طرح یک پژوهش (۳): ایدهٔ بازگشت به خود (هویت) در رابطۀ تطبیقی مکتب سقاخانه و تالار قندریز

نوشته آقای «پوریا محمودی» باعث شد که موضوع پایان‌نامۀ من که در این حیطه است مطرح گردد؛ ولی با دیدگاهی دیگر. اما این دوره بسیار جای کار دارد و متاسفانه، همچون بسیاری از حوزه‌های دیگر، هنوز کار گسترده‌ای در این باب انجام نشده است. من در موضوعِ پایان‌نامه‌ام، سعی دارم به دهه‌های ۳۰، ۴۰و ۵۰ خورشیدی بپردازم. اتفاقاتی که در این حین رخ میدهد و هدف نقاشان و معماران، دستیابی به هویت از دست رفته ایرانیان است. یعنی دوره‌ای که مدرنیسم بر جامعه حاکم است، عده‌ای درصدد بازگشت به خود هستند. ایده‌های بسیاری را می‌توان در این حوزه پی گرفت. من نیز ایدۀ خودم را به پیوست نوشتۀ آقای محمودی، طرح می‌کنم.

در فضای پر جنب‌وجوش هنر و هنرمندان ایران در سال‌های اول دهه ۴۰ شمسی، کهنه و نو، سنتی و مدرن در مقابل هم قرار گرفتند و هریک با تحرک و تکاپو برای به‌دست‌گرفتنِ عرصه‌های هنری تلاش می‌کردند. برخورد میان گرایش‌های کهنه و نو فضای هنر معاصر را فراگرفت که نهایتاً به پیروزی نوگرایان انجامید. در نقاشی دهۀ ۴۰ می‌توان نوعی سعی و کوشش در جهت ایجاد ترکیب مناسب نقاشی مدرن غربی با نقاشی گذشتۀ ایران را مشاهده کرد. «منصور قندریز»، «ژازه طباطبایی»، «فرامرز پیل‌آرام»، «محمد احصایی»، «حسین زنده‌رودی»، «مسعود عربشاهی» و دیگران سعی داشتند در آثار گذشتۀ ایران سیری کنند و اندیشه و نگاه نو و جدید را با سنت‌های ارزشمند نقاشی ایرانی و مینیاتور پیوند زنند. مجسمه‌های پرویز تناولی هم به نوعی دلبستگی او به اشیای فلزی خاصی چون قفل، زنجیر، ضریح، کوبۀ ‌در و غیره که نمادهای ایرانی بودند را نشان می‌داد و حکایت از خلاقیت ویژه‌ای داشت. یکی از اولین و مهم‌ترین پاتوق‌های این هنرمندان، «تالار قندریز» بود که روبروی «دانشکدۀ هنرهای زیبا» در خیابان شاهرضا قرار داشت؛ در این پاتوق، می‌شد کوشش‌های نقاشان ایرانی را در ترکیب نقاشی مدرن و نقاشی گذشته ایران مشاهده کرد.

روز چهارم تیرماه ۱۳۴۳ «تالار ایران» که در زیرزمین انتشارات علمی روبروی درب اصلی دانشگاه قرار داشت افتتاح شد. این تالار در سال اول حیاتش جمعاً ۱۰ نمایشگاه برگزار کرد. بنیان‌گذاران تالار ایران به هنر اعتقاد داشتند. همین علاقۀ وافر به هنر باعث شد که پس از مرگ نابهنگام منصور قندریز به علت تصادف اتومبیل در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۴۴ نام وی را بر تالار بگذارند و با این کار نشان دهند که هنر و هنرمند بیش از هر چیز برای آنان ارزشمند است.

در کنار دو ایده آقای محمودی که عبارتند از:
ایده اول: پژوهشی تطبیقی درباره تاریخ‌نگاری «معماری» و «هنرهای تجسمی» در هنر دهه‌های سی و چهل و پنجاه.
ایده دوم: تطبیق میان آنچه که از تصویر معماری گذشته ایران بر آثار هنرهای تجسمی «مکتب سقاخانه» نقش بسته است؛
من سعی می‌کنم «ایدۀ بازگشت به خود در رابطه تطبیقی مکتب سقاخانه و تالار قندریز» را برررسی کنم. چرا که روایت داستان تالار قندریز، به‌عنوانِ یکی از اولین محل‌های کنار هم بودن هنرمندان آن دوره، می‌تواند تصویری از آنچه که در فعالیت و کوشش‌های آن هنرمندان گذشته است را نشان دهد.

این ایده‌ها تنها بخشی از آن چیزی‌ است که مطالب این دوره برای تاریخ‌نگاری هنر و معماری ما به ارمغان می‌آورد. امیدواریم در آینده این مسیر جدی‌تر و با ایده‌های نو پی گرفته شود.

منابعِ دیگری که می‌تواند به علاقه‌مندان در این حیطه کمک کند:

دایره المعارف هنر، رویین پاکباز، انتشارات فرهنگ معاصر ۱۳۷۹.
مقاله: جامعه‌شناسی مکتب نقاشی سقاخانه‌ای، حسین عابددوست/زیبا کاظم‌پور.
ایرج اسکندری، بررسی گرایش‌های سنتی در نقاشی معاصر ایران، هنرنامه ش ۹.
کامران افشار مهاجر، هنرمند ایرانی و مدرنیسم، چاپ اول، تهران: نشر دانشگاه هنر ۱۳۸۴.
رویین پاکباز، نقاشی ایرانی، چاپ دوم، تهران: نشر زرین و سیمین، تهران ۱۳۸۰
محمد شمخانی، نوشت و نقدهایی درباره پیشگامان هنر معاصر ایران، چاپ اول تهران: نشر آگاه ۱۳۸۴.
مرتضی گودرزی، جست‌وجوی هویت در نقاشی معاصر ایران، چاپ اول، انتسارات علمی و فرهنگی ۱۳۸۰.
مرتضی گودرزی، تاریخ نقاشی ایران از آغاز تا عصر حاضر، چاپ اول، تهران، انتسارات سمت، ۱۳۸۴
حسن بلخاری، چگونگی شکل‌گیری هنر نقاشی دهه‌های ۴۰و۵۰ ایران، ۱۳۸۷

ساناز آقاسی

هیچ نظری وجود ندارد