کجا فرع از اصل ممتاز شود!

 

موضع فعلی کوبه، موضعی است فرع بر اصلی که می‌توان از آن با عنوانِ «شاعرانگی» نام برد. خواه جبر سیاسی، خواه جبر اقتصادی، خواه جبر اجتماعی، خواه شرایط اقلیمی یا پیشینهٔ فرهنگی را دلیلِ آن بدانیم و خواه خصوصیات ژنتیکی یا هر قضیهٔ دیگر را، این روحیه روحیهٔ بخش بزرگی از ایرانیان در طی تاریخ تا‌به‌حال بوده و با توجه به اوضاعِ حالْ پیش‌بینی ادامهٔ حیات آن کار دشواری نیست. به‌ناچار پذیرفتنِ آن بهترین برخورد در این مقطع و بیش‌از‌این‌ گفتن از آن به‌نوعی فایدت برای آن رساندن است.

به‌هر‌حال برای سال اول / گام اول، گریز از این موضع‌گیری محال بود، اما برای ادامهٔ مسیر باید که چاره‌ای اندیشیده شود. در نوشتهٔ کامیار از «آزاداندیشی»، «نقادانه‌ اندیشیدن» و الزام و فایدت «گفت‌و‌گو» صحبت شد که به‌خودی‌خود «زیبندهٔ هر نوشته‌ای در شرایط امروزه» است؛ امّا هیچ‌کدام جای «موضعِ مستقل» داشتن را نخواهد گرفت. با آرزوی توفیق برای گردانندگانِ اصلی کوبه پیشنهاد می‌شود سال دوم / گام دوم، سالِ هم‌اَندیشی برای پیداییِ «موضعِ مستقل» باشد. چراکه در غیر این صورت خلافِ تمامِ خواست‌ها و اِدعاها نتیجه خواهد داد و بعد از کم‌رنگ‌شدنِ جذبهٔ رویکردِ فعلی کوبه، توانِ جبههٔ «شاعرانگی» به‌عنوان تنها محوردارِ گفتگوها بسیار خواهد شد

پیرو صحبت‌هایی که برای یک‌سالگی کوبه شد تقریباٌ همه بر این نگاه تأکید داشتند که «رویکرد نقادانهٔ کوبه» باید حفظ و دنباله‌دار باشد. البته که نقد سودمند است اَمّا نقد به چه یا به که؟

نقد به امروز؟ یا نقد به دیروز؟
نقد به نوشته‌هایی دربارهٔ «تاریخ معماری در ایرانِ دوره‌های مختلف» (۱) یا نقد به آثارِ معماری قدیمی یا نو؟
نقد به معمارها؟ یا نقد به سیاست‌گذارهای تأثیرگذار بر معماری در قدیم و جدید؟ و بسیاری موارد دیگر.

کمی از بالاتر به موضوع نگاه کنیم و آن اینکه «نگاه نقادانه» از چه زمانی دارای «فضیلت» شد که مایِ موافق در حال، با آن عینک به قضایا نگاه کرده و «رویکرد نقادانهٔ کوبه» برای معماری یا معماری‌پژوهی در ایران را قابلِ قبول و راهگشا می‌دانیم. بررسی روند «طرز فکر ایرانی»، ما را به این نقطه از تاریخمان سوق می‌دهد که «نقد» و یک گام پیش‌تر از آن حتی «جسارتِ سؤال کردن»، پدیده‌ای تاریخ‌دار در بینمان است و قبل از آن نه تنها مقبول نبوده، بلکه حتی ناپسند نیز به حساب می‌آمده است و در حال با دشواری‌های آن آشناییم.

پیش از همه یعنی پیش از اینکه به «ماهیت و تاریخِ عینکم» واقف باشم، فریاد «نقد خوب است. نقد کنیم.» را موقوف کرده و توجه دوستان را به آن نقطه از تاریخمان (تاریخ تحولِ طرز فکر ایرانی) جلب می‌کنم و سؤالاتِ اساسی‌تری را پیش می‌کشم:

۱ . در چه تاریخی اصل «نگاه نقادانه» به «فکر ایرانی» رسوخ کرد؟
۲ . زمینه‌های ظهور آن چه/چه‌ها بود؟
۳ . با چه سرعت و در کجاها و با چه روندی پیش رفت؟
۴ . موافقان و مخالفان این «طرز فکر» چه کسانی و با چه «طرز فکرهایی» بودند؟
۵. نمودِ این «تحول فکری» در «معماری و شهر» چگونه بروز کرد؟
۶. گرایش‌های هم‌سو و همچنین مخالف با این نگاه کدام‌ها بودند/هستند؟
۷. آبشخور مادی و معنوی گرایش‌ها چه/چه‌ها بود؟
۸. دستاوردها و هدررفت‌های آن «طرز فکر» کدام/کدام‌ها است؟
۹. من پیروِ کدام گرایش هستم؟ و به «تحول فکری» پدرانمان در شش هفت نسلِ گذشته چه نمره‌ای می‌دهم.
۱۰ . آیا «نگاه حاضرم» را به دست آورده‌ام یا بدستم داده‌اند؟ و بسیاری سؤالاتِ دیگر در این زمینه.

با توجه به اصلِ «نگاه نقادانه»ای که «دستگاهِ فکری کوبه» با «تکرار» به دنبالِ «تلقین» آن است، غور و نوشتن دربارهٔ مباحثی که گذشت را برای ادامهٔ مسیر کوبه در سال دوم / گام دوم پیشنهاد می‌کنم. و بعد از آن و شاید در سال سوم / گام سوم بشود که سؤالِ «نقد به چه یا که؟» را معرفتانه پیش کشید.

(۱) عنوان «تاریخ معماری در ایرانِ دوره‌های مختلف» را معرفتانه به‌ کار بردم.

.

.

.

 

متن حاضر بخشی از پروندۀ کوبه به‌مناسبت «یک‌سالگی کوبه» است. برای خواندن دیگر نوشتارهای این پرونده، از منوی اصلی سایتِ کوبه، به بخش پرونده‌ها بروید و پروندۀ «یک‌سالگی کوبه» را ببینید.

 

 

شهرام یاری

هیچ نظری وجود ندارد