واژگونی فهم تاریخ در تاریک‌خانهٔ اندیشهٔ بهشتی

سید محمد بهشتی رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگیِ سازمان میراث فرهنگی، در مصاحبه‌ای که سه‌شنبه، ۱۱مهر۹۶، پیرامون نسبت اندیشه و شهر با روزنامه همشهری داشت، به بیان سخنانی پرداخت که بد نیست قدری روی آن متمرکز شویم و بررسی‌شان کنیم.
مصاحبه با این تیتر آغاز می‌شود که «تاریخ شهرنشینی در جهان با ایران شروع می‌شود.» نخست اینکه واژهٔ «شهر» به معنی محل سکونت پادشاه است و از مصدر «خشی» به معنای پادشاهی کردن برآمده است. پس شهر در ایران با اوربان، سیتی، تاون و بورگی که هوایش انسان را آزاد می‌کرد یکی نیست. درنتیجه نمی‌توان «شوش»، «شهر سوخته» و «جیرفت» را شهر دانست بلکه آن‌ها صرفاً سکونت‌گاه‌اند. اگر یک باستان‌شناس از سر ناآشنائی با مفهوم شهر هر «سکونت‌گاهِ» به نسبت پرجمعیتی را شهر بنامد و هیچ تفاوتی میان روستا و شهر قائل نشود حرجی بر وی نیست، اما از یک معمارِ مدعی انتظار می‌رود این «حداقل‌ها» را بداند. دو اینکه نخستین شهرنشینی‌ها (در معنای موردنظر آقای بهشتی) در بین‌النهرین در کنار دجله و فرات شکل گرفت نه در شوش و شهر سوخته و جیرفت؛ وانگهی در آن هنگام ایرانی وجود نداشته و پیدایش ایران مربوط به دورانی بعدتر از تمدن بین‌النهرین است و از قضا به‌شدت هم از آن تأثیر گرفته است.

آقای بهشتی می‌گوید «کار فلسفه نور انداختن و روشن کردن فضای ذهن است»؛ سپس به حکمت اشاره می‌کند که در گذشته هیچ‌چیز ایرانیان «بی‌حکمت نبود»؛ حکمتی که البته خودش اعتراف می‌کند «سرش در آسمان» است و درنتیجه نه از روی واقعیت عینی و بیرونی بلکه کاملاً ایدئالیستی و ذهن‌گرایانه است.

از عبارت‌پردازی‌ها و واژه‌سازی‌هایی نظیر «ذوجنسیتین، ذومقیاس، ذومراتب، یکپارچه و منسجم» بودن نگاه حکمی می‌گذریم و فقط به این مسئله اشاره می‌کنیم که «انسان مدرن» درنتیجهٔ عصر روشنگری و ظهور فلاسفه و اندیشمندانی نظیر هیوم، ولتر و مارکس که با ترهات ایدئالیستی مانند حکمت مبارزه می‌کردند، آموخت چیزی که «سرش در آسمان است» به درد زمینیان و نیازهای آنان نمی‌خورد؛ نیاز زمینی را باید زمینی پاسخ داد و آسمان را باید به حال خود رها نمود. گفتن چنین سخنانی از آقای بهشتی امری مسبوق به سابقه است. ایشان حدود یک سال پیش در یادداشتی حاشیه‌نشینی را به «استقرار در تاریکی و ظلمت» تشبیه کرده بود، ولی این تاریکی را نه امری بیرونی و نتیجه مناسبات اجتماعی موجود بلکه «امری ساختگی» و ناشی از تصورات و ذهنیت فرد حاشیه‌نشین دانسته بود! و به خیال خود گمان می‌کرد با گفتن چنین سخنان بی‌پایه‌ای فرد حاشیه‌نشین را از تاریکی خودساخته‌اش درمی‌آورد و لابد مسئله حاشیه‌نشینی این‌گونه حل می‌شود. منطقی است که وقتی «کارشناسی» چنین تحلیلی از یک مسئله اجتماعی به‌مانند حاشیه‌نشینی داشته باشد، مشکل شهر را رها کردن «نگاه حکمی» بداند.

