نقدی بر کتاب «درآمدی کتاب‌شناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری»؛ دفتر اول: متون نثر سده‌های نخست 

نگاهی به معضلات «رویکرد به و تفسیر از متون تاریخی» در نوشته‌های پژوهشگران حوزهٔ تاریخ معماری

برای شروع بحث اجازه بدهید با چند سؤال شروع کنم و پرسشی را که یکی از دوستان مطالعات معماری، چندی پیش در کانال تلگرامی کوبه به اشتراک گذاشت را یک‌بار دیگر تکرار کنم: «باید تکلیف خودمان را با این سؤال ابتدایی روشن کنیم که چگونه باید متن‌های تاریخی را خواند؟»، (۱) چارچوب و استانداردهای تفسیر و تحلیل یک متن تاریخی باید به شیوه‌ای تعریف شود و تفسیری که از آن می‌شود با چه ملاک و معیاری می‌تواند قابلیت تعمیم به یک برههٔ زمانی را داشته باشد؟ آیا صرفاً با اتکا به متنی از یک کتاب، می‌توان به تحلیلی کلی و برداشتی آزاد از شرایط و مسائل برهه‌ای تاریخی نائل شد؟ زمانی که خواننده به کتاب آقای دکتر مهرداد قیومی با عنوان «درآمدی کتاب‌شناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری» رجوع می‌کند، با چنین سؤالاتی روبه‌رو خواهد شد. کتابی که علیرغم ارائهٔ نکات ارزشمند ‌از برخی متون تاریخی که به قول خود مؤلف کتاب، جهت شناسایی متون از نظر «ااستعداد معماریانه»ٔ آن‌ها به تحریر درآمده است، (۲) اما روش تفسیر و نحوه انتخاب متن‌ها از کتب، ماهیت پژوهشی آن را زیر سؤال می‌برد. ساختار کتاب به این نحو است: انتخاب ۴۲ اثر از متون تاریخی نثر فارسی تا نیمهٔ سدهٔ پنجم و سه اثر دیگر که در نیمهٔ دوم سده‌ی پنجم به رشتهٔ تحریر درآمده است. ارائهٔ کتاب‌شناسی توضیحی، بیان اجمالی محتوای کتاب، و در آخر، ارائهٔ نمونه‌های منتخب از متن کتاب جهت روشن شدن محتوای آن از منظر معماری مطالب کتاب را تشکیل می‌دهند (۳). ایراد اصلی رویکرد و تفسیرهای دکتر قیومی که فردی شناخته‌شده درزمینهٔ متون و منابع تاریخی، و البته از دغدغه‌مندان حوزهٔ مطالعات معماری ایران است، ارائه ساده‌ترین، و به‌قولی، بی‌دغدغه‌ترین تفسیرها از این منابع تاریخی است که منجر به برداشت‌هایی سطحی و ناروا و بعضاً اشتباه از آن‌ها شده است. در یک نگاه کلی برای بررسی این کتاب و به‌عنوان مقدمه‌ای برای نقد کتبی که به بررسی متون تاریخی اختصاص دارند، می‌توان به دو معضل اصلی اشاره کرد.

 

الف. تفسیر و برداشت سطحی از متن، و تعمیم دادن متن تفسیر شده به شرایط برهه‌ای تاریخی

بسیاری از تفسیرهای دکتر قیومی از متون به‌شدت کلی و با تعمیم‌هایی عجولانه همراه است که بدون هیچ پشتوانهٔ تحقیقی به برهه‌ای تاریخی یا یک موضوع چسبانده می‌شود. به‌طور مثال در صفحه‌ی ۷۴ و در ذیل «نمونه‌ای از رسالهٔ منطق دانشنامهٔ علائی» متعلق به ابن‌سینا با انتخاب بخشی از متن این کتاب، تفسیر و استدلالی عجولانه در باب مهندس و معماری ارائه داده‌اند:

