سنت‌گرایی، بی‌خانمانِ تاریخ است:تناقضِ سنت‌گرایی در قبال‌ِ «روایت» و «حقیقت» تاریخی

فارغ از تمامی مباحثی که حول محورِ ویژگی‌های ذاتی، فراتاریخی، فرازمانی و فرامکانی بودنِ آموزه‌های سنت‌گرایی به‌طور کل، و به‌طور خاص در هنر و معماری تقریر شده، سعی دارم در این نوشتار به تناقضِ دوگانۀ «روایتِ‌ تاریخی» و «حقیقتِ‌تاریخی» در جریانِ سنت‌گرایی اشاره کنم.

همان‌طور که سنت‌گرایان بیان می‌کنند، مفاهیمی وجود دارند که نه انسانی، بلکه الهی و قدسی‌اند. این مفاهیم نه تاریخی، که ازلی و ابدی هستند یا به‌عبارتی مبدأ تاریخی برای آن‌ها وجود ندارد. مفاهیمِ مختلف در نظر سنت‌گرایان نه در عالم محسوس و جهانِ مادی، که در عالم معقول شکل می‌گیرد. از طرفی این مفاهیم نه به‌دستِ انسانِ عامی؛ که به‌واسطۀ فیضانِ الهی در وجودِ انسانی الهی به‌عنوانِ راهنمای عملِ جهان محسوس، قرار داده می‌شود. لذا عجیب نیست که جوهرۀ گفته‌های انسانِ الهی همواره در غیب و نهان است و برای انسانِ عادی نامفهوم باشد. برای دست‌یابی به جهانِ سنت و مفاهیم ازلی و ابدی، همچون هندسۀ مقدس در عالمِ هنر و معماری، تنها باید اهلی از اهالیِ آنانی باشیم که «معنای» آموزۀ  جهانِ معقول را درمی‌یابند. از این نظر‌گاه است که سنت‌گرایان به‌ناچار، می‌بایست معمارِ سنتی را فردی با طهارتی قدسی در نظر آورند که کرامات و کمالاتی دارد؛ تا اثبات کنند که انسانِ سنتی که مسجدی را بر پا داشته یا کتیبه‌ای از قرآن نوشته، فهم قدسیِ خود را بر بنای معماری تابانده و خبری از «معنایِ راستین» دارد: معنایی که فهم‌پذیر هست اما بیان‌شدنی نیست.

مفاهیمِ سنت‌گرایان صدق و کذب پذیر نیست، چرا که «روایت‌»پذیر نیست. «معنای» حقیقیِ مفهومِ هندسۀ مقدس همچون فنون ساختمان و نحوۀ کار با ابزار هنری نیست که آموزشی متعارف داشته و روایت‌پذیر باشد؛ همان‌طور که آموزه‌های عرفان روایت‌پذیر نیستند. «معنا»ی حقیقی چیزی است نهان و در پسِ پرده که هر کسی را راه به آن نیست. معنای آموزۀ مقدس از آن روی که الهی است، فراعقلی، فراحسی و فرازبانی است. بنابراین روایتی از «معنای حقیقیِ» آموزۀ مقدس که برای همگان قابلِ‌فهم باشد در هیچ نوشتارِ تاریخی در کار نیست.

 تاریخ محملِ گفتارها و نوشتارهای ثبت‌شده است. در مباحثِ نظریِ تاریخ و تاریخ‌نگاری، جدلِ مورخ بر سرِ دفاع از روایتِ خود از گذشته است؛ چرا که آن را واجد حقیقتی می‌داند. مورخ ادعا می‌کند که گزارشِ او واقعیت را می‌نمایاند. بنابراین «روایتِ تاریخی» در ذاتِ خود واجدِ نوعی «حقیقت» است. حال زمانی‌که «حقیقت» یا به عبارتی همان «معنایِ حقیقی» نمی‌تواند جز به دامانِ اهالیِ‌ الهی نمایانده شود، چگونه حقیقتی برای دیگرانِ خارج از حلقۀ الهیّون مکشوف می‌شود؟ هرجا و هرگاه در متونِ سنتی نظیر متونِ سنتیِ هندو یا متونِ مقدسِ یهود و نصارا و اسلام سخنی از مفاهیمِ الهی و ازلی آمده، از سویِ مفسرین به‌تأکید بیان شده که این بیان «نمادی» از «معنای حقیقی» است؛ چرا که خودِ معنا روایت‌پذیر نیست.
تاریخ به‌عنوانِ پژوهشِ گذشته به‌مدد روایت است که هویت می‌یابد. آن زمان که روایتی از واقعیت/حقیقتِ تاریخی حضور نداشته باشد، فهمی از تاریخ میسر نیست. ادعاهای سنت‌گرایان، بیانی خودمتناقض است؛ چرا که مفاهیم و آموزه های سنت‌گرایان روایت‌پذیر نیستند و به‌تبع آن واجدِ حقیقتی نیستند. نظریه‌پردازانِ مبانیِ نظریِ سنت‌گرایی همواره با این تناقض دست‌وپنجه نرم می‌کنند. سنت‌گرا از آن روی که فهمِ معنای حقیقی مفاهیمِ عالمِ معقول را نه تنها برای دیگران که برای خود نیز میسر نمی‌داند، ناگزیر است به تفسیری سلیقه‌ای و بی‌بنیاد روی بیاورد. تفاسیرِ شخصی از آن روی که مرجعی از روایتِ تاریخی نمی‌یابند، کذب و صدقی هم ندارند. به‌عبارتی هیچ مرجعِ تاریخی برای سنجشِ صحتِ سخنانِ سنت‌گرایان نیست تا پژوهشگر به آن رجوع کند.

 بی‌خانمانی تاریخی این جریان، نه از سرِ تقصیرِ مورخِ تاریخ، بلکه همان‌طور که نشان داده شد از سرِ تناقضِ درونی آن است. «معنا» یا حقیقتِ سنت‌گرایان، همچون آموزه‌های عرفان، همواره مهروموم و سربسته است. تاریخ به عنوانِ منبعِ شناخت، در بازگوییِ حقیقتِ آموزه‌های عرفان سترون است؛ چرا که معنایِ آموزۀ عرفانی به زبان نمی‌آید -اشراقی است- و همان‌طور در بازگویی حقیقتِ مفاهیم سنت‌گرایی نظیرِ آموزه‌ای مقدس که اصول اولیۀ آن تنها از وحی آمده، ناتوان است؛ زیرا روایتی از معنایِ حقیقیِ آموزۀ مقدس در «تاریخ» جایی ندارد. شاید همین قلمروِ مشترکِ عرفان و سنت‌گرایان در منظرِ تاریخ است که از این دو، چنان که در متونِ سنت‌گرایان خوانده‌ایم، برادرانی با عهد اخوت ساخته است. بهتر است سنت‌گرایی همچون عرفان، به گوشه‌ای خزیده و جهانِ محسوس را به اهلش واگذارد. چرا که سنت‌گرایی «روایتِ تاریخی» ندارد تا با تکیه بر آن، «حقیقتِ تاریخی» را دریابد.

به‌گمانم سنت‌گرایی -به‌طور خاص جریانِ سنت‌گرا در تاریخ‌نگاری معماری ایران- همچون دستانی است که دست در گور‌های خالی‌ِ گورستانِ تاریخِ ایران می‌برند، تا شاید مردگان را برای انقلابی دوباره علیه جهانِ مدرنِ رذل بشورانند؛ دریغ که برای سنت‌گرایان، گورهای تاریخِ ایران حتی جنازه‌ هم ندارند.

 

پوریا محمودی

هیچ نظری وجود ندارد