سیر تحول مقرنس

«مقرنس همواره یکی از پیچیده‌ترین عناصر تزئینی معماری سنتی جهان بوده است. در مقرنس، اجزائی طاقچه‌مانند با یکدیگر ترکیب شده و در طبقات پشت سر هم قرار می‌گیرند تا حجمی سه‌بُعدی بسارند که برای پوشش سقف و زیرگنبد و ایوان و گذرگاه‌ها استفاده می‌شده است. با وجود اینکه جنبه‌های مختلفی از این ساختار بی‌نظیر توسط بسیاری از محققان مطالعه شده است، ریشهٔ این ساختار و سیر تکامل آن هنوز در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. تئوری‌هایی وجود دارد که اذعان می‌دارد سه‌کنجِ ایرانی ریشهٔ مقرنس است، امّا در دهه‌های گذشته، هیچ‌گاه محققان نتوانسته‌اند فاصلهٔ عظیم بین این دو ساختار را پُر کنند»

به‌منظور درک بهتری از چیستی مقرنس و سیر تحول آن، انجمن علمی مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران، در نخستین روز اسفندماه هزاروسیصدونود‌وپنج، در نگارخانۀ دانشکدۀ معماری پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران نشستی را برگزار کرد. در این نشست، نتایج پژوهشی‌ای در اختیار مخاطبان قرار گرفت که نشان می‌دهد پتکانه حلقهٔ گم‌شده بین مقرنس و سه‌کنج است. برای دستیابی به این هدف، نمونه‌های فراوانی با در نظر گرفتن تنوع تاریخی، فرمی و ساختاری، و روش ساخت انتخاب و به‌صورت ماتریسی مقایسه شده‌اند تا بتوانند راهگشای کشف سیر تحول مقرنس در ایران باشند. بر این اساس، هر سه ساختارِ سه‌کنج، پتکانه و مقرنس، با روش تحقیق قیاسی تعریف شده و رابطهٔ بین این ساختارها از طریق مطالعهٔ کیفی تبیین می‌شود. در این گفتار تلاش می‌شود سیرتحول مقرنس از طریق نمودارهایی گویا به نمایش گذاشته شود و اجزاء، انواع، روش‌های ساخت و ترسیم پلان مقرنس ایرانی به علاقمندان معرفی شود

پوریا محمودی و سیده‌شیرین حجازی، صوت این سمینار را برای انتشار در کوبه، به متن تبدیل کرده‌اند و ویراستار متن محمدمهدی طاهری است

[توضیح کوبه: از مجموع عکس‌های ارائه‌ّشده در سمینار، حدوداً ۱۲عکس، به‌درخواست دکتر کاظم‌پور، از آنچه در کوبه همرسانی می‌شود حذف شد؛ بنابراین در متن جمله‌هایی را راجع‌به بعضی تصویرها خواهید خواند که معادل تصویری ندارند. امیدواریم این تصویرها را بعداً در مقاله‌ها و کتاب‌های ایشان ببینیم. طبعاً استفاده از دیگر تصویرها و مطالب طرح‌شده در این سمینار، مشروط به ذکر منبع، ممکن خواهد بود.]

سپاس بی‌کران داریم به درگاه باعظمت الهی و ساحت اقدس حق؛ و از ذات مقدسش در تمامی ابعاد زندگی‌مان استمداد می‌طلبیم. من بحثم را با ذکر یک صلوات برای روح استادم، آقای شعرباف[۱]، آغاز می‌کنم؛ که آخرین باری که همین موضوع مقرنس را، در دانشگاه شهیدبهشتی ارائه می‌کردیم، در جلسه حضور داشتند. استاد شعرباف نقش مهمی در احیای هنرهای از یادرفته‌مان، به‌خصوص مقرنس و سازه‌های سنتی داشته‌اند.

امروز دربارۀ موضوعی صحبت می‌کنیم که توجه به آن به‌صورت علمی و از دریچۀ علم بیراه نیست. قبل از اینکه من کار دانشگاهی‌ام را در این حوزه شروع کنم، تجربهٔ عملی ساخت را به‌صورت یک توفیق اجباری داشتم؛ چون کار خانوادۀ ما معماری سنتی بوده و از پدر و پدربزرگم یک کارگاه تولید جزئیات و تزئینات معماری به ما میراث رسیده است. کاری که این دو می‌کرده‌اند و بلد بوده‌اند و سینه‌به‌سینه منتقل کرده‌اند، طراحی سازه‌های سنتی بوده است. این توفیقی بود که اجباراً نصیب من شد. توفیق بزرگ­تر این بود که با آقای دکتر غلامحسین معماریان آشنا شدم. آقای دکتر معماریان تجربهٔ کارگاهی من را نظام‌مند کردند و گفتند که اگر من در این حوزه ادامه تحصیل دهم شاید ثمرۀ کارم بهتر شود. امروز ثمرۀ این امر را، که حدود هفت سال تحقیق من در دورۀ دکتری بود، به‌صورتی خلاصه برای شما نمایش می‌دهم. از دل این تحقیق کتابی هم درآمده که انتشارات supreme century لوس‌آنجلس آن را چاپ کرده و در سایت آمازون موجود است. باعث افتخار است بگویم که این کتاب، جزو کتاب‌های اصلی در کتابخانهٔ بین­المللی آمریکا کدگذاری شده است. این‌ها را از این بابت می‌گویم که اشاره کنم در این دست تحقیق‌ها چیزی هست که حساسیتشان را برای جوامع غیرایرانی بیشتر کرده است. اگرچه داخل و خارج ایران تفاوت چندانی ندارد؛ اما من در این مدت هیچ کتابی در ایران منتشر نکرده­ام، درحالی‌که در خارج از کشور این کتاب چاپ شده و در دسترس است

 بحث را در قالب ارائهٔ این پژوهش آغاز می­کنم. هدف ما این بود که روند تکامل مقرنس را بر اساس سیر تحول آن، که خود تقسیم­بندی­های مشخصی دارد، انجام دهیم. سیر تحول، بخشی از کار ما است. برای اینکه در هر کار علمی بتوانیم به سیر تحول برسیم، نیاز به جمع‌آوری مجموعه‌ای از اطلاعات داریم و باید بتوانیم اجزاء و نوع کارمان را از لحاظ پلان و شکل‌هایی که دارد بشناسیم. مهم­ترین بخش این پژوهش، که در این تحقیق بسیار بر آن حساس بودیم، فهم روش ساخت مقرنس‌ها بود تا درنهایت بتوانیم بر این اساس، سیر تحول را با نتیجهٔ آن ارائه دهیم.

کتابی که عرض کردم، همین بحث را در یک قالب کلی و در حدود دویست‌وچند صفحه، ارائه کرده است. متأسفانه دسترسی به این کتاب در ایران، به‌دلیل محدودیت‌های پرداخت هزینه و ارسال قدری سخت است. هرچند دوستانی که علاقه‌مند خواندن آن هستند می‌توانند از طریق آقای سهیل نظری[۲] آن را تهیه کنند.

اکنون می‌خواهیم معرفی مختصری از پیچیده­ترین عنصر معماری جهان داشته باشیم. فکر می­کنم رشته­های تخصصی بیشتر دوستانی که امروز در خدمتشان هستیم، مربوط به حوزه­های مرمت و معماری و زیرمجموعه‌های معماری است. پس می­گویم «پیچیده­ترین عنصر معماری جهان» با این تصور که هیچ پیشوند و پسوندی ندارد، یعنی نه کلمۀ «ایرانی» و نه کلمۀ «اسلامی» را؛ بلکه مقرنس پیچیده‌ترین عنصر «معماری جهان» است. این جمله از گل­رو نجیب‌اوغلو[۳] است که در کتاب «هندسه و تزئین در معماری اسلامی»[۴] آمده و مقرنس را پیچیده­ترین عنصر معماری جهان معرفی می­کند. چرا مقرنس پیچیده‌ترین عنصر معماری جهان است؟ برای پاسخ به این مهم امروز به‌صورت جدی بر روی این موضوع تمرکز می‌کنیم.

شیرو تاکاهاشی[۵] از محققان ژاپنی است، ایشان هزار نمونه مقرنس را در سایتشان قرار داده­اند[۶]؛ هزار نمونه مقرنس که تصاویر سه­بعدیشان ترسیم شده و مورد بررسی قرار گرفته‌اند. بیش از هزاران مقرنس را نیز من در ایران شناسایی کردم و از بین این‌ها تعدادی را گزینش کرده و به‌همراه دانشجویان در دانشگاه­های علم و صنعت و شهیدرجایی، در طی مدتی دوساله بررسی کردیم، در همان کتاب مزبور از تک‌تک آن دانشجویان بابت همکاری‌هایشان تشکر شده است. همکاری من با آقای معماریان از همین‌جا، یعنی قبل از ورود من به دورۀ دکتری، در سال ۸۳ شروع شد و تا سال ۸۵ این مجموعه گرد‌آوری شد. در حدود سال‌های  ۸۴-۸۵ تصمیم گرفتیم که کار در این حوزه را به شکل علمی و دانشگاهی دنبال کنیم. دربارۀ مقرنس‌ها این مشکل بزرگ وجود دارد که هنوز حوزه­های دارد که بسیار ناشناخته هستند؛ چون این داستان عمق بسیار زیادی در معماری دارد. وقتی ما از پیچیده­ترین عنصر معماری جهان صحبت می‌کنیم، این پیچیده‌ترین عنصر با اتفاقی مثل بیگ‌بنگ به‌وجود نیامده است، بلکه سیر تحولی داشته و آن عمقی هم که عرض کردم در همین «سیر تحول» است. برای اینکه بتوانم حساسیت موضوع را قدری بیشتر برایتان روشن کنم روند تحقیق دربارۀ مقرنس در سطح دانشگاهی جهان تا سال ۲۰۱۳، سالی که من تحقیق جدی دربارهٔ این موضوع را ادامه می‌دادم، نشان می‌دهم

تعداد مقاله­ها و کتاب­هایی که راجع‌به این موضوع در دنیا تألیف شده بود، روند صعودی کاملاً واضحی داشته است. روند به ما نشان می­دهد که توجه مجامع معماری در دیگر کشورها هم به این موضوع زیاد شده است. در جدول پایین اسامی تعدادی از دانشگاه­ها را آوردیم و انتخاب نام این دانشگاه­ها به‌صورت رندوم بوده است. به‌این‌معنی که اسامی زیر، تنها دانشگاه‌هایی نیستند که در این موضوع تحقیق کرده‌اند.