«… و این‌جا بسیار مردم گویند که دایره به حقیقت نیست البته، و نشاید بودن که دایره موجود بوَد چنانکه مهندسان گویند که مرکزیش باشد که همه خط‌ها، راست از وی به کناره برابر بوَند…». دکتر قیومی در تفسیر این متن آورده‌اند: «معلوم می‌شود که در آن زمان، مهندس را دقیقا به معنای هندسه‌دان به کار می‌برده‌اند، نه مرتبه‌ای از مراتب مشاغل معماری». نه از متن این عبارت و نه با رجوع به سایر متونی که تا نیمهٔ سدهٔ پنجم هجری به نگارش درآمده‌اند می‌توان چنین برداشت سطحی و اشتباهی در باب هندسه و مهندس و معمار و مراتب شغل و پیشهٔ معماری داشت. به‌طور مثال در مفتاح‌العلوم اثر خوارزمی، صفحهٔ ۲۰۲،احصاء‌العلوم فارابی، صفحات ۷۷-۷۸، التفهیم ابوریحان بیرونی، صفحهٔ ۳؛ و در متونی که از ساخت‌و‌سازهای معماری و شهری گزارشی آورده‌اند چون البلدان یعقوبی یا تاریخ بلعمی، چنین برداشت و فهمی را نمی‌توان استنباط کرد. با ترجمهٔ برخی از متون ساسانی (متونی که سازوکار دیوان‌های ساسانی را تشریح می‌کردند) و انتقال واژهٔ «مهندز» به دوران اسلامی، و با نوشته‌های نویسنده‌هایی چون سیوطی در باب هندسه و مهندس و رفت و برگشتی که برای این واژه‌ها بین متون پهلوی و عربی و فارسی صورت گرفت، نمی‌توان یک محدوده و چارچوب نامنعطف، خشک و سخت برای مهندس و هندسه تعریف کرد. در ضمن بر چه پایه و اساسی و بر چه سند و مدرکی، دکتر قیومی صحبت از مراتب پیشهٔ معماری کرده‌اند و این استنباط را از متن داشته‌اند که مهندس مرتبه‌ای از مراتب مشاغل معماری نبوده است؟ با این استنباط و استدلال، این سؤال برای مخاطب پیش می‌آید که مراتب پیشه‌ی معماری به چه نحو بوده است و در کدام برههٔ تاریخی، احتمالاً «مهندس» مرتبه‌ای از مراتب مشاغل معماری بوده است؟ تا آن‌جایی که بنده در باب معمار و مهندس مطالعه داشته‌ام، از دورهٔ ایلخانی به این‌سو با رجوع به برخی متون می‌توان دید که در طبقه‌بندی اصناف با صنفی به نام صنف معمار و مهندس روبرو می‌شویم. به‌طور مثال در کتاب دستورالکاتب نوشتهٔ هندوشاه نخجوانی، در دوران قبل از ایلخانی، اصناف در شهرهای ایران حضور داشتند، اما چنین دسته‌بندی واضح و صریحی، از دوره ایلخانی به این‌سو قابل‌دیدن است. نویسندهٔ محترم باید حداقل برای تفسیرهایی چنین خطیر دربارهٔ معماری و مهندس و تعریف هندسه، به متون مشابه و هم‌دوره رجوع کند تا مرتکب چنین برداشت اشتباهی از متون نشود. همچنین در صفحهٔ ۱۱۹ و در معرفی و تفسیر متن انتخابی از کتاب «زادالمسافرین»، مؤلف محترم باری دیگر در باب معنای مهندس، حکمی قطعی را صادر کرده است. نویسنده هیچ ابایی از به‌کارگیری کلماتی چون «دقیقاً، مطلق و به معنای مطلق»، برای تفسیر و تحلیل کار خود نداشته است و با اطمینان کامل این واژه‌های خطیر را در بیان خود به کار می‌گیرد.در صفحه‌ی ۷۳ و در ذیل «رسالهٔ الهیات دانشنامه علایی» به نظر می‌رسد در باب معنای «درودگر»، مؤلف باید تجدید نظر کند و به‌طور صریح و قطعی آن را معادل «معمار» قرار ندهد. چنانچه لغت‌نامه دهخدا معادل «بنّا» را برای این واژه قرار داده است.

