همه میسر نبود. به همین دلیل است که در این سالها رویکردهای مبتنی بر تعالیم غیرداخلی هنر بهویژه از کشورهای غیرمسلمان، به شدت رد میشد و جدایی هنر و سیاست از هم ممکن نبود؛ همان شد که آوینی خواسته و البته نخواسته بود.
علامه محمدتقی جعفری هم در کتاب «زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام» دربارۀ استقلال هنر اظهارنظر کردهاند و گفتهاند «از دیدگاه اسلامی چون اصالت با حیات معقول است و این حیات باید از همه جهات و با هرگونه وسایل مورد حمایت قرار گیرد، لذا هرگونه نبوغ علمی و هنری را برای فعالیت آزاد میگذارند». علامه جعفری هم به آزادی هنر در کنار کنترل آن و سنجش جوانب مفید هنر برای بشر مقید است. برای مثال ایشان از درِ انصاف اشعار و نوشتههای ابوالعلای معری، رباعیات منسوب به عمر خیام و بعضی از آثار صادق هدایت را دارای جنبههای هنری و از این لحاظ «جالب» دانستهاند و در کنار آن البته به ارجعیت جانهای مخاطبان این آثار که تدریجاً رو به پوچی میروند بر خود آثار اشاره کردهاند.
آیتالله خامنهای در سخنرانی افتتاحیۀ تالار حوزۀ اندیشه و هنر در اسفند ۶۳، استعدادهای مردم را گنجی پایانناپذیر و معدنی بیانتها و قیمتی دانستند و در این باره گفتند: «کسانی مایل بودند از آن [استعدادها] استفادههای سوء بشود. امروز این معدن قیمتی در اختیار انقلاب است، در اختیار اسلام است. این معدن قیمتی، ذوق و استعداد و خلاقیت و هنر انسان است: «الناس معادن کَمعادن الذهب و الفضه»… هرچه ممکن است بهتر و خالصتر و بیغشتر آن را استخراج کنید، بسازید و تولید کنید». بنابراین ایشان هم بر استخراج بیغش استعداد انسانی برای بیان ایدئولوژی انقلاب اصرار داشتند تا جایی که در جایی هنر هر انقلاب را به دلیل بداعت ریشههایش، لاجرم حامل مفاهیمی «قهراً ناآشنا» دانستهاند.
با این تفاسیر و با عنایت به این نکته که حتی مجهتدین هم احکام فقهی را در گذر زمان قابل تغییر میدانند و از حادث شدن افراط و تفریط در فتوی حذر میکنند، حکم قاطعانه دادن و بیرون راندن هرچه در یک تعریف خاص نگنجد، از دایرۀ بسیط یک مفهوم، نه چندان درست نیست، که اصلاً نادرست است.
اختلاط مفاهیم دینی با ارزشهای انقلاب، به نقد کشیدن هرچه را که با این دو تعریف، توجیه شده باشد پرهزینه و دشوار کرده است. اما در همین اختلاط هم تضادهایی هست نظیر موضوع اجتهاد که در دین مطرح و گویا در هنر دینی اساساً مطرح نیست. این نه به این معنی که در اینجا هنر انقلاب ایران نادانسته با هنر دینی همارز دانسته شده بلکه اتفاقاً آگاهانه از این واژه استفاده شده است. در این موضوع خاص که مورد بحث ما هست این اختلاط بیش از هر جای دیگری وجود دارد و مفاهیم ملی و میهنی در کنار تداعی مؤلفههای اسلامی برای هنر معنادار میشوند و تقریباً در همۀ دورههای پس از انقلاب اسلامی، هنر ایرانی با هنر اسلامی همراه و همقدم بوده است و انقلاب و اسلام از ابتدا در این باره در کنار هم ایستاده بودند. در همان ماههای ابتدایی پیروزی انقلاب، تأسیس حوزۀ اندیشه و هنر اسلامی در فروردین ماه ۱۳۵۸ با الویت تقویت و ترویج فرهنگ انقلاب و اسلام از اولین بزنگاههای این همسایگی در هنر بود.
بر بکارگرفتن هنر برای چنین مقصودهایی ارزشی خاص و اغلب قاطع گذارده میشود، هنر به سود طبقهای عمل میکند که انحصار واقعیش را در دست دارد و از این راه برای خود و خالق خود، جایگاهی نسبتاً ایمن فراهم میکند. به این دلیل ساده که هنرِ هنرمند در این جهت، در واقع بازنمایی ارزشهایی است که یک نهاد خاص به دنبال دستیابی به آن است. بهاینترتیب به تعبیر هاوزر، هنرمند در یک جامعۀ انقلابی، نادانسته و ناآگاهانه سخنگو، وسیلهای برای پیشبرد هدفهای آن و پشتیبان نظامی میشود که بقایش را تضمین میکند.
آنچه از تطبیق این گزارهها با هم به دست میآید، تمایل نسبی سخنگویان نظام در لفظ، به آزادی تولید هنر و در عمل به وابستگی خودخواستۀ هنرمند به ارزشها است.
- 6 اردیبهشت 1399
- 25 آذر 1397
- 30 بهمن 1396
- 3 شهریور 1396






