«آیا این یک کتاب است؟» نقدی بر کتاب «هنرهای زیبا» (۱۳۴۸-۱۳۱۹) نوشتۀ حمیدرضا انصاری

سال ۱۳۹۵ کتابی با عنوان «هنرهای زیبا» (۱۳۴۸-۱۳۱۹) منتشر شد. ناشر کتاب انتشارات هنر و معماری قرن و نویسنده‌اش حمیدرضا انصاری، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران و رئیس کتابخانۀ پردیس هنرهای زیبا در آن سال است. ناشر مقدمه‌اش بر این کتاب را با این جمله آغاز کرده است: «آیا این یک کتاب است؟» سؤال بسیار خوبی است و باید پرسید اگر کتاب نیست -که به نظر من هم نیست- چرا نام مؤلف بر روی جلد آن آمده است و هنر مؤلف جز اینکه به آرشیو کتابخانۀ پردیس هنرهای زیبا دسترسی داشته، چه بوده است؟

کتاب شامل مقدمۀ ناشر، پیشگفتار مؤلف، بخش اول با عنوان «نگاهی به گذشتۀ آموزش نوین در ایران»، بخش دوم با عنوان «نمونه‌هایی از نقشه‌های برداشت‌شده از آثار تاریخی ایران»، بخش سوم با عنوان «نمونه‌هایی از طرح‌های معماری و پروژۀ ساختمان»، اسامی دانشجویان، پی‌نوشت‌ها و منابع است.

مقدمۀ ناشر چنان‌که سبک انتشارات هنر و معماری است، با لحنی حماسی و مانیفست‌گونه نوشته شده است: «ما تشنۀ حضور در بالاترین سطح دانش و هنر جهانی هستیم و نه تنها در این زمینه خود را وابسته نمی‌بینیم که خود را صاحب اندیشه نیز می‌دانیم» (انصاری، ۱۳۹۵: ۸). ناشر بعد از بیان ادعاهایی حماسی، وارد فضای رمانتیک شده و نسل اول دانشجویان معماری دانشگاه تهران را «نوابغی محروم» خوانده، به خواننده توصیه کرده است که «بر اساس تجربه‌ای که داریم پیشنهاد می‌کنیم هنگام خواندن این کتاب وسط چمن‌های باغچۀ روبه‌روی ساختمان مرکزی پردیس هنرهای زیبا بایستید و با علی‌اکبر صارمی یا هر نابغۀ دیگری از این نسل صحبت کنید و هم‌زمان کتاب را فقط و فقط ورق بزنید»(همان، ۹). دقت کنید که این کتاب را همان طور که ناشرش گفته فقط و فقط ورق بزنید. ناشر معتقد است این کتاب «چیزی بیش از یک آرشیو» و «گلچینی از بهترین آثار» است و کتاب را اثری ماندگار در تاریخ معماری ایران دانسته که جوهره‌اش عشق به معماری ایران است و تلاش دکتر انصاری را «تحسین برانگیز» و شایستۀ تقدیر خوانده است.

این همه خودستایی برای اثری است که اصلاً باید پرسید آیا می‌توان نام کتاب را بر آن گذاشت؟ آیا می‌توان بر انتشار پخش‌وپلای بخشی از یک آرشیو، که آقای انصاری حتی زحمت جمع‌آوری‌اش را هم نکشیده، نام تألیف گذاشت؟ «این کتاب بخشی از مجموعۀ اهدایی مرحوم هوشنگ صانعی به کتابخانه و مرکز اسناد پردیس هنرهای زیبا است» (همان، ۱۱). اما پرسش اینجاست که کدام بخش؟ آثاری که منتشر شده‌اند بر چه اساسی انتخاب شده‌اند؟ آیا انتشار آرشیو یک سازمان بدون هیچ کار تحلیلی و بدون هیچ‌گونه نظم و دسته‌بندی مصداق کتاب‌سازی نیست؟

