دست‌کاری تهران و چیزهای دیگر

شهر آنقدرها هم مرده نیست، زندگی می‌کند. این حرف شاید زمانی استعاره‌ای مبهم یا حرفی تمسخر‌آمیز به نظر می‌­رسید، اما در حقیقت موجودات زنده چیزی نیستند مگر الگوریتم‌های رفتاری میان ارگان‌های همکار و شهر هم چیزی به جز این‌­ها نیست. انسان‌­ها ارگان‌­های این موجود غول‌آسا را تشکیل می‌دهند و تعامل بین آن‌ها الگوریتم رفتاری شهر را تعریف می‌­کند[۱]. اما آیا همان‌گونه که اصلاحِ ژنتیکی[۲] دیگر موجودات زنده تحقق‌پذیر است، می‌­توانیم در راستای دست‌کاری حیات این موجودات نیز گامی برداریم؟

زمانی گذشت تا بشر فهمید که شهرها را هم می‌شود اصلاح کرد، همان‌گونه که درختان را. برنامه‌­ریزی شهری دانش این اصلاح است و فعالیتی میان‌رشته­‌ای است که به توسعه و طراحی زمین می‌پردازد. همان دست‌کاری است که حرفش را زدیم. اما شاید سابقۀ این دانش به صدسال هم نرسد.

دیگران

شهرها در ابتدا به شکل ارگانیک و بسته به اهداف و محدودیت‌هایشان شکل می‌گرفتند. شاید برای اولین‌بار نبود، اما یونانی‌ها دریافتند برای آنکه بازدهی شهرهایشان به حداکثر برسد و ساخت شهرهای جدید آسان‌تر شود، پیش از ساخت شهر به طرح آن فکر کنند. رومی‌ها نیز همین رویه را پیش گرفتند، سراسر امپراطوری پر از شهرهایی شد با خیابان‌های عمود برهم: کاردو و دکومانوس[۳]. حالا، شهر برحسب نیازهای اولیۀ بشر و مطابق با وظایفش شکل می‌گرفت، نه فقط توپوگرافی زمین.

دوران رنسانس که فرا رسید توجه به شهرها بازگشت. حتی پاپ[۴] هم به فکر اصلاح رم افتاد و به نوعی دست‌کاری‌های بعدی را «مباح» شمرد، ولی دیگر شهر فقط تأمین‌کنندۀ نیاز‌های بشر نبود، بلکه محملی بود برای ایده‌های بشر، برای آرمان‌هایش. شهرهای ستاره‌گون نمونه‌­ای برای این طراحی آرمانی‌اند. طراح تمام فکر «پالمانووا»[۵] مشغول این مسئله بود که چگونه می‌شود آن هندسۀ رویایی را در پلان شهر پیاده کرد؟ شاید هم نیاز‌های اولیه را فراموش کرده بود ولی شهر، حالا یک اثر هنری بود: بیانی از اندیشه­‌ها.

نمونه‌ای از پلان‌های آرمانی شهر‌های ستاره‌گون که ساخته شد.

در قرن هجدهم بود که بارون هوسمان[۶] زیر سایۀ اقتدار امپراطور فرانسه، ناپلئون سوم، عملاً پاریس را زیر و رو کرد. او متأثر از اصول سبک باروک قوانینی را تدوین کرد که ساخت‌وساز شهری را کنترل می­‌نمود و خود به پیاده ­کردن آن‌ها پرداخت.

عکس هوایی پاریس: طاق نصرت و خیابان شانزه‌لیزه، الگوی سه­‌گوش و ستاره­‌ای در آن مشهود است.

پس از انقلاب صنعتی، دوره‌­ای تاریک و پرآشوب در شهرهای انگلیس آغاز شد. شهر­های صنعتی و کارگرنشین با بحران­‌هایی جدی همچون آلودگی، جرم و جنایت، بیکاری، شیوع بیماری‌­ها و… روبرو شدند. گروهی از شهرنشینان طبقۀ متوسط انگلیس برای اصلاح شرایط، «جنبش شهری» را به راه انداختند. اوایل قرن بیستم بود که در نهایت رشتۀ برنامه‌ریزی شهری به صورت آکادمیک در دانشگاه‌های انگلیس تدریس شد. اولین دوره از تفکر برنامه‌ریزی شهری رویکرد بلوپرینت[۷] نام گرفت که تحت‌تأثیر مکتب عقل‌گرایی و پوزیتیویسم، به شاخص­‌های کمی توجه داشت. شاخص‌هایی چون‌ نور مناسب خورشید، سهولت تردد و دسترسی، واحدهای ساختمانی منظم، فضای سبز و … .

