یادداشت‌های یک معمار جامانده از مسابقه؛ دربارۀ آثار منتخب مسابقۀ پلاسکوی نو

پیش‌نوشت: آنچه نوشته می‌شود برداشت شخصی نگارنده از ارائه‌های آثار منتخب است و بیشتر جنبۀ فرمال دارد.  قضاوت در مورد کارآمدی و پاسخ‌گویی طرح‌ها خود مجالی دیگر می‌طلبد.

طرح شمارۀ یک؛ طرح برنده: درک ناصحیح از مسئله

طراح در توضیح یکی از پوستر‌ها نوشته است: «تنش‌های حاصل از حوادث در زمان و مکان ذخیره خواهد شد. … آنچه در همین مکان در قالب بنایی جایگزین بر پا خواهد شد، فرصتی است برای بازگرداندن و دمیدن روح امنیت روانی و فیزیکی».

ظاهراً طراح راهکار مواجهه با ساختمان جدید پلاسکو را پاک‌کردن مسئله از خاطرۀ بصری جامعه می‌داند و نگاهی کوتاه‌مدت به تجربۀ زیستۀ یک نسل و حتی ساختمان دارد. به واسطۀ این طرح در آینده به‌ویژه نسلی که فاجعۀ پلاسکو را درک و لمس نکرده باشد، نشانی از آن نخواهد یافت. عنصر روایتگری که به نظر در این طرح می‌بایست جلوه‌گری کند، در این طرح مسکوت مانده است.

اگرچه پیوستگی و یکپارچگی نما و بهره‌گیری از سه‌گانۀ طبیعی آب، نور و گیاه مفهوم تدوام و پایداری را خواه از منظر تاریخی و خواه از این منظر که دوست‌دار محیط‌زیست است، به مخاطب می‌رساند اما در تفسیر نشانه‌شناختی این المان‌ها دچار اشتباه است. ساخت یک طرح یا به بیان درست بنیان‌نهادن یک طرح جدید را نمی‌توان به صرف دیاگرام‌های اولیۀ طراحی به‌عنوان برساختی از تاریخ شناخت. مثال این ادعا هم گودال باغچه‌ای است بر فراز آسمان. جدا‌کردن یک مفهوم و تکنیک اقلیمی از کانتکست آن و ارتباط‌دادن آن با یادمان شهدای آتش‌نشان صرفاً در غالب کلمه ممکن است و منطق معمارانه ندارد.

نقصان دیگر طرح در نمایشی‌بودن نمای متحرک شرقی است. نمایش یک مکانیسم تکنولوژیک و به کارگیری مباحث روز معماری دنیا (معماری کینتیک). این ایده پاسخ مناسبی به این فضا نیست. ما در پلاسکو با مفهوم مالکیت و مرز‌های خصوصی (مغازه‌ها و فضاهای کسب‌وکار) مواجه هستیم و مفهوم آستانه و مرز در این اثر می‌بایست با فضاهای عمومی شهری و یا فضاهای تعاملی فرهنگی متفاوت باشد.

طرح دوم؛ اثر کوروش رفیعی: بازنمایی محافظه‌کارانه

طراح سه ادعا را در توجیه اثرش مطرح می‌کند؛ یکی اینکه، ویژگی‌های کالبدی طبقات همکف و طبقۀ پنجم به واسطۀ درگیربودن با فضای شهری و مردم و همچنین اتصال به ساختار پیشینِ باقی‌مانده می‌تواند پتانسیل‌هایی را برای ایجاد فضای یادمانی آزاد کند که قضاوت دربارۀ آن را باید به تجربۀ واقعی فضا موکول کرد. اما ادعای دوم مبنی بر یادآوری حادثۀ فروریختن ساختمان به وسیلۀ برش پلکانی و اتصال سلسله‌مراتبی طبقات و همچنین سومین مدعا دربارۀ الگو‌گرفتن فرم کلی بنا از معماری مدرن اطراف پلاسکو محل بحث و چالش است.

نقد اول آنکه نظم موجود در نمای پلکانی طبقات همکف تا پنجم همخوانی با مفهوم فاجعه، فروپاشی و فروریختن و حادثۀ تلخ شهادت آتش‌نشان‌ها ندارد. نمایش فاجعه با این فرم‌های خالص را می‌توان به نوعی سکوت در برابر آن تعبیر کرد.

نقد بعدی اما بر الگوگرفتن از معماری بافت شهری اطراف پلاسکو و مفهوم پردردسر مدرنیسم است. اگرچه تاریخچۀ این منطقۀ شهری را می‌توان با ورود مدرنیزاسیون به ایران هم‌ارز دانست و مورد مطالعه قرار داد ولی فارغ از پاساژ کویتی‌ها نمی‌توان سایر ساختمان‌های دارای هویت و ارزش معماری منطقه را ذیل عنوان مدرن دسته‌بندی کرد. به فرض پذیرش این ادعا مسئله سخت‌تر خواهد شد. از مفاهیم مهم مدرنیسم شفافیت است که بخش غالب حجم منکر این ایده است و نمایه‌ای صلب و غیرشفاف دارد. نمی‌توان تنها به این دلیل که با بنایی سفید و مینیمال مواجهیم آن را مدرن بخوانیم و روح لوکوربوزیه و ریچارد مِیر را در آن متجلی کنیم. این صلبیت و عدم وجود روزنه‌ای به داخل بیشتر از آنکه به پیوستگی با پیرامون منجر شود، ظاهری تدافعی به پلاسکوی جدید داده است و آن را از زمینۀ موجود جدا کرده است. همچنین این اثر تکرار حادثه‌ای شبیه به آتش‌سوزی را هم از بنیان نفی می‌کند و راه ایمنی و کمک‌رسانی را مسدود کرده است.

