یادداشتی دربارۀ «نقدی بر کتاب درآمدی کتاب‌شناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری؛ دفتر اول: متون نثر سده‌های نخست»

 

فاطمه گلدار

 

به نام خدا

درآمدی کتاب‌شناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری، نخستین دفتر از مجموعه‌کتاب‌هایی است که در آن متون فارسی از چشم یک محقق تاریخ معماری بررسی شده و بهره داشتن یا نداشتن آن برای سایر محققان تعریف شده است. در مورد کتاب‌هایی که بهره‌ای برای تاریخ معماری دارند، از اقسام مختلفِ اطلاعاتی که در متن موجود است، نمونه‌هایی آورده شده است. علاوه بر آن نویسنده برای هر نمونه شرحی مختصر ذکر کرده است. مسئلۀ مهم آن است که در این کتاب «همۀ» متون نثر فارسی سده‌های نخست بررسی شده است. بازۀ زمانی مورد نظر این کتاب همان دورۀ اول نثر فارسی از نظر محمدتقی بهار است.

در «درآمدی» «کتاب‌شناختی» بر متون فارسی چهل‌و‌پنج متن بررسی شده است. به هر یک از این متون یک بخش اختصاص یافته که ساختار واحدی در کل کتاب دارد. برای هر متن ابتدا کتاب‌شناسی توصیفی ذکر شده است. سپس در یکی‌دو بند اطلاعاتی از کتاب و نویسنده و موضوع آن آورده شده و در سطرهای پایانی از بهره داشتن یا نداشتن کتاب برای تاریخ معماری یاد شده است. پس از آن، در مورد کتاب‌هایی که برای تحقیقات تاریخ معماری مفیدند، مثال‌هایی آورده شده است. تعدادی از متون مانند تاریخ سیستان و تاریخ بیهقی و مواردی دیگر، اطلاعات پرشماری برای محققان تاریخ معماری دارند. از میان آن‌ها، نمونه‌هایی که وجوه مختلف آن متن را آشکار می‌کنند، انتخاب شده است؛ برای مثال نمونه‌هایی از واژگان و افعال، مفاهیم نظری، توصیف بناها و مکان‌ها، و … انتخاب و عرضه شده است.

کتابْ مقدمه‌ای دقیق هم دارد که اهداف و موضوع و محدودۀ تحقیق به‌روشنی در آن بیان شده است. لازم است هر نقدی دربارۀ کتاب با در نظر گرفتن مطالب مطرح‌شده در مقدمه و حدود تحقیق باشد. برای مثال در مقدمه بیان شده که این مجموعه‌کتاب‌ها گزینشی نیست؛ بلکه پوششی است. به این معنا که همۀ کتاب‌ها را در بازۀ‌ زمانی موردنظر تحقیق در بر می‌گیرد؛ به همین سبب دیگر محققان را از یافتن و شناسایی کتاب‌های مرتبط با تحقیق تاریخ معماری در سده‌های نخست بی‌نیاز می‌کند.

پیش از ورود به بحث لازم است به این مسئله توجه کنیم که نقد هر کتاب باید با توجه به «هدف» آن کتاب و در حیطۀ «موضوع» آن باشد. اگر کتاب‌شناسی توضیحی متون فارسی از منظر تاریخ معماری را از این منظر نقد کنیم که چرا متون را تفسیر نکرده یا تصور کنیم نمونه‌هایی که از متون ذکر شده در جهت «تفسیر» بوده، شبیه این است که از آن کاری بخواهیم که جزو حیطه‌اش نبوده است. بر این اساس بدیهی است شماری از نقدهای مطرح شده از جمله «ارائۀ ساده‌ترین و بی‌دغدغه‌ترین تفسیرها» و «معلوم نبودن روش تفسیر متن» در اصل نقد واردی نیست. همین مسئله در عنوانِ نوشتۀ انتقادی «نگاهی به معضلات رویکرد به و تفسیر از متون تاریخی» نیز وجود دارد. با مطالعۀ مقدمۀ کتاب و دریافتن حدود تحقیق معلوم می‌شود که کتاب برای تفسیر متون نوشته نشده است. مصداق‌های توجه‌نکردن به این امر در نوشتۀ انتقادی بسیار است. در ادامه شماری از نقدهای مطرح شده دربارۀ این کتاب را با ذکر شواهدی از متن کتاب بررسی می‌کنیم.