شمایی کلی از یک برنامۀ بلوپرینتی که بسیار هم اجرا شد.

در عصر ایدئولوژی‌ها، شهر تبدیل به بزرگ‌مقیاس‌ترین رسانۀ حکومت و ایدئولوگ‌هایش شد تا قدرت خود را به رخ بکشد. از طرح‌های بلندپروازانۀ اشپر[۸] برای پایتخت جهانی رایش سوم تا جنبش‌های فوتوریستیک در قلب ایتالیای فاشیست.

این همان برلینی است که هیتلر آرزویش را داشت.

شهرسازی کمونیسم نیز درقرن بیستم طولانی­‌مدت فعال بود[۹] و ترویج و تحقیق اصل برابری در زندگی مردم را دنبال می‌کرد. شهر‌هایی ساخته شدند که تمام مردمش یک شغل داشتند و خانه‌ها و آپارتمان‌­هایی که در مقیاسی بزرگ تکرار می­‌شدند.

اگر در زمان استالین به دنیا می‌­آمدید، شانس زندگی در چنین شهرک‌­هایی را داشتید.

این الگوها به چین مائوئیستی هم سرایت کرد و در نهایت بیش از پنجاه شهر با ساخت‌وساز لِگویی، چین را پر کرده و می‌­کند. شهر­هایی که تقریباً خالی از سکنه‌­اند و شهر ارواح[۱۰] نامیده می‌شوند. جالب آنجاست که دولت هنوز هم با ساخت ­شهرهای ارواحِ بیش‌تر، امید به پُرشدنشان دارد.

جهان لیبرال بعد از جنگ‌جهانی، قصۀ متفاوتی داشت. با رشد اقتصادی جهان غرب، به نظر می‌رسید که زمان مناسبی برای اسکان جمعیت روزافزون رسیده است. نظام برتون وودز[۱۱] رشد سرسام‌آور تولید ناخالص داخلی را برای ایالات متحده به ارمغان آورد. این گشایش اقتصادی دست سیاستمداران آمریکایی را در انجام طرح‌های بلند­پروازانه باز گذاشت. یکی از این طرح­‌ها پروژۀ خانه‌سازی عمومی بود. قانون خانه‌سازی ۱۹۴۹برای ساخت ۸۱۰۰۰۰ خانه هدف­‌گذاری می‌­کرد و به برنامه‌­ریزان شهری فرصت بی‌نظیری برای اجرای طرح‌های خود می‌­داد. برنامه‌­ریزان شهری عقل‌­گرا صدها پروژۀ کوچک و بزرگ را در سراسر ایالات متحده با تمام استانداردهای رویکرد بلوپرینتی طراحی و اجرا کردند. اما این داستان به ایالات متحده ختم نمی‌­شد و در دیگر کشورها هم پیگیری شد. اروپا نیز تحت‌­تأثیر این جریان و به نحو مشابهی زیر ساخت‌وساز­های عظیم رفت. امثال لوکوربوزیه، اونیته هَبیتاسیون[۱۲] را ساختند و طر‌ح‌­هایی جدید از مجمتع‌­های تکرار­شونده را توسعه دادند. تمام تلاش معماران و شهرسازان حال به جای طرح‌های بلندپروازانۀ جهان‌­شهری معطوف به ساخت شهر­هایی کوچک شد برای اسکان جمعیت روزافزون. اینجا بود که شهرک‌ها سر برآورند.

یکی از طرح‌های لوکوربوزیه برای شهرک‌های بعد از جنگ

اما چند سال پس از تکمیل اولین پروژه‌ها، مشکلات پیش‌­بینی‌نشده‌ای بروز کرد. تفکیک نژادی، فقر، جرم و جنایت، مواد مخدر، بیماری‌­های مسری و مشکلات تحصیلی در این شهرک‌ها شیوع پیدا کرد. شرایط به‌قدری بد شد که حتی افسران پلیس جرئت رفتن به این ساختمان‌ها را به خود نمی‌دادند. خانواده‌ها نیز شروع به ترک این ساختمان‌­ها کردند.