طرح دوم مشترک؛ اثر نغمه همتیان و علی اسکندری: وفادار به گذشته

تنها اثری است که توجیهی برای بلندمرتبه‌بودن جایگزین پلاسکو دارد. تندیس‌گونه‌بودن و نمایش فاجعه اگرچه هنوز تکوین نیافته اما نسبت به دیگر آثار یک گام جلوتر ایستاده است.

با این اثر حجت بر مخاطب تمام می‌شود و بیشتر از هر چیز امکان قضاوت‌کردن دربارۀ داوران مسابقه را به مخاطب می‌دهد. ایده‌آل مشترک داوران صلبیت نمای بیرونی بوده است (که هنوز برای نگارنده دلیل این رویکرد مشخص نیست). اما در این اثر به ادعای طراحان با حجمی خالص و صامت مواجه هستیم که بارقه‌هایی از نور از آن خارج می‌شود. این پوستۀ صلب بتنی را می‌توان به مدیریت شهری متزلزلی تشبیه کرد که واقعیت فروپاشی را کتمان می‌کند و بارقه‌های نور همان تلاش برای ساخت یک شهر بهتر است.

اولین مواجهۀ مخاطب با اثر یک ورودی تعریف شده است که از دل یک دفرماسیون حجمی در بخش پایینی اثر حاصل شده است. دعوت‌کنندگی و شریک‌کردن رهگذران با فضای پلاسکوی نو از دیگر ویژگی‌های طرح است. دگرشکل‌شدن و درعینِ‌حال یک کاربری متعارف به نوعی برخاستن یک روح جدید از کالبد فروریختۀ پلاسکو است.

طراحان مدعی هستند سبزینگی استفاده‌شده در فضاهای مختلف و تداوم آن نمادی از نمایش اثربخش تعهد و فداکاری آتش‌نشانان است. البته تجربۀ طبقۀ آزاد‌شده از کاربری و ایجاد فضای یادمانی صرفاً در کلام محقق شده است و بازسازی ذهنی آن کار دشواری است. این فضاهای سبز حداقل در سطح دیاگرام و تصاویر ارائه‌شده، به نوعی وظیفۀ روایتگری سرگذشت پلاسکو را از باغ حسام‌السلطنه تا لحظۀ فروپاشی و آینده بر عهده می‌گیرند. این اثر تنها اثری است که با ایجاد دید و نورگیری از شمال طرح نو را به بساط کهنۀ پلاسکو پیوند می‌دهد و به گذشته وفادار است.

طرح سوم؛ موسی عزیزی: راسته و رسته‌های عمودی

مثل قاطبۀ معماری‌های پس از مشروطه در ایران معلق است. نه هویتش را از پوستۀ شفافش می‌گیرد و نه از قوس‌های گاه و بی‌گاه. اگرچه نگاهی تاریخ‌گرایانه و انتقادی به گذشته دارد، اما هنوز راهکار سنتی برای آینده تجویز می‌کند و صرفاً خصم مدرنیزاسیون را نمایان می‌کند. طراحان ظاهراً از تخریب پلاسکوی سابق ناراحت نیستند. به همین دلیل تلاش کرده‌اند هر آنچه در بازار سنتی بوده است از کارکردهای سیاسی و اجتماعی تا فرم را دوباره تکرار کنند. ایجاد پیچیدگی‌های فضایی برگرفته از راسته و رسته و تیمچه، قوس و مصالح سنتی برای یادآوری بنیان اشتباهی که خود پلاسکو سنگ بنای آن را گذاشته بود، در نظر گرفته شده‌اند تا نقد مدرنیزاسیون دستوری را در قالب یک بنا و نه یک مقاله مطرح کنند.

تنها اثری است که به مفهوم پلازای شهری اهمیت ویژه داده است اما در راه هدفش از هیچ وسیله‌ای فروگذار نکرده است. اثر بر اساس تصاویر ارائه‌شده برای گسترش سهم خود از فضای شهری و ایجاد عرصۀ عمومی رأی به تخریب بخشی از ساختارها و ساختمان‌های جدارۀ شرقی خود داده است و حریم پلاسکو را تا جوار مدرسۀ ژاندارک توسعه داده است.

اثر بلندپروازانه و جاه‌طلبی است که در صورت اجرا‌شدن باید به سؤالات زیادی پاسخ دهد. سؤالاتی که ریشه در حال و آینده دارد.

حمید ترابی

هیچ نظری وجود ندارد