پرسش‌هایی که در آغاز نوشتۀ انتقادی آورده شده، از جمله: «چگونه باید متن‌های تاریخی را بخوانیم؟ ملاک و معیار تفسیر و تحلیل متن تاریخی چیست؟ چگونه می‌توان تحلیل و تفسیرها را از متون تعمیم داد؟» در محدودۀ تعریف‌شده برای کتاب نمی‌گنجد؛ پس نمی‌توان آن‌ها را به‌عنوان نقد بر کتاب مطرح کرد؛ اما برای استفادۀ مخاطبان محترم، لینک فهرست مقاله‌های نویسندۀ کتاب که مرتبط با فهم متون است در ادامه درج می‌شود:

 

Qayyoomi.com

 

در نوشتۀ ناقد محترم آمده است که کتاب شیرین نیست. باید توجه داشت که کتاب‌شناسی، کتابِ اطلاع‌رسانی است و کتاب‌های اطلاع‌رسانی نوعاً «شیرین» نیست. ناقد محترم این مسئله را مطرح کرده‌اند و بیان کرده‌اند هنوز به نیمۀ کتاب نرسیده‌اند؛ اما چطور می‌توان کتابی را بدون مطالعۀ کامل و دقیق آن نقد کرد؟

پیش از این گفتیم که در کتابْ نمونه‌هایی از شماری از متن‌ها آورده شده است. نمونه‌ها چنان انتخاب شده‌اند که مخاطب دریابد در هر کتاب چه نوع مطالب مربوط به معماری یافت می‌شود و از آن کتاب، از نظر تحقیق در تاریخ معماری ایران، چه توقعی باید داشت. این نمونه‌ها از داده‌های پیدا و پنهان در متن انتخاب شده است. یکی از خطرهایی که محققان را هنگام مواجهه با متون گذشته تهدید می‌کند، ساده‌انگاشتن مطالب آن‌هاست. در این کتاب به‌خوبی انواع مثال، از آن‌ها که به‌ظاهر ساده‌اند تا آن‌ها که پیچیده‌اند، عرضه شده است. همین مسئله و علاوه بر آن شرح نویسنده در مورد هر متن، به کتاب جنبه‌ای آموزشی هم بخشیده است که به‌خصوص برای دانشجویان مطالعات معماری و رشته‌های مرتبط با آن آموزنده است.

شرح نویسنده دربارۀ نمونه‌های هر متن، فقط در حد نکته برای ایجاد جرقه در ذهن مخاطب است. نمی‌توان به نکاتی که گاهی در نیم‌سطر بیان شده، نسبت «تفسیر»، آن هم «تفسیر ایدئولوژیک» داد. علاوه بر این تنوع نکات به قدری است که به‌ هیچ ‌وجه نمی‌توان نسبت ایدئولوژیک به آن‌ها داد. همچنین نویسنده در این یادداشت‌های کتاب‌شناختی در پی بیان نظریۀ خود هم نبوده است. چند یادداشت کوتاهِ کتاب‌شناسانه جای مطرح‌کردن نظریه نیست.

مسئلۀ دیگر آن است که مجال و ضرورتی برای آوردن نمونه‌های بیشتر در این کتاب وجود نداشته است. ضمن آنکه تبیین روش فهم، تحلیل، تفسیر و بهره‌گیری از متون سده‌های گذشته، در زمرۀ اهداف این کتاب نیست. اما علاقه‌مندان این حوزه می‌توانند به کتاب‌ها و مقاله‌های دیگر نویسندۀ محترم رجوع کنند. برای مثال در خصوص باغ در تاریخ بیهقی، مقالۀ «باغ‌های خراسان در تاریخ بیهقی» را برای مطالعه پیشنهاد می‌کنم.

موارد دیگری نیز در نوشتۀ انتقادی مطرح شده که بدون توجه به حدود تحقیق بیان شده است. از آن میان به توضیح دربارۀ چند مورد اکتفا می‌کنم:

در خصوص «مهندس»، اولاً آنچه نویسنده بیان کرده منحصر است به رسالۀ الهیات دانشنامۀ علائی. ثانیاً آنچه ناقد محترم در خصوص مهندس در دورۀ ایلخانی گفته است ارتباطی به دانشنامۀ علائی ندارد. باید توجه داشت که معنای مهندس در طی تاریخ دگرگون شده است. در خصوص معنای مهندس در سده‌های نخست، مراجعه کنید به مقالۀ نویسنده با عنوان «مفهوم معماری در برهۀ گذار از دورۀ ساسانیان به دوران اسلامی: درآمدی بر تاریخ مفهومی معماری ایران» که در صفحۀ آکادمیای ایشان در دسترس است.

