انگارۀ فضای بستۀ قابل کنترل

تصویر مادری که با دقتی وسواس­‌گونه در حال گردگیری و ستردن غبار از مبلمان خانه است و سعی وافری در بستن روزنه­‌های ورود گرد و خاک به داخل و کنترل فضای خانه دارد، برای بسیاری از ما آشناست. هرچه از دهه­‌های پیشین به این­‌سو می­‌آییم امکان­‌های بیشتری برای تسلط بر فضا ایجاد شده­‌است.

با پیشرفت روزافزون فن­‌آوری ساختمان و با ورود شیشه­‌های دوجداره، وسایل گرمایشی و سرمایشی پیشرفته که دمای خانه را در فصول مختلف به دلخواه تنظیم می­‌کنند و …، به­‌نوعی احساس تسلط بر عوامل مزاحم طبیعی مانند گرد و غبار، آلودگی­‌ها، حشرات و حیوانات موذی، سرما و گرما نیز بیشتر شده­‌است.

این تحول همگام بوده­‌است با سیر تحول خانۀ ایرانی از خانه­‌ای که در آن فضاهای بسته و باز و نیمه­‌باز در هم تنیده­‌اند به خانه­‌ای که میل به هر چه بسته­‌تر شدن و کنترل­‌پذیر­تر شدن دارد.

در نحوۀ انتظام­‌بخشی فضاهای یک خانه رویکردها و مؤلفه­‌های مختلفی را از وجوه گوناگون می­‌توان در نظر گرفت. هر کدام از این مؤلفه‌ها نوعی از رابطه و انتظام فضایی را آشکار می­‌کنند. یکی از این مؤلفه­‌ها، مولفۀ باز و بستگی فضاها است.

اهمیت مؤلفۀ باز و بستگی صرفاً در وجه کالبدی آن نیست بلکه این مؤلفه، نشان‌دهندۀ میزان و نحوۀ کنترل انسان بر فضا است. این امر همۀ ابعاد زندگی را در برمی‌گیرد. از رابطه با طبیعت و اقلیم گرفته تا ایجاد حریم خصوصی و  حفظ و مراقبت از اسباب زندگی. اهمیت این مسئله به حدی است که در بسیاری  از موارد، محل اصلی تقابل و تفاوت در شیوه­‌های زندگی است. فضای باز امکان بیشتری برای بهره بردن از مواهب طبیعی فراهم می­‌کند و در مقابل، فضای بسته­‌ای که امکان باز شدن داشته باشد، امکانات بیشتری برای کنترل فضا ایجاد می­‌نماید.

این تسلط و کنترل یکی از ویژگی­‌های مهم معماری مدرن است. تغییر نگرش هستی­‌شناسانۀ انسان مدرن از کسی که تحت انقیاد نیروهای طبیعت بود به کسی که طبیعت را منقاد خود می­‌کرد و هر جا می­‌توانست بر طبع سرکشش مهمیز می­‌زد، در برپاداری مکان نیز خود را نشان داده­‌است.

این امر در سیر از معماری سنتی به معماری معاصر در ایران(۱) نیز قابل بررسی است.

در معماری امروز خانه­‌های تهران و به تبع آن سایر شهرها، فضاهای نیمه‌­باز و باز از نظر تعداد، مساحت، کیفیت­‌های فضایی و کارکرد، به نفع فضاهای بسته عقب‌­نشینی کرده‌­اند. به‌­نحوی که بسیاری از خانه­‌ها دارای کمترین ارتباط با فضاهای باز و نیمه‌­باز هستند.

هر چه عقب­‌تر می­‌رویم می­‌بینیم که خانۀ ایرانی گشودگی بیشتری به فضای باز دارد و طبیعتاً در کنار آن از معایب و مواهب این گشودگی برخوردار است. بسته بودن خانه به فضای باز، با خود شیوه­‌ای از زندگی را به­ همراه دارد که اگرچه در آن از معایبی که به آنها اشاره شد خبری نیست، اما تبعاتی دارد که همیشه هم خوشایند نیستند.

خواست تغییر و تحول در فضای خانه با تجدد وارد ایران شد که خود داستانی طولانی دارد. تأکید این نوشته بر انگارۀ­ فضای بسته و یکپارچه و تأثیر آن بر نحوۀ ارتباط با فضای باز است.

