درس‌هایی از درسدن؛ مقدمه‌ای بر نقد اصالتِ نهادی

 ۱

سال ۱۹۸۹ بود که یونسکو درخواست درسدن را برای ورود به فهرست میراث جهانی رد کرد. یعنی چهل‌وچهار سال پس از باران آتش سهمگین متفقین بر سر این شهر که بیش از نود درصد بافت آن را نابود کرده و صدها هزار کشته به‌جا گذاشته بود. دلیل کمیتۀ میراث جهانی[۱] هم برای رد پروندۀ ثبتی «درسدن آلتشتات[۲] (شهر قدیم درسدن)» به همین ویرانیِ بزرگ برمی‌گشت: بازسازی‌های این چهل‌وچهار سال به زعم آنان «اصیل» نبودند. این اصالت را کمیته در اولین نشستش در پاریس (۱۹۷۸) با چهار مولفه تبیین کرده بود: اصالت در طراحی، اصالت در مصالح، اصالت در ساخت، اصالت در نحوۀ استقرار اثر در زمینه. ویرانه‌های بازیافتۀ درسدن فاقد این مولفه‌ها بودند و تبعاً «ارزش برجستۀ جهانی[۳]» نداشتند. اما نه سال پیش از آن، بازسازیِ ورشوی پس از جنگ آزمون اصالت و یکپارچگی را به سلامت گذرانده بود و با احراز دو معیار از معیارهای ده‌گانۀ ثبت جهانی، به فهرست راه یافته بود. ورشو را براساس اسناد تصویریِ بناهای پیش از ویرانی بازسازی کرده بودند؛ ترسیمات برناردو بلوتو[۴]، نقاش جهانگرد قرن هجدهمی، بخش عمده‌ای از این اسناد را تشکیل می‌داد. نقاش ایتالیایی، بعضاً برخی از ساختمان‌ها را برای خوش‌تناسب‌تر شدن در نقاشی‌اش تغییر داده بود و طرفه آنکه در بازسازی ورشو، نقاشیِ او چنان مرجعیت داشت که حتی اگر با عکسی ثابت می‌شد که واقعی نیست، باز هم ارجح بود. موضع یونسکو در قبال این دو ماجرا از روز روشن‌تر است؛ اما موضوع مناقشه‌برانگیز چنین است: بالاخره این اصالت، سنجه‌ای اخلاقی یا معرفت‌شناسانه است یا ابزاری نهادی؟

این تناقض که بازسازی هم می‌تواند اصیل باشد و هم نااصیل، کمابیش با بازتعریف اصالت در سند نارا[۵] (۱۹۹۴) و بیانیۀ سن‌آنتونیو[۶] (۱۹۹۶) حل شد. مفهوم اصالت حالا «پذیراتر» و «شامل‌تر» شده بود چرا که فاکتورهایی انتزاعی همچون سنت، روح و معنا و هویت را هم به حساب می‌آورد. از این رهگذر بود که حالا می‌شد توجیه کرد بازسازی ورشو نه‌تنها روح و سنت ملی دارد، بلکه برای احیای غرور و هویت و معنای ازدست‌رفته هم لازم است. اما در ادامه کنوانسیون میراث جهانی به فکر مشکلات درسدن‌ها هم افتاد و پس از آنکه در سال ۱۹۹۲ «منظرهای فرهنگی» را با تعریف «آثاری فرهنگی که نشان‌گر هم‌سازی بشر و طبیعت باشند» برای ثبت جهانی به رسمیت شناخت، خودِ درسدن هم این بار با احراز معیاری متفاوت توانست در سال ۲۰۰۳ ثبت شود؛ نه با عنوان «شهر قدیمی درسدن» که با عنوان «منظر فرهنگیِ درۀ اِلبِ درسدن».

جشن مردمی روی پل مطرود

جشن مردمی روی پل مطرود

 

یک بنا با سه ردیف پنجرۀ میانی در ورشو که بلوتو با دو ردیف کشیده است و در بازسازی با همان دو ردیف ساخته‌اند

یک بنا با سه ردیف پنجرۀ میانی در ورشو که بلوتو با دو ردیف کشیده است و در بازسازی با همان دو ردیف ساخته‌اند

 

۲

آتش‌بارِ هوانوردان انگلیسی و آمریکایی بر سر درسدن، عقوبتِ دردناکِ حضور کارخانه‌های مهمات در شهر بود. عذابی از طرف قدرت مسلط‌ترِ سال پایانی جنگ، که به لباس بسیاری از مردمان مهلت سوختن نداد اما تنشان را خاکستر کرد. از آن عقوبت، تا عقوبت یونسکو، استحاله‌ای در عذاب‌دهندگان و عذاب‌شوندگان رخ داده است. خشونت فیزیکی محو شده، پایِ دموکراسی و رای عمومی به میان آمده و بازارِ آزاد متاثر از عرضه و تقاضای گردشگری محور اتفاقات است. ضرری که درسدن برای ساخت پل متحمل شد علاوه بر قطع کمک یونسکو، مشتمل بود بر هزینۀ اضافی ۸۸ میلیون دلاری برای اتمام پل و قطع بودجۀ سالانۀ دولت فدرال برای محوطه‌های ثبت جهانی (۸.۵ میلیون دلار).