ناقد محترم مطالبی هم دربارۀ تعمیم‌دادن «تفسیرها» بیان کرده‌اند؛ مانند آنچه دربارۀ مهندس آورده‌اند. ایشان گفته‌اند: «نویسندۀ محترم باید برای تفسیرهایی چنین خطیر دربارۀ معماری و مهندس و تعریف هندسه به متون مشابه و هم‌دوره رجوع کنند.» این در حالی است که چنین خواستی خلاف ماهیت کتاب‌شناسی است. کتاب‌شناسی سبب تسهیل کار محققان می‌شود و محل تحقیق دربارۀ نکات مطرح‌شده نیست.

ناقد محترم مطلبی در مورد زادالمسافرین را به‌عنوان تعمیم نابه‌جا ذکر کرده‌اند. فقره‌ای از زادالمسافرین که در کتاب آمده است چنین است: «و اما جسم تعلیمی آن است که اندر وهم است و به فعل موجود نیست و به حس اندر نیاید. و آن چنان است که مهندسان گویند نقطه مایۀ جسم است و آن چیزی است که مر او را اندر درازا و پهنا و بالا بهره نیست. و چون مر نقطه‌ها را بر اثر یکدیگر ترتیب کنیم و پیوندیم از آن خطی حاصل آید.» شرح نویسندۀ کتاب بر این فقره چنین است: «مهندس را دقیقاً به معنای مطلق هندسه‌دان به‌کار برده است؛ نه صنعتگر یا معمار که هندسۀ عملی می‌داند.» تأمل در فقرۀ فوق نشان‌دهندۀ آن است که ناصرخسرو از بحثی در هندسه مثال زده و مقصود او از مهندس هندسه‌دان است. تأکید نویسنده بر معنای واژۀ مهندس در این فقره کاملاً به‌جاست و مانعِ برداشت‌های ناصحیح می‌شود. همچنین این معنای مهندس از متن دریافت شده و نسبت‌دادن «تفسیر یا تعمیم» به آن نادرست است. اگر ناقد در این مورد نقلِ‌قول مستقیم می‌کرد خواننده متوجه می‌شد که توضیح نویسندۀ کتاب کاملاً صحیح است. ضمن آنکه این شرح نه‌تنها حاصل «قرائت سطحی» نیست، بلکه حاصل قرائت عمیق و دقیق و به‌جای نکات است.

مورد مشابه دیگر مربوط به رسالۀ الهیات دانشنامۀ علائی است. ناقد محترم بار دیگر بدون آنکه مطلب و شرح نویسنده بر آن را به‌طور مستقیم نقل کند، آورده است: «به نظر می‌رسد در باب معنای درودگر مؤلف باید تجدیدِ‌نظر کند و به‌طور صریح و قطعی آن را معادل معمار قرار ندهد. چنانچه لغت‌نامۀ دهخدا معادل بنّا را برای این واژه قرار داده است.» برای بررسی این سخن لازم است به نمونۀ رسالۀ الهیات رجوع کنیم. «[…] و دیگر را علت فاعلی خوانند؛ چون درودگر خانه را. همۀ علت‌ها را غایت علت کند، که اگر صورت غایت اندر نفس درودگر نبستی، وی درودگر نشدی و کار نکردی و صورت خانه موجود نیامدی و گِل عنصر خانه نکردی.» نویسندۀ کتاب در شرح این فقره آورده‌اند: «شگفت است که به‌جای بنّا، از درودگر یاد کرده است. آیا در جایی که ابن‌سینا کتاب را نوشته، غلبه با معماری چوبی بوده است؟ آیا کتاب را در اصفهان ننوشته است؟ آیا درودگر علاوه بر نجار، به معنای بنّا و معمار هم هست؟ (در لغت‌نامه‌ها چنین نیامده است.)» قابلِ‌ملاحظه است که نویسندۀ محترم بنا بر آنچه در رسالۀ الهیات آمده و درودگر را علت فاعلی خانه می‌داند، معنای درودگر را ذکر کرده‌اند. ضمن آنکه با طرح پرسش‌هایی ابعاد مختلف به‌کارگیری واژۀ درودگر را به‌عنوان علت فاعلی خانه برای مخاطبان باز کرده‌اند.