با تخریب ساختمان­‌های پروژۀ پروت-آیگو در اوایل دهۀ ۷۰ میلادی رؤیای برنامه‌ریزان بلوپرینتی از شهر­های «استاندارد» از بین رفت.[۱۳] پروژه­‌های دیگر نیز وضعیت مشابهی داشتند.[۱۴] معدودی از این پروژه‌­ها که قرن ۲۱ام را به خود دیدند نیز در حال تخریب ­شدن هستند. پس از آن، کنگرۀ آمریکا قانون خانه‌سازی را تغییر داد. دیگر هیچ پروژۀ «بلوپرینتی» در ایالات متحده آغاز نشد. رویکرد­های عقل‌­گرا حقیقتاً شکست خوردند.

از دهۀ ۷۰ میلادی تئوری­‌های جدیدی فرصت عرضِ‌اندام پیدا کردند. نقطۀ اشتراک تمام تئوری­‌های جدید برنامه‌ریزی شهری، تأکید بر مشارکت عمومی بود. در رویکرد­های عقل­‌گرا، مشارکت عمومی به‌عنوان روش تلقی می‌­شد، اما در تئوری­‌های جدید، مشارکت عمومی تبدیل به هدف شد. نتیجۀ کلان­‌تر رویکرد­های جدید نیز این بود که به جای اینکه دولت برنامه­‌ریزی شهری را انجام دهد، تنها یک طرح کلی ارائه می‌­کند و جوامع محلی و ساکنین شهر وظیفۀ برنامه­‌ریزی را بر عهده خواهند داشت. هم‌اکنون نیز بسیاری از شهرها در سراسر جهان، برنامه­‌هایی بلندمدت با هدف توسعۀ پایدار طراحی و تدوین می‌­شود. بخش عمده‌­ای از این برنامه‌­ها به ­دست جوامع محلی طراحی شده است.

طهران

تمام این ماجراها که گفته شد دربارۀ تهران بی­‌مصداق است. طهران روستایی بود که ناگهان پایتخت­ شد و نام شهر به خود گرفت. سال‌های طولانی رشد ارگانیک و لاک­‌پشتیِ شهر در محدودۀ حصار ادامه پیدا کرد و فقط وقتی گسترش یافت که در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه شهر گنجایش جمعیتش را نداشت. پس­ از به قدرت رسیدن رضاشاه، کریم آقاخان بوذرجمهری[۱۵]، به کار بلدیه گماشته شد. دیوارهای تهران ناگهان تخریب شدند و خیابان‌کشی­‌های جدید آغاز شد، اما این پایانی بر رشد ارگانیک شهر نبود.

‏تا دهۀ پنجاه شمسی شهر دو محور اصلی شمالی-جنوبی داشت که تهران را به تجریش متصل می‌کرد: جادۀ شمیران (خیابان شریعتی کنونی) و جادۀ پهلوی ( خیابان ولیعصر فعلی). ساخت‌وساز­های اولیه حول این دو محور، شهر را گسترش دادند. البته همان خُرد‌خُرد و ارگانیک.

این تصویر نشان می­‌دهد که تهران چگونه آرام‌آرام رشد کرد.

‏سال ۱۳۴۷ه.ش طرح جامع تهران کلید خورد. سازمان برنامه‌وبودجه طرح ­را پیش‌تر به عبدالعزیز فرمانفرماییان[۱۶] و گروئن (Gruen) سپرده بود تا برای تهران چاره­‌اندیشی کنند. البته این طرح هیچ شباهتی به طرح­‌های شهری گستردۀ عصر ایدئولوژی نداشت. مانند هوسمان نبود که اصولی برای شهرسازی تعریف کند و با آن شهر را شخم بزند. توصیفی بود از آیندۀ گسترش شهری و توصیه­‌هایی هم داشت راجع به کلیاتی مانند محور­های مواصلاتی که بیشتر هم همان­‌ها اجرا شد.

از طرح جامع که شریان‌­های شهر را برنامه‌­ریزی می­‌کند.

‏طرح‌های جامع تهران همان جا تمام نشدند و تا همین سال ۱۳۸۹، هر چند سال طرحی جدید ابلاغ می‌­شد اما شهر بی‌توجه به این‌­ها خودش داشت رشد می‌کرد.

‏زمانی بود که دولتمردان تصمیم گرفتند لااقل پاره­‌هایی را با همان منطق عقل­‌گرا به شهر الحاق کنند تا شاید رشد شهر را به دست بگیرند. البته این پاره­‌ها از جنس طرح­‌های بزرگ شهری نبود و به شهرک­‌های مسکونی محدود می‌­شد.