 

درواقع، با چنین ساده‌انگاری و تعدیل کردن پیچیدگی‌هایی یک متن تاریخی، و ارائه تفسیرها و قرائت سطحی از آن، متن قربانی تفسیرهای مطلوب و دلخواه و به‌عبارت‌دیگر متحمل نوعی تحمیل‌گرایی نگاه و ایدئولوژی نویسندهٔ محترم شده است. دکتر قیومی هرجا واژه یا گزارشی از یک مسئله و مقولهٔ تاریخی برخورد کرده‌اند و تشخیص داده‌اند که می‌تواند به قول خودشان «استعداد معماریانهٔ» کتاب را آشکار کنند، به‌راحتی بار خود را بسته‌اند و با اتکا به آن متن گزیده شده، به تحلیل و تفسیرها در باب شرایط تاریخی و اجتماعی آن برهه و زمانه دست ‌زده‌اند و تز و داکترین (Doctorine) خودشان را در باب هنر و معماری و پیشه‌ها صادر کرده‌اند. این نگاه، گاه با برداشت‌هایی اشتباه هم همراه بوده است. برای مثال، در ذیل عنوان «نمونه‌هایی از قصهٔ حمزه»، نویسنده چنین متنی را انتخاب کرده است: «عمرامیه بیرون آمد و چند فرسنگ برفت. نگاه دید یک باغی از دور می‌نماید؛ قصد آن باغ کرد؛ دید ارم‌کرداری، درختان سایه‌دار، و گرد بر گرد آن باغ دیوار برآورده‌اند؛ و در آن هیچ دری نه. عمر امیه جست زد و بالای دیوار شد… » (ص ۱۶). نویسنده دریکی از تفسیرهای این متن نوشته‌اند: «همهٔ باغ‌ها دیوار ندارند»! در کجای این عبارت صحبت از نبودن دیوار برای باغ شده است؟نویسندهٔ متن تاریخی صرفاً به نبودن «در» برای این باغ اشاره داشته است. در ادامهٔ متن نیز به دلیل نبودن «در و روزنی» در دیوارهای باغ، شخص نام‌برده با پریدن به روی دیوار به باغ وارد می‌شود. همین اشتباه بار دیگر در صفحه‌ی ۳۴ و در بخش «تاریخ بلعمی» تکرار شده است. متن انتخابی از تاریخ بلعمی (ترجمهٔ تاریخ طبری) صحبت از ساختن کوشک برای بهرام کرده است و مؤلف محترم در تفسیر خود صحبت از «زمان طبری» کرده است. در صفحهٔ ۵۷ کتاب در ذیل انتخاب متنی از کتاب «حدود العالم من المشرق الی المغرب»، نویسنده چنین عبارتی را برگزیده است: «مداین: شهرکی بر مشرق دجله و مستقر خسروان بوده است. و اندر وی یک ایوانی است کی ایوان کسری خوانند و گویند که هیچ ایوانی بلندتر نیست اندر جهان.» نویسنده در تفسیر این متن نوشته است: «مشخصات ایوان مداین». در چه بخش از این نقل‌قول ۲۹ جمله‌ای، نویسنده ذکری از «مشخصات ایوان مداین» کرده است؟ او صرفاً به تمجید بلندی آن پرداخته است که «گویند که هیچ ایوانی بلندتر نیست اندر جهان».

 

متأسفانه کتاب به نسبت پر است از این مطالب و تفسیرهای خام و سطحی. در صفحهٔ ۱۰۹ در انتخاب متنی از قرآن کمبریج، مؤلف چنین متنی را برگزیده است: «… بر سر کوچه‌ها خانه می‌کنید و در آنجا شادی می‌کنید…». مؤلف دریکی از تفسیرهای خود آورده است: «خانه کردن بر سر کوچه‌ها برای تفریح؛ آیا نشان این است که چنین خانه‌هایی معمول بوده؟». آن‌طور که از متن برمی‌آید این عبارت «خانه کردن» بیشتر به معنای اقامت کردن و مکان گرفتن است تا صرفاً ساختن یک ‌خانه بر سر کوچه. همچنین نک به صفحات:  ۹۶: متن زین الاخبار؛ ص ۱۰۸: قرآن نسخه کمبریج. همچنین مؤلف محترم باید عبارات «معماری ذاکرانه»، «نگاه ذاکرانه به معماری» و «ذاکران و ذکر» را واضح‌تر و مشخص‌تر تعریف کند، و به تفسیر دلخواه دست نزند، واز تحمیل کردن نگاه و تفکر خویش بر نکات و تفسیر ارائه‌شده از متون، اجتناب کند. مثلاً نک صفحات: ۳۲، ۳۹، ۸۳، ۹۳.

