دربارۀ طلسم‌های شهری

 

گیرم که این روزها «علوم غریبه» را نشود (یا نباید) به چشمی جز خرافات و یاوه دید؛ اما بی‌اعتنایی به جادوباوری پیشینیان راه به چشم‌پوشی بر یکی از مهم‌ترین وجوه فرهنگ آن‌ها می‌برد و ناگزیر به خوانش‌های ناکامل و برداشت‌های نادقیق ختم خواهد شد. نیز نباید (و نمی‌شود) عینک یک قاضی را بر چشم زد و به نقد اخلاقی‌شان نشست؛ هزارتوی تاریخ و هفت‌خوان زندگی گذشتگان را آن‌قدر گیروگور بوده و هست که نشستن بر عاج‌برج و کوباندن هر چه سازگار با مزاج ما نبود، نه امری رواست و نه امری علمی. میل ساختاری انسان به کشف و درک جهانش، نیاز انسان به اثرگذاری (یا لااقل وهم اثرگذاری) در اوضاع پیرامونش، با کم‌دانشی او درمی‌آمیزد و انسان را باورمند به اموری می‌کند که اکنون زیر ردای «اوهام»، «جادو» و البته «علوم غریبه» خوش می‌نشینند.

 

بی‌اعتنایی به این نوع از باورها و اعتقادات گذشتگان، نوعی پنهان‌کاری است: گذشتۀ خرافی ما بخشی از گذشتۀ ماست؛ پنهان‌کردن آن روحیه‌ای را به‌سوی فراموشی رهسپار می‌کند که بازشناسی و تحلیل کم‌ّوکیفش هوده‌های بسیار دارد. به‌هرحال در این نوشته و در چند نوشتار بعدی، به اثر طلسم‌نویسی در حفظ و نگاهداری از شهرها از منظر گذشتگان می‌پردازم. هرآنچه در این متون عرضه می‌شود، در حال‌وهوای فضای تلگرامی است و بنابراین تسامح و ساده‌گیری را، تا حد اندکی، بر خود روا داشته‌ام؛ چنان‌که هم از کاربست مفاهیم علمی جدید همچون «مدیریت شهری» بر امری نامربوط ابا نکرده‌ام و هم از تعمق در واژه‌هایی همچون «شهر» گذشته‌ام.

 

علوم غریبه یا علوم خفیه علومی است که با وضع رمزها و خطوط مخصوصی از غیراهل آن مخفی نگاه داشته می‌شود و ازسوی‌دیگر با قانون‌های فیزیکی و ریاضی و حساب‌کتاب‌های مهندسی (در معانی جدید این واژه‌ها) سر سازگاری ندارد و نهایتاً به‌همین‌جهت است که خفیه یا غریبه نام دارد؛ که خود تأکیدی است بر تفاوت ماهوی آن با علوم رایج و جلیّه و دقیقه. علوم غریبه مجموعه‌ای از علوم مختلف است؛ از جمله رمل، جفر، تنجیم، احضار و تسخیر جن، کهانت، عرافت، سحر و جادو، طلسم و علم حروف.

 

علم حروف، کشف رموز حروف و واژگان و استفاده از آن‌هاست؛ به این وضع که حروف الفبا و ترکیب آن‌ها به ترتیب‌های مشخصی دسته‌بندی می‌شوند و عالمان و کاربران و معتقدان به این علم، برای آن‌ها خاصیت‌های فراطبیعی قائل می‌شوند. گاه حروف یا ترکیب آن‌ها مستقیماً در آثار پیشینیان ما استفاده شده‌است و گاه از معادل‌های عددی آن‌ها استفاده می‌کردند. البته گاهی هم برای هر حرف در زبان معمول، معادلی برمی‌ساخته‌اند که ممکن است این معادل‌ها را امروز شکلی یا نقاشی‌ای انتزاعی بدانیم.

 

«طلسم‌های شهری» وام‌دار علم حروف‌اند؛ ازاین‌منظر که حروف را، با همان اعتقاد به کارکردهای ماورایی و با بهره‌وری از همان ابزارهای خاص و شکل‌های مشخص، بر چیزی می‌نویسند و توقع جلوه‌گری آن در ساحت جهان انضمامی را دارند. طلسم‌های شهری را در مقابل «طلسم‌های فردی» قرار داده‌ام و مُرادم از عبارت طلسم‌های شهری، آن دسته از طلسم‌هایی است که:

 

  1. – در مقیاس یک شهر نوشته می‌شوند؛
  2.   –زمان‌مند نیستند، ابدی‌اند؛
  3.   –بانی نگارش آن‌ها حاکم یا فرمانروای شهر است؛
  4.   –عامۀ مردم نگارندۀ آن‌ها را یکی از جادوگران اسطوره‌ای می‌دانند؛
  5.   –ناظر بر کیفیت‌هایی همچون امنیت عمومی و تأمین و مدیریت منابع زیستی هستند؛
  6.   –غالباً بر سنگ و مناره و مجسمه نگاشته می‌شوند.