خیلی جالب است بدانید همین امروز که اینجا باهم صحبت می­کنیم، دانشگاه­های طراز اول دنیا همچون دانشگاه‌های MIT و هاروارد روی این موضوع کار می­کنند. در جدول زیر رویکرد و نگاه دانشگاه­ها را به این موضوع ذکر کرده­ایم و نشان داده‌ایم که کدام دانشگاه‌ها از لحاظ تاریخی به موضوع نگاه می­کنند، کدام‌یک تیپولوژی می­کنند، کدام‌ها نگاه ریاضی دارند و… . مثلاً نگاه آقای شیرو در دانشگاه ژاپن، که پیش­تر ذکرش را کردم، بیشتر سه­بعدی‌سازی و پلآن‌ها و گونه‌شناسی بوده است؛ ولی سه­بعدی­های آقای شیرو ایرادهای زیادی دارد زیرا ایشان تخصص کشش نداشته‌اند و به‌همین‌دلیل ما نام او را از حوزۀ سه‌بعدی‌ها در جدول حذف کردیم. نام دانشگاه علم‌و‌صنعت را هم به‌دلیل بیش از ده سال زمانی که با آقای معماریان روی این موضوع گذاشتیم و آثاری که دربارۀ مقرنس در دانشگاه منتشر شده، در این جدول جای داده‌ایم. دانشگاه MIT و هاروارد، دانشکده­ای به نام معماری اسلامی دارند که ریاستش تا هنگامی‌که من اطلاع دارم، خانم گل­رو نجیب­اوغلو بود؛ بانویی از ترکیه و حدوداً شصت‌ساله، با حساسیت بسیار زیاد به کشورش و حکومتی که داشته است. کتاب او را دکتر قیومی به‌خوبی ترجمه کرده و پانوشت‌هایی بسیار خوب بر آن نوشته‌اند؛ اگر این کتاب را تورق کنید متوجه می‌شوید که نجیب‌اوغلو هیچ علاقه‌ای به آوردن اسم ایران نداشته است؛ البته نهایتاً مجبور به این کار شده است، هرچند به‌صورتی که کمتر جلبِ‌نظر کند و در بسیاری از جاها هم اسم توران را در کنار ایران آورده است تا کلیدواژۀ ایران کمتر جلوه کند

وقتی کار را آغاز کرده بودم و قبل از اینکه از ایران بروم، بر این گمان بودم که موضوع مقرنس به من ختم می‌شود؛ چون استاد شعرباف که قوی‌ترین مجری مقرنس ایران بود، استادِ من بود و از همان کودکی و بیش از بیست سال شاگردی او را کرده بودم. با این فکر که هم درس‌خوانده‌ام و هم کار اجرایی داشته­ام و کمتر کسی در این حوزه این دو را باهم دارد، این تصور بر من غالب شده بود که در موضوع مقرنس، متخصصی بلامنازع هستم و مرزهای دانش مقرنس را تغییر خواهم داد؛ ولی با مطلبی روبه‌رو شدم: به‌جز من آدم­های بسیار زیاد دیگری هم هستند که به‌صورت کاملاً علمی دربارۀ مقرنس‌ها کار پژوهشی می‌کنند.

در این بخش از سمینار، فیلم کوتاهی دربارۀ مقرنس‌ها پخش شد. این فیلم در پی همین متن، به‌صورت کامل در کانال تلگرامی «کوبه» منتشر شده و توضیحات دکتر کاظم‌پور دربارۀ محتوای فیلم هم، در ادامه آمده است

اکنون کار نسبتاً خوبی را که حدود سال ۲۰۰۶ (ده سال پیش) انجام شده خدمتتان ارائه می‌کنم. این فیلم کاری‌ است که دوست اسپانیایی ما با عنوان «رویکردی به روش کار: اصفهان»[۷] انجام داده­اند.

 این اثر روند شکل­گیری مقرنس را به‌صورتی ساده و قابلِ‌فهم بیان می­کند. بدین‌ترتیب که نخست با بررسی خودِ مقرنس، پلان معکوس آن را بیرون کشیده و دوباره همین پلان معکوس را به‌صورت سه‌بعدی به مقرنس تبدیل کرده است. در میان نمونه‌هایی که من تاکنون دیده‌ام، این کار از کارهای قوی و مناسب است که تبدیل مقرنس به پلان معکوس و تبدیل پلان معکوس به مقرنس را در دو دقیقه نمایش می‌دهد.

برای این کار علمی، نیاز داشتیم که ریشه‌های مذهبی مقرنس را نیز بررسی کنیم. با دوستانمان در دانشگاه علم‌وصنعت یک ترم بر این موضوع تمرکز کردیم که آیا تصوری از مقرنس برای معمار ایرانی در نسبت با عقیده‌های مذهبی‌اش وجود داشته یا اینکه مقرنس شکلی است که کاملاً اتفاقی به‌وجود آمده است؟ چون من تخصص چندانی در امور مذهبی ندارم، لازم بود فردی متخصص به این امور دربارۀ نسبت مذهب و مقرنس صحبت کند.

وقتی معمار ایرانی تصمیم گرفت که اسلام را در حوزهٔ عمل خودش وارد کند،از کلیدواژه‌هایی کمک گرفته که مقرنس را با اسلام مرتبط می‌کند. آیات زیادی هست که می­توان آن‌ها را با ساختن آسمانۀ مقرنس مرتبط دانست؛ البته تمرکز ما بر این موضوع نیست هرچند شاید بتوانیم یکی دو تا از آیه­ها را هم از لحاظ ساختاری و هم از لحاظ فرمی به مقرنس مربوط بدانیم.

آفرید آسمان‌ها را بدونِ ستون، «رَفَعَ ﭐلسَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا». مقرنس در حقیقت ارزش همین آسمان را دارد. ما زیر مقرنس‌ها ستون نمی‌بینیم؛ این ستون‌ها نامرئی‌اند و در حقیقت قرار نیست دیده شوند. در مقرنس به‌غیر از موضوع ستون‌ها، ستاره‌ها و شمسه را نیز داریم. در تعریف مقرنس، که درنهایت به این تعریف می‌رسیم، شما مقرنس را با یک شمسه در مرکز و تعداد بسیاری ستاره دور این مرکز بازشناسی می‌کنید. مقرنس همواره دارای یک سری طبقه است که این طبقات را هم شاید بتوانیم به طبقات آسمانی تعبیر کنیم و در حقیقت این آسمانه را، آسمآن‌های بدانیم که معمار برای تداعی ذهنیت خودش با آن پیشینهٔ مذهبی ایجاد کرده است. این بخشِ فیلم برداشتی از مقرنس را ارائه داد که همان آسمآن‌های را مدنظر قرار داده که اکنون مراد ما بود. به‌هرحال از میان کارهای انجام‌شده، این ویدئو از کارهای مناسب بود. [پایان فیلم]

یکی از قوی‌ترین مثال‌های مقرنس را می‌توان در مدرسۀ خان شیراز دید؛ شاید این روایت درست باشد که بخشی از طراحی مقرنس مدرسۀ خان شیراز، کار ملاصدرا است. دانشجویان دانشگاه علم‌وصنعت در تحقیقی که انجام داده بودند، نشان دادند ما در سردر مدرسۀ خان شیراز مقرنسی داریم که برعکس تمام مقرنس‌هایی که تابه‌حال من برداشت کرده‌ام، این مقرنس متقارن نیست (البته شاید نمونه‌های دیگر هم باشد که من تاکنون برداشت نکرده‌ام)؛ حتی خط تقارن وسط هم در این مقرنس وجود ندارد. تصور ما این است که به‌صورت خاص در مقرنس مدرسۀ خان شیراز، معمار، چه ملاصدرا باشید چه هر کسی که چنان طرز تفکری داشته، نیتش این بوده که صور فلکی را در مقرنس نشان بدهد. دانشجویی به اسم خانم نصراللهی به‌صورتی جدی و مناسب در این حوزه کار کرده است؛ البته مطلب ایشان هنوز در قالب مقاله منتشر نشده است. مقرنس مدرسۀ خان تنها مقرنسی است که خط تقارن ندارد. به‌عبارتِ‌دیگر ستاره‌های این‌طرف با ستاره‌های طرف مقابل در یک راستا نیستند و اشعه‌ها باهم برابری نمی‌کنند؛ درعین‌حال که فرم یکی است و کار بر اساس یک فرم واحد پیش می‌رود.

دربارۀ پیش‌زمینۀ ذهنی خودم توضیحاتی دادم که تقریباً در سن بیست‌وچند سالگی خیال می‌کردم عالِم بالفعل و بالقوۀ این حوزه من هستم. اتفاقاتی هم افتاد که به این فکر دامن می‌زد؛ من تنها ایرانی‌ای بودم که برای ارائۀ جزئیات تزئینات معماری ایرانی به Expo 2000 آلمان دعوت شدم و با خود گفتم لابد آدم باتجربه‌تری نبوده که به این نشست دعوت شود. زمانی که وارد کار حرفه‌ای مقرنس شدم فهمیدم که این‌ها توهم بوده است. کار حرفه‌ای در حوزۀ مقرنس دیگر صرفاً حرفۀ ساخت نیست؛ بلکه این حرفه دانشگاهی است. کاری که دانشجویان دانشگاهی معماری، مخصوصاً دوستان مطالعات معماری ما وظیفه دارند درموردش تعمق و تمرکز کنند. ما با هدف بررسی تئوری‌ها به این کار وارد شدیم.

