طرح یک پژوهش:(۲) «مکتب سقاخانه» و مطالعات معماری ایران

تابستانی که گذشت، زمانِ زیادی را صرفِ پژوهشی کردم دربارۀ هنر نوگرای ایران و به‌طور خاص «مکتب سقاخانه» در هنرهای تجسمی معاصر ایران. آخر هم قسمت! نشد و پایان‌نامه را چیزِ دیگری انتخاب کردم. اما پژوهشم نتایجِ جذابی –دست‌کم برای من- داشت. همچون نوشته‌ای که دربارۀ «نهاد مرجعیت شیعه و معماری دورۀ فتحعلی‌شاه قاجار» نوشتم، می‌خواهم ایدۀ دیگری را برای یک پژوهش طرح کنم؛ اما این‌بار با این تفاوت که دربارۀ این‌یکی، برخلافِ آن‌یکی، تاحدی پژوهشی منسجم انجام داده‌ام.
از میانِ ایده‌هایی که در فکرم هست، دو ایده را طرح می‌کنم:

ایدهٔ اوّل: پژوهشی تطبیقی دربارۀ تاریخ‌نگاریِ «معماری» و «هنرهای تجسمی» در هنرِ دهه‌های سی و چهل و پنجاه. تاریخ‌نگاریِ معماری آن سال‌ها، چه در همان دهه‌های سی و چهل و پنجاه و چه در پژوهش‌های متاخر، گرایش‌های متفاوتی داشته‌ است. در هنرهای تجسمی نیز داستان از همین قرار است. می‌توان رگه‌ای از تمامِ جریان‌هایی که دربارۀ معماری در دهه‌های پیش نوشته‌اند را در تاریخ‌نگاریِ هنرهای تجسمی‌ این دوره نیز دید. از سنت‌گرایان تا مدرنیست‌ها. مثلاً نگاه کنید به آنچه اتینگهاوزن، هنرشناسِ سرشناسِ آمریکایی دربارۀ آثار پرویز تناولی می‌گوید:«چنین می‌نماید که این پدیده (گرایشِ آثار تناولی) حاصل تلاقی دو گرایش است: یکی گرایش مدرن و دیگری گرایش ایرانی- اسلامی. این دو گرایش از بسیاری از جهات به هم مرتبط و حتی همانندند و یکدیگر را تقویت می‌کنند.» (پاکباز، ۱۳۸۱: ۱۴) چنان‌که می‌توان از این دست مثال‌ها را دربارۀ تاریخ‌نگاری معماری معاصر ایران نیز آورد.
شاید بپرسید خب که چه؟ چرا چنین تطبیقی انجام دهیم. فرض کنیم شباهتی میانشان باشد. نتیجه؟ پاسخم این است که می‌توان از این منظر نگریست که هنر نوگرای ایران، در بحبوحۀ جدال و تفکر برای سنتی‌بودن یا جدیدشدن، چه امکاناتی را برای تاریخ‌نگاری‌هایی اینچنین مشابه ایجاد کرده است؟ از همین رهیافت می‌توان به اینجا رسید که چه گفتمانی بر اندیشۀ نظریه‌پردازان، هنرمندان و معمارانِ آن دوره غالب بوده است که نتیجه‌اش شد معماریِ «تاریخ‌گرا» و مکتب «سقاخانه» در هنرهای تجسمی. و باز هم در برگشتی دیگر باید تحلیل کرد، چه قابلیت‌هایی برای نوشته‌های مورخان و منتقدانِ هنر در خودِ «اثر هنری» نهفته بود؟ این قابلیت‌های اثرِ هنری بود که امکاناتی جدید برای تاریخ‌نگاریِ هنر و معماری (به‌ویژه در روایت‌های سنت‌گرایانه‌اش) به ارمغان آورد؟ آیا معماری و هنرنوگرای ایران زبانی داشت که این زبان موثر بر و متاثر از تاریخ‌نگاریِ هنر و معماری بود؟ اینان پرسش‌های درخوری‌ست. هرکدامشان نیاز به پاسخی جدی و مفصل دارد.
ایدۀ دوم:
ایدۀ دوم نیز کاری تطبیقی‌ست. تطبیق میانِ آنچه که از تصویرِ معماری گذشتۀ ایران بر آثار هنرهای تجسمی «مکتب سقاخانه» نقش بسته است. کمترین کار این است که تطبیقی کلاسیک انجام شود؛ اما اگر پژوهشگر همت کند، می‌تواند خوانشی جذاب را از یک نظریه به‌کار ببندد و روایتی جدید ارائه دهد. برای این پژوهش باید حوصله کرد و آثار «حسین زنده‌رودی» و «محمد احصایی» را خواند. خواند تا دید که چگونه کتیبه‌های معماری گذشتۀ ایران در آثارشان شکلی دگرگون یافته‌اند. شکلی که به‌گمانِ برخی از منتقدانِ هنریِ آن روزها و این روزها، رهیافتی بود برای گذر از جهانِ قدیم به جدید. باید حوصله کرد و آثارِ «پرویز تناولی» را سرتا به پا برانداز کرد تا تحلیل کرد و دانست که دیوید گالوی، در یادداشتی با عنوانِ «چشم آفرینشگرِ پرویز تناولی» که سال ۱۹۷۷ نوشته شده است؛ می‌گوید آثارِ تناولی سراسر بویِ ایرانی بودن و تاریخی بودن می‌دهد. «او در یک چشم‌انداز فرهنگی وسیع‌تر قرار گرفته و وارث طبیعیِ یک سنت زنده و مداوم است… در سقاخانه، تاقِ قوسیِ بازارها و گنبد مساجد، ساختار باغ‌های ایرانی، شکل‌بندیِ دیوارهای خشتی و برج‌های کفترخانه، قفل‌ها و ابزارها، حجاری‌های زینتی، ظروف مسی چکش‌کاری شده، خیمه‌های صحرایی، حوضچه و پاگاهِ حمام‌ها، کوزه قلیان‌ها، بخوردن‌ها، جواهرات سیمین چکش‌کاری شده، می‌توان این ذوق و شعور را دید.» (پاکباز؛ ۱۳۸۱: ۱۷) و همین مایه‌گیری‌ها از مادۀ تاریخیِ معماری گذشتۀ ایران، آن چیزی‌ست که به‌گمانِ برخی، مکتبِ سقاخانه را به‌سانِ پروژه‌ای «بومی» و «خودی» در پروژۀ مدرنیتۀ در ایران تبدیل کرده است.
به‌گمانِ من، این پژوهش‌ها ضروری‌اند. هم در مطالعات معماری و هم در مطالعات هنرهای تجسمی. هر دوی این ایده‌ها، پرتوی بر بخشی از زوایای تاریکِ معماری و معماری‌نویسی می‌افکنند. چنان‌که گفتم، این ایده‌ها و پرسش‌ها نیاز به تحقیق‌ها و پاسخ‌های دقیق دارد. پاسخ‌هایی که در فقدانشان، نه‌تنها شناختی دربارۀ بسیاری از مسائل و مصائبِ تاریخ‌نگاریِ هنر و معماری معاصر ایران حاصل نشده است، بلکه آن باریکه‌آبی که از سوی تاریخ‌نگاران معاصر روان است، چندان چنگی به دل نمی‌زند و باید طرح دیگری ریخت.
چند منبع و تصویری که در ادامه می‌آورم، برای آشنایی بیشتر و البته ابتداییِ دوستدارانِ پژوهیدن دربارۀ این ایده‌هاست.

