نظم سرمایه‌داری و رشتۀ مطالعات معماری ایران (نقدی بر یادداشت صومعۀ مطالعات معماری ایران)

 

یادداشت «صومعۀ مطالعات معماری ایران» در نگاه نخست نشانگر ذهن پویای دانشجویی است که سخت از نظام دانش حاکم بر رشتۀ مطالعات معماری ایران آزرده است؛ از بی‌ربط‌بودن مسائل مطروحه به دردها و زخم‌ها؛ از احکام شدیداً ایدئولوژیک صادره از دم‌ودستگاهی که ظاهراً روایتشان را از تاریخ از آغاز معلوم کرده‌اند و فقط در جست‌وجوی  یکی دو سه شاهدند برای محکم‌تر کردن پایه‌هایش، و از روابط مرید و مرادی که در این رشته به وضعیتی طبیعی و بدیهی بدل شده است. اما کمی مداقه، آشکار می‌کند که این یادداشت اتفاقاً ــ و بدون شک خلاف میل نگارنده‌اش ــ نه نقدی بر وضع موجود که از قضا مؤید و دنبالۀ منطقی آن است و محصول همین دانشگاه و همین رشته و همین روایت.

فحوای کلام نگارنده ظاهراً آن است که محصول پول مفت نفتی که به جیب دانشگاه‌ها سرازیر می‌شود، مشتی یاوه است که از دهان این استاد و آن شاگرد رشتۀ مطالعات معماری ایران خارج می‌شود. این روایت ظاهراً ساده، خود نمونۀ یک روایت ایدئولوژیک است: روایتی که امور پیچیده را به‌صورت جمله‌ای دوخطی ساده می‌کند. تلخی ماجرا آن است که پیامدهای این ساده‌سازی به فهم نادرست ماجرا ختم نمی‌شود؛ بلکه معمولاً خود جاده‌صاف‌کن شکل‌های خاصی از سلطه است.

۱- نخست آنکه صورت‌بندی اقتصاد ایران به هیئت اقتصادی رانتیر، خبر از تباری می‌دهد که احتمالاً نگارنده از آن بی‌خبر است: این صورت‌بندی، تک‌خال هواداران خصوصی‌سازی و اقتصاد نئولیبرالی در ایران است؛ همان‌ها که همه‌چیز را پولی‌شده می‌خواهند و نفت را عامل بدبختی ایرانیان می‌شمارند و به شکلی عجیب معتقدند که دست نامرئی بازار همه‌چیز را درست خواهد کرد و تازه دموکراسی را هم برایمان به ارمغان خواهد آورد؛ (حال‌آنکه نمی‌دانیم فی‌المثل ناصرالدین‌شاه قاجار بدون نفت، چرا دموکراسی نداشت؟) [۱]

اما این جریان با دانشگاه چه می‌کند؟

این جریان، همان جریانی است که تحصیل در دانشگاه را از یک حق، به کالایی خریدنی بدل می‌کند؛ چه آنکه در سال‎های اخیر، نزدیک به ۸۰درصد دانشجویان به‌صورت شبانه پذیرفته شده‌اند و افزایش قیمت غذای سلف روز می‌شمارد و خوابگاه‌ها کمتر و پانسیون‌ها بیشتر می‌شوند و اتوبوس‌های سرویس هم حتی پولی! این دقیقاً یعنی «پول بده؛ آش بگیر!» و اگر پولی نداری طبیعتاً جایی در دانشگاه نخواهی داشت.[۲]

برخلاف نظر نگارندۀ یادداشت فوق، دقیقاً همین مکانیسم کالایی‌سازی است که رانتی اساسی‌تر را به وجود می‌آورد؛ رانت ناشی از بهره‌مندی گروهی از مواهبی ــ بخوانید مالکیت ابزار تولیدی ــ که دیگران در اختیار ندارند. پس درواقع اتفاقاً این کالایی‌شدن دانشگاه و سرازیرنشدن پول مفت به درون آن است که تولید رانت می‌کند.

۲- هرچه پیش‌تر می‌رویم، بیشتر آشکار می‌شود که روشنفکران ارگانیک نئولیبرالیسم تا چه حد توانسته‌اند اقتصاد نئولیبرالی را به امری طبیعی و بدیهی بدل کنند:

«احتمالاً قرار بوده دانشگاه محل تلاقی ”اندیشه“ و ”تولید“ باشد؛ تا مبنای فکری، فلسفی یا تکنیکیِ تولید، تأمین شود. حداقل منطق اقتصادی امروز چنین حکم می‌کند!»

