«این پیکر از آنِ…»

«این پیکر از آنِ …»[۱]
سیده‌شیرین حجازی

«این نقش برجسته آسیب بسیار دیده است. در این نقش برجسته دو نفر در جامۀ پارتی دیده می‌شوند. در سمت چپ یک سواره است که بازوی راست او خم شده و دست دیگر دهنۀ اسب را گرفته است. او تاجی بر سر دارد و رو به بیننده در حال نگریستن است. روبروی این سوار، یک نفر پیاده ایستاده… و در حال گرفتن یک حلقه یا یک تاج گل از سواره است»
بنا به نظر برخی محققان، این حلقه نشان وفاداری به پیمان و نشانۀ راستی و پاک‌خویی است. برخی نیز آن را سمبل قدرت آسمانی می‌دانند که به پادشاه داده می‌شود و به منزلۀ مشروعیت قدرت است.
سرپل ذهاب و قصر شیرین، برای گرفتن تاج پادشاهی در جریان ایستادگی در آنچه ۸ سال دفاع «مقدس» است، دست دراز کردند و همواره برای مشروعیت بخشیدن به قدرت خود تلاش کردند. اما نرسیدند. امکانات شهری در این مناطق در دوران جنگ ۸ سالۀ ایران و عراق و به‌ویژه در ابتدای جنگ، به طرز قابل توجهی از بین رفته و آسیب دیده بودند. در سال‌های بعد هم درگیر‌های گروهک‌ها در سرپل ذهاب با دولت مستقر ادامه داشت. این دست همچنان دراز بود و قدرت مشروع به مردم مرزی ایران داده نشد. بر طبق آمار منتشر شده توسط پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، سرپل ذهاب در طول جنگ بیش از ۵۰ بار هدف آتش توپخانه و بمباران هواپیماهای ارتش عراق قرار گرفت و ۱۱۲تن شهید و صدها جانباز برای ایران داد. در اثر جنگ تحمیلی ۶۵۰۰ واحد شهری، ۲۱۲روستا با ۸۰۰۰ واحد روستائی تخریب و ۷۹۷۶ فقره خسارت کشاورزی به این شهر وارد شد. گویا به نسبت وسعت خود، بهای چندانی نپرداخته بود.
روزنامۀ کیهان در تاریخ سوم مهر ماه ۱۳۵۹ نوشت: «قوای ایران مزدوران عراقی را در مرزهای سرپل ذهاب محاصره کرد. مقاومت دلیرانۀ نیروهای ایران در سرپل ذهاب و قصر شیرین ادامه دارد. مواضع ازدست‌رفته یکی پس از دیگری به تصرف در می‌آید. مهاجمان عراقی ۲۰ تانک و ۵ خودرو نظامی را در سرپل ذهاب از دست دادند». با فاصلۀ زیادی از این خبر ظاهراً امیدبخش، در نقاط آغازین و پایانی جنگ، مردم غرب ایران، سرپل ذهاب، قصر شیرین، گیلان‌غرب، مهران و … باز روی آرامش ندیدند. درست زمانی که باز برای گرفتن تاج دستشان را بلند کرده بودند و به پایان جنگ امید داشتند، پس از پذیرش رسمی قطعنامۀ ۵۹۸ توسط ایران در ۳۱ تیر ۱۳۶۷، درگیر بمباران‌های شیمیایی و جنگ در منطقه‌شان در جریان عملیات مرصاد شدند.
دیروز در زلزلۀ ۲۱ آبان ۱۳۹۶، در مرز ایران و عراق، باز از مرزنشینی ضربه خوردند. تنها عدالت مقرر در این حادثه برای مردم غرب کشور، مساوات در وقوع زلزله و خرابی مساکن «مهر» در آن بود. هر کجای ایران باشی، امکان وقوع زلزله و ریزش مهر بر اثر آن برایت به قدر مرزنشینان زلزله‌زده فراهم است. تصاویر منتشرشده از مسکن مهر در سرپل ذهاب، «ترسناک» است. فرهاد گوران نویسندۀ «نفس تنگی» و سردبیر اسبق مجلۀ معماری و ساختمان که زادۀ دالاهوی کرمانشاه است در این باره در صفحۀ شخصی خود در فیس‌بوک نوشت: «اگر زلزله یک حادثه و فاجعۀ بشری باشد، طراحی و ساخت چنین ساختمان‌هایی جنایت علیه بشریت است. این ساخت‌وساز چیزی جز پمپاژ پول و تمهید مرگ نیست. مردم هزینۀ هرکدام این خانه‌های سست‌بنیاد را با خون دل پرداخته‌اند. یکی از بستگانم که کارگر است زیر اقساط مسکن مهرش می‌نالید و حالا زیر آوار مرده. کارفرمایان مرگ دیگر چه می‌خواهند از جان مردم؟ آیا تصویر این ساختمان‌ نماد قساوت و منطق انتزاعی و پول‌پرستی‌شان نیست؟».

جنگ شروع شد، صدمه دیدند، جنگ تمام شد، در روز عید قربان بمباران شدند، روستاییان جانباز شیمیایی درمانگاه هم ندارند، هنوز از مین، خالی نشده‌اند، همواره برای مشروعیت دادن به زبان و قومیت خود جنگیدند، از بیکاری، فقر امکانات و نبود حداقل‌ها صدمه دیدند، هر روز «ژیانی ئه مروم ئه فروشم بو کرینی نانی سبه ی»[۲]خواندند و به قاچاق کالا از مرز و کولبری روی آوردند، به شلیک گلولۀ مرزبانان جان سپردند یا از سرما یخ زدند؛ حالا که هر جور اتفاقی در مناطق کردنشین مرزی ایران طبیعی شده و حوادث طبیعی هم از همیشه شدیدتر اتفاق می‌افتد و مسکن اصطلاحاً اجتماعی هم با هزینه‌های حداقلی به پشتوانۀ جان مردم ساخته شده، دست کم نامش، چیزی جز «مهر» باشد لطفاً!

 

پانوشت:

۱.     عنوان این نوشته بخشی از کتیبه اشکانی سرپل‌ذهاب است و عبارت عنوان همان بخشی از نوشته است که نخستین بار هرتسفلد موفق به رمزگشایی آن شده است. (نصرالله‌زاده، ۱۳۹۰).

۲.   بخشی از ترانه کردی «نان»: جان امروزم را برای پیدا کردن نان فردایم می‌فروشم.

 

منابع:

نصرالله‌زاده،سیروس، «ادبیات کتیبه‌ای: بازنگری بر کتیبه اشکانی سرپل ذهاب: گودرز گیو یا گودرز اردوان»، نشریه پژوهش‌های زبانی، شماره ۱، دوره ۲، ۱۳۹۰.

پایگاه اینترنتی پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، dsrc.ir.

سیده‌شیرین حجازی

هیچ نظری وجود ندارد