درست زمانی که آمریکایی‌­ها آخرین ساختمان­‌های پروت-آیگو را تخریب می‌­کردند، کلنگ اکباتان در تهران به زمین خورد. برای این کار هم از طراحان آمریکایی[۱۷] کمک گرفته شد. افتتاح اکباتان حدود یک دهه به طول انجامید و اغلب استاندارد­های یک پروژۀ بلوپرینتی در آن رعایت شد. اگرچه اکباتان در اسکان جمعیت، سهولت تردد و برخی شاخص­‌های کمی دیگر موفق بود، اما آسیب‌های این نوع خانه‌­سازی‌­ها آشکار شده است. آمار بالای جرم و جنایت در اکباتان (به طور متوسط ۲۵۰۰۰پروندۀ کیفری در سال) برای جمعیت ۴۴۰۰۰نفره‌اش، نگران­‌کننده است. سایر آسیب‌های پروژه­‌های بلوپرینتی نیز، با شدت و ضعف در اکباتان دیده می­‌شود.[۱۸]

شهرک اکباتان و نظم تکرارشونده‌اش

شهرک والفجر (واقع در کنار اتوبان نیایش) یکی دیگر از این مثال­‌هاست. این شهرک بعد از جنگ تحمیلی برای اسکان خانوادۀ شهدا توسط ارگانی دولتی ساخته شد و به فرزندان این خانواده‌­ها واگذار گردید. فرزندانی که با مادر خود زندگی می­‌کردند. اما طولی نکشید تا مشکلات متعددی پدید آمد. از هم‌افزایی بار روانی پدر نداشتن بین کودکان تا مشکلات اخلاقی حاصل از نبود شوهر برای مادران. این کودکان اغلب زیر دست ناپدری بزرگ شده بودند و حالا مادران خود را بر اثر نفرتی که از کودکی خود داشتند از خانه بیرون انداختند؛ چون خود، صاحبِ خانه بودند. دولت در نهایت مجبور شد تا افراد دیگری را نیز وارد این شهرک کند تا از بار تمایز و انحصار بکاهد. اگرچه هنوز هم این شهرک مشکلاتی دارد، ولی به سرنوشت پروت-آیگو دچار نشده است.

از این‌گونه مثال‌­ها در تهران بسیار یافت می‌شود. پیش‌تر گفتیم که این‌گونه شهرسازی‌ها در دنیا به پایان رسیده اما تهران و حومه‌اش هنوز این‌گونه رشد می‌کنند. تهران حالا چیزی نیست جز تکه‌پاره­‌هایی وسیع از این شهرک­‌ها که به هم وصله‌پینه شده‌اند. موجودی را فرض کنید که به معنای واقعی کلمه «شترگاو­پلنگ» است!

اما شهرک‌سازی‌ها اساساً باعث ایجاد شکاف اجتماعی می‌شوند. این نوع خانه‌سازی عمومی، همچون شهرک والفجر، یا مستقیماً برای گروه اجتماعی خاصی برنامه‌ریزی شده است، یا همچون اکباتان به صورت غیرمستقیم، طبقۀ اقتصادی خاصی را جذب می‌کند. این جداسازی‌های اجتماعی موجب ایجاد تضاد منافع در بطن جامعه می‌شود. در شرایط بحرانی، این تضاد منافع به سطح آمده و باعث بروز بحران‌های جدی برای جامعه می‌­شود. یکی از دلایل شکست پروت-آیگو تفکیک سیاه‌پوستان از سفیدپوستان بود. تهران، شکاف‌های اجتماعی عمیقی دارد که ناشی از عدم برنامه‌­ریزی شهری مناسب بوده است. بخشی از هر برنامۀ پیشنهادی برای تهران باید شامل این باشد که چگونه افرادی از طبقات اقتصادی متفاوت و گروه‌های اجتماعی گوناگون در کنار یکدیگر زندگی کنند و فاصلۀ بالاشهر-پایین‌­شهر کاهش یابد، اما مسئلۀ دیگر نیاز ذهن انسان به تمایز داشتن است. اسکان انسان‌ها در خانه‌های یکسان و تکرارشونده موجب عدم ارضای این نیاز بشر و مشکلات روانی است که به همراه آن می‌آیند.

