چرخه‌های واهی: معماری و اقشار

فارغ از صحبت‌های داغی که این روزها می‌شنویم مبنی براینکه چه‌کسی خانه‌های مهر را با بی‌مهری تمام ساخته‌است؟ چه‌کسی ساخت و بهره‌برداری از آن را تایید کرده‌است؟ چه شهرهایی بافت‌های فرسوده بسیار دارند و سوالات بیشماری از این دست.
به‌عنوان یک جوان در آغاز راه حرفه‌مندی در رشته معماری، یکی از دغدغه‌های اساسی من نسبت بین اقشار و معماری است. سلسله نوشتارهای کوچک من در کوبه، که تریبونی آزاد برای اندیشیدن درباره معماری معاصر کشور است، در دومین عنوان خود از سلسله عناوینی که به معضلات معماری معاصر کشور می‌پردازد، موضوع «اقشار و معماری» را بیان می‌کند و برحسب تصادف با فاجعه‌ای در کشورمان که این نسبت را نیز تشریح می‌کند، مقارن شده ‌است.
این بحث با دو سوال اساسی آغاز می‌شود :
هدف از معماری چیست؟ مخاطب معماری کیست؟
پاسخ سوال‌های مطرح‌شده که مکرراً در آتلیه‌های معماری در ترم‌های آغازین تکرار می‌شود، بدیهی می‌نماید. انسان مخاطب اصلی معماری است و هدف از آن فراهم‌آوری محیطی برای زیستن است که نیازهای فیزیولوژیکی و روان‌شناختی انسان در آن فضا پاسخ داده می‌شود.
واژگانی در عبارت فوق نیازمند تبیین‌اند: انسان کیست؟ نیاز چیست؟ معماری به کدام نیازهای انسان توان پاسخگویی دارد؟
در تبیین واژۀ «انسان» تلاش‌های بسیاری شده‌است که احتمالا بخش اعظم مطالعات هر فردِ دغدغه‌مند را شامل می‌شود. می‌دانیم هرچه ارتباط اجتماعی در ابعاد وسیع به مناسبات اجتماعی تغییرشکل دهد، انسان به مفهوم پیچیده‌تری تبدیل می‌گردد؛ شامل طبقه، قشر، لایه و بدین‌ترتیب حقیقت اجتماعی عمیق‌تری را بازتاب می‌دهد.
نتیجه اینکه، درک معماری و مقام انسان در آن، یک مقوله اجتماعی- عملی است و نظاره‌گرایانه و به‌صورت تئوریک روشن نمی‌گردد و نمی‌تواند وجوه مختلف نیاز را در آن بگشاید.
معماری شاید یکی از نادر‌ترین رشته‌هایی است که به‌واسطه پیوند عمیق با جامعه، ویژگی‌های خاصی را در کالبد خود انعکاس می‌دهد.
آپارتمان مارسی لوکربوزیه، که در زمان خود مورد استقبال قرار نمی‌گیرد و در دوره‌های بعد پر از ساکنین می‌شود، فرو پاشیدن ساختمان‌های مدرن پروئیت ایگو توسط ساکنین آنها که آغازی بر پایان مدرنیسم نام دارد، کلیساهای رمانسک و تغییر کالبد آنها در گوتیک، نسبت اجتماع و اقشار را با معماری مشخص می‌سازد.
و اگر نسبت اقشار و معماری در کشور ما به‌گونه‌ایست که بزرگترین جایزه معماری کشور، از آنِ معماری فارغ از طبقات و بستر است و بزرگترین فاجعۀ ساخت‌و‌ساز، ساخت مسکن حداقلی برای قشر متوسط و پایین جامعه است که در زلزله فرو می‌ریزد، مبنای جرقۀ سوالاتی در ذهن است:
معماران برای کدام قشر در جامعه معماری می‌کنند؟
در جامعه‌ای که به شدت طبقاتی است، معماریِ خوب، کدام قشر جامعه را مخاطب خود قرار می‌دهد؟
آیا معماری کالای لوکسی است که عده‌ای خاص توان خریداری و بهره‌مندی از آن را دارند؟
آیا رویدادهای معماری ایران شامل نشست‌ها، مسابقات، جوایز، آموزش‌ها و… بر طبقاتی‌شدن معماری دامن می‌زنند و یا سعی دارند فارغ از طبقات به آن بپردازند؟
و بسیاری سوال دیگر که یادمان می‌اندازد به عمق بحران سیستم موجود در معماری معاصر کشور بیشتر بیندیشیم. سیستمی که دانشجویان و حرفه‌مندانِ دغدغه‌مند، در مقابل نیروی طبقاتی جامعه و ناتوانی اقشار شهری و روستایی در بحران‌های موجود و کنش‌پذیری در امر معماری و شهرسازی معاصر، راه‌حلی نمی‌یابند.
سیستمی که دانشجویان و معماران جوانی را پرورش می‌دهد که سودای بردن جوایزی را در سر دارند که فارغ از مفهوم طبقات به معماری می‌پردازد. حرفه‌مندانی که یاد نمی‌گیرند و درک نمی‌کنند انسان‌ها در مناسبات تولیدی- اجتماعی از چارچوب فردی خارج می‌شوند و با مفهوم طبقاتی تغییر ماهیت می‌دهند. و نمی‌آموزند بدون درک و تبیین هستی اجتماعی نمی‌توان از معماری بین‌النهرین، مصر، هخامنشی، چین و یونان سر درآورد و یا معماری قرون‌وسطی را درک کرد و روایت خردباورانه معماری بعد از رنسانس را تحلیل و نقد کرد.

سعیده قرشی

هیچ نظری وجود ندارد