اکنون تئوری‌های بین‌المللی را بررسی می‌کنیم و سپس خواهم گفت که گپ کار در کجاست. هدف از بررسی تئوری‌های خارجی پیدا کردن ریشۀ مقرنس از منظر آن‌ها بود. دو فرضیۀ بسیار قوی را در قالب کتاب‌ها‌ و مقالات پیدا کردیم. یکی آقای استرلین[۸] که در سال ۱۹۷۶ میلادی چنین استنتاج کرد که شکل‌های سکنج می‌تواند سازندۀ مقرنس باشد و این تئوری در حد یک جمله است. همچنین آقای اکوچارد[۹] هم در سال ۱۹۷۷ میلادی سکنج‌هایی را که متعلق به پیش از قرن دهم میلادی‌اند، ریشۀ مقرنس لحاظ کرد. تئوری دیگر از آقای هارب[۱۰] بود که در همان سال‌ها یعنی با تفاوت زمانی کم‌تر از دو سال می‌گوید گوشه‌سازی[۱۱] حلقۀ گمشدۀ ساخت مقرنس است.آغاز پژوهش ما بدون هیچ تعلق‌خاطری، از همین تئوری‌ها گرفته شد. گاهی ممکن است با عِرق با موضوعی برخورد کنید ولی ما در اینجا تعصبمان کم شد و دلیلش را هم توضیح می‌دهم.

 بعد از این افراد، آقای یاغان که هم‌اکنون در دانشگاه ملک‌سعود عربستان[۱۲] مقرنس‌ها را بررسی می‌کنند، با آشنایی تخصصی‌ای که به کامپیوتر دارد، می‌گوید که نظریه‌پردازان پیشین درست می‌گویند ولی من pendentive را «شاپرک» و سه‌کنج را «تاسه» تعریف می‌کنم.

قبل از اینکه ما پژوهش مذکور را انجام دهیم و کتاب را بنویسیم در حوزۀ مقرنس این کارها انجام شده بود. اما مشکل کارِ ما کجاست؟ در اینجا بود که عِرق ما کم شد: ما به‌دنبال ریشۀ مقرنس می‌گردیم، درعین‌حال هیچ منبع موجودی در ایران نداریم که این ریشه را برای ما معرفی کند. حتی هم‌اکنون که با شما صحبت می‌کنم هنوز ندیده‌ام که در ایران منبع مشخصی این ریشه را چنان معرفی کند که برای یک ایرانی به زبان فارسی تعریف‌شده باشد. استادکارها همه ایرانی بودند، همچنان زنده هم بودند؛ امثال استاد شعرباف و خیلی از استادهایی که تعدادشان به تعداد انگشتان یک دستمان می‌رسد. این تعداد به‌صورت حرفه‌ای، هم پلان را می‌کشند هم پلان کشیدۀ خودشان را اجرا می‌کنند. آقای شعرباف می‌گفتند: کسی می‌تواند این کار را انجام بدهد که هم کِشِش داشته باشد هم کِرد؛ یعنی خودش بتواند مقرنس را بکشد و خودش هم هم بتواند خطی را که کشیده است اجرا کند (کِردش را داشته باشد). متأسفانه ما این گپ را داریم. در حوزۀ دانشگاهی اگر خوب کار کرده باشند، کشش را یاد می‌گیرند اما در حوزۀ اجرای سازه‌های سنتی‌مان، کِرد بسیار کم داریم. لذا در حال حاضر استادکارهای سنتی که هم کشش هم کرد را داشته باشند کم‌شمار هستند و متأسفانه بدترین مسئله این است که از استادکارهای سنتی‌مان اثری در قالب کتاب یا بروندادی ماندگار بر جای نمانده است. البته ممکن است اکنون استاد لرزاده در ذهن حاضران محترم بیاید که از قوی‌ترین استادان ما بوده‌اند و کتابی هم از خودشان بر جای گذاشته‌اند. اما جالب است که بدانید قبل از اینکه خانم رئیس‌زاده و آقای مفید، کتاب آقای لرزاده را بازنویسی و منتشر بکنند، این کتاب چاپِ دستی استاد لرزاده بوده است، که حتی انتشارات و سال نشر هم نداشت که بشود به آن ارجاع داد. تا اینکه خانم رئیس‌زاده و آقای مفید کتاب را در انتشارات مولا منتشر می‌کنند. پس ما برای تعریف این فرضیه، ریشۀ ایرانی بودن مقرنس، هیچ سند مستدل علمی‌ای نداشته‌ایم. ارجاعات ما به استادانی بود که در تعداد، کم‌شمار بودند. همچنین به‌جز کتاب‌های آقای دکتر معماریان و آقای پیرنیا، بیش از پنج شش کتاب در حوزۀ مقرنس نداریم. به‌صورتِ‌کلی نیز همۀ کتاب‌های ما دربارۀ مقرنس، با احتساب کتاب‌های دکتر معماریان و استاد پیرنیا به دوازده کتاب می‌رسید. بنابراین فکر کردیم که در این راه شکست خورده‌ایم؛ زیرا پژوهشِ درست این بود که حداقل دویست مرجع تا سال ۲۰۰۳، سالی که کار را شروع کردیم، در اختیار می‌داشتیم؛ به‌عبارتی مرجع‌های شما باید حداکثر ده‌ساله باشند. درصورتی‌که ما با شانزده یا هفده رفرنس می‌خواستیم یک پژوهش بزرگ را شروع کنیم. درنتیجه می‌خواستیم موضوع را عوض کنیم. نهایتاً تصمیم گرفتیم ببینیم در دنیا چه کرده‌اند. زیرا ‌چنان‌که گفتیم در حوزۀ زبان فارسی جز تعداد محدودی اثر کار علمی مناسب نداشتیم.به‌هرحال بر مراجع غیرفارسی متمرکز شدیم. کتاب من حدوداً سیصد مرجع دارد که حدود هفده مرجع آن فارسی است. این مطالب را به این علت می‌گویم که بدانید ریشۀ مقرنس به ایران برمی‌گردد و در این حکم هیچ تعصبی نیست؛ هرچند افراد دیگری که کار کرده‌اند بعضاً به‌نحوی سعی در کم‌رنگ جلوه دادنِ نقش ایران داشته‌اند. حساسیتم را بار دیگر برایتان توضیح می‌دهم: خانم نجیب‌اوغلو در کتابشان می‌نویسند که ریشۀ مقرنس به قاهره برمی‌گردد. بسیاری از مؤلفان دیگر، مانند محمد الاسد و بسیاری از پژوهشگران دیگر، ریشه‌ها را یا به مصر می‌کشانند یا به مراکش. هدفم از این صحبت‌ها بیان این موضوع بود که معماری ایرانی بسیار امکان مطرح شدن را دارد؛ مخصوصاً دوستانی که به‌صورت تخصصی در حوزۀ معماری کار می‌کنند، به این موضوع توجه کنند. در میان حاضرانِ این جلسه، یک یا دو نفر از دوستانی هستند که سابقاً خدمتشان بوده‌ام و در حوزه‌های دیگری مثل یزدی‌بندی و کاربندی، پایان‌نامه‌هایی کار کرده‌اند که می‌توان گفت پایان‌نامه‌های بی‌نظیری است. بسیار مهم است که شما کارتان خاص و منحصربه‌فرد باشد و بتوانید آن را به نظریه تبدیل کنید و نظریه‌پرداز آن حوزه بشوید. اکنون به‌منظور صحبت دربارۀ روند پژوهش مقدمه‌ها را تمام می‌کنم.

از محدود منابع ایرانی، یکی کتاب الکاشی[۱۳] بود با نام مفتاح‌الحساب[۱۴]. این کتاب حدوداً ششصد سال پیش نوشته شده است و در آن چنین آمده که مقرنس، بی‌آنکه تعریفی از چیستی آن ارائه شود، اجزایی دارد. در کتاب مفتاح‌الحساب پنج جزء برای مقرنس معرفی می‌شود و به‌عبارتِ‌دیگر ما برای آشنایی با تعریف و روند مقرنس باید با پنج اِلمان آشنا شویم. مرجع بعدی ما، که بسیار ارزشمند است، دو جلد کتاب به نام «احیای هنرهای ازیادرفته» از استاد لرزاده است. در این کتاب هم تعریف مشخصی از مقرنس ارائه نشده؛ هرچند تعداد زیادی پلان و نیز تعریف‌های اجرایی بسیار خوب دارد. استاد لرزاده می‌گوید که این تعریف‌های اجرایی بر اساس یازده اِلمان شکل می‌گیرد. بعد از آقای لرزاده، استاد شعرباف، که هم در محضرشان بودیم و هم از کتاب‌هایشان استفاده می‌کردیم، مرجع دیگری برای ما بودند. در کتاب‌هایشان باید به‌سختی این اِلمآن‌ها را پیدا کرد؛ اما از مصاحبه‌هایی که با ایشان داشتیم به این نتیجه رسیدیم که در نظر استاد شعرباف، مقرنس سیزده اِلمان دارد. به‌وضوح مشاهده می‌کنید که هیچ نسبتی بین این نظرات نمی‌توان پیدا کرد و این مشکل بسیار بزرگی برای کار ما محسوب می‌شد.