هدف برنامه‌­ریزی شهری، دستیابی به توسعۀ پایدار است. این هدف محقق نمی‌­شود مگر با ایجاد مشارکت عمومی. بنابراین تمام راه‌حل­‌های یک برنامۀ مناسب و کارا، به نحوی با مشارکت عمومی در ارتباط است. برای افزایش مشارکت عمومی به نظر می‌رسد که ایجاد خرده جوامعی چند صد‌نفره در قالب یک محله از بهترین راه‌­ها باشد. هیچ نظارتی همچون نظارت خودِ مردم بر خودشان مؤثر نیست. در محلۀ غریبه‌­ها فروشندۀ مواد مخدر آزادانه فعالیت می­‌کند، اما در فضای محله‌­ایِ آشنا، غریبه‌­ای بیش نیست.

یک جامعۀ محلی در صورت وجود ثبات اجتماعی می‌تواند زنده بماند. نیاز داریم که مردم یک محله، سال‌ها در یک نقطه بمانند و روابط اجتماعی پایدار برقرار کنند. اما برای ایجاد ثبات اجتماعی چه می‌توان کرد؟ ساده‌ترین راه، محدود کردن تحرک جغرافیایی است. به این معنا که اجازۀ تغییر محل سکونت را به شهروندان ندهیم. اما محدودسازی تحرک جغرافیایی، به شکل اجباری، به معنای زیرپاگذاشتن مادۀ ۱۳اعلامیۀ جهانی حقوق بشر[۱۹] است و تبعات ناخوشایندی در پی دارد. راه‌حل دیگر ایجاد مشوق‌های اقتصادی یا افزایش هزینه‌های جابه‌جایی است. بسیاری از شهرها برای ایجاد مشوق‌های اقتصادی، مسیر محلی‌سازی اقتصاد (Localized Economy) را در پیش گرفته‌اند. راه‌حل دیگر نیز این است که جامعۀ محلی، خود، همسایه‌هایش را انتخاب کند. این راه‌حل، به‌ویژه برای شهرهایی که سرمایۀ اجتماعی و اعتماد در آن‌ها کم است (همچون تهران)، کارآمد است.

به‌علاوه محدودیت‌های ذهن بشر را نیز باید در نظر گرفت. روابط اجتماعی که انسان‌ها می‌توانند برقرار کنند، محدود است. اسکان جمعیتی عظیم در یک نقطه، مانع ایجاد روابط اجتماعی پایدار و جامعۀ محلی می‌شود. به همین خاطر ساختمان‌های مرتفع ایدۀ خوبی نبودند. پس از تخریب ساختمان‌های مرتفع در آمریکا خانه‌های کم‌ارتفاع جای آن‌ها را گرفتند.

تهران سال‌ها محله‌ها و خرده‌جوامع محلی را تجربه کرده است. احیای این محله‌ها بسیار آسان‌تر از ایجاد آن‌هاست. بسیاری از شهرهای آمریکا که جوامع محلی را تجربه نکرده‌اند، به سمت ایجاد آن رفته‌اند و در این زمینه موفق بوده‌اند. بنابراین احیای جوامع محلی تهران نباید کار غیرممکنی باشد. اما برای ایجاد این جوامع محلی چه می‌توان کرد؟

مشارکت عمومی در ایران، مثل خوردن کرفس شده است. هیچ‌کس مخالف آن نیست، چراکه همه می‌دانند خوب است. اما کسی نیز علاقه‌ای به این کار ندارد. شهرک‌سازی­‌های جدید همچنان با رویکرد بلوپرینتی طراحی و اجرا می‌شوند. آسیب‌های این نوع برنامه‌­ریزی، بر کسی پوشیده نیست، اما راه‌­حل جایگزین آن پرهزینه به نظر می‌رسد. درگیر کردن مشارکت عمومی در برنامه‌ریزی‌های شهری به این معناست که دولت، سطحی از قدرت خود را به جامعه بدهد. چنین اتفاقی در طول حیات دولت مدرن در ایران، بی‌سابقه بوده است؛ چراکه به خاطر ساختار خاص تاریخی-جغرافیایی جامعۀ ایران، قدرت در ایران همواره میل به تمرکز داشته است. به‌علاوه تقسیم قدرت دولت، بدون وجود جامعۀ مدنی بی­‌معنی خواهد بود. رفتار و گفتار سیاستمداران ایران، نشان داده است که تمایلی به ایجاد جامعۀ مدنی ندارند و حتی آن را دشمن خود و توطئۀ غربی‌­ها می‌دانند. درهرحال بخشی از موفقیت هر نوع برنامه‌ای برای شهر تهران، به ارادۀ سیاستمداران در ایجاد و تحمل جامعۀ مدنی باز می‌گردد.

