گم‌شده درحوالی، حوالی

با رکود بازار معماری و شهرسازی در دو دهۀ اخیر، رفته‌رفته چراغ مطبوعات این حوزه خاموش شد. خاموشی‌ای ناشی از ده‌ها علت و شامل بر ده‌ها طیف؛ از یأس و ناامیدی اعضای تحریریه تا مسائل سیاسی و اقتصادی، از «روایت» تا «همشهری معماری». آن‌ها هم که باقی ماندند در باتلاق توهم دست‌وپا می‌زنند. نویسندگان این حوزه بالطبع به سراغ دیگر موضوعات هنری رفتند و در مجلات میان‌رشته‌ای قلم فرسودند. بعد از مدت‌ها فقدان مجله‌ای با فهمی درست از فضا، نویسندگانی شهرساز و معمار از نسل جوان گردهم آمدند و «حوالی» را شکل دادند. «حوالی» در صفحۀ آغازین خود دلیل آمدنش را «نزدیک کردن انسان با فضاهای اطرافش» می‌شمرد و به دنبال آن است که فضاهای زیستۀ انسانی را مکانی بهتر برای زیستن کند و درک بهتری به مخاطب برای ارتباط با این فضاها عرضه کند. «حوالی» پس از سروصدای زیاد در اینستاگرام بالاخره در اسفندماه ۱۳۹۷ اولین شماره‌اش را منتشر کرد؛ همچون نیلوفری از دل هیچ برخاست، با تکیه به شوق و ذوق اعضایش و با گرافیکی دلربا که هم در دست زیباست و هم در کتابخانه. از صفحه‌آرایی مجله، با خطوط و اشکالی در پایان هر متن و انتهای هر بخش، تا پرونده‌ای منسجم به‌عنوان تک موضوع کل مجله، همگی یادآور جای خالی «روایت» است. «حوالی» با دست و دل بازی، حامیان مالی مجله را معرفی می‌کند و به صراحت شرکت‌هایی را که از مجله پشتیبانی می‌کنند یک‌به‌یک نام می‌برد و با این کار در جدال بازار آزاد راهش را برای کسب درآمدی فرهنگی مشخص می‌کند که این مسئله می‌تواند الهام‌بخش دیگر جریان‌های ژورنالیستی این حوزه باشد که تنها راه درآمد را گرفتن تبلیغات کالایی می‌بینند.

حوالی در اولین شماره‌اش به سراغ «ترمینال» می‌رود و شهر را نه از آغاز بلکه از میانه می‌شکافد. همچون «سِر آلفرد مهران»ی که در آستانۀ جهانی نو، در ترمینالش۱ ماند. در بخش اول «از من‌ها» می‌گوید؛ داستانک‌هایی که انسان را سوژۀ خود قرار می‌دهند و همان‌طور که می‌گوید، قرار است ماجرا را از دل سوژه‌هایش تعریف کند. مشتاقانه صفحات آغازین را یکی پس از دیگری ورق می‌زنم و به دنبال کشف روایتی از نسبت سوژه‌ها با فضای اطرافشان می‌گردم، از جنس شناختی معمارانه/شهرسازانه. ولی هیچ عرضه نمی‌کند. گویی نویسندگان همگی با خود عهد کرده‌اند که از گریه‌هایشان در حوالی فضا بگویند و از مواجهه با اصل موضوع وامانده‌اند. متن‌ها یکی پس از دیگری و بدون پرداختی روشن یا درگیر شدنی واضح با فضای مورد بحثشان صفحات را جا می‌گذارند. کاغذهای دلربای حوالی با خطوطی قرمزرنگ، در فصل بعدی هم تغییر چشم‌گیری در مواجهه با موضوع ندارد و فقط چینش سوژه‌ها از اول شخص به دوم شخص تغییر می‌کند. و در نهایت در بخش سوم و پایانی با عنوان «از دیگر چیزها» به سراغ اشیاء و نسبت آن‌ها با انسان می‌رود ولی بیشتر به دنبال کشف خاطره‌ها می‌گردد تا اشیا بر ساحت فضا. باز در کلیت تغییر نمی‌کند و هر آنچه می‌سراید خاطره است. حوالی برخلاف آنچه ادعا می‌کند، مخاطب را با فضا همراه نمی‌کند بلکه او را در خاطرات ازدست‌رفتۀ نویسندگان جا می‌گذارد. حوالی در حوالی خودش در شماره‌گاه آغازینش گم می‌شود و با آدرس‌های غلط مسیر را گم می‌کند و با موضوع بیگانه می‌شود. می‌رود برای زیبایی کتابخانه. شاید اگر در آغاز، موضوعش را معماری و شهرسازی بیان نمی‌کرد، مجله‌ای خواناتر و دلچسب‌تر می‌بود.

«حوالی» هم‌طیف مجلاتی است که امروز در بازار کساد مطبوعات با جلدهای زیبا به دنبال افزایش آمار مطالعه هستند؛ مجلاتی وامانده از حرفی که می‌خواهند بزنند. مجلاتی که همچون فیلم‌های طنز دهۀ نودی که با موضوع تکراری دهۀ ۵۰ و ۶۰ و روایت‌هایی لوث‌شده از عطاران به دنبال رد خاطرات رنگارنگ مادربزرگ‌اند، به دنبال فراموش‌ کردن زشتی‌ها. به دنبال توهمی از خوبی‌ها. قرار است که زخم‌های به‌جامانده بر جامعه را با خاطراتی رنگی پر کنند. خاطراتی که متعلق به اقلیتی از جامعه‌اند. جامعه‌ای که دوست دارد فراموش کند آن دو دهه را. دهه‌هایی پرتلاطم که اصل روایتشان در حال فراموشی است و آنچه برای ما می‌ماند فونت و رنگ کاغذشان است. مجلاتی که چشم‌هایشان را بر تضادها و اتفاقات دهۀ ۹۰ بسته‌اند و ترس مواجهه با رویدادهای روز آن‌ها را به عقب رانده است.

این رد و بو را می‌توان در خیابان انقلاب دید؛ خیابانی که از دل دانشگاه و کتاب‌فروشی‌هایش انقلابی شکل گرفت. کتاب‌فروشی‌هایی که با ویترین و کتاب‌هایی دلربا نه برای خواندن بلکه برای قالب‌های اینستاگرامی زاده شده‌اند. «حوالی» می‌توانست در این قالب جایی نگیرد و چراغی باشد برای نشریات تخصصی خاموش‌شدۀ معماری و شهرسازی، که در حوالی خودش گم شد.

۱. تلمیحی است به فیلم «ترمینال» اثر استیون اسپیلبرگ.

حسین ذبیح

هیچ نظری وجود ندارد