 

تعریف مزبور محصول بررسی حدوداً چهل طلسم شهری در شش کتاب تاریخی (از سدۀ سوم تا هفتم هجری‌قمری) است.

اکنون با ذکر مثالی حدود طلسم‌های شهری را مشخص‌تر و مرز آن را با طلسم‌های فردی بارزتر می‌کنم.

 

آنچه بیهقی از آن کوشک مشهور مسعود غزنوی گزارش داده است، از نمونۀ طلسم‌های فردی است. بیهقی خبر از این می‌دهد که مسعود غزنوی خانه‌ای ساخته بود که آب در آن از زمین، با طلسم، به روی سقف می‌رفت و خیش‌ها را تر می‌کرد. خب این طلسم، یک طلسم فردی است. منفعتش (که افزودن بر نشاط و لذت آن فضاست) به شاهزادۀ غزنوی می‌رسد و دلبرکانش؛ نه دیگری: «و از بیداری و حزم و احتیاط این پادشاه محتشم، رضی‌اللّه عنه، یکی آن است که به روزگار جوانی که به هرات می‌بود و پنهان از پدر شراب می‌خورد، پوشیده از ریحان خادم فرود سرای خلوت‌ها می‌کرد و مطربان می‌داشت مرد و زن که ایشان را از راه‌های نه بهره نزدیک وی بردندی. در کوشک باغ عدنانی فرمود تا خانه‌ای برآوردند خواب قیلوله را و آن را مزمّل‌ها ساختند و خیش‌ها آویختند، چنان‌که آب از حوض روان شدی و به طلسم بر بام خانه شدی و در مزمّل‌ها بگشتی و خیش‌ها را تر کردی» (بیهقی، ۱۳۷۳، ۱۷۲).

اما طلسم‌های شهری را برای تودۀ مردم می‌نویسند و در مدیریت شهری و حفاظت و نگهداری از شهرها کارکردهایی متنوع داشته‌اند؛ به‌صورتِ‌مختصر می‌شود این‌ها را از مهم‌ترین کاکردهای طلسم‌نویسی در مقیاس شهر دانست:

 

  1. – امنیت دربرابر دشمنان خارجی و مهاجمان
  2. – کنترل حیوانات و دورماندن از گزند آن‌ها
  3. – کنترل منابع آبی و جلوگیری از کم‌شدن آب و مدیریت بهینۀ و تسهیم عادلانۀ آب
  4. – کشاورزی و دفع آفات و سموم کشاورزی

 

اینک برای هر کدام از این جلوه‌گاه‌ها، یک یا چند مثال می‌آورم:

۱. امنیت:

»پس چنین گفتند که شهری است آن را اندلس گویند و آن اندلس را از آن بیابان است. پس از آن سو اندلس بیست روزه راه است، بفرمود دیوان را با این چشمه عین‌القطر آنجا بردند و این شارستان که برین مثال یاد کردیم آن را بنا کردند سخت بزرگوار و ره در آنجا بزیر زمین کردند و طلسم ساختند چنان‌که هیچکس در آنجا راه نیافت و کس از آدمیان آنجا نتواند» (طبری، ۱۳۷۴، ج۲، ۸۶۲).

۲. کنترل حیوانات

ابن‌الفقیه در مختصرالبلدان از شیر همدان می‌نویسد. شیر مشهوری که بارها و بارها در متون مختلف نام آن آورده شده است. او در ادامۀ ذکر آن شیر کذا می‌نویسد: «در سوی راست شیر، طلسمی برای مار ساخت، مار آنجا نیز اندک شد. طلسمی دیگر کژدم را ساخت، کژدم کم شد» (ابن‌الفقیه، ۱۳۴۹، ۶۷و۶۸).

