من مسجد نیستم

در ۳۰ کیلومتری جادۀ استهبان (فارس) به‌سمت داراب، بنایی به‌عنوان مسجد و چهارطاقی ایج در تاریخ ۲۸خرداد۱۳۵۱ توسط آقای الله‌قلی اسلامی به ثبت آثار ملی رسیده است. در ابتدا باید بگویم که مایۀ مباهات است که چنین بنای دورافتاده از جادۀ اصلی و در دامن رشته‌کوه‌های تاریخی شهر ایج به ثبت آثار ملی رسیده است؛ اما کافی‌ست که راه بازدید این بنا را از سر بگیرید، در همان قدم‌های نخست با خود می‌گویید مسجد؟! آن‌هم در این دره که تنها راه عبوری آن در تمامی دوران تاریخش بیش از مال‌رو نبوده است؟! پیش که می‌روی درۀ بدره (بن دره) تنگ‌تر هم می‌شود و این تنگنای طبیعی با درختان شاداب انار و بادام و انگور دست‌های یکدیگر را بیش‌ازپیش فشار می‌دهند. در آغاز این مسیر علاوه بر صدای پرندگان خوش‌خوان، صدای آب نیز پیوسته از جوی روانی که به آب بدره معروف است به گوش می‌رسد. پس از پیمودن مسیر، به انتهای دره و سرچشمۀ آب بدره می‌رسیم، بر روی سرچشمه، چهارطاقی استوار و زنده‌ای نشسته است و با پینه‌های بسته‌شدۀ سنگ و ساروجی بر بدن، به میهمان خود خوشامد می‌گوید. درون این چهارطاقی حوضی شش‌ضلعی قرار دارد که از ضلع شمالی آن آب وارد می‌شود و از ضلع مقابل خارج و درنهایت راهی جوی و پس‌ازآن زمین‌های زراعی شهر ایج می‌شود.

دست و صورتمان را با آب تپندۀ قلب رشته‌کوه زاگرس تازه می‌کنیم و بیرون می‌آییم. چسبیده به همین بنا، دیواره‌ای سنگی وجود دارد که ایوانی تراشیده در آن خودنمایی می‌کند. این ایوان را مسجد سنگی ایج می‌نامند!

از چند پلۀ تراشیده‌شده بالا می‌رویم و وارد ایوان می‌شویم. خیز قوس و حجاری این بنا بیننده را به یاد حجاری‌های ساسانی می‌اندازد، که البته صحت این موضوع نیازمند مطالعه و بررسی‌های دقیق است. انتهای ایوان محرابی تراشیده شده است با ستونچه‌های تزئینی و خط نوشته‌ای بدین شرح:
«بسعی الامیر الحاجب و کان بلومه سنه سبعه و اربعماء» (به کوشش امیر دربان که سرزنش شده است سنه ۴۰۷)
به‌نقل از گزارش ثبتی این اثر، خط‌نوشتۀ محراب، برای تحقیر و تضعیف دین زرتشت توسط حکام شبانکاره در سنۀ ۴۰۷ هجری قمری نوشته شده است و این بنا را درواقع از آتشکده یا مهرکده یا… به مسجد تغییر داده‌اند.

در تاریخ، تغییر کاربری و نام بناها توسط مسلمانان فراوان به چشم می‌خورد؛ اما در این بنا تنها تغییر نام اتفاق افتاده است؛ چراکه موقعیت طبیعی بنا شرایط مسجدبودن را دارا نیست. در تمام طول تاریخ، مسجد برای مسلمانان تعریف مشخص دارد؛ مسجد قلب شهر و نماد یکتاپرستی است. حال چگونه این ایوان، که تنها وجه مشترکش با مسجد محرابی افزوده‌شده است، را می‌تواند مسجد نام گذاشت؟ مگر نه مسجد را آن بنایی می‌نامند که در مرکز شهر قرارداد و مردم قبل، حین و بعد از کار روزانه خود می‌توانند در آن نیایش کنند؟ پس چگونه می‌توان چنین بنایی را که هیچ نشانی از تجمع انسانی ندارد و نخواهد داشت مسجد نامید؟ یا چگونه می‌توان بنایی را که هیچ محلی برای برگزاری نماز جماعت ندارد، مسجد خطاب کرد؟ اگر قرار باشد که بناها را بر اساس نام‌های محلی دسته‌بندی و ثبت و بعضاً معرفی کرد حرفی نیست، اما کافی‌ست به تصاویر بنا نگاهی بیندازیم؛ آن‌وقت خودِ بنا با ما سخن می‌گوید که «من مسجد نیستم».

🔸«کوبه»: عکس‌ها را مصطفا مرادیان گرفته و نقشه‌ها را هم او ترسیم کرده است.

 

چهارطاقی و ایوان سنگی ایج

 

چهارطاقی نشسته بر سرچشمۀ آب بدره شهر تاریخی ایج

 

ایوان سنگی ایج، محراب در دیوار انتهای ایوان حجاری شده است.

 

محراب حجار‌ی‌شده با خط‌نوشتۀ مربوط به سنه ۴۰۷هجری قمری

 

نقشۀ تهیه‌شده از چهارطاقی و ایوان سنگی ایج

 

 

مقطع چهارطاقی ایج

 

تزئینات داخلی چهارطاقی ایج

 

🔸«کوبه»: عکس‌ها را مصطفا مرادیان گرفته و نقشه‌ها را هم او ترسیم کرده است.

مصطفا مرادیان

یک نظر