در مرحلۀ اول سعی کردیم بر اساس تعداد اِلمآن‌هایی که این افراد برشمرده‌اند، به نتیجه‌ای واحد برسیم. نتیجۀ واحد ما هشت اِلمان شد، که در تصاویر بعدی توضیح بیشتری از آن‌ها خواهیم دید. از تئوریسین‌های قوی این حوزه، آقای پیرنیا بودند. نظر استاد پیرنیا این است که پتکانه، ریشۀ مقرنس است. اگر کلمه‌های پتکین و پتکانه را در اینترنت جست‌وجو کنید، شاید بیشتر از هفت‌صد یا هشت‌صد صفحه برایتان آماده شود که همه همین جملۀ آقای پیرنیا را کپی کرده‌اند و نوشته‌اند و هیچ حرفی جدیدی گفته نشده است. به‌هرحال در نظر استاد پیرنیا ریشۀ مقرنس، پتکانه است. اما دربارۀ سؤال‌هایی که مطرح می‌شود مانند اینکه پتکانه چیست و شکل و فرم و تاریخش چیست، هیچ اشاره‌ای نکرده است. حساسیت آقای دکتر معماریان به‌عنوان شاگرد آقای پیرنیا این بود که ما روی این موضوعات کار کنیم. نظر آقای شعرباف هم این بود که مقرنس یک مسئلۀ متفاوت است و یک‌ شکلِ دیگری هم هست که شبیه مقرنس است و ما به آن «مقرنسِ ساده» می‌گوییم. اما ایشان هم تعریفی نمی‌کردند و نمی‌گفتند که این مقرنس ساده، همان پتکانه است و تأکید داشتند بر اینکه مقرنس نیست و اسمش مقرنس ساده است. در صحبت‌هایی که در سال ۲۰۰۸، به‌اتفاق دکتر معماریان با استاد شعرباف، در پی دست‌یابی به سرانجامی برای موضوع داشتیم، نظر دکتر معماریان این بود که آن مقرنس‌های ساده‌ای که استاد شعرباف می‌گویند همان پتکانه است. اما آقای شعرباف خودشان تائید نکردند و این نظر دکتر معماریان است. ما هم به گزارۀ آقای معماریان ارجاع دادیم تا به ادامۀ کار پژوهشمان بپردازیم.

 مهم‌ترین ناشناخته‌ای که در حوزۀ مقرنس وجود داشت، چیستی شبه‌مقرنس‌ها بود. ناگزیر به شناسایی این شبه‌مقرنس‌ها بودیم که بسیار کار مشکلی بود؛ زیرا خودمان هم نمی‌دانستیم دقیقاً دنبال چه چیزی می‌گردیم. مشخصاً مقرنس به‌عنوان پیچیده‌ترین عنصر معماری جهان بر اساس بیگ‌بنگ به وجود نیامده بود و باید ریشۀ ساده‌تری داشته باشد. حال اینکه آن ریشۀ ساده را سه‌کنج بگوییم یا Pendentive یا پتکانه، این‌ها وظیفۀ ما در این پژوهش بود که در ادامه به آن می‌رسیم. نیاز به بررسی دقیق سیر تحویل مقرنس داشتیم تا بتوانیم به‌نتیجه‌ای برسیم. سیر تحول نیز بدون بررسی اجزا تقریباً برای ما ممکن نبود.

بررسی اجزاء کمک بسیاری در شناخت مقرنس به ما کرد. یک معضل مهم این بود که در حین انجام پروژه همچنان هیچ تعریف مشخصی از مقرنس وجود نداشت. حتی در این لحظه که با شما صحبت می‌کنم، نمی‌دانیم کلمۀ «مقرنس» ایرانی است، عربی است یا از یونان یا از ایتالیا آمده است؛ زیرا گاهی واژه‌سازی‌های این حوزه اشتباه است. من تمام فرهنگ لغات ایرانی‌ را که در دسترس بودند، بررسی کردم و در قالب حدود دوازده صفحه تعریف کردم؛ هرچند تعریف روشنی نیست. فرضاً اگر شما این تعریف را به آدمی عامی که معماری را تازه شروع کرده نشان بدهید، نمی‌تواند به تصوری صحیح از واژۀ مقرنس برسد. مثلاً معین می‌گوید «طاق و پای» یا دهخدا می‌گوید «نردبآن‌های آسمان». ما  از لحاظ ساختار شکلی، تصوری از واژۀ مقرنس نداشته‌ایم.

بنابراین از دغدغه‌های ما یکی هم پیدا کردن تعریفی مشخص برای مقرنس بود. حوزۀ تحقیقِ پژوهشمان را ایران، از قرن دهم تا چهاردهم، از قبل از سلجوقیان تا دورۀ ایلخانی، تعریف کردیم. اما چرا ایران؟ و چرا مقرنس‌های همۀ کشورها را بررسی نکردیم؟ مشخصاً پاسخ این است که در یک پژوهش خوب، به هر میزان که محیط کارتان محدودتر باشد، می‌توانید دقیق‌تر روی آن کارکنید.

 دو تئوری در رابطه با ایران از اکوچارد و استرلین داشتم. استرلین و اکوچارد در مورد ایران گفته بودند که ریشۀ مقرنس می‌تواند به ایران مربوط باشد؛ زیرا در بسیاری از کتاب‌های سلجوقی و ایلخانی می‌خوانیم که این‌ها اولین مرتبه، مقرنس را در این دوره دیده‌اند. از لحاظ زمانی هم نجیب‌اوغلو می‌گوید که مقرنسِ مغربی در قرن چهارده به تکامل رسیده است. ما هم تصورمان این است که شاید مقرنس ما هم در همین تاریخ به تکامل رسیده باشد؛ که بعد بر اساس نتایج این پژوهش، به‌صورت کاملاً علمی به این موضوع می‌رسیم.

قوی‌ترین کار انجام‌شده دربارۀ اجزای مقرنس‌ها، همان کتاب مفتاح‌الحساب مربوط به حدوداً شش‌صد سال پیش است. تصویر پایین قسمتی از کتاب غیاث‌الدین جمشید کاشانی است.

خط پروفیلی که در تصویر بالا می‌بینید سازندۀ تمام فرم‌های مقرنس‌شکل ما است. چنین ایده‌ای داریم که آرک می‌تواند سازندۀ تمام کاربندی‌ها باشد. حال ببینیم که آرک چگونه می‌تواند سازندۀ تمام دیتیل‌ها و اِلمآن‌های مقرنس ما باشد. بسیار ساده است: به این صورت که هر آرکی که داریم، مانند آرک تصویر بالا، یک‌مرتبه برعکس کردیم تا از آن «سکنج» (یا طاسه) به‌دست بیاوریم. سپس با چرخاندن این جزء می‌توانیم «شاپرک» را به دست آوریم (همان pendentive که قبلاً دربارۀ آن بحث کرده بودیم). این دو اِلمان بعدها به‌مرور شروع پایه و ریشۀ مقرنس بودند؛ که همۀ اِلمآن‌های مقرنس، به‌غیر از دو تا از آن‌ها، بر اساس حرکت طاسه و شاپرک به‌وجود می‌آید.

در تصویر زیر پلان ساده‌ای از مقرنس را مشاهده می‌کنید که در بخش بالایی آن هم نما و برش مقرنس نمایش داده شده است. در برشِ مقرنس، خط پروفیل را می‌توانید مشاهده کنید.

 چنان‌که گفتم استادکاران ایرانی در تعداد اِلمآن‌های مقرنس هم‌رأی نبودند. ما از صد مقرنس برداشت و آن‌ها را تحلیل کردیم؛ یعنی پلان صد مقرنس برداشت شد و پلان برداشت‌شده را با نرم‌افزار سه‌بعدی کردیم؛ زیرا در وضع سه‌بعدی اگر پلان اشتباه باشد، آلت‌ها کنار هم نمی‌نشینند. سپس اگر نقشۀ برداشت‌شده درست بوده، با عکس تطابق دادیم و بعد آن‌ها را تحلیل زمانی کردیم و نهایتاً، تحلیل از منظر آلت‌های آن. ما در ساخت مقرنس هشت اِلمان اصلی را تعریف کردیم. هنوز بحث ما بر سرِ مقرنس است و ازاینجا به بعد کم‌کم خط مقرنس را از ریشه‌اش جدا می‌کنیم. هشت اِلمان اصلی مقرنس این‌ها هستند: طاسه[۱۵]، شمسه[۱۶]، پرک[۱۷]، شاپرک[۱۸]،  ترنج[۱۹]، اِلمان تی[۲۰]، اسپر[۲۱] و تخت[۲۲].