 

ب. تعیین میزان کارآیی متون و نحوه انتخاب متن از آن‌ها برای تحلیل و تفسیر تاریخ معماری ایران

 

یکی دیگر از مشکلات عدیده در کتاب دکتر قیومی نحوهٔ «انتخاب و گزیده کردن» متن برای بررسی و تفسیر، و نشان دادن جنبه‌ی معمارانهٔ این متون است. اولین سؤالی که در برخورد با این نحوهٔ گزینش برای مخاطب شکل می‌گیرد این است که آیا امکان این فراهم نبود که عبارات و گزارش‌های بهتر و مناسب‌تری برگزید و آن‌ها را تفسیر و تحلیل کرد؟  البته این سؤال با رجوع به خود منابع و متن تاریخی که در این کتاب مورد استناد بوده است، بهتر خودش را نمایان می‌کند. در کنار این مسئله، انتخاب‌های غیرضروری، تکراری و پُربسامدی که از متون در این کتاب به چشم می‌خورد، سبب می‎شود که خود بنده هنوز به نیمهٔ کتاب نرسیده‌ام، از خواندن کتاب دست بشویم. نویسنده محترم می‌توانست با انتخاب متن‌هایی که دارای بار و گزارش معنایی متفاوتی است، بر تنوع و گستردگی اطلاعات و استعداد این متون تأکید بیشتر داشته باشد. چنانچه بارها و به‌طور مکرّر با انتخاب متن‌هایی که در باب «آبادان کردن و آبادانی» آمده است، مسیری یک‌طرفه و نکاتی کسل‌کننده و یک‌نواختی را ارائه می‌دهد که بیشتر به دلزدگی و انزجار از متون تاریخی منجر می‌شود تا سبب انگیزه و علاقه در خواننده! (مثلاً نک: صص ۱۵؛ ۲۲؛ ۳۰؛ ۳۱؛ ۴۵؛ ۵۹؛ ۶۵؛ ۸۲؛ ۸۹؛ ۹۱؛ ۱۳۸). این مسئله با «ضرورت و تأکیدهای نا‌موجه و بی‌دلیلی» که نویسنده خود برای تفسیر جملات و عبارات به آن‌ها مقید دانسته است، بیش‌ازپیش موجب خسته‌کننده‌ شدن کتاب و تلنبار کردن مواردی شده است که نمی‌توانند کارآیی لازم را در خوانش تاریخ معماری به همراه داشته باشند. (برای برخی از تفسیرهای غیرضروری این کتاب نک: ص ۱۹، ۲۰، ۳۶، ۴۰، ۴۴، ۴۶، ۴۸، ۵۸، ۶۵، ۶۶، ۱۰۳، ۱۰۵). برای مثال، کتاب تاریخ سیستان یکی از کتب منتخب نویسنده برای بررسی و تحلیل گزارش‌های معمارانه است. این بخش در حدود هفت صفحه از کتاب را در برمی‌گیرد، و درواقع در مقایسه با سایر متون گزینشی این کتاب، یکی از بخش‌های حجیم این پژوهش محسوب می‌شود. نویسندهٔ محترم بخش‌هایی از کتاب را برگزیده و به تفسیر و تحلیل و استخراج اطلاعات از آن دست‌ زده است که برای خواننده‌ای که به خود اصل کتاب تاریخ سیستان رجوع می‌کند، گویا و واضح است و هیچ نیازی به تفسیرها و برداشت‌های پیش‌پاافتاده  ندارد. در عوض تفسیرهای تکراری که در سرتاسر کتاب به چشم می‌خورند و بسیاری از این تحلیل‌ها به‌هیچ‌وجه لازم و ضروری نبودند، نویسنده می‎توانست مطالبی مفیدتر و متنوع‌تر را برای بیان کار خویش به کار گیرد. به‌طور مثال، در همین کتاب تاریخ سیستان، در صفحه ۴۴۲ چنین گزارشی آمده است: «فرمان داد که سبکری را به نخاس برید. خادم سبکری را گفت زی نخاس باید رفت به‌فرمان ملک، گفت فرمان او راست، اما جرم من پیدا باید کرد که چه باشد…». در این عبارات به بنایی بنام «نخاس» اشاره‌شده است که به معنایی جای فروختن برده، بازار برده‌فروشان، و دکان برده‌فروشی است. اینکه در تاریخ معماری ایران و در شهرها بنایی بنام «نخاس‌خانه» بود و در متون مختلف به آن اشاره ‌شده است، و تاکنون مورد توجه پژوهشگران قرار نگرفته است، می‌تواند موضوع پسندیده‌تری برای تحقیق و ذکر آن باشد تا انتخاب متن‌های تکراری و تفسیرهای کسل‌کننده. چنانچه در کتب مختلفی که به وظایف محتسب اختصاص داده‌شده است، نخاس یا نخاس‌خانه از مهم‌ترین بخش‌های‌ یک شهر بوده است که به‌طور هم‌زمان به ارائه و خدمات متفاوتی اختصاص داشته است. همچنین در کتاب «تاریخ بیهقی» که از دیگر کتب منتخب نویسنده برای تحلیل متنش بوده است موارد ارزشمندی از باغ و باغ‌سازی آمده است که مورد توجه و اقبال دکتر قیومی واقع نشده است.