پاسخ این است: خیر!

برای رهایی از دانشگاه در خدمت مذهب، تنها راه ما پیوند نامبارک دو ایدۀ فلسفی دیگر یعنی دانشگاه در خدمت دولت و دانشگاه در خدمت ثروت نیست. اساساً هیچ دلیلی ندارد که دانشگاه مشکل «تکنیکی» صنعت و دولت را حل کند و به مقاطعه‌کاری دانش بپردازد و بازوی تکنیکی دولت‌ها باشد. (دولت‌های پس از جنگ همگی برای استفاده از دانشگاه به‌عنوان محل تربیت نیروی کار ارزان و نیز  منبع حل مشکلات تکنیکی خویش جان کنده‌اند و البته موفق هم شده‌اند.) دانشگاه می‌تواند مزدور دولت‌ها و ثروتمندان (بخوانید: کارآفرینان) نباشد و به‌جای آن، تمامیت آن‌ها را به پرسش بکشد؛ خواستی که ما را به ایدۀ فلسفی دیگری پیرامون بنیاد دانشگاه رهنمون می‌شود: «دانشگاه در خدمت حقیقت». [۳]

اما از این گذشته، اگر منطق اقتصادی امروز چنین حکمی می‌دهد، آیا باید لزوماً از آن تبعیت کرد؟ کسی که منطق اقتصادی موجود را به‌منزلۀ یک اصل بدیهی و طبیعی می‌پذیرد، اساساً در حال دفاع از آن است:

«امروز دولت نفتی ایران، بر اثر نوسانات قیمت نفت و فساد ناشی از اقتصاد غیرشفاف و نفتی، بیش از هر زمانی به ناکارآمدی این سیستم پی برده است و کم‌حجم‌شدن دولت و خدمات آن، امری گریزناپذیر خواهد بود.»

این‌همه طرفداری از کوچک‌شدن دولت و خدمات آن تنها و تنها نشان از رسوب نئولیبرالیسم در ذهن دانشجویان و پژوهندگانی دارد که از قضا قرار بوده منتقدان وضع موجود باشند و نه بالعکس.

۳-

«دوپینگ پول نفت، خلوتگاهی در دانشگاه‌ها (همچون بسیاری محیط‌های دولتی دیگر) برای کسانی ایجاد می‌کند تا بدون دغدغه نان و تولید، به مطالعۀ ”علایق“ خود بپردازند. چنین محیطی، بستری می‌شود برای رشد ”صومعه‌های آکادمیک“»

از قضا درست همین پول مفت است که امکان تولید ایده‌هایی را خلاف نظم بازار و دولت فراهم می‌کند. چه عیبی دارد که کسی کنج دانشگاهی بنشیند و سی سال وقت، صَرف خواندن فلان تک‌کتیبۀ سردر فلان مسجد کند؟ لابد چون این کار مشکل دولت و صنعت را حل نمی‌کند باید از میانش برداشت؟ این البته به آن معنا نیست که من با این دست پژوهش‌ها هم‌داستانم؛ اما نظم نوین، نه‌تنها رشد ایده‌های رادیکال و رهایی‌بخش را ـ ایده‌هایی که علیه سرمایه‌داری و نیز بازوهای دولتی اش هستند ـ در دانشگاه نمی‌پذیرد، بلکه حتی امکان پژوهش‌های منحصراً تاریخی یا علمی را هم از میان می‌برد.[۴]

راستی از یاد هم نبریم که غیراجتماعی‌بودن دانشگاه به‌هیچ‌روی عادی نیست و خود محصول وقایع و حوادثی است که منجر به برآمدن گروهی خاص در دانشگاه‌ها شد؛ گروهی که همه‌چیز را زیر نگین خود در آوردند؛ و از قضا امروز هم در صف اول حمایت از نئولیبرالیسم و کالایی‌شدن دانشگاه ایستاده‌اند.