یکی از مهم­‌ترین وجوه تعارض میان معماری خانه­‌های معاصر و الگوهای تاریخی به خصوص الگوی­ حیاط مرکزی، در نحوۀ ارتباط میان فضاهای باز و بسته و میزان کنترل فضای بسته نهفته است. در الگوی درون­گرا-حیاط مرکزی، حیاط، مهم­ترین فضا و مرکز ارتباطی خانه است و آنقدر مهم است که در برخی موارد به جای مفهوم خانه به­ کار می­‌رود.(۲) اما در خانه­‌های معاصر، حیاط به یک عنصر جانبی یا حتی غیر ضروری تفسیر و تبدیل شده است.

نیازها و خواست­‌های جدید ایرانیان از عصر ناصرالدین­‌شاه به­ بعد و آشنایی با مظاهر مدرنیتۀ غربی و انعکاس این خواست­‌ها در معماری مسکونی (تهران)، به نسبت روندی کند و به نسبت روندی کند و بطئی داشت، تا اینکه پس از مشروطیت و به­‌ویژه در گذار از عصر قاجار به پهلوی، با سرعت یافتن تحولات اجتماعی، انعکاس این تغییرات در معماری مسکونی نیز سریع­‌تر و پررنگ­‌تر شد. این تغییرات خانۀ سنتی ایرانی را از هر سه وجه معنایی، زبانی و کاردکردی متحول کرد.

یکی از ایده­‌ها و انگاره­‌های مهم در تغییر و تحول وجه کارکردی خانۀ حیاط مرکزی تهرانی به الگوهای سپسین، تمایل به جدا شدن از فضای باز و متصل شدن فضاها و شکل­‌گیری فضای بستۀ یکپارچه است.

مطالعۀ نمونه­‌های خانه­‌های تهران در دورۀ قاجار تا پهلوی، تجربیات متنوعی را در راستای تغییر از انگارۀ فضای باز کانونی به انگارۀ فضای بستۀ یکپارچه نشان می­‌دهد. حرکت در این جهت نخست با توجه به امکانات نهفته در ساختار الگوی حیاط-مرکزی درونگرا دیده می­‌شود، دو ایدۀ مهم در استفاده از امکانات الگوی حیاط مرکزی برای دست­‌یافتن به شکلی از فضای بستۀ یکپارچه وجود دارد:

یکی استفاده از فضای بین دو حیاط و چسباندن اتاق­‌های مشرف به دو حیاط به یکدیگر. برای این الگو می­‌توان به دو نمونه خانه­‌های نصیرالملک و قوام­‌الدوله اشاره کرد. امکانات فضایی این نمونه­‌ها فضاهای بستۀ یکپارچه‌ای است که حد فاصل حیاط کوچک و بزرگ شکل گرفته‌اند.

دوم چسباندن سه اتاق مجاور در جبهۀ شمالی و جنوبی حیاط و دست یافتن به نوعی منطقۀ بستۀ عملکردی با حذف فضاهای نیمه­‌باز رابط بین اتاق­‌ها. برای مثال می­‌توان به خانه­‌های انیس­‌الدوله و دکتر حسابی اشاره کرد. به نظر می­‌رسد که این الگو، راه­‌حل موفق­‌تری بوده، چرا که با حفظ ایوان ستون­‌دار در وسط (جلوی تالار) یا ایوان ستون­‌دار یکپارچه، در نمونه­‌های بیشتری دیده شده و حتی در خانه­‌های کوشکی و حیاط­‌دار یک­‌طرفه هم ادامه یافته است تا جایی که به نوعی بیان هویتی برای خانه­‌های تهران تبدیل شده است.

به مرور با تغییر شکل الگوی حیاط مرکزی و تقویت راهروهای کناری و یا چسباندن آنها و یا بسط و تحول الگوی کوشک برای ایجاد یک فضای مرکزی، این یکپارچگی به دست آمد. در خانه­‌هایی که با این الگوها ساخته می­‌شدند، ارتباط میان فضاهای بسته نه از درون حیاط، بلکه به واسطۀ ایوان مشترک چسبیده به چند اتاق، یا راهروهای جانبی یا میانی و به مرور از یک هال میانی تأمین می­‌شد.

این روند در نهایت به خانه­‌های حیاط­‌دار یک­‌طرفه انجامید. این الگو پیش از همه­‌گیر شدن آپارتمان شاید مهم­‌ترین الگوی موجود در ایران بود.