مشکل شهر و به‌طریق ‌اولی مملکت «رها کردن نگاه حکمی» نیست، بلکه مشکل و ریشهٔ آن را باید در مناسبات اقتصادی-اجتماعی موجود دانست. بهتر است بدانیم که شهر عرصه‌ای است سیاسی که طبقات مختلف اجتماعی در آن به نبرد بر سر منافع اقتصادی خود می‌پردازند، به‌بیان ‌دیگر شهر محلی است که در آن جنگ طبقاتی بین فرودست و فرادست، بین پرولتاریا و بورژوازی در جریان است. ازاین‌رو، همان‌گونه که مشکلْ «رها کردن نگاه حکمی» نیست، راه‌حل هم نمی‌تواند «نگاه ایرانی به مسائل»، «بازگشت به خویشتن» یا آن به‌اصطلاح «اندیشه»ی ایرانشهری باشد.

مشکل آقای بهشتی و امثال وی (اگر فرض را بر صادق بودن ایشان بگذاریم) نداشتن نگاه درست به مسائل و کمبود اطلاعات دربارهٔ تاریخ و اوضاع احوال اجتماعی-اقتصادی ایران در طول تاریخ است؛ زیرا اگر وی دراین‌باره مطلع بود، باید می‌دانست که ایران در طول تاریخ خود (به‌جز دوران کوروش هخامنشی و چند برههٔ زمانیِ کوتاه دیگر) فاقد ارتش دائمی بود و مثلاً ارتش صفوی یا افشاریه را خاندان‌های ترک و لر تشکیل می‌داد که آن‌ها نیز با فراخوان شاه در جنگ‌ها حضور می‌یافتند. دلیل وجود نداشتن ارتش دقیقاً به ساختار اقتصادی ایران یعنی شیوهٔ تولید آسیایی و کمبود آب و متعاقبش کمبود مواد غذائیِ لازم برای سیر کردن یک ارتش حرفه‌ای بود. بدیهی است که وقتی ارتشی وجود نداشته صرف هزینه روی توپ‌سازی منطقی نیست و دلیل عدم وجود توپ‌سازی در ایران‌ همین است نه عجایبی از این قبیل که «مقتدای توپ‌سازان شیطان رجیم است!».

نکتهٔ خنده‌دار دیگری که آقای بهشتی در مصاحبهٔ خود عنوان کرده است، صنعتی بودن ایران پیش از پیدایش مناسبات تولید سرمایه‌داری است! این حرف مانند آن است که بگوییم معلول پیش از علت وجود داشته است. آقای بهشتی بهتر است بداند که مفاهیم مختلف اقتصادی ازجمله صنعت دارای معنی و مفهوم مختص خود هستند و اگر فردی معنای صنعت و صنعتی شدن و تاریخ انقلاب صنعتی را نمی‌داند بهتر است دراین‌باره سکوت کند و با اظهارنظرهای این‌چنینی، خلق را به خنده واندارد! به‌سادگی می‌توان نشان داد این اظهارات نیز ناشی از نداشتن اطلاعات کافی در باب تاریخ اقتصادی-اجتماعی ایران است؛ زیرا اگر چنین اطلاعی در آقای بهشتی بود، می‌دانست که در ایران نه صنعت بلکه «صنف» وجود داشت که آن‌هم کاملاً با گیلْدهای اروپائی متفاوت است. اصنافی که در ایران وجود داشتند به دلیل سلطهٔ همه‌جانبهٔ دولت‌های مقتدر و مستبد که نمی‌توانستند اصناف مستقل از خود را تحمل کند، هرگز نتوانستند به‌مانند گیلدهای اروپا رشد کنند و از قضا همین نبود اصناف مستقل، از دلایل عقب‌ماندگی اقتصادی ایران است.

گام نخست برای حل یک مسئله، شناخت دقیق و همه‌جانبهٔ آن است. کسی که مسئله را به‌درستی نشناسد و تشخیص ندهد، نمی‌تواند راه‌حلی ارائه دهد و اگر هم بدهد، راه‌حل ارائه‌شده بی‌ارزش است. تا این‌جا سعی کردیم نشان دهیم که آقای بهشتی نه مسئله را فهمیده و نه اساساً می‌داند که مسئله چیست و درست به همین دلیل سخنان بی‌پایه‌ای را در مصاحبه با روزنامهٔ همشهری بیان کرده که هر فرد مطلعی با سرسری خواندن هم به سستی‌اش پی می‌برد. بهتر است آقای بهشتی ابتدا مسئله را که دقیقاً ناشی از مناسبات اقتصادی-اجتماعی موجود است درک کند و بعد به ارائهٔ راه‌حل‌هایی بپردازد، در این صورت مطمئناً خودش هم به عبارتی نظیر «پیدا کردن منظر اصیل خود» قهقهه خواهد زد.

امیر مصباحی

3 نظر