اگر یونسکو از اصالت و یکپارچگی به‌عنوان شرط لازم حرف می‌زند، نمی‌توان آن را فارغ از این گردش مالی درنظر گرفت. فهرست ثبت جهانی، غربال نخبه‌های تمدن است و اگر خللی را در خود بپذیرد اعتبارش به‌گونه‌ای هدر می‌رود که بخش عظیمی از این گردش مالی نقصان می‌یابد. آزمون اصالت را در این معنی، به تعبیر بودریاری می‌توان وانمودۀ حادواقعی پنداشت. به این معنی که نبود امر مطلقِ حقیقی را سرپوش می‌گذارد و خود از این طریق حقیقی می‌شود[۱۰]. در ماجرای درسدن، از همان ردِ پروندۀ اول تا پذیرفتن و حذفِ پروندۀ دوم، گویی دالِ اصالت مدلول خودش را در هر لحظه به نحوی بیان می‌کند که ابزاری نهادی برای جلوگیری از نقصان یافتن آن فهرست باشد. در این اصالت نهادی، مدلول تماماً مغلوبِ دال شده است. وگرنه بافت عظیم تاریخی درسدن هنوز شایستگی برخورداری از مواهب حفاظتی را دارد و از این دست سازه‌های «نااصیل»، پیش از ثبت هم در محوطه وجود داشته است. اما یونسکو به‌مددِ سلاح اصالت، نمی‌پذیرد که قدرتش در شهر، فرع بر جریان‌های دیگر حاکمیتی قرار گیرد. درسدن اما در کشاکش این عذاب‌ها، گویی بالاخره تمرد از قواعدِ عذاب را آموخته است. جشنی که بعد از ساختن پل مردم روی آن گرفتند پیامی روشن به یونسکویی بود که البته بعد از حذف هم درهای توبه را روی درسدن باز گذاشت تا هر وقت خواست با پرونده‌ای دیگر عنوان ازدست‌رفته را برگرداند. راویِ کتابِ «سلاخ‌خانۀ شمارۀ پنج» که می‌خواهد کتابی دربارۀ درسدن بنویسد، یادی از قوم لوط می‌کند که بر سرشان آتش بارید و بدون وجود آنان جهان جای بهتری بود. لوط به زنش گفت که به عقب نگاه نکند. زنش نگاه کرد و ستونی از نمک شد. راوی می‌گوید این کار زوجۀ لوط را دوست دارد چرا که عملی انسانی است[۱۱]. از دید عذاب‌دهنده نگاه به بستر گناه، نگاه به خودِ گناه است اما از دید زن لوط (بخوانید درسدنی‌ها) نگاهی است به جایی که در آن زندگی می‌کنند.


[۱] World Heritage Committee

[۲] Dresden Altstadt

[۳] Outstanding universal value

[۴] Bernardo Bellotto

[۵] The Nara document on authenticity (Nara Conference on Authenticity in Relation to the World Heritage

Convention, held at Nara, Japan, from 1-6 November 1994)

http://www.international.icomos.org/charters/nara_e.htm

[۶] Declaration of St Antonio at the InterAmerican Symposium on Authenticity in the Conservationa and

Management of the Cultural Heritage .

http://www.icomos.org/docs/san_antonio.html

[۷] Waldschlößchen

[۸] حذف اول، منطقۀ حفاظت‌شدۀ اوریکس‌ها در عمان است که خود دولت عمان به خاطر احداث میادین نفتی و گازی، برای حذف منطقه تلاش کرد

[۹] برای مطالعۀ بیشتر دربارۀ فعل و انفعالات ثبت و حذف درسدن در میراث جهانی رجوع کنید به:

Schoch, Douglas. (2014). Whose World Heritage? Dresden’s Waldschlößchen Bridge and UNESCO’s

Delisting of the Dresden Elbe Valley. International Journal of Cultural Property 21: 199– ۲۲۳٫

[۱۰] بودریار. ژان. (۱۳۷۴) وانموده‌ها. ترجمۀ مانی حقیقی. برگرفته از کتاب سرگشتگی نشانه‌ها (مجموعه مقالات). سرویراستار: مانی حقیقی. تهران: مرکز.

[۱۱] وونه‌گوت، کورت. (۱۳۹۳). سلاخ‌خانۀ شمارۀ پنج. ترجمۀ علی‌اصغر بهرامی. تهران: نشر روشنگران و مطالعات زنان.

 

فراز طهماسبی

هیچ نظری وجود ندارد