معماری از‌دست‌رفته

تنها یک سفر به هر نقط از خاک ایران که روزگاری در آن آب و زندگی جاری بوده کافی است تا آگاه شویم که معماری از دست رفته است. معماری با آب و طبیعت و زندگی بشر آغاز می‌شود و با تاریخ و تکامل به پایان می‌رسد. در بهار ٩۶ برای یک پروژۀ دانشگاهی به‌همراه دوستانم به شرق فارس سفر کردیم و از بناهایی مثل مسجد جامع نی‌ریز، مسجد جامع روستای دهمورد، مسجد جامع استهبان (که با وجود ثبت ملی، سال‌هاست دار فانی را وداع گفته و بنایی فشل و بی‌هویت را بر خاک خود حمل می‌کند)، مسجد ولیعصر استهبان (سرگذشتی مشابه مسجد جامع همین شهر دارد)، مسجد سنگی ایج، مسجد سنگی داراب، مسجد جامع داراب، مسجد جامع جهرم، مسجد و مدرسۀ خان جهرم و مسجد جامع فسا بازدید کردیم. در این سفر بنا به نوع نگاه و هدفمان تمامی این مساجد را آن‌گونه که باید، مطالعه و بررسی کردیم. نکتۀ جالب در همۀ این بناها این بود که در یک وجه با هم اشتراک داشتند و آن اشتراک چیزی جز آوارگی و سرگردانی سیم‌های روکار برق، پنکه‌های سقفی، پوستر و بروشور بر در و دیوار و گچ‌بری و آهکبری‌ها نبود؛ چنان‌که نگاه بیننده را پیش از رسیدن به فرم بنا به زنجیر می‌کشد و گویی تلاش دارد بگوید من مردم ایرانم.

در شهر فسا حدود دو ساعت طول کشید تا بالاخره توانستیم دکه‌ای در کنار خیابان پیدا کنیم که در آن فردی عبوس و نگران مشغول بازی با موبایلش بود. این دکه و فرد، ادارۀ میراث فرهنگی فسا و کارمندش بودند. از کارمند اداره جویای سایر مساجد قدیمی شهرستان فسا شدیم که در ابتدا از مسجد جامع فسا صحبت کرد و پس از آن دربارۀ مساجد جامع روستای کوشک قاضی و فدشکویه این چنین سخن گفت: «این دو مسجد هم هستند اما چیز خاصی ندارند [!] و بعید می‌دانم به درد شما بخورند اما گویا قدیمی‌اند.»

بی‌تأمل به این دو روستا سر زدیم. دهیار روستا هم آمد و استقبال کرد. پس از مشاهدۀ این دو مسجد و بررسی آن‌ها در قالب مطالعۀ تطبیقی با مسجد جامع فسا و روستای دهمورد، می‌توان قدمت آن‌ها را به دوران ناصری نسبت داد. از اهالی روستا جویا شدیم که این بنا مربوط به چه زمانی‌ست؟ مسن‌ترین اعضای روستا آن را به پدران خود نسبت می‌دادند و پس از آن می‌گفتند که: «این مسجد متروکه شده و تو رو خدا بگویید بیاییند و مسجد ما را نو کنند [!]».

«مسجد ما را نو کنند» از آن حرف‌های است که حکم تیشه‌ای تیز بر پیکر معماری کهن این فرهنگِ یتیم را دارد که چرایی‌اش را نه تنها از مسئولان و معلمان باید جویا شد، بلکه باید یقۀ مردم را محکم گرفت و پرسید «چرا با خودتان چنین می کنید؟!»

به‌راستی چه چیز معماری بومی ما را می‌تواند زنده نگاه دارد و این حداقل اکسیژن هوای آلوده را به ریه‌های ازدست‌رفته‌اش برساند؟!

با خود چه کردیم که صدها دانشکدۀ معماری در سراسر کشور نمی تواند به معماران جوان بیاموزد که بناها جان ما هستند و اگر از دست بروند چیزی جز تل خاک از آن‌ها به جای نخواهد ماند.

بخش مهم‌تر و دردناک‌تر در این سفر آن لحظه‌ای بود که کارمند میراث فسا به ما گفت که بارها به میراث استان نامه نوشته‌ایم که این دو مسجد را ثبت ملی کنند و آن‌ها پاسخ داده‌اند که بودجۀ این کار را نداریم! و بهتر است به دهیاری بگویید خودشان نقشه و گزارشی تهیه کنند و برای ما بفرستند!
به‌راستی، به کجا چنین شتابان؟ به نیستی و زباله و آشفتگی؟ یا به‌سوی ازدست‌دادن هرآنچه داریم یا داشته‌ایم؟ یا اینکه تلاش داریم به شگفتی‌های منارهای زرد و بد‌‌قوارۀ صنعتی خیره شویم؟

اصلاً شاید پیش می‌رویم که آغازی نو بسازیم! آغازی که با آشفتگی و بی‌هویتی شروع می‌شود.

با این حال خیلی دیر است که بگوییم با همدلی معماری را نجات دهیم چراکه معماری بومی دهه‌هاست از دست رفته و جایش را به آشفته‌بازاری داده است که هر برآمدگی شهری و روستایی آن، مصداق خوبی برای آرامگاهش است.

.

.

عکاس عکس‌هایی که در ادامه منتشر می‌شود، مصطفا مرادیان است.

مسجد جامع روستای فدشکویه فسا

نمای بیرونی مسجد جامع روستای فدشکویه

مسجد جامع روستای کوشک قاضی فسا

نمای بیرونی مسجد جامع روستای کوشک قاضی فسا

مسجد جامع جهرم

شبستان مسجد جامع جهرم

بخش الحاقی به مسجد جامع جهرم

رواق اطراف مسجد جامع داراب (حال این مسجد خوب است)

مسجد جامع داراب

مسجد جامع جهرم

نمای بیرونی مسجد جامع جهرم

مصطفا مرادیان

یک نظر