همچنین ناصرخسرو از مناره‌ای می‌گوید موجود در معمره‌النعمان، نزدیکی حلب، که «طلسم کژدمی است که هرگز عقرب در این شهر نباشد و نیاید و اگر از بیرون آورند و رها کنند بگریزد و در شهر نیاید «ناصرخسرو، ۱۳۸۲)

۳. کنترل و مدیریت منابع آبی

مورجان فارس که طلسمی برای استفاده از آب دارد که هر کس هر اندازه آب نیاز داشته باشد، می‌تواند از غاری در آنجا بردارد (قزوینی، ۱۳۷۳، ۳۳۳)

نیز دربارۀ نهاوند، کوه ایزا، می‌گوید که طلسمی به شکل ماهی و طلسمی به شکل گاو ساخته‌اند که با آنکه از برف است، هرگز آب نمی‌شود. این دو طلسم برای آب ساخته شده‌اند و کارشان این است که نگذارند آب نهاوند کاستن گیرد. همچنین در روستای اسفیدهان نهاوند هم خبر از وجود سنگی می‌دهد که کارش مدیریت آب است؛ بدین‌صورت که هرگاه نیازمند به آبی پیش آن ایستد، سنگ صدایی کند و به‌قدر رفع نیاز او آب بجوشاند (ابن‌الفقیه، ۱۳۴۹، ۹۴).

۴. کشاورزی و دفع آفات

نیز قزوینی دربارۀ انطاکیه نیز می‌نویسد که این شهر ستونی داشته است از سنگ. این ستون طلسمی برای دفع پشه بوده است. ویژگی گزارش قزوینی این است که نشان می‌دهد گاه طلسم شهرها را بر ستون می‌نگاشتند و گاه آن را در قالب مجسمه‌ای در داخل ستون جای می‌نهند: «و از عجایت انطاکیه آن است که در داخل سور انطاکیه پشه نبود، چنان‌که اگر کسی دست از سور قلعه بیرون می‌کرد پشه بر او می‌نشست و اگر دست خود را داخل سور می‌کرد، پشه زایل می‌شد. تا آنکه زمانی در انطاکیه ستونی از سنگ بشکست و حقه‌ای از آن ستون بیرون آمد و در میان آن حقه، صورت پشه‌ای به بزرگی دست از سنگ تراشیده شده بود. پس از شکستن این ستون و بیرون‌آمدن پشۀ سنگی از میان آن حقه، طلسم باطل شده و پشه در داخل و خارج شهر پیدا شد» (قزوینی، ۱۳۷۳، ۲۰۶). دیگر آموختنی این گزارش قزوینی این است که در فرهنگ طلسم‌نویسی، اگر طلسم یا حقۀ طلسم پیدا و بر همگان عیان شود، آن طلسم باطل می‌گردد. همچنین گویا طلسم مشابهی در لورقه (پایتخت ولایت تدمیر) بوده است از بهر دفع ملخ، که به صورت ملخ بوده و از طلا.

نیز همو از مرو می‌گوید که « شهر مرو پایتخت پادشاهان سلاجقه بوده. صاحب عجائب الاخبار نقل کرده که در مرو، خانه ای بوده به ارتفاع قامت انسان که بر بالای چهار صورت بنا شده بود:

دو صورت مرد و دو صورت زن. مردم گمان کردند که این خانه پادشاهان قدیم بوده، آن خانه را کندند و چوبهای او رابردند به گمان آنکه خزینه ای یا دقینه ای در آنجا است. پس از چند روز در مرو، ناخوشیها و مرضها پیدا شد و سالهای قحط پی در پی آمد. معلوم شد که آن خانه، طلسمی بوده برای دفع آفات  (قزوینی، ۱۳۷۳، ۵۳۰)

 

جز این چهار نمونۀ برشمرده‌شده، چند کاربری دیگر را برای طلسم‌های شهری می‌شود جست و لحاظ کرد که اکنون اختصارِ متن را ترجیح می‌دهم. نتیجه اینکه گذشتگان ما هر جا زورشان به طبیعت و آب و درندگان و خزندگان نمی‌رسیده، یا هر جا دشمن خارجی زیاده جسارت می‌کرده است، دست به دامان طلسم می‌شدند. طلسم‌های شهری محصول دغدغه‌مندی حاکم و مردم شهر است بر امور شهری.

 

منابع

ابن‌الفقیه، احمدبن‌محمد (۱۳۴۹). مختصرالبلدان: بخش مربوط به ایران. ترجمۀ ح.مسعود [مستعار]. تهران: بنیاد فرهنگ ایران.

بیهقی، محمدبن‌حسین (۱۳۷۳). تاریخ بیهقی با معنی واژه‌ها و شرح بیت‌ها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی. به‌کوشش خلیل خطیب رهبر. تهران: مهتاب.

طبری، محمدبن‌جریر (۱۳۷۴). تاریخنامۀ طبری. به‌تصحیح محمد روشن، تهران: سروش.

مقدسی، محمدبن‌احمد (۱۳۶۱). احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم. ترجمۀ علینقی منزوی. تهران: شرکت مؤلفان و مترجمان ایران.

ناصرخسرو (۱۳۸۲). سفرنامۀ ناصرخسرو. به‌همت محسن خادم. تهران: ققنوس.

 

 

محمدمهدی طاهری

هیچ نظری وجود ندارد