در مواردی هم به نظر می‌رسد ناقد محترم متن را عجولانه خوانده‌اند. برای مثال در نمونه‌ای از قصۀ حمزه آمده است: «عمرامیه بیرون آمد و چند فرسنگ برفت. ناگاه دید یک باغی از دور می‌نماید؛ قصد آن باغ کرد؛ دید ارم‌کرداری، درختان سایه‌دار، و گرد بر گرد آن باغ دیوار برآورده‌اند؛ و در آن هیچ دری نه.» یکی از مواردی که نویسندۀ کتاب برای شرح این فقره آورده‌اند این است: «همه باغ‌ها دیوار ‌ندارد.» ناقد محترم نوشته‌اند: «در کجای این عبارت صحبت از نبودن دیوار برای باغ شده است؟» بدیهی است که مطلب نقل‌شده از قصۀ حمزه و شرح نویسنده بر آن به‌معنای دیوار نداشتن این باغ نیست. آنچه در شرح آورده شده خبر از نانوشته‌های متن می‌دهد. هنگامی که شخصی باغی را وصف می‌کند، از مواردی که به نظرش مهم جلوه کرده خبر می‌دهد. پس اگر همۀ باغ‌ها دیوار داشتند، جایی برای مطرح‌کردن این مسئله در قصۀ حمزه وجود نداشت.

ناقد محترم نقد دیگری را به نمونه‌ای از تاریخ بلعمی وارد کرده، بی‌آنکه نوشتۀ کتاب را به‌طور مستقیم نقل کنند و در صحت آن تردید کرده‌اند. در نمونه‌ای از تاریخ بلعمی آمده است: «خورنق کوشکی بود گرد چون گنبدی بلند، چنانکه به باغ‌ها بنا کنند و اندر خانه و حصار، و او را دیوار بلند باشد.» یکی از نکاتی که نویسندۀ محترم کتاب مرتبط با این فقره آورده‌اند این است: «در زمان طبری در باغ‌ها، کوشک‌های گنبدین بلند می‌ساختند؛ همچنین در خانه و حصار.» این شرح کاملاً برگرفته از متن نمونه است؛ یعنی مشابه گنبد خورنق را در باغ‌ها، خانه‌ها و حصار می‌ساختند. اینکه نویسندۀ محترم آورده‌اند «در زمان طبری» این چنین بود، هم صحیح و دقیق است؛ چرا که بلعمی متن طبری را به فارسی ترجمه کرده است؛ پس این برداشت از متن به زمان طبری تعلق دارد. همچنین است آنچه دربارۀ ایوان مداین بیان شده است. در نمونه‌ای از حدود العالم آمده است: «مداین: شهرکی است بر مشرق دجله و مستقر خسروان بوده است. و اندر وی یکی ایوانی است کی ایوان کسری خوانند و گویند کی هیچ ایوان از آن بلندتر نیست اندر جهان. و این شهری بزرگ بوده و با آبادانی؛ و آبادانی وی به بغداد برده‌اند.» یکی از شرح‌های نویسندۀ محترم چنین است: «مشخصات ایوان مداین». به‌رغم آنکه در فقرۀ فوق مشخصه‌هایی از ایوان مداین به‌روشنی بیان شده، ناقد محترم از به‌کاربردن عبارت «مشخصات ایوان مداین» برای شرح این فقره تردید کرده‌اند.

نمونۀ دیگر مربوط به تفسیر قرآن نسخۀ کیمبریج است. «و نیز گفته‌اند تبعثون، بر سر کوچه‌ها خانه می‌کنید و در آنجا شادی می‌کنید و مقامری؛ ای که نرد و شطرنج می‌بازید. و نیز گفته‌اند که ایشان بر راه‌ها نشستنگاه‌ها کردندی از بهر خویش و در کوچه‌ها همچنان.» نویسندۀ محترم در شرح این فقره آورده‌اند: «خانه کردن بر سر کوچه‌ها برای تفریح» و در ادامه این سؤال را مطرح کرده‌اند که «آیا نشان از این است چنین خانه‌هایی معمول بوده؟» ناقد محترم این شرح را بار دیگر تفسیر شمرده‌اند؛ در حالی که در اینجا خانه کردن فقط عنوان است نه تفسیر.