یکی از تبعات این روند تضعیف نقش حیاط (به­‌عنوان مرکز و قلب خانه) و تبدیل آن به فضایی جانبی بود. تغییر فرم، تضعیف و حذف فضای نیمه­‌باز ایوان و جایگزینی بالکن به جای آن و همچنین کمرنگ شدن سایر فضاهای نیمه­‌باز را نیز می­‌توان در این راستا توضیح داد.

از جمله نیازها و خواسته­‌هایی که منجر به تغییر و تحولات در وجه کارکردی معماری خانه در تقویت انگارۀ تمایل به ایجاد فضای بسته یکپارچه شد، به­‌وجود آمدن مفهوم جدیدی از آسایش و نیازهای رفاهی و بهداشت بود که خود منتج از احساس قدرتی بود که ظهور فن‌آوری­‌های جدید برای ما به ارمغان آورده بود و حس تسلط بر طبیعت (به‌ویژه عوامل مزاحم آن) و کنترل فضای زندگی را در اختیار قرار می­‌داد.

به­‌کارگیری ابزارهای نوین به تجدد ایرانی کمک نمود و فضاهایی متناسب خود وارد معماری خانه کرد. همچنین نحوۀ انتظام فضایی و سلسله­‌مراتب جدید مثل اهمیت یافتن آشپزخانه و سرویس­‌ها به­‌عنوان فضاهای در دسترس و اهمیت به بهداشت این فضاها، رویدادهایی هستند که در اطراف ایدۀ جدید یعنی یکپارچگی فضای بسته شکل­‌گرفته و به سرانجام رسیده­‌اند.

سیر تحول آشپزخانه از مطبخی در گوشۀ حیاط به نقطۀ کانونی خانه و تبدیل مستراح از فضایی درجۀ چندم به سرویس­‌های بهداشتی و ورود حمام به خانه، نشان از اهمیت یافتن فضاهایی است که به نوعی با انگارۀ بهداشت منزل مرتبطند.

در برجسته شدن انگارۀ بهداشت خانگی که یکی از وجوه مدرنیزاسیون خانۀ ایرانی بود، نقش نوشته­‌ها و مطبوعات پس از مشروطه و آشنایی ایرانیان متجدد با جهان غرب انکارناپذیر است. بسیاری از تجددطلبان آن زمان و گزارش­‌نویسان غربی توجه عمومی را به اهمیت سلامت و بهداشت جلب کردند. به عنوان نمونه می‌توان به سفرنامه کلارا کولیوررایس به نام زنان ایرانی و راه و رسم زندگی آنان، اشاره کرد که در آن آشپزخانۀ یک منزل ایرانی فضایی تاریک، کثیف و کم‌جاذبه توصیف شده­ و همچنین در مقایسه­‌ای میان خانۀ ایرانی و خانۀ انگلیسی از نظافت نشدن منزل ایرانی با وسایل ضدعفونی و بسنده­‌کردن به جارو و آب­پاشی سخن گفته شده­‌است.(۳)

با روی کار آمدن دولت پهلوی، مجلات غربی و رسانه­‌های دولتی به تبلیغ مدرنیزاسیون خانه و سبک زندگی جدید سرعت دادند.

در مقاله­‌ای از مجلۀ­ عالم زنان که در طول جنگ جهانی دوم از سوی سفارت انگلیس در ایران چاپ می­‌شد، خانۀ ایرانی و انگلیسی مقایسه شده و استفاده از آشپزخانۀ انگلیسی و تجهیزات آن توصیه شده است….(۴)

 

«…در همین زمان دختران ایرانی که در مدارس مبلغان پروتستان درس می­‌خواندند، به پیاده کردن ایده­‌های علمی خانه­‌داری تشویق می­‌شدند. اتوبیوگرافی ستّاره فرمانفرماییان با جزییات این مسأله را روشن می­‌کند که چطور دانش علمی او جایگزین دیدگاه خرافاتی مادرش در زمینۀ بهداشت شخصی شده‌است.