 جدولی که در تصویر بالا دیده می‌شود روند تاریخی این المآن‌ها را نشان می‌دهد. طاسه از قبل از قرن ده، به‌عنوان سکنج وجود داشته و نقش سازه‌ای داشته است. بعد از طاسه، شاپرک، پرک و شمسه در قرن یازدهم به‌وجود می‌آیند و پس‌ازآن ترنج در قرن دوازده اضافه می‌شود. بعضی سؤال می‌کنند که تفاوت کاربندی ازلحاظِ زمانی و ازلحاظِ ساختاری با مقرنس چیست؟ پاسخ این است که اگر قرار باشد از کاربندی‌های مثالی بزنم، در رسمی‌بندی به ترنج نیاز است. در خیلی از مقاله‌ها دیده‌ام که پایۀ معماری سازه‌ای ایران را کاربندی گرفته‌اند؛ درصورتی‌که اگر قرار بر این سخن باشد، طاسه‌ای که پایۀ مقرنس بوده، حداقل دویست سال پیش از ترنج شکل گرفته است. دست‌کم بررسی‌های ما چنین نشان می‌دهد مگراینکه کسی ترنجی پیدا کند که در قرن نهم، دهم یا یازدهم ساخته شده باشد. آخرین اِلمانی که ما به دست آوردیم، اِلمانی است که تخت افقی است؛ یعنی این اِلمان به نحوی اجرا شده که شما اگر به‌صورت نما به آن بنگرید، آن را صرفاً به‌صورت یک خط می‌بینید. ما به آن تخت می‌گوییم که از زیرِ مقرنس، به‌صورت سطحی چند ضلعی یا چند ضلعی منتظمِ ستاره‌وار یا چندضلعی غیرمنتظم نمایان می‌شود. اولین نمونه‌ای که ما از آلت تخت پیدا کردیم مربوط به سال ۱۳۴۰ میلادی است. بنابراین تعریف مقرنس را از اینجا شروع می‌کنیم. ما به چیزی مقرنس می‌گوییم که همۀ این المآن‌ها را داشته باشد. مثلاً اگر در شکلی آلتِ تخت نباشد از دستۀ مقرنس‌های ما خارج است و باید نام دیگری برایش انتخاب کرد. به‌همین دلیل آقای پیرنیا، که زودتر از ما این کار را شروع کرده بود، اسم این فرم را «پتکانه» گذاشت. ما هم همان اسم را دنبال کردیم؛ هر اسم دیگری را هم می‌شود روی چنین فرمی که تخت ندارد گذاشت؛ اما ما کلمۀ پتکانه را از روی کتاب‌های آقای معماریان و آقای پیرنیا برداشت کردیم و مقرنس را صرفاً به شکل‌هایی گفتیم که همۀ آن آلت‌ها و ازجمله «تخت» را داشته باشد. نام هر چه تخت نداشت هم علی‌الحساب «شبه‌مقرنس» گذاشتیم تا کم‌کم اسمی برای آن‌ها پیدا کنیم. در این میان دو شکل دیگر نیز وجود دارد

برای داشتن درکی مناسب از فرم پلان مقرنس، و نه‌فقط فرم ظاهر آن، باید پلآن‌های مقرنس را به‌خوبی بشناسیم. در تصویر پایین (تصویر اول از سمت چپ) صفحۀ شطرنجی بسیار منظمی را مشاهده می‌کنید که پلان یک مقرنس را ساخته است و البته مقرنس نیست؛ اما چرا مقرنس نیست؟ چون ما در پلان آلت تخت را نمی‌بینیم. تصورِ سه‌بعدی پلانِ مقرنس بسیار دشوار است، چراکه شما باید از روی این سه بُعد بدانید این آلت‌ها چه می‌تواند باشد و جالب است که عنوان پیچیده‌ترین عنصر معماری اینجا معنا پیدا می‌کند. کسی که می‌تواند این شکل را بکشد، می‌تواند در ذهن خودش مجسم کند که شکل سمتِ راست طاسه است و عنصر سمتِ چپ شاپرک است؛ درحالی‌که این دو عنصر کاملاً شبیه به هم هستند. کسی که فهم این شکل را در سه بعد داشته باشد، تمام عناصر پیچیدۀ معماری را می‌تواند برداشت کند و سه‌بعدی تصور کند. پلان اولی که ما به دست می‌آوریم، پلانی کاملاً شطرنجی و منظم است. پلان دوم (تصویر وسط) کاملاً اشعه‌ای است و این پلآن‌ها بر اساس تعدادی اشعه که هم می‌تواند از تیزۀ شمسه، هم از کنج کارها، هم از وسط کار و هم از روی تخت‌ها باشد کشیده می‌شود. دقت کنید که این اشعه صرفاً از شمسه ساطع نمی‌شود، از هر نقطه‌ای می‌تواند ساطع شود. در نمونۀ ارائه‌شده این اشعه از وسط آلت تخت ساطع شده و در نمونۀ دیگری پلان بر اساس اشعۀ شمسه کشیده می‌شود. به این نوع اشعه‌ها اشعه‌های قابلِ‌انتقال[۲۳] می‌گوییم. پلان بعدی ما پلآن‌های ترکیبی است (تصویر سمت راست). در این پلآن‌های ترکیبی یک نکتۀ جالب وجود دارد: اگر ما قسمت اشعه‌ای را حذف کنیم، قسمت باقی‌ماندۀ پلان کاملاً بر اساس فرمول شطرنجی پیش می‌رود. اینجا آلت تخت را هم داریم؛ یعنی این ترکیب شدن، علمِ طراح برای رسم اشعه و رسمِ شطرنجی، شروعِ تحول آن سطح کار که ما به آن پتکانه می‌گوییم و این سیر که می‌خواهد نهایتاً مقرنس بشود را به‌وجود می‌آورد. ولی همچنان هیچ درکِ صحیحی را نمی‌توانیم بر اساس این تصویر داشته باشیم.  نمونه بعدی یکی از مقرنس‌های اولیه است: مدرسۀ امامیه (تصویر پایین).

مدرسۀ امامیه جزء اولین مقرنس‌ها است؛ یعنی در پلان آن، پلان معکوسی که از زیر می‌بینیم، تخت وجود دارد. کاری که در این پژوهش انجام شده، برای تک‌تک صد عدد بنایی که در شهرهای مختلف و از تاریخ‌های مختلف برداشت کردیم؛ انجام شد و با کمک دانشجوها آلت‌ها را نام‌گذاری کردیم. جدولی برای المآن‌ها درست کردیم که نشان بدهد این المآن‌ها در هر پا، چند بار و به چه شکلی تکرار شده‌اند (تصویر پایین).

 

روش‌های ساخت مقرنس

بحث بعدی، بحث روش ساخت است. تا اینجا، ما پلآن‌ها را بررسی کردیم. اما روش ساخت بحثی است که کار ما را از کار سایر پژوهشگران این حوزه متمایز می‌کند. امتیاز من این بود که خودم مجری مقرنس بودم و قبل از اینکه وارد این حوزه بشوم حداقل هفت‌هشت مقرنس در دهنه‌های مختلف کشیده بودم و آن‌ها با گچ و کاشی و… ساخته بودم. به‌همین‌دلیل از روش‌های ساخت آگاهی داشتم. دوستان دیگری که در این حوزه کار می‌کردند، اعضای حوزه‌های دانشگاهی بودند. شاید موضع من دراین‌باره چندان دقیق نباشد؛ اما نگاه این دوستان بیشتر سطحی و پوسته‌ای بود. به‌جرئت می‌توان گفت که مقرنس‌ها را از منظر روش و تکنیک ساخت هیچ‌کس بررسی نکرده بود. برای همین من از این گپ استفاده کردم و عمدۀ تمرکز خودم را روی موضوع روش ساخت گذاشتم و روش‌های ساخت مقرنس را بررسی کردم. اولین روشی که به آن رسیدم، که زودتر از من آقای دکتر صفایی‌پور در پروژۀ فوق‌لیسانسش با کمک دکتر معماریان به آن رسیده بود، روش باریکه‌طاق بود. تمرکز آقای صفایی‌پور در این پایان‌نامه بر روش ساختی بود که در آن باریکه‌طاق‌ها کنار هم چیده می‌شده‌اند. مشخصاً قبل از او هم بحث‌هایی دربارۀ باریکه‌طاق‌ها بوده اما ایشان این موضوع را به‌صورت یک کار جامع و علمی درآورده‌اند. «باریکه‌طاق» روشی هست که همین امروز هم از آن استفاده می‌شود. این باریکه‌طاق‌ها با هر جنسی وجود دارند، می‌توانند دوال کاشی یا صرفاً گچ باشند. این‌ها ابتدا بر اساس دوری که ما داریم، که می‌تواند هر دوری همچون دور پنج‌‌وهفت یا چهاربخشی یا… باشد، رسم می‌شود، سپس روی زمین کشیده شده و باریکه‌طاق روی زمین ریخته می‌شود.

برای مثال، عکس زیر هشت باریکه‌طاق را پیش از اینکه پشت آن گچ ریخته باشند نشان می‌دهد.

این باریکه‌طاق‌ها باید با فرمول خاصی کنار هم چیده شوند. یک باریکه‌طاق به‌تنهایی هیچ کارکردی ندارد، نه باربر است و نه چیز دیگری، تنها یک فرم است. اگر دو تا باریکه‌طاق با تعریف شاقولی[۲۴] در یک محور قرار بگیرند، یک قوس ایرانی را شکل می‌دهند. این ازلحاظ فرمی یک قوس ایرانی می‌شود و ازلحاظ کارکرد، یک قوس باربر است که با محاسبه‌هایی که امروز ممکن است، می‌تواند مقدار قابل‌توجهی بار تحمل کند و تعدادی پشت‌بند هم دارد که این پشت‌بندها هم باریکه‌طاق هستند و کمک می‌کنند که این شکم ندهد و برنگردد. باریکه‌طاق‌ها در معماری ما در دوره‌هایی خیلی پررنگ بودند حتی استاد شعرباف وقتی مسجد دانشگاه صنعتی شریف را می‌ساختند و من هم در خدمت ایشان بودم، تمام سقف‌های مسجد دانشگاه شریف را با باریکه طاق ساخته‌اند. باریکه طاق‌ها را می‌توان از پشتِ گنبد آن هم تشخیص داد. این سازه دیگر نیازی به آهن، تیرآهن، پوتر بتنی یا خیلی چیزهای دیگر ندارد. در سازه خود همین ساخت‌مایه که عموماً هم آجر است، می‌تواند بار اضافه را تحمل کند. مسلح‌بودن این‌ها در این حد است که یک کناف یا نی از داخلش رد می‌کنند که زمانی که از روی زمین بلندش می‌کنند تا به پای کار برسد، سازه بتواند صرفاً در مدت جابه‌جایی خودش را نگه دارد؛ زیرا در روند جابه‌جایی ممکن است فشار به نقاط تعریف‌نشدۀ سازه وارد شود.