مطلب دیگر ناقد محترم در مورد نحوۀ گزینش فقراتی از هر متن برای نشان‌دادن استعداد معماریانه آن‌هاست. نویسندۀ کتاب از میان فیش‌های متعدد مرتبط با معماری نمونه‌هایی از هر دسته را برگزیده‌اند. «انتخاب‌های تکراری و پربسامدی» که ناقد محترم از آن سخن گفته‌اند، از تکرار شدن مسائل و مفاهیمی در متون سده‌های نخست خبر می‌دهد. این امر برای محققان تیزبین نه تنها ملال‌آور نیست، که عاملی است برای انتخاب موضوع‌های تحقیق. ضمن آنکه در پسِ این کتاب و نمونه‌هایی از متون که در آن درج شده، هزاران فیش از متون سده‌های نخست وجود دارد؛ فیش‌هایی که به رسالۀ دکتری‌ نویسندۀ محترم با عنوان «آداب جستجوی تاریخ معماری ایران در متون فارسی با تکیه بر متون نثر سده‌های نخست» ضمیمه شده است.

در جایی دیگر ناقد محترم شرح نویسنده بر فقرات را «تفسیر جملات و عبارات» خوانده‌اند و آن را «ناموجه و بی‌دلیل» می‌دانند. نکات موجز و دقیقِ نویسنده برای فهم بهتر فقرات است؛ ضمن آنکه جنبۀ آموزشی کتاب را برای دانشجویانی که تجربۀ چندانی در شناسایی نکات مستتر در متون ندارند تقویت می‌کند. علاوه بر این شرح‌های نویسنده بهرۀ متون را برای تاریخ معماری عیان می‌کند. پس بنا بر هدف کتاب، نه تنها شرح‌ نویسنده مطلبی زائد نیست، بلکه ضروری است.

بنا بر توضیحات پیشین، واضح است که جمع‌بندی ناقد از «بسیار بودن خطاها در تفسیر و تحلیل‌های دم‌دستی و تعمیم‌های ناروا و نامعتبر» اساساً به این کتاب وارد نیست؛ متنی که تفسیر در محدودۀ تحقیق آن وارد نمی‌شود و تعمیم نابه‌جا در آن دیده نمی‌شود.

در پایان لازم است ذکر شود که شواهد مطرح‌شده برای متون نثر سده‌های نخست، به‌طور غیرمستقیم محققان را با اقسام متون از عرفانی، دینی، اخلاقی، تاریخی، کلامی، و… از منظر نوع مطالب و شیوۀ بیان آن‌ها آشنا می‌کند. ضمن آنکه با دقت در نمونه‌ها، موضوع‌ها و سرنخ‌هایی برای تعریف تحقیق قابلِ‌دریافت است. باید توجه داشت که شرح نمونه‌ها اشاره‌هایی است برای فهم بهتر مثال، و انتظار شرح و بسط دادن این یافته‌ها یا نتیجه‌گیری از آن‌ها در این کتاب به‌جا نیست.

این کتابِ مرجع، دفتر اول از مجموعه کتاب‌هایی است که متون فارسی را از منظر تاریخ معماری بررسی می‌کند. سایر محققان با مطالعۀ این کتابْ نخست، مشخصات کتاب‌های نثر فارسی در سده‌های نخست را یک‌جا در اختیار دارند؛ دوم، از این میانْ کتاب‌هایی را که به‌کار تحقیق تاریخ معماری می‌آید می‌شناسند؛ سوم، بنا بر توضیح نویسنده دربارۀ کتاب و شرح او بر نمونه‌ها از اقسام اطلاعاتی که در هر منبع موجود است مطلع می‌شود. بنا بر این مخاطبان کتابْ آگاهانه‌تر به سراغ متون سده‌های نخست می‌روند و با اطمینان و سهولت بیشتری متن‌های مرتبط با تحقیق را انتخاب می‌کنند. امید است با انتشار دفترهای بعدیِ این طرحِ پرثمر، زمینۀ بهره‌گیری از متون فارسی در تحقیقات تاریخ معماری هموارتر شود.

 

 

فاطمه گلدار

هیچ نظری وجود ندارد