کلاغِ زاده از خاکستر ققنوس؛ نقدی بر مسابقۀ پلاسکوی نو پس از سه سال هم‌اندیشی

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند

آشفته‌بازار کنونی در پی فرسایش بافت تاریخی و ازدست‌رفتن هویت شهر را دیگر بر گردن نظامی فرضی، که همیشه اساتید دانشگاه‌ها «نظامِ معماران بازاری» می‌نامندش، نیاندازیم. این فرصت تاریخی که در پس آتش‌سوزیِ ساختمانی نه‌چندان زیبا به‌دست آمده بود آنقدر قدرتمند فریاد کشید که توانست گروه‌های مردم‌نهاد و تخصصی را گرد هم آورد و هم‌اندیشی بی‌سابقه‌ای را رقم زند که اگر نمونۀ آن را ندیده‌اید بدانید طراح دغدغه‌مندی نیستید. انباشت اطلاعات طی نزدیک به سه سال پس از آتش‌گرفتن ساختمان پلاسکو و درگیری ذهنی جمع کثیری از طراحان و دغدغه‌مندان لااقل در این یک مورد امتحانی بود که متاسفانه با طرح آخرین مسابقۀ «پلاسکوی نو» به ورطۀ نابودی کشیده شد. همانند روز برایم روشن است که گنداب این طرح و این دست طرح‌های نامعمارانه حتی سریع‌تر از شایعۀ «بوی تعفن فاضلاب پلاسکو» در تهران پخش خواهد شد. کارفرما با طرح‌ریزی مسابقه‌ای از‌پایه‌غلط، روگردانده از تمامی تحلیل‌ها و گزارش‌های انجام‌شده تا کنون، از معماران و طراحان دعوت می‌کند که همین اندک فرصت پیش‌آمده برای نجات شهر را به لجن بکشند و متاسفانه انبوه «طراحان فرصت طلب» هم حاضرند و مانند همیشه جاری در سیل نابودی شهر قدم برمی‌دارند. باید بدانیم در روزگاری زندگی می‌کنیم که توجیهات «زمان جنگ بود و نشد/ بلد نبودیم و نشد/ کسی لایق‌تر نداشتیم و نشد» و دلیل-نشدهای دیگر کارساز نیست. در این یک مورد خوب می‌دانم که می‌شد ولی نخواستند که بشود. سیر تطور مسابقۀ پلاسکو و جلساتی که ظاهراً تصمیم‌گیران کارفرما داشته‌اند را اگر از نظر بگذرانیم متوجه این امر خواهیم شد. آن‌قدر انتخاب پیروزمردانِ «مسابقۀ سلاخی بافت تاریخی شهر» عجیب است که با خود فکر می‌کنم شاید داوران، از عمد طرحی چنین را انتخاب کرده‌اند که امثال من صدا برآریم و نگذاریم که این جعبۀ وحشت بر رخسارۀ شهر نقش ببندد. ساختمانی که در دل بافت سرطان‌زدۀ تاریخی شهر فروریخت و می‌توانست شروعی برای درمان باشد، با انتخاب جدیدش نه تنها مُسکن، بلکه دارویی اشتباهی برای درمان است. مطالعات نحوۀ برخورد با «پس از ساختمان پلاسکو» به طور خاص آنقدر زیاد است که شاید با آن آرمان‌شهرِ «همه‌چیز ایرانی-اسلامی» هم نتوان به این انبوه دست پیدا کرد. اگر کمی از بالاتر نگاه کنیم دوران گذار عجیبی است؛ همگان دروغ‌گویی پیشه کرده‌اند. داورانی که در این مسابقه وظیفۀ انتخاب را بر عهده داشته‌اند گویی فراموش کرده‌اند همان‌هایی هستند که دیروز اهمیت بافت تاریخی را در ترم‌های شانزده هفته‌ای به شاگردانشان گوش زد می‌کردند. اما باز هم نمی‌توانم بپذیرم و بگذارید این گونه درد این شلاق نادانی را تحمل کنیم که حتماً به گونه‌ای عمل کرده‌اند که با انتخاب این طرح جلوی اجرای آن را بگیرند. از طرفی دیگر طراحان و شرکت‌کنندگان این مسابقه گویی فراموش کرده‌اند که وحی منزل بر شما نیست که هرجا فراخوانی بود شرکت کنید و با هر قانونی کنار بیایید. شما مگر نباید در درجۀ نخست شهروند و در درجه‌های بعدی معمار و مسئول کالبد شهر باشید؟ این‌ها را نیز بگذارید با نگاهی دیگر بنگریم، شاید آنقدر وضع اقتصادی مردم خراب است که مجبورند در مسابقه شرکت کنند تا زندگی را بگذرانند و شاید شرکت‌کنندگان حتی یکبار هم پا به خیابان جمهوری نگذاشته‌اند که تنها با این پنداشت است که می‌توان وجود عادی و روزمرۀ ماشین‌های آتش‌نشانیِ در حال خاموش‌کردن پلاسکوی قدیم را در پست‌پروداکشن طرح اول توجیه نمود.
آری! شاید من اشتباه می‌کنم و دغدغۀ من بی‌مورد است. باید بنشینم و بگذارم همین یک فرصت پیش‌آمده هم تبدیل شود به نگینی از نگین‌های هنرمندانۀ خلق‌شده در این زمانه. با این نگاه آرام‌تر می‌توان زندگی کرد، آرام‌تر می‌توان از کنار چهارراه استانبول رد شد، آرام‌تر می‌توان دید که در هفته‌های آینده جعبه‌ای خاکستری- آبی دارد ساخته می‌شود.

هومن رحیمی‌زند

هیچ نظری وجود ندارد