روش ساخت بعدی، روش suspended layer  هست که به فارسی می‌تواند به «ردیف‌های آویزان» یا «پایه‌های آویزان» ترجمه شود. در کارگاه‌های سنتی به آن روش تخته‌گچی می‌گویند. من هم همین نام را روی این روش گذاشتم. تخته‌گچی به این معنا نیست که جنس این تخته صرفاً گچی هست بلکه روشی است که دم‌کار و تخته‌ها گچی هستند و مقرنس بر اساس آن شکل می‌گیرد. اگر بازده مقرنس کاشی باشد، دم‌کار می‌تواند از جنس کاشی باشد. این دم‌کار می‌تواند از هر جنس دیگری هم باشد؛ مثلاً می‌تواند فلز باشد. در نمونۀ ارائه‌شده در عکس زیر صرفاً از گچ استفاده شده است.

روش تخته‌گچی وجه تمایز مقرنس ایرانی با مقرنس‌های غربی است. همۀ مقرنس‌های ایرانی، با تقریب ۹۹٫۹درصدی، با روش تخته‌گچی ساخته شده‌اند. از میان صد موردی که ما برداشت و تحلیل کردیم، همگی به همین روش ساخته شده بودند. در مقرنس‌های غربی شما suspended unit  می‌بینید یعنی واحدهایی هستند که مقرنس را می‌سازند. مثلاً در مقرنس‌های سنگی غربی، واحدهای چوبی روی هم چیده می‌شوند و یک مقرنس را می‌سازند. البته این‌ها بدین معنی نیست که ما در غرب مقرنس تخته‌گچی نمی‌بینیم، بلکه این تکنیک صددرصد ایرانی است. چیزی که در تصویرِ زیر می‌بینید و این دم‌کارهای فیروزه‌ای‌رنگ، هرکدام یک پا[۲۵] از مقرنس را نشان می‌دهد. مقرنسی که اینجا آمادۀ اجرا شده یک مقرنس است با یازده پا، که این ۱۱ پا امروزه با میلگرد نصب می‌شوند. روش این کار را توضیح می‌دهم: برای این روش اجرای مقرنس، باید زیر کار یک تخمیر بگیریم که این تخمیر یک سطح صاف گچی است. پلان را در مقیاس یک‌به‌یک روی تخمیر بکشیم. این تصور که پلان مقرنس یک کاغذ کوچک، در دست «اوستاکار» است تصور درستی است. اوستاکار یک پلان کوچک دارد ولی زیر کار باید پلان یک‌به‌یک باشد. دلیل چنین امری این است  که زمانی که پاها می‌خواهد بالا برود، شاقولی باید با همۀ این تیزه‌ها برابری کند و جلوتر یا عقب‌تر قرار نگیرد؛ در غیر این صورت فرم مقرنس به هم خواهد ریخت.

پس اولین مرحله، انداختن طرح یک‌به‌یک روی زمین است و مرحلۀ بعدی در همین بحث suspended layer؛ چون امروز از ساخت‌مایه‌هایی مثل سارو و کنف استفاده نمی‌کنیم و پر استفاده‌ترین ساخت‌مایه، آهن است؛ به‌همین‌دلیل دم‌کارها را از جنس یک فلز انتخاب می‌کنیم و برش می‌زنیم.

در تصویر زیر عکسی را می‌بینید که پلان روی زمین پیاده شدۀ مقرنس را نمایش می‌دهد و خطوط طرح در آن مشخص است. دم‌کارها با نبشی جوش‌کاری می‌شود و در مرحلۀ بعدی این‌ها بر اساس کدهای ارتفاعی که از قبل مشخص شده و نیز براساس دهانه، به سقف جوش داده می‌شوند. تعدادی صفحه[۲۶] نیز به سقف جوش داده‌ می‌شود و این‌ها وزن خود را به سقف تحمیل می‌کنند.

پس اولین چیز دربارۀ مقرنس این است که باید حتماً یک سطح تخت داشته باشد که بتوان آن را مقرنس خواند. بحث بعدی بحث روش ساخت است. ما به این نتیجه رسیدیم که مقرنس‌های ما اصولاً بر اساس روش ساخت باریکه‌طاق نیست.

در تصویر بالا می‌بینید که چطور این‌ها به سقف وصل و چطور با تخته گچی داخل این المآن‌ها پر می‌شود. بعد از این که تخته‌گچی اضافه شد، یک‌لایه گچ کُرُم‌بندی روی آن می‌خورد که جاها را مشخص می‌کند و بعد درنهایت کار سفید شده و آماده می‌شود تا هر نوع نتیجه‌ای روی آن تعریف شود. این تصور که مقرنس‌های کاشی از ابتدا روی زمین ساخته شده و به محلش منتقل می‌شود، تصور اشتباهی است. در مقرنس‌های کاشی اول  باید خودِ کار ساخته شود و بعد از روی کار قالب گرفته شود و کاشی معرق روی قالب چیده شود و دوغاب گرفته شود؛ بعد این مقرنس گچی اولیه خراب شود تا جایگزین آن مقرنس کاشی قالب گرفته شود. اگر آینه، گچ یا نقاشی باشد می‌تواند روی همین مقرنس پایه قرار بگیرد. اما اگر کاشی هفت‌رنگ باشد، که روی قوس‌های مقرنس چندان خوب نمی‌خوابد، ناچاریم نوع قوس را به‌خاطر کاشی هفت‌رنگی تغییر دهیم.

در مورد خصوصیات مقرنس، تمام بحث‌هایی که تا‌به‌حال داشتیم به کار می‌آیند. ما دسته‌بندی‌ کارها را به شکل زیر انجام دادیم و دسته‌ای از کارها را به نام سه‌کنج[۲۷] نام‌گذاری کردیم؛ نام دسته‌ای را براساس گفته‌های آقای پیرنیا پتکانه‌ گذاشتیم، دسته‌ای که هنوز به مرحلۀ مقرنس نرسیده است. ما بین پتکانه و مقرنس یک گپ داشتیم. به این صورت نبود که از پتکانه ناگهان به یک هندسۀ پیچیده‌تر مثل مقرنس برسیم. در دوره‌ای خاص، پتکانه‌های تزئینی[۲۸] را داشتیم؛ که دقیقاً این دوره محدود به کارهایی شده که اکنون بر جای مانده‌اند. دسته‌ای که پتکانه نیست و مقرنس هم نیست، یک نوع خاص از انواع مقرنس است. این دسته را از لحاظ روش ساخت بررسی کرده‌ایم؛ اینکه کدام‌یک از این‌ها کارکرد سازه‌ای دارند، یعنی باربر هستند و نیز کدام‌یک صرفاً تزئینی هستند. موضوعی دیگری هم دربارۀ مقرنس وجود دارد: کلمۀ باربر تقریباً تعریف خاصی به‌جز سه‌کنج‌ها ندارد، ما در اینجا کلمۀ «weight career» را جایگزین کلمۀ باربر می‌کنیم. ترجمۀ فارسی این‌ واژه بیان‌کنندۀ این مطلب است که وزن خودش را می‌تواند تحمل کند؛ ولی وزن اضافه اگر به آن تحمیل شود، توانایی تحمل آن را ندارد. یعنی همین‌قدر که سازه وزن خود را بدون نیاز به آویز و دستکی که از سقف وصل باشد، تحمل کند، آن سازه در دستۀ «weight career»ها است و پتکانه‌ها هم در همین دسته هستند. اگر شما پتکآن‌های را خراب کنید، نباید پشت آن دستکی ببینید که به جایی متصل باشد و وزن پتکانه را  تحمل کند. پس یکی از تعاریف ساختاری پتکانه این است که خودش بتواند وزن خودش را نگه دارد؛ اما بنا نیست که وزن سقف یا طبقات بالایی را هم تحمل کند.

دربارۀ طبقاتی (levels) که دارند، تنها سه‌کنج است که در یک طبقه خلاصه می‌شود. یعنی شما هیچ‌وقت سه‌کنجی را نمی‌بینید که دوطبقه باشد و کد ارتفاعی داشته باشد. چون سه‌کنج تنها یک تاسه است ولی باقی انواع می‌توانند تعداد ردیف‌های متنوعی داشته باشند. در پتکانه‌ها و پتکانه‌های تزئینی هم ما در این صد موردی که برداشت کردیم، بیش از پنج پا ندیدیم؛ هرچند ممکن است بیش از این هم وجود داشته باشد. در مورد مقرنس هیچ محدودیتی وجود ندارد و تعداد پاهای مقرنس آزاد است و بنابر نظر شخصی طراح، این کدهای ارتفاعی می‌توانند تغییر کنند. به‌این‌ترتیب مقرنس صد‌درصد خلاقیت معمار را در خود دارد؛ چون معمار دربارۀ کدها تصمیم می‌گیرد. برای مثال معمار کد ارتفاعی را ده سانتی‌متر در نظر گرفته که نمونۀ آن را در مسجد جامع اصفهان می‌توان مشاهده کرد که دو صفه روبه‌روی هم دارد. در یکی از صفه‌ها، دهانۀ تاسه‌ها بیش از یک متر است و در دیگری دهانه‌ها ده‌دوازده سانتی‌متری هستند و هر دو را در یک مجموعه داریم. درنتیجه این اتفاق‌ها و طرح‌ها به دلیل ترکیب‌بندی‌ای است که معمار قصد داشته در یک مجموعه ایجاد کند.