باور ما این است که این شکاف‌ها را باید از پایین به بالا حل کرد و پیدا کردن راه‌حلی آمرانه برای آن محتوم به شکست است. گفتیم شهر موجودی زنده است و تغییر در هر جزء آن به تغییرات بزرگتری می‌انجامد. اگر ساختار شهر تعامل و مشارکت شهروندانش را ایجاب کند، جهان‌های معرفتی آن‌ها به هم نزدیک‌تر می‌شوند و در چرخه‌ای خرده‌جوامع شکل می‌گیرند و کالبد شهر را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند.

به نظر می‌رسد که یکی از راه‌های افزایش این مشارکت عمومی تغییرات کالبدی خرد باشد. یعنی کانونی برای مشارکت عمومی اعضای محله بسازیم، اما حال چگونه‌ایم؟ تهران شهری است که فقط تو و بیرون دارد. تا وقتی که در خیابانید، بیرون هستید و تا وارد ساختمانی می‌شوید تو. تهران بیش‌تر از هر چیز دیگری میان‌فضا می‌خواهد.

میان‌فضا مکانی است بینابین تو و بیرون که چند ویژگی ذاتی دارد: عمومی‌ است و آزاد و از طرفی امن و دلپذیر. پلازاهای توسکانی و رم در عصر رنسانس نوعی از این مکان‌ها بودند و باغ کتاب و لم‌کده‌هایش هم تلاشی هستند برای ایجاد این فضاها. اما دریغ که با ساخت پروژه‌ای عظیم و با دسترسی­­ بد نمی‌توان به این هدف رسید.

یکی‌ از ویژگی‌های ماهوی این میان‌فضاها، که فراموش شد، دسترسی راحت آن است. این‌ها باید همه‌جا باشند و راحت بتوان به آن‌ها دست یافت. در هرمحله‌ای. گام بعدی نیز هویت‌مند کردن آن باتوجه‌به محله‌هاست. کافه‌های پرتعداد تهران هم شاید مصداقی از این فضا­ها باشد اما نه مخاطبش همۀ مردم است و نه هویت دارد‌، همه‌شان در یک طیف خلاصه می‌شوند.

نمونه‌ای از یک محلۀ آرمانی که در تهران پیدا نمی‌شود.

الگوی شهری مناسب برای تهران امروز الگویی است که بتواند این فضا را تعریف کند. اما با تهران کنونی چه می‌توان کرد؟ بیشتر تهران الگویی شبیه به تصویر زیر[۲۰] دارد: یک کوچه واقع میان دو خیابان. این کوچه در مرحلۀ اول محل دسترسی افراد به خانه‌هایشان است، جایی که مشین‌هایشان را پارک می‌کنند. اما علاوه بر آن افراد غریبه‌ای نیز از آن برای میان‌بُر زدن یا رسیدن به خیابان دیگر استفاده می‌کنند. خلاصه که این کوچه محل گذر است.

حال فرض کنید که یک سرِ کوچه را با موانعی طبیعی و شفاف [۲۱]بستیم تا فقط افراد محلی در آن عبورومرور کنند و کوچه فضای اختصاصی آن‌ها شود. دیگر خبری از خودروهای غریبه نیست. فضای کوچه خلوت می‌شود. اما آیا این کار باعث از بین رفتن امنیت اجتماعی این فضا نمی‌شود؟ هیچ‌کس کوی مردگان را دوست ندارد.

حال اگر علاوه بر محدود کردن دسترسی به کوچه، فضایی در میانۀ آن ایجاد کنیم چه؟ فضایی که مناسب برای گفت‌وگو و تعامل افراد محله است و از نظر آن‌ها تفاوتی با خانه‌هایشان ندارد، مگر اینکه عمومی است. این فضا اگر کوچک و دل‌نشین باشد و قابل دسترسی برای تمام افراد کوچه، به مرور زمان هویت خود را پیدا می‌کند. به نظر می‌رسد به ساخت میان‌فضا نزدیک شده باشیم.

شاید الگویی که سخن از آن رفت ساده‌لوحانه به نظر برسد. حتی اگر برای تمام کوچه‌های شهر هم چنین فضایی خلق شود و حتی اگر از تمام مشکلات احتمالی ثانویۀ[۲۲] آن هم بگذریم، باز چه تضمینی وجود دارد که این کرفس خردشده طرف‌دار پیدا کند؟‌ اما به یاد بیاورید که پیشنهاد ما از جنس فرهنگ‌سازی‌های آمرانه نیست، بلکه تنها تلاشی است برای ایجاد فرصتی برای تعامل بیش‌تر افراد شهر، برای نزدیک کردن جهان‌های معرفتیشان. پیشنهاد می‌کنم شما هم فکر کنید که چه می‌توان کرد.