… در گزارشی از سال ۱۳۱۳ شمسی، به مواردی مانند نبودن شبکه فاضلاب در تهران، نبود وان حمام و توالت سرامیک و… و یا نحوۀ گرمایش و سرمایش، کثیف بودن آب، اشاره شده است.» (۵)

در مجلات داخلی مانند مجلۀ آرشیتکت نیز به چنین مواردی که برپایۀ بسط آسایش و بهداشت بود، به تفصیل پرداخته می­‌شد. تمرکز این مطالب بر طراحی خانه و راه­‌های استفاده از مصالح و تکنولوژی برای رسیدن به محیطی سالم­‌تر و بهداشتی­‌تر بود. نقش ایرانیان تحصیل‌کرده در فرنگ که ایده­‌های خود را در خانه­‌های جدید برای طبقات متوسط به بالا پیاده می­‌کردند نیز در این امر مهم بود.

به غیر از نوآوری کالبدی و تمرکز بر سادگی و بهداشت، این خانه­‌ها فضاهایی برای شکل جدید زندگی ارائه دادند که به­‌تدریج تثبیت شدند.

اینچنین بود که مطبخ از فضایی دودزده و تاریک در گوشه­‌ای از حیاط، به آشپزخانه ارتقا یافت و به درون خانه آمد. در عین حال فضاهای ارتباطی نیز به درون آمدند. امری که تحولی بسیار بزرگ در ارتقا و یکپارچه کردن فعالیت­‌های زنان خانه­‌دار و اختصاص فضایی به نام آشپزخانه به آن دارد.

الگوی خانۀ حیاط­‌دار یک­‌طرفه، مفهوم خانه را از فضایی سیال که فضاهای باز و نیمه­‌باز و بسته در آن به هم تنیده بودند (درخانۀ حیاط مرکزی)، به فضای یکپارچۀ بستۀ قابل کنترل تغییر داد. اما هرچند دیگر طبیعت و فضای باز را درون خود نداشت، امکان ارتباط یک‌طرفۀ خود با آن­ را به­‌نوعی حفظ کرد. اگرچه حیاط دیگر امکانِ نفوذ به درون خانه را نداشت و به نوعی بیرون به حساب می­‌آمد، اما همچنان وجود داشت و مورد استفاده قرار می­‌گرفت. امکان وجود حیاط، انباری، زیرزمین و پشت بام، تجربۀ فضایی کاملی از خانه به وجود می‌آورد و پایداری نسبی خانه، امکان تعلق به مکان و پاسداری و مراقبت از آن و حفظ خاطرات و تاریخ خانه را میسر می­‌ساخت. وجود حیاط خصوصی بسیار کارساز بود. ابعاد فضاها مناسب بود و برخی اتاق­‌ها با ارتباط مستقیم به حیاط استقلال نسبی داشتند.

جمع شدن فضاها در یک طرف حیاط و امکان ارتباط داخلی از درون فضاها، کار زنان در خانه را تا حد زیادی آسان­‌تر ­نمود. خانه برای کدبانوی منزل به قلمرویی تبدیل شد که به همه‌جای آن دسترسی داشت و ابزار نوین به کمک او آمدند. همۀ این موارد علاوه بر کنترل بر فضا به ارتقای بهداشت خانگی نیز کمک کردند.

آپارتمان که در دهه­‌های بعد به الگوی غالب تبدیل شد، تفاوتی بنیادین با­ خانه­‌های حیاط­‌دار در نحوۀ کنترل فضاها و ارتباط با فضاهای بیرون دارد. آپارتمان فضایی بسته و محصور است که در آن تسلط بر فضا به بیشترین حد خود می­‌رسد. انتظام فضاهای باز و بسته در آن به گونه­‌ای است که فضای باز کاملاً از خانه جدا شده­‌است.

یکی از تبعات این کنترل در تغییر مفهوم ارتباط با طبیعت است. ارتباط با طبیعت یکی از فرایندهای مهم زندگی است که در خانه اتفاق می­‌افتد و در دو دستۀ کلی قابل بررسی است؛ یکی فرایندهایی که فارغ از حضور انسان در طبیعت جریان دارند مانند وزش باد و ریزش باران و… و دیگری فرایندهایی که حاصل تعامل و رابطۀ دوسویۀ انسان با محیط پیرامون خویش هستند،  مانند کاشت درخت و آبیاری آن، بازی کودکان در طبیعت و….

نوع انتظام فضاهای باز و نیمه‌باز و بسته در یک خانۀ حیاط مرکزی به­‌نحوی است که امکان درک فرآیندهای طبیعی در هر لحظه از هر فضایی وجود دارد، هم­چنین موقعیت فضای باز در قلب خانه که خود یکی از فضاهای اصلی خانه به شمار می‌رود به­‌گونه­‌ای است که فرآیندهای جاری در آن خواه ناخواه به فضاهای متصل به آن تسری پیدا می‌کند. انسانی که در خانۀ سنتی زندگی می­‌کرد به روی فضاهای باز گشوده بود و خود را با تغییرات اقلیم و طبیعت وفق می­‌داد.

