خانهٔ سیاه تاریخ معماری

۱. اشتباه بعضی از دوستان در نقد روایت سنت‌گراها یا هر روایتی از گذشته که با آن مخالف‌اند این است که فکر می‌کنند راویان آن‌قدر بی‌سوادند که برای مثال نمی‌دانند زمانی در یزد قحطی آمد و مردم «گنج‌خانۀ ایران» مجبور شدند که سگ و گربه بخورند. زمانی امیدوار بودم که اگر مانند مورخان آلمانی قرن نوزدهم اسناد دستِ‌اول تاریخی را واکاوی کنم، می‌توانم به جنگ روایت‌هایی بروم که احتمالاً مغلوط بودن آن به‌علت کم‌سوادی نویسنده‌اش است. تا اینکه در یادداشتی از تری ایگلتون این بند را خواندم:

«تاریخ‌مندی نیز به‌هیچ‌وجه ذاتاً امری رادیکال نیست، حالا چپ فرهنگی غرب هر ملاحظه‌ای را که می‌خواهد در نظر داشته باشد. در حقیقت، بیشتر تاریخ‌گرایی در اروپا قطعاً در اختیارِ محافظه‌کاری سیاسی بوده است. این فرض که تاریخ‌گرایی طبیعتاً در جبهۀ رادیکالیسم قرار دارد به‌غلط حاکی از آن است که همۀ غیررادیکال‌ها فرمالیست‌های ضدتاریخ‌گرا هستند. هیچ دلیلی وجود ندارد که یک لیبرال یا محافظه‌کار دست‌به‌دامن زمینۀ تاریخی نشود؛ منازعۀ بینِ آن‌ها و چپ سیاسی در کل بر سر این مسئله نیست، بلکه بر سرِ این است که کدام قرائت تاریخی مطمحِ نظر است.»

ایگلتون دربارۀ مورخان باریک‌بین اروپایی چنین می‌گوید. یعنی کسانی که نه آدم‌های بی‌سوادی‌اند و نه از روش‌های تحقیق تاریخی بی‌اطلاع. مقصود این است که توسل به زمینۀ تاریخی به‌خودیِ‌خود دردی را دوا نمی‌کند. بندتو کروچه کل تاریخ را تاریخ معاصر می‌دانست. یعنی خوانش و روایت تاریخ با جایگاه اجتماعی‌اقتصادی و باورهای مختلف امروزی‌ انسان‌ها عجین شده است یا به بیان والتر بنیامین: «رخدادهای پیرامون مورخ، رخدادهایی که او خود در آن‌ها شرکت دارد، در شکل متنی نوشته‌شده با جوهر نامرئی شالودۀ روایت او را تشکیل خواهد داد.» از این منظر، یکی از راه‌های نقد روایت سنت‌گراها یا روایت شووینیست‌ها نه رجوع به گذشتۀ ناب و تحریف‌نشده بلکه رجوع به مناسبات اجتماعی آنان در همین زمانه است. برای نمونه، کسی که برای کنفرانسی در وین مقاله‌ای فانتزی دربارۀ فرش ایرانی می‌نویسد و در آن هیچ اشاره‌ای به استثمار کارگران فرش نمی‌کند، از این استثمار بی‌اطلاع نیست. علت این نادیده‌انگاری ساده‌تر از این حرف‌ها‌ست: سخن گفتن از کودکان کار به درد فروش آثار هنری در وینی نمی‌خورد که ایران را افسانه‌ای و اگزوتیک می‌خواهد. بنابراین راوی اثرش را جوری بزک می‌کند که مشتری‌پسند باشد.

۲. آقای تصدیقی با اشاره به ژیژک من را یاد یکی دیگر از کاربردهای تاریخ معماری انداختند که از قضا به بحث فانتزی نیز ربط دارد. ژیژک در «کژ نگریستن» به داستان عامه‌پسندی از «پاتریشیا های‌اسمیت» اشاره می‌کند. خلاصۀ داستان این است که مهندس جوانی وارد شهر کوچکی می‌شود و پی می‌برد که مردان شهر هنگام ذکر خاطرات حسرت‌آلود جوانی‌شان دائماً به عمارتی متروکه در آن حوالی اشاره می‌کنند. آن خانه جایی است که مردان شهر در جوانی نخستین خلاف‌هایشان را در آن مرتکب شده‌ بودند. آنان باور داشتند که اگر کسی پا در آن «خانۀ سیاه» (جن‌زده، نفرین‌شده و…) بگذارد مرگش حتمی است. جوان تازه‌وارد جرئت می‌کند و وارد خانه می‌شود و پس از وارسی کامل آن به تالار شهر باز می‌گردد و به اهالی اطلاع می‌دهد که «خانۀ سیاهشان ویرانۀ کثیف زهوار دررفته‌ای بیش نیست.» هنگامی‌که مهندس جوان قصد ترک تالار را داشت یکی از جمع مردان خشمگین به‌سویش حمله می‌کند و او را می‌کشد. ژیژک علت عصبانیت آن مردان را این می‌داند که فضای تهی و ممنوعۀ خانۀ سیاه، مکان برون‌افکندن امیال آنان بود. درواقع جوان با واردشدن به خانه و ذکر واقعیت پیش‌پاافتادۀ آن، این فضای تهی و خیالین را از مردان شهر گرفت. تحلیل ژیژک کمک کرد که بفهمم جملۀ «یزد گنج‌خانۀ ایران است» بیش از اینکه به فضای واقعی شهری که همانند هر شهر دیگری جنگ‌ها و قحطی‌ها به خود دیده است اشاره کند به مکانی تهی و خیالین برای برون‌فکندن میل استادان سالخورده دلالت دارد. بنابراین به‌نظر می‌رسد که متون تاریخ معماری ایران کاملاً مستعد خوانش روان‌کاوانه‌‌اند.

منابع:
بنیامین، والتر. عروسک و کوتوله. ترجمۀ امید مهرگان و مراد فرهادپور. تهران: گام نو، ۱۳۸۹.
ژیژک، اسلاوی. کژ نگریستن. ترجمۀ مازیار اسلامی و صالح نجفی. تهران: رخداد نو، ۱۳۹۲.
ایگلتون، تری. تناقض‌های پست‌مدرنیسم. ترجمۀ محسن ملکی. وبسایت نقد اقتصاد سیاسی.

مجید میرنظامی

هیچ نظری وجود ندارد