شاپینگ‌مال‌ها به‌مثابه معابد تهران امروز

چهارسو در یکی از بهترین و شلوغ‌ترین تقاطع‌های خیابان جمهوری واقع شده است. مهم نیست که از نظر ترافیکی چه فاجعه‌ای می‌آفریند و چه تأثیری بر اقتصاد مغازه‌های کوچک اطراف خود دارد؛ چارسو می‌خواهد خود را فریاد کند، همان‌طور که «بی‌بی‌خانم سمرقند» یا «جامع یزد» می‌خواستند.
بهترین تکنیک‌های ساخت، تمیزترین اجراها، ظریف‌ترین تمهیدهای طرّاحانه و ارتفاع و مقیاسی که تسلط خود را بر شهر یادآوری می‌کند در امثال چارسو و «ارگ تهران» و «پالادیوم» خود را به رخ می‌کشند؛ همان‌طور که بانیان و واقفان بناهای مذهبی بزرگ با دعوت از بهترین صنعت‌گران زمانه، بنای خود را به تکامل‌یافته‌ترین فنون و چشم‌گیرترین طنازی‌های زمانه‌شان می‌آراستند تا جایگاه خودشان را نشان دهند. ارگ تهران –شبیه به مناره‌ها و گنبدهای رنگی بزرگی که در دل شهری خاکی اهمیتشان را یادآوری می‌کنند- از میدان قدس با ارتفاع رنگارنگش خود را تبدیل به بنایی کانونی در تجریش می‌کند. چه‌بسا در نام‌گذاری این شاپینگ‌مال به «ارگ» هم تیزبینی‌ای نهفته باشد: ارگ کانون همه‌چیز است؛ همه‌چیز را قبضه کرده است و همه‌چیز را –در جامعه‌ای که دم از مبارزه با مصرف‌گرایی می‌زند- در خدمت خود به سخره گرفته است.

جالب است که شاپینگ‌مال‌ها آداب فضایی خودشان را هم دارند؛ آدابی دقیقاً‌ مشابه آداب فضاهای مذهبی. اگر در زیارت یا رفتن به مسجد «باید» از ضلعی غیر از ضلع قِبلی یا در کلیسا «باید» از غرب وارد شوید و رو به شرق بایستید،‌ در شاپینگ‌مال هم نمی‌توانید هرطور دلتان خواست به طبقهٔ بالا بروید: پله‌برقی‌ها با فاصله‌ای دور از هم قرار دارند تا هنگام بالا رفتن از آن‌ها «مجبور باشید» نصف مغازه‌های هر طبقه را زیارت کنید. نکتهٔ کنایه‌آمیز ماجرا این‌جاست: منطق کارکردی و خرد حکم می‌کند که اگر بخواهید از طبقه‌ای به طبقهٔ بالاتر بروید، باید از نزدیک‌ترین و سریع‌ترین راه عبور کنید؛ امّا همین خرد وقتی هیئتی دیگر به خود می‌گیرد، شما را از این راه مستقیم بازمی‌دارد! خرد به مقابلهٔ خرد برخاسته است.

اگر در مساجد تاریخی هم می‌شد نذر واقفانی را خورد که دنبال آمرزیدگی گناهانشان یا دست‌و‌پا کردن نامی نیک نزد مردم بودند، هم می‌شد بست نشست، هم می‌شد دیگران را دید و شنید و هم شب و روز را در شبستان گذراند، شاپینگ‌مال‌ها هم فکر همهٔ نیازهای شما را کرده‌اند: گرسنه‌اید؟‌ به فودکورت بروید. آنجا همهٔ غذاها را می‌توانید امتحان کنید. می‌خواهید در شهر تفرج کنید و دیگران را ببینید امّا پیاده‌روهای تاریک کم‌عرض و پرچالهٔ فضای شهری و هراس نگاه عده‌ای به شما این اجازه را نمی‌دهد؟ به زیر سقف امن و دور از ترس شاپینگ‌مال ما بیایید و در راهروهای عریض ساختمان قدم بزنید. کتاب می‌خواهید امّا کتاب‌فروشی‌ای نمی‌یابید؟ ما فعالیت فرهنگی هم داریم، به «بوک‌لند» بروید! موسیقی کلاسیک؟‌ ما پیانویی در همکف ساختمان گذاشته‌ایم که «مردم عادی» بتوانند موسیقی کلاسیک را هم در کنار ذرت مکزیکی خوردن گوش کنند. جای پارک پیدا نکرده‌اید؟ نگران نباشید، بزرگوارانه اجازه می‌دهیم به‌رایگان در چندین طبقه پارکینگمان پارک کنید. اگر نگران این هستید که فرهنگ و هنر و کتابخوانی با شاپینگ‌مال‌ها به محاق رفته است، بیهوده نگرانید: شاپینگ‌مال‌ها «سینماها» و «جشنواره‌های هنری» را هم مال خودشان کرده‌اند.

به‌مثابه «عالم صغیر»ی دیگرگونه، شاپینگ‌مال‌ها تمام دنیا را در ساختمانی چند طبقه خلاصه کرده است؛ ساختمانی که می‌خواهد حقیقت را به نفع خود بازنمایی کند: همه‌چیز –حتّی فیلم‌های آوانگارد «هنر و تجربه»- در خدمت مناسبات دودوتا چهارتایی و «تخفیف‌»‌های فصلی است و جز ایفای نقشی حاشیه‌ای در آن شاپینگ‌مال، اجازهٔ عرض‌اندام بیشتر ندارد.

در روزگار افسون‌زدایی از جهان،‌ خرد مقامی قدیس‌وار پیدا کرده است. مدرنیته لزوماً آنی نیست که در خیابان‌های تهران دود می‌پراکند و در توجیه رذالت خود، تمام تقصیرها را به گردن دنیای نو می‌اندازد؛ امّا در این بلبشوی سرسام‌آور تهران، دنیای جدید هم معابد خود را ساخته است.

*عکس از «چیدانه»

کامیار صلواتی

هیچ نظری وجود ندارد