برای یک‌سالگی کوبه: در جدال با انحصار

سکوت بود. جز همهمه‌ای تکراری ویک‌نواخت صدایی شنیده نمی‌شد. بادی به غبغب انداخته بودند که همین است و همین باید باشد. عموم جامعهٔ معماری می‌پنداشت که از معماری ایرانی نوشتن یعنی چنین بودن و چنان نبودن: عطارْ خواندن و براهنی را پس زدن، از پشت عینک تفرعن و ریش‌سفیدیْ واژه‌های پرطمطراق پوچ بافتن و تذکرهٔ عارفانه را کنار باغ ایرانی نشاندن. آمدیم تا ثابت کنیم اگر قرار است دربارهٔ معماری ایران بنویسیم، ضرورتی ندارد که عقایدی خاص داشته باشیم؛ می‌توانیم با هر دیدگاهی در این زمین تصرف شدهٔ انحصاری قدم برداریم و سخن خود را بگوییم. چه صریح و چه سربسته، بسیار می‌شنیدیم که دلبستگی به پژوهش دربارهٔ معماری ایران باید به‌معنای دلبستگی به خود معماری ایران باشد. تلاش کردیم که بگوییم نه، چنین نیست و چنین نباید باشد، که اگر چنین باشد دیگر نشانی از پژوهش باقی نمی‌ماند، جز سایه‌ای محو زیر نقابی بافته شده از تاروپود اطوار آکادمیک.

در کوبه «اسم» و «عکس» اصالت نداشت. آنچه اصل بود «متن» بود و «محتوا». اگر وب‌سایتی راه انداختیم می‌خواستیم متن‌مان خوانده شود نه ناممان. کنار نام هیچ نویسنده‌ای «استاد» یا «دکتر» ننوشتیم تا جز محتوا محک دیگری در کار نباشد. کوبه از قهر کردن با زمانه و زمینه، گزینشی برخورد کردن با صداها، گعده‌ای «فرهیخته» و بالانشین ترتیب دادن و سلسله‌مراتب ساختن گریزان بود و حتّی در نحوهٔ ادارهٔ خود نیز در این راه قدم برداشت. کوبه نمی‌خواست دانایی و دانش را ابزاری برای سرکوب غیر کند. به جز چند مطلب انگشت‌شمار، به هر نوشته‌ای که رسید ارج نهاد و تلاش کرد صدایش را به گوش خواننده‌ها برساند. برای تک‌تک مطالب وقت گذاشت و صورت آن‌ها را پیراست تا «نیم‌فاصله» و «آداب نگارش»، بدل به دست‌مایه‌ای برای تخطئهٔ نویسندهٔ دغدغه‌مندی که دست به قلم برده نشود. کوبه بر تولید محتوای اصیل اصرار داشت و ترجیح می‌داد هرآنچه منتشر می‌کند متعلق به خودش باشد نه جُنگی آشفته از هرآنچه می‌دید و می‌پسندید. دست‌اندرکاران کوبه با یک‌دیگر کم جدال و بحث نداشتند، و علی‌رغم تمام ادعای «آزاداندیشی»شان گاه به‌ناچار تن به سانسور دادند. با این‌حال، دست‌کم من، وقتی از پسِ این تجربهٔ جان‌کاه یک‌ساله به آنچه گذشت فکر می‌کنم، کوبه را با هیچ معیاری نه «محافظه‌کار»، نه «خنثی»، نه «مرتجع» و نه بی‌تفاوت به هیاهوی اطراف می‌بینم.

کوبه می‌خواست گفت‌و‌گو راه بیندازد، و اگر نتوانست با دیگران گفت‌و‌گو داشته باشد، دست‌کم آن را با خودش تمرین کند. برای ما ارزشمندترین نوشته‌ها آن‌هایی بودند که در پاسخ به نوشتهٔ دیگری به کوبه می‌رسیدند. هر پاسخی به نوشته‌های پیشین آیتی خجسته بود از رویش بذر گفت‌و‌گو؛ نشانه‌ای سبز از اینکه «ما خوانده می‌شویم، تأثیر می‌گذاریم و پویایی می‌آفرینیم»؛ و در این فضای متشتت جزیره‌ای، در محاصرهٔ انحصاریْ چندسویه و در این نامرادیِ فزاینده، جز گفت‌و‌گو چه راهی برای نجات وجود داشت؟‌

هنوز سوال‌هایی بزرگ برای خود ما وجود دارد: آیا کوبه باید هدف، ایدئولوژی یا رویکردی خاص را دنبال کند؟ آیا این ویژگی که آزادانه به اندیشه‌های مختلف، قالب‌های مختلف نوشتن و نویسندگانی در سطوح مختلف فرصت می‌دهد که خود را بپرورانند و در چارچوبی کلّی از نظر موضوعی به ابراز نظر خود بپردازند نیست که کوبه را کوبه کرده است؟ هنگامی که کوبه را راه انداختیم می‌دانستیم که چه‌چیزی «نمی‌خواهیم»، امّا سر اینکه چه «می‌خواهیم» توافقی در کار نبود. با این‌حال، نه در ذهن خودمان، که در بازخوردها و نظرات گاه‌گاه دیگران بود که فهمیدیم انگار کوبه آن‌قدرها هم بی‌شکل نیست؛ گویی کوبه بیش از هرچیز با مفهوم «نقادانگی» هم‌بسته بود. اگر واقعاً کوبه چنین شکلی به خود گرفته باشد، یعنی ما راه را هنوز گم نکرده‌ایم: مگر مسیر نقادانه‌ اندیشیدن جز از منزل گفت‌و‌گو می‌گذرد؟

کامیار صلواتی

هیچ نظری وجود ندارد