این یادداشت که خواندید حاصل اضافه‌کاری دو دانشجوی متفاوت بود که رویِ‌هم معماری و اقتصاد و علوم سیاسی و ادبیات می‌خواندند و البته نگران شهرشان بودند. بدیهی است که اگر سعی کنیم از رویکرد کلان نسبت به مسائل شهری عقب نمانیم و نگران شهرمان هم باشیم به نتایج اجرایی بهتری هم می‌رسیم هرچند خرد باشند. اهل فن بهتر می‌دانند…

پی‌نوشت:

[۱] ایده‌های فیزیک‌دانی به نام جِفری وست در رابطه با این موضوع، بامزه است. اگر این موضوع برایتان جالب است، کتاب زیر را بخوانید:

“Scale: The Universal Laws of Life and Death in Organisms, Cities and Companies”

اگر وقت ندارید این سخنرانی TED را ببینید:

[۲] به مجموعه روش‌هایی گفته می‌شود که سعی می‌کند قاعدۀ انتخاب طبیعی داروین را دور بزند و خود به موجودی کاراتر برسد.

[۳] اصطلاحات مربوط به خیابان‌های عمود بر هم در شهرسازی رومی.

[۴] دربارۀ اقدامات پاپ سیکتوس پنجم مراجعه کنید به: «گیدیون، زیگفرید. فضا، زمان، معماری: ۹۵.

[۵] کواتروچنتو که بعد‌ها طرحش به وسیلۀ فیلارته به دقت ترسیم شد (همان: ۵۹).

[۶] اگر با طرح‌های ژرژ اوژن هوسمان آشنایی ندارید می‌توانید مقالۀ مجازی زیر را بخوانید:

https://www.theguardian.com/cities/2016/mar/31/story-cities-12-paris-baron-haussmann-france-urban-planner-napoleon

و یا فصل اول این کتاب را ملاحظه کنید:

Planning Paris before Haussmann by Nicholas Papayanis

[۷] Blueprint approach

[۸] آلبرت اشپر معمار محبوب حزب نازی و وزیر ساخت‌وساز آلمان در سال‌­های جنگ‌جهانی دوم بود.

[۹] از دورۀ استالین تا بحران اقتصادی شوروی

[۱۰]گزارش زیر برای معرفی شهر ارواح احتمالاً کافی است:

[۱۱] برتون وودز(Bretton Woods)هم‌ نام توافق‌نامۀ بین کشورهای آمریکا، کانادا، اروپای غربی، استرالیا و ژاپن است که در سال ۱۹۴۴امضا شد و هم نام نظام مالی-اقتصادی جهانی است که تا سال ۱۹۷۱ادامه داشت. هدف از برتون وودز، مشخص کردن قوانین حاکم بر معاملات مالی و تجاری کشورهای عضو بود. در این توافق‌نامه، آمریکا برای حمایت از واحدهای پولی کشورهای عضو، با دلار و طلای فدرال رزرو تعهد کرد. یکی از نتایج این اقدام، تبدیل دلار به مهم‌ترین واحد پولی جهان و مشروعیت مالی آمریکا بود.

[۱۲] یکی از پروژه‌­های مشهور لوکربوزیه که بین سال­‌های ۱۹۴۷-۱۹۵۲ در مارسی ساخته شد.

[۱۳] پروژۀ پروت-آیگو (Pruitt-Igoe) در سنت‌لوئیر و در سال ۱۹۵۴احداث شد. معمار این طرح، مینورو یاماساکی، همان کسی بود که بعداً برج‌های تجارت جهانی در نیویورک را طراحی کرد. این پروژه یکی از بهترین پروژه‌­ها در نوع خود تلقی می­‌شد، اما تا سال ۱۹۶۰وضعیت رو به وخامت گذاشت. برای توصیف وضعیت این پروژه، آن را با فضای رمان‌های چارلز دیکنز مقایسه می‌کنند. در اوایل دهۀ ۷۰تمام ۳۳ ساختمان این پروژه توسط دولت محلی منفجر شد.

[۱۴] خانه‌های کابرینی-گرین و رابرت تیلور در شیکاگو، کوئینز بریج در نیویورک، باغ‌های کوچران در میسوری، شهر سنت جیمز در کانادا، برج‌های آیلود در پاریس، بالیمون در ایرلند، رِدرُد در اسکاتلند و بسیاری از پروژه‌های دیگر در سراسر جهان به سرنوشت مشابهی دچار شدند.

