قدرت، نشانه و مذهب: مسجد جامع شافعی‌ها در کرمانشاه

ُردها، برخلاف بعضی اقوام دیگر مثل ارمنیان، هیچ‌گاه مذهب ثابت و یکدستی نداشته‌اند. همین امروز هم بعضی‌هایشان اهل تشیع هستند، بعضی‌هایشان سنی، بعضی‌ها یارسان، بعضی دیگر ایزدی و حتّی بعضی کلیمی و مسیحی. گروه پرشماری از کُردهای شرق ترکیه شافعی مذهب هستند و در کنار کردهای علوی و دیگر فرقه‌‌ها، هویت مذهبی خودشان را با شافعی بودن تعریف کرده‌اند. کُردهای ترکیه سال‌هاست که با ناسیونالیست‌های ترک در مناقشه‌اند، و در جستجوی هویتی مستقل برای خود هستند؛‌ هویتی که «نوروز» یا «شافعی» بودن انگار یکی از نمودهای آن است. شافعیت، خود حکایت جالبی‌ست: از یک سو شباهت‌هایی با تشیع دارد و از سوی دیگر یکی از فرق اهل تسنن است. به‌عبارت دیگر، هم تفاوت‌هایی با مذهب شیعهٔ دوازده‌امامی –که چند سده است در ایران تثبیت شده- دارد و هم با آیین اکثر جمعیت غیرکُرد ترکیه.

معماری مساجد دورهٔ کلاسیک عثمانی بیش از شرق ترکیه، در مرکز و غرب ترکیه دیده می‌شود؛ همان مساجد گنبد و نیم‌گنبددار، با مناره‌های رعنای قلمی نوک‌تیز، رنگ بیرونی خاکستری و مقیاس‌های بزرگ. در قیاس با غرب و مرکز ترکیه، کم‌تر در شرق آناتولی به چنین مساجدی برخورد می‌کنیم، مساجدی که گویا نماد مستحکم اهل تسنن ترک هستند؛ مساجدی یادآوری قدرت خلافت عثمانیان که سودای یکدست کردن دنیای اسلام را در سر داشتند؛ مساجد بلندبالایی که در استانبول هم برپا شدند تا حضور پیروزمندانهٔ خود را بر مسیحیان، ساکنان و حاکمان پیشین کنستانتینوپول یادآوری کنند و بر سر هفت تپه مناره‌هایشان را به رخ آسمان بکشانند. اینکه در بعضی رسالات تاریخی در عثمانی مساجد در حال ساخت دورهٔ کلاسیک مدام با «ایاصوفیه» مقایسه می‌شوند، خود یکی از شواهد این دغدغهٔ هویت‌خواهانه و برتری‌طلب است؛ دغدغه‌ای که در پی اثبات برتری فرهنگی، فنّی و مذهبی خود از طریق ساختن مسجدی به ارتفاع «ایاصوفیه» است. انگار حیات این مساجد با مفهوم «دیگری»ِ قدرتمند پیوند دارد و این مساجد در کار خنثی کردن قدرت «دیگری» هستند.

اگر این مساجد در اروپای کاتولیک تداعی‌گر «کفر» مسلمانان عثمانی –بزرگ‌ترین دشمن اروپاییان- بود، برای ایرانیان بعد از صفویه احتمالاً نشانهٔ مملکت رقیب دیگرکیش بوده است، بزرگ‌ترین رقیبی که پیش از هجوم استعمار ایرانیان را به چالش می‌کشیده است. جالب آنکه ایرانیان خود در قلمروشان بسیاری مساجد متعلق به اهل تسنن داشته‌اند که از سده‌های پیشین هنوز باقی مانده بود، امّا –بنا به گزارش بعضی اروپاییان مثل «کارری»- به‌جای وانهادن یا تخریب به بناهایی مثل «جامع تبریز» (از دوران حکومت سنی‌مذهب سلجوقی) یا مسجد کبود (از دوران پیش از صفویه)، به دلیل -یا به بهانهٔ- اهل سنت بودن ترک‌ها مساجد سنگی آن‌ها را متروک رها می‌کردند تا آرام‌آرام تخریب شود؛ گویی آن مساجد که پیش از دوران صفویه در ایران ساخته شده بودند از نظر مذهبی در دوران صفویه هم تغییر معنا داده بودند و بین «مساجد ایرانی» با «مساجد اهل تشیع» نوعی این‌همانی برقرار شده است؛ مسأله‌ای که در روایت نقل‌شده دربارهٔ تخریب مسجد عثمانیان در تبریز عیان است. به‌عبارت دیگر، انگار مذهب برای تخریب مساجد عثمانیان از سوی تبریزی‌ها بیشتر نوعی بهانه -ولو بهانه‌ای ناخودآگاه- بوده است. حضور مسجدی سنگی که عثمانیان آن را به سبک مساجد خود در تبریز ساخته باشند نشان‌گر قهاری و پیروزمندی عثمانیان بر تبریزی‌هاست؛ و تبریزی‌ها بعد از مدتی که شهر از عثمانیان خالی می‌شود پاسخ این بیرق تحقیرآمیز ظفرمندی عثمانیان را با تخریب آن می‌دهند. جالب این‌جاست که چنین حکایتی کمابیش در سنندج نیز تکرار می‌شود و مسجدی که عثمانیان در سنندج می‌سازند، بعد از مدتی از سوی حکام سنندج تخریب می‌شود.

