نقدی بر یادداشت «واژگونی فهم تاریخ در تاریک‌خانۀ اندیشۀ بهشتی»

نقدی که دربارۀ مصاحبه با «مهندس بهشتی» در کوبه منتشر شده بود را خواندم. اگر اهانت به نویسنده محسوب نشود متنی سراسر شتاب‌زده و سطحی است. هرچند این متن به‌منزلۀ موافقت با مهندس بهشتی نیست و انتقادهای دیگری را نسبت‌به مصاحبۀ ایشان روا می‌دانم؛ ولی از آنجایی که فقط قصد پاسخ به برخی نکات متن را دارم و نه پاسخ مفصل به آن، پاره‌ای از نکات را طرح می‌کنم.

۱. دربارۀ تعریفی که از «شهر» بر اساس وجه ‌تسمیه ارائه شده است، باید بگویم با این تعریف نیویورک و پاریس هم الان شهر نیستند؛ زیرا شاه ندارند! به‌علاوه «یخچال» هم یخچال نیست؛ چون نه چاله است و نه در آن یخ پیدا می‌شود! هرچند وجه تسمیۀ واژگان در فهم ابتدایی نقش دارد؛ ولی به‌هیچ‌وجه مفهوم آن را نشان نمی‌دهد. وجهِ تولیدِ واژه، ریشۀ زبانی آن را روشن می‌کند و نه هویت و مقصود از آن را. انگشت اشاره هم چیزی را نشان نمی‌دهد و درازکردنِ آن اشاره به چیزهای دیگر است نه خود آن.

۲. کشفیات جدید در جیرفت، تل یحیی و برخی پهنه‌های باستان‌شناسیِ دیگر در مرکز و جنوب ایران به‌تازگی نشان داده است که سابقۀ شهرنشینی در ایران به‌مراتب کهن‌تر از «میان‌رودان» و شهرهای «سومری» است. چنان‌که پیش‌تر تمدن ایلامی در «زاگرس جنوبی»، «انشان» و «خوزستان» نیز هم‌دوره با سومر قلمداد می‌شده است.

۳. دربارۀ ذهن‌گرایی و نگرشِ انتزاعی در فلسفه، بدون‌ شک حکمتِ کهنِ ایرانی بسیار زمینی‌تر و کاربردی‌تر در زندگیِ روزمره بوده است تا فلسفۀ یونان باستان. روشن‌ترین شاهد برای این ماجرا انتشار گستردۀ آن در میان عموم مردم بوده است در مقابل انتشار محدودِ فلسفۀ یونان در میان نخبگان تا امروز.

۴. تفکر مبتنی بر پرولتاریا و بورژوازی در خود غرب هم مُرده است. کسی دیگر چنین نگاهی در تحلیل‌های شهری ندارد؛ ولی نویسنده که محو چند متن روشنفکرانۀ غرب‌زده شده است، چنین تحلیل‌هایی را برای سرزمینی که تاریخ و هویتی جداگانه دارد مجاز می‌داند و بومی‌سازی یا منطقه‌گرایی که مدنظر «مهندس بهشتی» است و حرفِ روزِ دنیا نیز هست را اندیشه‌ای ناکارآمد و ازمدافتاده می‌داند.

۵. دربارۀ ارتِش ایران هم ذکر این نکته کافی است که مهم‌ترین دورۀ باستانیِ ارتش‌های دائمی در اروپا در دورۀ روم باستان بوده است که معادل آن در دورۀ ساسانی ایران همواره ارتش دائمی داشته است. گستردگی و تنوع «اسپیددژها» در سراسر ایران مانند اسپیددژ ورامین (معروف به قلعه‌ایرج یا قلعه‌فیلستان) که در آن فیل‌هایی که از هندوستان آورده شده بود تعلیم و برای جنگ آماده می‌شدند و سلسله‌مراتب نظامی دقیق که در منابع غربی هم منشا سلسله‌مراتب نظامیِ کنونی است، شاهدِ خوبی برای این ادعا است. همچنین براساس «کارنامۀ اردشیر بابکان» تقسیمات ارتش و محل استقرار تمام یگان‌ها مشخص بوده است. فقط در جوار دیوار دفاعی سرخ (دیوار گرگان) یک‌صد پادگان برای محافظت طراحی شده بود که بیش از چهل پادگان اکنون یافته شده است. پس از این دوره، «امپراتوریِ روم مقدس» ارتش دائمی خود را از دست داد تا در سدۀ هفتم و هشتم برای نخستین جنگ‌های صلیبی مجبور به فراخوان‌های گسترده در تمام اروپا شد؛ درحالی‌که تا سدۀ هفتم و حملۀ اعراب، ارتش دائمی ایران با قدرت حضور داشته است.
به‌علاوه شیوۀ تولید آسیایی (عبارتی از نوشته‌های مارکسیستی ‌سوسیالیستی) ایران تا دورۀ انقلاب صنعتی بسیار پیشرفته‌تر از اروپا بوده است و کمبود آب در ایران هم از دورۀ پهلوی و رشد سریع جمعیت موضوعیت پیدا کرد؛ وگرنه برای ایران با جمعیت ده تا بیست میلیونی و سال‌های بسیار پرآب‌تر از اکنون، آب پاک و خاک حاصلخیز برای تولید فراوان در دسترس بوده است.

۶. هرچند موضوع مناسبات سرمایه‌داری خود معلولِ صنعتی‌شدن است نه برعکس، زیرا مناسبات سرمایه‌داری در زمان ایجاد تولید انبوه و انباشت سرمایه ممکن است (بدون کالبد، روابط شکل معنا ندارد). اما از آنجایی که این حوزه خارج از حوزۀ معماری و تاریخ است ترجیح می‌دهم در این حوزه بیشتر صحبتی نکنم.

۷. عقب‌ماندگیِ ایران از رشدِ صنعتی در دنیا به گواهِ قریب‌به‌اتفاقِ اندیشمندان، متعلق به دورۀ پس از انقلاب صنعتی و یا دستِ‌کم عصرِ روشنگری است و پیش از آن مسافران و جهانگردانِ اروپایی در حیرت و گزافه‌گویی از تمدنِ پیشرفتۀ ایرانی و فرهنگِ مردمان ایران‌اند و حتی تا دورۀ صفویه، سفیرانِ اروپایی، اصفهان و قزوین و تبریز را هم‌سنگ یا برتر از پایتخت‌های اروپاییِ آن زمان تعبیر کرده‌اند.

۸. در پایان به‌نظر می‌رسد این متن به‌عنوانِ یک نمونۀ خوب از نقدهای حاصل از ناآشنایی با تاریخ و فرهنگِ بومی و اتکا به منابعِ نه‌چندان به‌روزِ غربی برای شناخت ایران و شرق، دیدگاهی غیرمنصفانه و غیرواقعی ارائه کرده است که در بین عوامِ جامعه هم شایع است و از روشنفکرِ جامعه انتظار چنین رویکردی نمی‌رود.

محمد مشایخی

هیچ نظری وجود ندارد