پروژۀ کوچران، مورد جالبی است. این پروژه تقریباً هم‌زمان با پروت-آیگو، توسط همان معمار و در همان شهر تأسیس شد. وضعیت کوچران نیز همچون پروت-آیگو رو به وخامت گذاشت. ساکنین کوچران، پس از نُه ماه تظاهرات به وضعیت خانه‌هایشان، توانستند مدیریت باغ‌­های کوچران را به ­دست بیاورند. مدیریت مستقل مردمی کوچران وضعیت را بهبود بخشید. اما در سال ۱۹۹۸مقامات دولتی، مدیریت کوچران را بازپس گرفتند. پس از آن وضعیت رو به وخامت گذاشت. تا سال بعد، نرخ خانه‌های خالی از زیر ده رصد به حدود دو سوم افزایش یافت. در نهایت باغ‌های کوچران نیز در سال ۲۰۰۸ تخریب شد.

[۱۵] از سرهنگان تیپ قزاق بود که از سال ۱۳۰۲ ه.ش به مدت ده سال بلدیۀ تهران را اداره می‌کرد.

[۱۶] از معماران پرکار عصر پهلوی دوم که در سال ۱۳۹۲ه.ش در اسپانیا درگذشت.

[۱۷] جردن گروزن این شهرک را طراحی کرد و شرکت استارت آن را ساخت.

[۱۸] برای مطالعه دربارۀ آسیب‌های اجتماعی شهرک اکباتان مرجعه کنید به: «نیک‌نیا, آرتینا. ۲۰۱۴. «تحلیل مقایسه‌ای سیمای جنایی شهرک‌های غرب و اکباتان طی سال‌های ۱۳۹۳- ۱۳۹۲- ۱۳۹۱».

[۱۹] “Everyone has the right to freedom of movement and residence within the borders of each state.”

[۲۰] برگرفته از GIS تهران، کوچه‌ای حوالی میدان امام خمینی(ره).

[۲۱] Transparent

[۲۲] از بزرگترین مشکلات فعلی تهران ترافیک است و با این کار عملاً در بعضی مناطق مشکل حادتر هم می‌شود اما باور کنید ما بی‌تقصیریم!

 

منابع:

.Frank, Andrea , and Cristopher Silver. 2016. Urban plannig education, Beginnings, Global movement and future prospects. Springer
.Stiftel, Bruce, and Vanessa Watson. Dialogues in Urban and Regional planning. Routledge
.Lane, Marcus B. 2005. Public participation in planning: an intellectual history. Australian Geographer 17
.New York city plan “Go To 2040”
.Austin city plan “Imagine Austin”
Stevens, Nicholas, Paul M. Salmon, Guy H. Walker, and Nevile S. Stanton. 2018. Human factors in land use planning and urban design. Taylor & Francis
.Papayanis, Nicholas. 2004. Planning Paris before Haussmann . The Johns Hopkins University Press
.Neill ,William J. V. 2003. Urban Planning and Cultural Identity. Routledge

نیک‌نیا، آرتینا. ۲۰۱۴. «تحلیل مقایسه‌ای سیمای جنایی شهرک‌های غرب و اکباتان طی سال‌های ۱۳۹۳- ۱۳۹۲- ۱۳۹۱».

گیدیون، زیگفرید. ۱۳۹۲. فضا، زمان و معماری: رشد یک سنت جدید، ترجمۀ منوچهر مزینی. تهران: علمی و فرهنگی.

عبدالعزیز فرمانفرمائیان. ۱۳۴۷. طرح جامع تهران.

غمامی، مجید. ۱۳۸۹. «موانع تحقق طرح‌های جامع تهران: بررسی نقش مسائل درونی و بیرونی طرح‌های جامع درتحقق‌پذیری آنها». فصل‌نامۀ منظر، دورۀ ۲، شمارۀ ۵.

نهاد مطالعات و تهیۀ طرح‌های توسعۀ شهری تهران. ۱۳۸۶. سند اصلی طرح راهبردی-ساختاری (جامع) شهر تهران. تهران: شورای‌عالی شهرسازی و معماری ایران.

 

*این متن در نشریۀ «دریچه» شمارۀ سوم به چاپ رسیده است.

محمدجواد احمدی‌زاده

هیچ نظری وجود ندارد