۴- اما شاید باز هم کسی مدعی شود چیزهایی که در رشتۀ مطالعات معماری ایران تولید می‌شود، اگر «بی‌خاصیت» (پول نساز!) نباشند، شکل خاصی از روایت را پیرامون ایران و ایرانی و گذشته‌ای شکوهمند تولید می‌کنند که سخت خلاف واقع است. بر این ادعا صحه می‌گذارم؛ اما باید بگویم که این روایت ــ روایت غالب مطالعات معماری ایران ــ اتفاقاً زمینه‌ساز همین نظم نئولیبرالی است که نگارنده از آن انتظارِ معجزه دارد (آنچه سیدجواد طباطبایی و اصحابش روشنفکران ارگانیکش هستند): برساختن تاریخی برای پدیده‌ای سیاسی به نام ایران، اتصال آن با قومیت‌های مشخص، برساختن ملتی یکپارچه به درازای تاریخ از مردمانی بی‌نهایت متفاوت و پراکنده، و ارائۀ روایتی ظفرنمون از فرهنگ فرهمند ایرانی، تلاشی است برای برقراری قلمرویی که خود بنیاد شکل خاصی از دولت خواهد بود؛ دولتی که تمامی شهروندان را «خادم» یک کشور و در نتیجه یک دولت و یک ایده می‌خواهد؛ و چه چیزی برای منتفعان از نظم جدید بهتر از «مردم»ی مطیع و رام و یکپارچه؟

۵- شاید کسی مدعی شود که به‌هرحال این نظم اقتصادی جدید، گروه قبلی را از کار بی‌کار می‌کند و نظام مرید و مرادی را برمی‌اندازد. در پاسخ به این ادعا باید گفت: خوب به طرفداران نظم جدید توجه کنید! آیا نمی‌بینید که همین کادر کنونی رشتۀ مطالعات معماری ایران، اساساً طرفدار خصوصی‌سازی و نئولیبرالیسم هستند؟ مگر نمی‌بینید که غالب کادر مطالعات معماری دو دانشگاهِ اصلیِ شهر تهران، با چه شدت و حدتی از دولت نئولیبرالی روحانی ــ دولتی که بی‌شک ادامۀ منطقی تمامی دولت‌های پس از جنگ است ــ حمایت می‌کنند و در این و آن دولت مشغول دست‌به‌دست کردن صندلی‌ها و کرسی‌ها هستند؟ پس مطمئن باشید که این گروه نه‌تنها از کار نمی‌افتند، بلکه چاق‌وچله‌تر و پرزورتر می‌شوند.

به‌علاوه، اگر خیال می‌کنید که ارمغان نظم بازار، دموکراسی خواهد بود، سخت در اشتباهید! سرمایه‌داری به‌هیچ‌عنوان نسبتی با دموکراسی ندارد. هم به کشورِ خود نگاه کنید و هم به روسیۀ پوتین و هم به چین: کشورهایی با لخت‌ترین شکل سرمایه‌داری اما فاقد کوچک‌ترین بنیان‌های دموکراتیک. کشورهایی که نشان داده‌اند دموکراسی زائدۀ سرمایه‌داری بوده است نه زاییدۀ آن. فراموش نکنیم: سرمایه‌داری  شکلی از مناسبات تولید است؛ نه یک فرم اجتماعی همواره ثابت.

۶- باید سرآخر به آنچه شاملوی بزرگ پیش‌تر در «با چشم‌ها»  گفته است اکتفا کنم و روزی را در خیال خود مجسم کنم که در آن اهل دانشگاه، بازار و دولت را نه رهایی‌بخش،که همچون چند دهۀ پیش، زنجیرهای پای دانشگاه و دانشجو  بدانند:

«- ای یاوه
یاوه
یاوه،
خلایق!
مستید و منگ؟
یا به تظاهر
تزویر می‌کنید؟
از شب هنوز مانده دو دانگی.
ور تایبید و پاک و مسلمان
نماز را
از چاوشان نیامده بانگی!»

 

 

[۱]  دولت رانتیر یا پروپاگاندای سیاسی/ پرویز صداقت:

https://pecritique.com/2012/09/22/%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7%DA%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C

[۲]  نقد اجتماعی کالایی‌شدن دانش؛ دانشگاه در برابر پول/ دولت از دانشگاه‌ها عقب‌نشینی کند

http://www.khabaronline.ir/detail/605215/society/education

[۳]  سفیدخوش، میثم (۱۳۹۵).ایدۀ دانشگاه.تهران. انتشارات حکمت.ص ۱۲ و ۱۳

[۴]  مرگ تدریجی دانشگاه/تری ایگلتون

https://meidaan.com/archive/21225

علی جاودانی

هیچ نظری وجود ندارد