 

این کتاب کوچک و کم‌حجم به‌نوعی هم ارزشمند است و هم ناامیدکننده. ارزشمند از جهت نکته‌سنجی برای بیان «استعداد معماریانهٔ متون»، و ناامیدکننده برای مخاطب و پژوهشگر تاریخ معماری ایران؛ دارای خطاهای به نسبت زیاد از بابت تفسیر و تحلیل‌های دم‌دستی، تعمیم‌های ناروا و نامعتبر, و قرائت‌های پیش‌پاافتاده. اینکه در این‌جا مخاطب بنده جناب دکتر قیومی بودند نه نشان از ضعف و کاستی ایشان در حوزه مطالعات معماری ایران، که به دلیل دغدغهٔ ایشان در این حوزه، و سعهٔ صدر بالای ایشان در شنیدن نقد است که به خودم جرأت دادم و این مسائل را مطرح کردم، وگرنه کتب و نوشته‌های بی‌ارزش و ناصواب بسیاری در حوزه معماری ایران به بازار می‌آیند که نه‌تنها کسی نقدشان نمی‌کند که مورد استقبال و اقبال مخاطبان بی‌خبر این حوزه نیز قرار می‌گیرند، به چاپ‌های متعدد می‌رسند و بعضاً به‌عنوان منبع و مرجع مورد استناد قرار می‌گیرند. اما امروزه با وجود رشتهٔ مطالعات معماری ایران، بازخوانی و بازبینی آثاری که به طور اخص در زمینه تاریخ و مطالعات معماری ایران به چاپ می‌رسند، ضرورت بیشتری پیدا می‌کند؛ هم از بابت اینکه این رشته و دانش‌آموختگان آن باید جایگاه و نقش فعال و پررنگ‌تری را در این حوزه داشته باشند، و هم از بابت ارائهٔ نگاه و خوانشی نو و متفاوت دربارهٔ مسائل مختلف معماری ایران تا در تاریخ‌نگاری آن بتوان از تک‌صدایی شدن، ممانعت به عمل آورد.

مشخصات کتاب: نوشتهٔ مهرداد قیومی بیدهندی. انتشارات دانشگاه شهید بهشتی: ۱۳۹۱، تعداد صفحات: ۱۵۵

۱. ژرف‌تر از خواب؛ متن، معماری و ساده‌انگاری: کامیار صلواتی.

۲. قیومی، درآمدی کتاب‌شناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری، ص ۵.

۳. همان، ص ۸.

غلامرضا جمال‌الدین

هیچ نظری وجود ندارد