وابستگی معماری به سرمایه خطر آن دارد که طفیلی بازارش کند و مدگرایی، آن هم در شکل پلشت آن، میتواند معماری را عشوهفروش و هرجایی کند. همچنین برداشت عموم از معماری همچون فنّی عام که همه میتوانند در آن دستی داشته باشند، قدمی بهسوی دموکراتیک شدنِ معماری برنداشته بلکه آن را به هرجومرج هم کشانده است. امّا چگونه میشود در چنین اوضاعی معماری را نجات داد و به آن استقلالی فرهنگی و هنری بخشید؟ این گفته را نبایست در ضدیتِ معماریِ درست با سرمایه و حوزۀ زندگی روزمره دید. با این حال، رسیدن به فضایی مستقل و آگاهیبخش، به پیشزمینههای خاصی نیاز دارد. در حوزۀ عمل، وجود نهادهای مستقل از بازار، در شکل سازمانهای دولتی و سرمایههای ریسکپذیر، از طریق رقابتهای سالم میتوانند ساخت حوزۀ عمومی جامعه را تعالی ببخشند. از سوی دیگر، موازی وجود چنین فضایی یا حتی در نبود آن، این حوزۀ اندیشه است که میتواند پاسبان استقلال معماری شود و آن را به بستری برای گفتمانسازی و آگاهی جمعی تبدیل کند. چنین امری منوط به گرفتن موضعی انتقادی در حوزۀ اندیشۀ معمارانه است.
نظریهٔ انتقادی تعبیر خاصی است که دربارۀ نحلۀ فلسفی افرادی همچون هورکهایمر، آدورنو، مارکوزه و تعدادی دیگر به کار برده می شود. اما اگر تفکر انتقادی را از بُعد تاریخی و خاص آن بیرون بیاوریم و بهعنوان یک موضع نظری عام بدان نگاه کنیم، میتوانیم چند ویژگی کلّی را برای این نحلۀ فکری در نظر بگیریم:
۱. در موضعی منفی، انتقادی کلی به رویۀ فرهنگ رسمی و رایج دارد؛ هرچند این منفیگرایی متهم به برج عاجنشینی یا انفعال شده است، موضعی انتقادی برای همراه نشدن با هر چیز به اسم بهروزبودن است؛
۲. صبغهای جامعهشناختی دارد و این کمک می کند که معماری را در بستر تاریخی و اجتماعی و فرهنگی خاصّ خود ترجمه و جستوجو کند. نظریۀ معماری گاهی در فضای پادرهوای ایدئولوژیک یا جهانشمولی توخالی سیر میکند که در برابر جامعهاش گنگ خوابدیده است؛
۳. گرایشی فرهنگی دارد که به بنیانهای سیاسی و اجتماعی جامعۀ معاصر و نیز زمینههای تاریخی و تضادها و الگوهایش می پردازد. نظریهپردازان مطالعات فرهنگی بهدنبال کشف این موضوع هستند که چگونه عواملی همچون قدرت و سرمایه از دریچۀ جنسیت، ملیّت، طبقه و ایدئولوژی تجسد پیدا میکنند. آنها فرهنگ را نه امری ثابت که زمینه و فرایندی برای ساخت جهان میبینند.
پاگرفتن نگاه نقادانه در حوزۀ معماری میتواند دریچهای برای آگاهی جمعی و رشتهای برای نگاهداشت آن از افتادن در سیلاب روزمرگی و پیشپاافتادگی باشد؛ زیرا در موضع انتقادی منفی میایستد و نگاهی جامعهشناسانه دارد و به بنیانهای فرهنگی خود میپردازد. نگاه نقادانه در حوزۀ معماری همچون هنر مستقل یا سینمای تجربی است که آگاهانه خود را در فاصله با فضای رسمی نگه می دارد. اندیشۀ مستقل معماری هم میتواند چنین لنگرگاهی باشد.
نظریهپردازی معماری در جامعۀ ما صبغهای ایدئولوژیک پیدا کرده است؛ بدین معنا که خود را مشغول توصیف معماری خوب کرده و کمتر به فرایند خوب شدن در اینجا و اکنون می پردازد. دیگر اینکه در عالم اذهان، تا واقعیت جامعه سیر میکند. تازه همین بحثها نیز در فضای بستۀ تخصصی ردوبدل میشود و منفذی برای گفتگو با جامعه و گفتمان جمعی نمیجوید. همچنین، به اسم همراهی با جهان امروزی یک معماری خیالپرست ژستپرداز تبلیغ میشود. میتوان موضعی میانی جست که نه در دام ایدئولوژیِ نظریه بیفتد و نه تمجیدگر هرجایی و هرجوری شود. این موضع میانی را میشود نوعی موضع انتقادی برای معماری خواند. از این دریچه میتوان دو آرزو داشت: یکی اینکه معماری، فضا و نظرگاه مستقلی پیدا کند؛ و دیگر اینکه دریچه ای برای گفتمان و آگاهی عمومی شود.
استادیار گروه مرمت و مطالعات معماری دانشگاه تهران
- 16 مهر 1401
- 12 فروردین 1399
- 30 آبان 1398
- 3 اسفند 1397