مساجد کلاسیک عثمانی برای فاتحان مسلمان استانبول ابزاری نشانه‌وار برای کنترل و از آنِ خود نمایاندن شهر سابقاً ارتدوکس بود، برای اروپاییان نشانهٔ مسلمانان مهاجم و دشمن خونی‌شان، برای ایرانیان نشانهٔ دولت رقیب همسایهٔ

غیرهم‌مذهب. امّا سوال این‌جاست: مساجد دورهٔ کلاسیک معماری عثمانی برای کردهای شافعی‌مذهب کرمانشاه نشانهٔ چه هستند؟

ه کرمانشاه برویم؛ شهری که برخلاف شهرهایی چون سنندج و پاوه و مهاباد، بیشتر ساکنانش اهل تشیع هستند. کرمانشاه هم «جم‌خانه» دارد، هم یکی دو کنیسه، هم سه چهار کلیسا و هم مسجدی که مخصوص «شافعی»مذهب‌هاست. با این‌حال، نکتهٔ شگفت‌آور دربارهٔ این مسجد الگوی آن است؛ الگویی که بی‌هیچ تردیدی از مساجد کلاسیک عثمانی برداشت شده است:‌ گنبد و نیم‌گنبدهای عظیم بلند، مناره‌های قلمی نوک‌تیز، جزییات و تزیینات نقاشی در داخل بنا، کتیبه‌هایی به‌خطّ «طغرا»، ستون‌های قطور و فضای مرکزی مرتفع زیر گنبد اصلی.

مساجد سنندج، پاوه یا مهاباد تفاوت بنیادین یا «متظاهرانه»ای با مساجد اهل تشیع ندارند؛ دارالاحسان سنندج می‌توانست به‌راحتی مسجدی برای اهل تشیع باشد، و مساجد سنگی و چوبی استان کردستان دست‌کم از نظر صوری شبیه به مساجد روستاها و شهرهای کوهستانی مرکزِ ایران یا حتی خراسان هستند. این مساجد هیچ‌کدام مانند مسجد جامع شافعی کرمانشاه مقیاس عظیمی ندارند و لابه‌لای کوچه‌ها گم هستند؛ خط آسمان را نمی‌شکنند و –احتمالاً- نیازی هم نمی‌بینند چنین کنند. تفاوت آن مساجد در این‌جاست که در شهرهایی واقع شده‌اند که جمعیتشان بیشتر اهل‌تسنن هستند، امّا در کرمانشاه، مسجد جامع شافعی در غرب بازار کرمانشاه توسط مساجدی احاطه شده است که از نظر تاریخی متعلق به تشیع بوده است؛ توسط اکثریتی که «دیگری» مسجد جامع شافعی را شکل می‌دهد. شاید این مقیاس عظیم مسجد جامع شافعی‌های کرمانشاه به‌خاطر همین احاطه‌شدن باشد.

به‌نظر می‌رسد که به‌دلیل تغییر کردن زمینهٔ مذهبی، این‌بار نشانه‌ای که مربوط به غرب ترکیه –ترکیهٔ حنفی‌نشینِ خالی از کردها- است، از سوی کردهای شافعی‌ها در کرمانشاه به‌کار گرفته شده است. بدین‌ترتیب، در این نمونهٔ خاص، معنای دیگری نیز به مساجد گنبددار عثمانی افزوده شده است؛ معنایی که حتّی از بعضی جنبه‌ها با معناهای پیشین این مساجد در تضاد است؛ معنایی که مانند مساجد عثمانی در شبه‌جزیره یا بالکان، «مهاجر» است و دلالت‌های معنایی‌اش متباین‌تر.

پی‌نوشت:
اگر بخواهید از «مسجد شافعی‌ها» در کرمانشاه دیدن کنید، باید به میدان جوانشیر (میدان توپخانهٔ قدیم) بروید. از میدان گنبدها و مناره‌های مسجد معلوم است و راه دسترسی مسجد از خیابان از طریق کوچه‌ای است که در ضلع جنوب شرقی میدان قرار دارد.

کامیار صلواتی

هیچ نظری وجود ندارد