پس از جمع شدن فضاهای بسته در یک‌سوی حیاط و تعامل کمتر آنها با حیاط و امکان کنترل فضاهای بسته با وسایل سرمایشی و گرمایشی که نیاز به کوچ درون خانه را کمتر می‌کند، تعامل انسان با نظام صور و رویدادهای طبیعت یا «فرآیندهای ارتباط با طبیعت» کمتر شد.

ایدۀ «خانه بهعنوان حجمِ بستۀ قابل کنترل» با مدرنیزاسیون ایرانی، تبدیل به انگاره­‌ای محوری گردید. اکنون پس از گذشت یک قرن و غالب شدن الگوی آپارتمان به­‌دلیل قوانین ساخت­‌وساز حاکم بر شهرها، سرنوشت تسلط این انگاره قابل مشاهده و بررسی است؛ خانه به­‌عنوان سلولی مجزا از بافت شهری و طبیعت اطراف شناخته می­‌شود که با انواع امکانات ابزاری مدرن قابل کنترل است. از انواع امکانات رفاهی برخوردار است و همین امکانات بر شیوۀ زندگی مردم به­‌ویژه در زمینۀ مصرف انرژی و مواجهه با طبیعت، تأثیر گذاشته­‌اند.  این سلول با مصرف انرژی کار می‌کند و از آنجا که به لحاظ معماری و ساختمان نیازی برای سازگاری با شرایط اقلیمی مکانش نمی­‌بیند، قطع منابع انرژی حتی در ساعات محدود آن را به فضایی غیرقابل­‌زیست تبدیل می­‌کند. این سلول ناسازگار با بافت و زمینۀ پیرامون، با تلویزیون و امروزه با اینترنت به جهان متصل می­‌گردد. در بسیاری از خانه­‌های جدید، کیفیت­‌ها و امکانات فضایی خانه و توانایی­‌های کارکردی خانه در پاسخ­گویی به فرایندهای گوناگون شیوۀ زندگی کاهش پیدا کرده­‌است.

امکان کنترل فضای بستۀ خانه به ارتقای بهداشت خانگی کمک شایانی کرد. نسل­‌های بعدی مادران ایرانی با تکیه بر این امکانات و نفوذ ایدۀ بهداشت، رکورد مصرف آب را شکسته­‌اند. این بهداشت با خود گونه­‌ای از وسواس را به همراه آورده­‌است. وسواسی که علاوه بر اینکه در مصرف بیش از حد انرژی و آب خود را نشان می­‌دهد بر زندگی کودکان نیز تأثیر فراوانی گذاشته­‌است. از تبدیل خانه به فضای بسته­‌ای که کمترین ارتباط با فضای باز را دارد بیش از همه کودکان متضرر شدند. چرا که امکان بازی و حضور در حیاط و کسب تجربۀ طبیعت و ارتقای قابلیت­‌های بدنی و تقویت حواس پنجگانۀ خود را از دست دادند.

(۱) – تمرکز این نوشته بر معماری مسکونی در تهران است.

(۲)- تاج‌السلطنه، “خاطرات تاج السلطنه”، به کوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، تهران؛ نشر تاریخ ایران، بی­تا. ص ۶۶ و۶۷

(۳)- بنگرید به: رایس، کلارا کولیور. ۱۳۸۳. زنان ایرانی و راه و رسم زندگی آنان. ترجمۀ اسدالله آزاد. تهران: کتابدار، صفحات ۱۲۶، ۱۲۷و ۱۴۳

(۴)- بنگرید به ز.پاملا کریمی، تحول معماری خانه و فرهنگ مسکونی در ایران قرن بیستم، رساله جهت دریافت درجه دکتری در تاریخ و نظریه‌پردازی معماری، دانشگاه MIT، استاد راهنما: دکتر ناصر ربّات، سپتامبر ۲۰۰۹، مترجم: مهندسان مشاور دیارگاه شهر، صفحه ۳۰

(۵) – همان منبع،  صفحات ۲۱تا ۲۶

 

 

لیلا گلپایگانی