تمامی این انواع از لحاظ ارتفاع و سایز و فرم، روبه‌جلو حرکت می‌کنند. یعنی همگی کد ارتفاعی دارند و باید خیز (به سمت جلو) و قد پا (کد ارتفاعی به سمت بالا) داشته باشند. تعداد پاها در سه‌کنج محدود و در پتکانه متغیر است. دربارۀ جنس و مصالح ساخت هم محدودیت مصالح مورد استفاده برای ساخت سه‌کنج بیشتر است و سه‌کنج از همۀ مصالح ساخته نمی‌شود. عمدۀ سه‌کنج‌های ما از جنس آجر هستند و بعد از یک دورۀ خاص، بیشتر رویۀ تزئینی دارند و آن رویه‌های تزئینی با مصالح متفاوتی در ایران دیده می‌شوند. در مورد المآن‌ها هم به‌طورخلاصه باید گفت که سه‌کنج تنها یک المان دارد و آن هم تاسه است. در پتکانه اِسپَر به‌طور کامل نبوده و در پتکانه‌هایی که ما بررسی کردیم، به‌هیچ‌عنوان عنصر تختی وجود ندارد. به‌این‌دلیل که عنصر تخت نیاز به یک دستگیره[۲۹] دارد که از آن آویز شود و قبلاً عرض شد که در پتکانه آویز وجود ندارد. پتکانه‌های تزئینی هم مانند پتکانه‌ها عنصر تخت ندارند، ولی در مدت زمانی محدود به وجود آمدند. این پروسۀ محدود، زمانی بوده که معمار در حال گذار از پتکانه به مقرنس بوده است. به‌عبارتی مشغول آزمون و خطای این تحول بوده است.

سیر تحول مقرنس

اگر قرار به بیان کلیتی از سیر تحول مقرنس‌ها باشد چنین باید گفت که ابتدا پلان «سه‌کنج» را داریم که با تغییرات جزئی به «پتکانه» تبدیل می‌شود، سپس پتکانه به «پتکانه‌های تزئینی» مبدل می‌شود و نهایتاً به «مقرنس» می‌رسیم.

ولی این توضیح تصویری در شکل زیر، چندان علمی و گویا نیست؛ زیرا به این نکته اشاره می‌کند که ما در این دوره‌ها، هیچ مقرنسی که دارای تخت باشد، نداریم. درحالی‌که ما در این دوره‌ها پتکانۀ تزئینی‌ای که نه‌تنها تخت بلکه آویز هم داشته باشد، نداریم. پس این نمودار زمان‌بندی سیر تاریخی مقرنس را بیان می‌کند.

اولین نمونه‌های مقرنس کامل، مسجد اشترجان، مسجد جامع کرمان و مسجد جامع ورامین هستند. این نمونه‌ها از لحاظ تاریخی بسیار به هم نزدیک هستند. در این نمونه‌ها پلان ترکیبی و همچنین عنصر تخت را می‌بینیم، به‌همین‌دلیل به آن‌ها مقرنس می‌گوییم. تعریف مقرنس به همراه تخت را در این موارد به‌صورت ظاهری می‌توانیم داشته باشیم. عنصر تختِ مقرنس مسجد جامع ورامین را در پژوهشی که پیش از کار ما انجام شده بود، ندیده بودند. در برداشتی که ما با دانشجوها از این بنا داشتیم، عنصر تختی که کاملاً واضح است و اتفاقاً از جنسی متفاوت با کلّ مقرنس ساخته شده، برداشت شد. چون تمام مقرنس از جنس آجر است و تنها عنصر تخت آن از جنس کاشی است. به‌این‌ترتیب سردر مسجد جامع ورامین را جزو اولین نمونه‌های مقرنس می‌دانیم؛ پیش از این را، پتکانه و یک دورۀ خاص که در نمودار هم به آن اشاره خواهیم کرد را دورۀ پتکانه‌های تزئینی می‌نامیم.

ازلحاظِ زمانی، قرن ده قرنِ سه کنج است؛ قرن دوازده، پتکانه؛ قرن دوازده تا چهارده پتکانهٔ تزئینی؛ و نهایتاً مقرنس که از قرن چهاردهم تا امروز، یک سیر را دنبال کرده است.

برگ برندۀ این پژوهش، این صفحه و امثال این صفحه‌ است (تصویر زیر) که در این کتاب آمده‌اند. این کار براساس برداشت واقعی انجام شده است. یعنی کلیۀ این بناها، بناهایی هستند که هنوز ازلحاظِ کالبدی سالم مانده‌اند و می‌توان روی آن‌ها بحث کرد. از این بناها عکس‌برداری شده و پلان‌ آن‌ها نیز برداشت شده است. پلان سه‌کنج اول را با خط قرمز نشان دادیم. پلان بعدی، پلانی است که در آن علاوه‌بر تعریف سه‌کنج، تعریف پتکانه هم داریم. آلت‌های دوم و سوم در یک طبقه، در حال شکل‌گرفتن هستند. در پلان سوم (مسجد سین)، می‌بینیم که همین المان‌ها تکرار شدند. به‌علاوه تعداد عنصر  را می‌بینیم که با فرمت شطرنجی و شبکه‌ای به‌سمت‌جلو رفته‌اند. در نهایت می‌رسیم به مقرنس و همانطور که در شکل می‌بینید، تمام خطوط آبی (که این‌جا کم‌رنگ هستند)، زیرساخت مقرنس را شکل داده‌اند. مقرنس در اینجا، از روند سه‌کنج، پتکانه و پتکانهٔ تزئینی تکمیل می‌شود. نتیجهٔ علمی کار ما این است که در آن به جدّ می‌گوییم، مقرنس براساس سه‌کنج ساخته شده است.

بااینکه حوزۀ علمی معماری ما در موضوع پتکانه صددرصد به آقایان پیرنیا و معماریان برمی‌گردد، ولی در این‌جا حرف آقای پیرنیا را تاحدّی نقض می‌کنیم. برخلاف آقای پیرنیا که از پتکین و پتکانه صحبت کردند، ما می‌گوییم که اصلاً پتکین در این حوزه هیچ جایگاهی ندارد. پتکین، یک روش ساخت کاملاٌ متفاوت است و به مقرنس هیچ ارتباطی ندارد. پتکانه، به‌عنوان یک فرم خاص، شکل و تاریخ ساخت مشخصی دارد و در روندی که به مقرنس ختم می‌شود، حضور دارد.

طبق تصویر زیر، در جدول زمان‌بندی می‌بینیم:

سه‌کنج‌ها تا پیش از ۹۵۰ هجری‌قمری حضور دارند، این امکان وجود دارد که پس از این تاریخ بازهم چند استثنا داشته باشیم، ولی از ۹۵۰ ه.ق به قبل، پتکانه و پتکانهٔ تزئینی و مقرنس نداریم.

پتکانه‌ها از حدود قرن دهم تا قرن دوازدهم دیده می‌شوند و ما در این تاریخ‌ها، هیچ پتکانهٔ تزئینی یا مقرنسی نمی‌بینیم. از قرن دوازده به بعد، پتکانهٔ تزئینی با پتکانه هم‌پوشانی دارد. خط سبز در تصویر زیر، پتکانه است و خط آبی در حقیقت تعریف روش ساخت مقرنس است. یعنی ما در این بخش‌ها، پتکانه‌هایی را یافته‌ایم که آویز داشتند ولی عنصر تخت نداشتند و ما نام این نوع را پتکانهٔ تزئینی گذاشتیم. این نوع در معماری ما جای خاصی ندارد و از لحاظِ زمانی در یک دورهٔ محدود وجود داشته است؛ البته در دوره‌های بعدی هم بسیار به‌ندرت اجرا شده است. همین امروز هم آقای موسوی‌زاده، در سردر مسجدی در جادۀ نطنز به اصفهان، براساس برداشت از یکی از نمونه‌های ایلخانی، پتکانهٔ تزئینی (پتکانه‌هایی که آویز دارد) کار کرده‌اند.

بحث امروز ما در این‌جا به پایان می‌رسد. من مشخصاً باید از پدر و پدربزرگم که کارشان معماری بوده و الان هم مشغول کارهای عتبات هستند و تجربهٔ کنار این عزیزان بودن را داشته‌ام، یاد کنم. از تجربهٔ حضور در کنار آقای شعرباف از سنین پایین یاد می‌کنم که توفیق اجباری بود که نصیب من شد. تعدادی از کتاب‌هایی که از آقای شعرباف چاپ شد، ثمرهٔ کارهایی بود که در کنار ایشان انجام داده بودیم. باید از آقای دکتر معماریان هم یاد کنم که از ابتدای آشنایی ما در سال ۸۱ تا به امروز نقش معلم علمی من را در این حوزه داشتند و من را راهنمایی کردند و دوستان دانشجویی که در دانشگاه علم‌و‌صنعت و شهید‌رجایی به من کمک کردند.

[سپس جلسه به پرسش‌های حاضران از دکتر کاظم‌پور معطوف شد و سؤال اول دربارۀ کتاب طاق و ازج آقای جذبی بود، که دکتر کاظم‌پور چنین پاسخ دادند:]

آقای جذبی، رساله‌شان را براساس کتاب مفتاح‌الحساب غیاث‌الدین جمشید کاشانی نوشتند. تعریف اجزایی را که در این کتاب آمده است، من در صحبت‌هایم آوردم. ایشان تنها پنج جزء را در کتاب مطرح می‌کنند. چون کتاب مفتاح‌الحساب به‌خاطر زبانش، چندان قابل درک نیست؛ به‌همین‌دلیل کتاب آقای جذبی که مفتاح‌الحساب را ترجمه‌ای روان کرده‌اند مرجع قرار می‌گیرد. این ترجمهٔ روان پنج آلت را برای مقرنس می‌شمارد و ما هم در مطالعات خود به این پنج آلت برای مقرنس اتکا کرده‌ایم.