آغداشلو، آیدین، خوشی‌ها و حسرت‌ها، تهران، فرهنگ معاصر، ۱۳۷۱
پاکباز، روبین، ۱۳۹۲، نقاشی ایران از دیرباز تا امروز، تهران، انتشارات زرین و سیمین
پاکباز، روبین، یعقوب امدادیان و توکا ملکی، پیشگامان هنر نوگرای ایران: حسین زنده‌رودی، تهران، نشر ماه‌ریز، ۱۳۸۰
پاکباز، روبین، یعقوب امدادیان و توکا ملکی، پیشگامان هنر نوگرای ایران: مسعود عربشاهی، تهران، نشر ماه‌ریز، ۱۳۸۰
کاتالوگ نمایشگاه سقاخانه در موزه هنرهای معاصر، ۱۳۵۶، تهران، موزه هنرهای معاصر
ملکی، توکا، ۱۳۹۰، هنر نوگرای ایران، تهران، چاپ و نشر نظر

اثری از حسین زنده‌رودی: ارباب، ۱۳۵۱ ه.ش؛ منبع: پاکباز، ۱۳۸۰، ۷۱

اثری از حسین زنده‌رودی: ارباب، ۱۳۵۱ ه.ش؛ منبع: پاکباز، ۱۳۸۰، ۷۱


اثری از پرویز تناولی: جایی برای آسودن فرهاد ۱۳۵۷ ه.ش؛ منبع: پاکباز، ۱۳۸۱، ۱۳۴

اثری از پرویز تناولی: جایی برای آسودن فرهاد ۱۳۵۷ ه.ش؛ منبع: پاکباز، ۱۳۸۱، ۱۳۴

اثری از محمد احصایی: ، ۱۳۵۲ ه.ش؛ منبع: بروشور نمایشگاه Society of Asia museum exhibition in 2013  در آمریکا.

اثری از محمد احصایی: ، ۱۳۵۲ ه.ش؛ منبع: بروشور نمایشگاه Society of Asia museum exhibition in 2013 در آمریکا.

پوریا محمودی

هیچ نظری وجود ندارد