بخش اول کتاب که به موضوع آموزش نوین در ایران می‌پردازد، شرح وقایع بسیار مختصری است از اعزام دانشجو به غرب در دوران عباس میرزا و تأسیس اولین مدارس غربی در ایران و مدرسۀ رشدیه و دارالفنون و مدرسۀ صنایع مستظرفه تا تأسیس دانشگاه تهران. هیچ‌گونه جزئیاتی جز نام رئیس مدرسه و مکان و سال تأسیس مدرسۀ صنایع مستظرفه نیامده است و باقی اطلاعات هم در حد جست‌و‌جوهای چندساعته است. و از همه جالب‌تر اینکه هیچ‌گونه منبعی در این صفحات از کتاب ذکر نشده است. دربارۀ معماری دانشگاه تهران هم مؤلف به خود زحمت زیادی نداده است و دو پاراگراف از کتاب امیر بانی‌مسعود را عیناً نقل قول کرده و البته ارجاع نداده که از کدام صفحه‌ها این جملات را استخراج کرده است. بحث دربارۀ دانشکدۀ هنرهای زیبا هم همین‌قدر سطحی و بدون بررسی دقیق و تحلیلی منابع موجود در سه صفحه و نیم نگاشته شده است. کل مطالب این بخش شامل شرح مختصری از وقایع تاریخی‌ که منجر به تأسیس دانشکدۀ هنرهای زیبا شد، نام اساتید رشته‌ها و اطلاعات آماری بسیار ناقصی از دانشجویان، توضیحی کوتاه دربارۀ دروس ارائه‌شده، نظام ارزش‌گذاری پروژه‌ها و دو نقل قول از صارمی و ساعدسمیعی است که همچون وصله‌ای ناجور در انتهای متن آمده است و البته تنها جایی از کتاب است که ذکر ناقصی از منبع شده است. این در حالی است که این بخش می‌توانست شامل اساسنامۀ دانشکده، توضیحاتی دربارۀ مراسم افتتاحیه، سخنرانی‌های مراسم افتتاحیه، اطلاعات آماری دقیق از دانشجویان و اساتید و شرح دقیقی از چگونگی برگزاری کلاس‌ها باشد.

بخش سوم و چهارم کتاب هم که انتشار کاتوره‌ای بخشی از آثار دانشجویان در سال‌های ۱۳۱۹-۱۳۴۸ دانشگاه تهران است که بی هیچ نظم و معیاری منتشر شده است. نه عکس‌ها زیرنویس کاملی دارد، نه دسته‌بندی تاریخی و نه دسته‌بندی آتلیه‌ای دارد و فقط آثار برداشت‌شده و طراحی‌شده از یکدیگر جدا شده‌ و باقی آثار در کنار هم پخش‌وپلا چاپ شده‌اند. البته به قول ناشر «گلچین» شده‌اند. اما آقای انصاری حتی به خودش زحمت نداده بگوید اینها را چگونه گلچین کرده و البته خودش که حتی ادعای گلچین‌کردن را هم ندارد و گفته است اینها «بخشی» از آرشیو آقای صانعی است. بخش آخر هم شامل اسامی دانشجویان است که آن هم کاملاً ناقص است و هرچه در مجموعۀ آقای صانعی بوده، منتشر شده است.

کسی از چنین کتابی انتظار تحلیل‌های دقیق یا بررسی‌های انتقادی را ندارد. اما کتابی که قرار است  آرشیو باشد، حداقل باید جامع و منظم باشد؛ یعنی اطلاعات و دسته‌بندی‌های دقیق برای یافتن این اطلاعات را در اختیار خواننده قرار دهد یا حداقل باید اطلاعات آن از درون خروارها اطلاعات استخراج شده باشد. چاپ کاتوره‌ای اطلاعات سازمان‌های مختلف هنری نیست که با افتخار نام مؤلف را بر جلدش بزنند. این آثار آرشیوی را می‌شد بدون ادعا در اینترنت بارگذاری کرد تا در دسترس همگان قرار بگیرد، نه این که شصت هزار تومان بابت این اطلاعات از پژوهشگرانی که به آنها نیاز دارند، پول کتاب بگیرند. بی‌تردید اینکه شخصی مجموعۀ خصوصی‌اش را به نهادی اهدا کند و رئیس آن نهاد، با مقدمه‌ای ضعیف آن را به نام خود منتشر کند، چیزی جز فرصت‌طلبی نیست.

علی پوررجبی

هیچ نظری وجود ندارد