[سپس سؤالی دربارۀ کتاب «احیای هنرهای ازیاد‌رفته اثر استاد لرزاده پرسیده شد]

 آقای لرزاده در کتابشان، یک برگ سفید قرار داده‌اند و در آن‌جا خطاب به دانشجویان نوشته‌اند: «بعد از تمرین بسیار و قلم‌زدن، دزد کار مرا بگیر». آقای لرزاده با تمام تجربهٔ کاری و اسم خوبی که در معماری سنّتی ما دارد، هم‌چنان دنبال چنین قضایایی هست؛ ایشان حاضر نیست کار را برای دانشجو راحت کند و اصطلاحاً لقمه را بجود و در دهان دانشجو بگذارد. در کتاب، پلان را آورده و یک قسمت از طرح را پاک کرده است و طرح آماده را در کتاب نیاورده است، چون اطمینان داشته که اگر طرح کامل باشد، دانشجو به‌دنبال روش رسم و یادگیری طراحی این ترسیم‌ها نخواهد رفت. همین الان من درگیر یک پروژه هستم که کل آن براساس برداشت‌هایی است که از کتاب‌های مختلف انجام شده و ما به‌عنوان مجری آن‌ها در کار حضور داریم. یکی هم مثل آقای لرزاده است که بسیار انسان عمیقی در حوزۀ معماری سنتی ما بود، در کتابش این کار را می‌کند و وقتی شما دانشجوها این دزد را گرفتید و بخشی که اضافه یا کم شده را پیدا کردید، تازه آن پلان برایتان قابل فهم می‌شود. یکی از دلایلی هم که ما در معماری سنّتی دچار مشکل هستیم، این است که بسیاری معتقدند که استادکارها یا اطلاعات خود را سینه‌به‌سینه به فرزندان خود انتقال می‌دهند یا خیلی دستشان را برای آموزش شاگرد بسته‌اند؛ ولی این‌طور نیست. همین استاد شعرباف که ما کمتر از یک سال است که ایشان را از دست داده‌ایم و من مدت‌ها خدمت ایشان بوده‌ام، بسیار عمیق توضیح می‌دادند؛ ولی عمق توضیحشان برای کسی بود که حداقل در یک سطحی تلاش کرده باشد. یعنی برای کسی که فقط در حدّ یک مصاحبه می‌خواست تجربهٔ حداقل چهل سالهٔ ایشان را جمع‌آوری کند، این توضیحات عمق چندانی نداشت. پس مشکل معماری سنّتی ما این است که اولاً کار منتشر‌شده نداریم و مکتوبات بسیار کمی داریم، ثانیاً این کارهایی که وجود دارد، عموماً دزد دارند. لذا هیچ‌وقت دنبال این نباشید که با خواندن یک کتاب نتیجۀ صددرصد در اختیارتان قرار بگیرد.

–        سؤال بعدی بنده این است که تاریخ مقرنس در دورۀ قبل از اسلام چیست؟ چرا که شما فقط به سه‌کنج اشاره کردید.

–        دانشگاهی که من در آن درس می‌خواندم، در یک کشور اسلامی بود و کسانی که داور من بودند، در دفاع‌های اولیهٔ ما، بسیار بر روی کلمهٔ اسلام حساس بودند. من از همان ابتدا در کارم عنوان کرده بودم که هدف این بررسی این است که نشان دهیم مقرنس از لحاظِ تاریخی به قبل‌از‌اسلام برمی‌گردد. بنابراین درگیر این حساسیتی که وجود داشت که کسی ترویج اسلام کند، چه علمی چه غیرعلمی، نشدم. بعدها راهنمای پایان‌نامه‌ام گفت که درواقع شما در پی این هستید چیزی را که پیش‌از‌اسلام آغاز شده و در دوران اسلامی به اوج شکوفایی خودش رسیده، معرفی کنید. ما درواقع همین کار را کردیم. ریشهٔ مقرنس در دوران پیش‌از‌اسلام است. خود شما هم می‌دانید که این سه‌کنج‌ها که ریشهٔ مقرنس هستند، مربوط به پیش‌ازاسلام‌اند و در آتشکده‌ها هم سه‌کنج وجود داشته است؛ ولی معمار ایرانی با هنر خود و باتوجه به مسائل عرفانی و مذهبی‌ای که به آن‌ها اشراف داشته، آن را در دوران اسلامی به‌شکل تکامل‌یافتهٔ خودش رسانده است.

–        دربارهٔ تفاوت‌ها و تشابهات یزدی‌بندی و مقرنس لطفاً کمی توضیح دهید.

–        آقای سهیل نظری که از دانشجویان مطالعات معماری دانشگاه تهران هستند، برای پایان‌نامهٔ ارشدشان روی این موضوع کار می‌کنند و با هم این بحث را دنبال می‌کنیم. ما هیچ مرجع، کتاب و پایان‌نامه‌ای نداشتیم که به‌صورت علمی تفاوت بین یزدی‌بندی با بقیۀ انواع (مقرنس، رسمی‌بندی، کاسه‌سازی و…) را مطرح کرده باشد. مقرنس سازه‌ای است که ریشه‌هایی داشته تا به این پیچیدگی رسیده است. رسمی‌بندی یک رسم است. مقرنس با کاربندی هم یک تفاوت عمده دارد. تمام کاربندی‌ها (شامل رسمی‌بندی، یزدی‌بندی و…)، دارای هندسهٔ روشن و مشخص هستند. در مدارس هم بدون اینکه ما بدانیم، یک صفحه از کتاب هندسهٔ ما، رسم رسمی‌بندی بود. چون رسمی‌بندی هندسهٔ مشخصی دارد و باید خطوط را به نقاط متصل کرد. ولی کم‌تر مقرنسی وجود دارد (اگر نخواهیم بگوییم هیچ)، که صددرصد از هندسه پیروی کند. خلاقیت معمار در رسم مقرنس بسیار پررنگ‌تر از هندسه است. معمار باید هندسه را می‌شناخته و به‌قول آقای شعرباف «باید هندسه را می‌خورده». گره‌ها و رسمی‌ها را می‌خورده و حالا در تولید محصولی که از خود به‌جای می‌گذارد، با علم به هندسه، از خلاقیت خودش استفاده ‌کند. جواب سؤال شما این است که یزدی‌بندی فاصلهٔ میان رسمی‌بندی و مقرنس است. یزدی‌بندی به دو نوع تقسیم می‌شود: یزدی‌هایی که برپایهٔ مقرنس سوارند و یزدی‌هایی که برپایهٔ رسمی سوارند. یعنی یک مقرنس می‌تواند مقرنس «suspended layer» باشد ولی آلت‌هایش با روش یزدی‌بندی خرد شده باشد. برای اینکه یک مقدار بحث را تخصصی‌تر کنیم، وجه تمایز یزدی با بقیۀ فرم‌ها در یک آلت خاص است که ما به آن سینه‌فخری می‌گوییم و یک فرم و تاسه‌ای است که شکست‌های بیشتری دارد. پس بر دو اساسِ مقرنس و رسمی، می‌توانیم یزدی بسازیم.

–        در صحبت‌هایتان زمانی‌که دربارۀ قوس‌ها صحبت می‌کردید، از اصطلاح تویزه استفاده کردید، در این‌باره هم بیشتر توضیح می‌دهید؟

–        ما در حال حاضر در پروژۀ ایران‌مال چیتگر، درگیر این اصطلاحات سنّتی هستیم. مهندس‌هایی که امروز با ما کار می‌کنند، به این اسامی و اصطلاحات ناآگاه‌اند و مثلاً تفاوت طاق‌آهنگ با تویزه را نمی‌دانند. در یک پروژهٔ سنّتی باید فرد این‌ها را بشناسد و کاربردشان را بداند. منظور از تویزه‌ای که من به کار بردم، طاق و تویزه نیست. در تعریفی که ما داریم، تویزه همان یک دور یا همان یک باریکه‌طاق با هر نوع ضخامت است؛ البته از دو آجر نباید بیشتر باشد چرا که از‌لحاظِ کاربری تعریف تویزه را از دست می‌دهد. بیشتر کلمهٔ تویزه را معنی دورهایی که با آجر ساخته می‌شوند، به‌کار می‌بریم و دورهای گچی را تویزه نمی‌شناسیم.

–        طبق بررسی‌ای که انجام دادید، گفتید که از قرن چهارده میلادی به بعد و از جایی که در مقرنس عنصر تخت داریم، نام مقرنس را به این سازه می‌دهیم. موضوعی که باقی می‌ماند، این است که در متون کهن، خیلی قبل‌تر از قرن چهارده میلادی، واژهٔ مقرنس به‌کار رفته است. می‌توانیم از این نتیجه بگیریم که مراد از این مقرنس‌ها که در متون کهن آمده‌اند، همان پتکانه‌ها است؟

–        ما ناگزیریم که مقرنس را تعریف کنیم. اگر بگوییم مقرنس از سه‌کنج می‌آید، باید اسامی زیادی برای این فاصله تعیین کنیم: سودا مقرنس، شبه مقرنس، مقرنس ساده و… . در نام‌گذاری‌ها ما تصوری را از لحاظ روش ساخت ایجاد می‌کنیم. مقرنس صددرصد با پتکانه و سه‌کنج‌ در روش ساخت، متفاوت است. وقتی ما دو روش ساخت داریم، ازلحاظِ علمی اشتباه است که برای این دو روش، یک اسم بگذاریم. برای همین می‌توانیم براساس روش ساخت نام‌گذاری کنیم. حالا این نام می‌تواند همان نام‌گذاری آقای شعرباف باشد (مقرنس‌های ساده) یا نام‌گذاری آقای پیرنیا (پتکانه). ما با رجوع دادن به نامی که آقای پیرنیا انتخاب کرده‌اند، نام پتکانه را برای مرحلهٔ پیش‌ازمقرنس انتخاب می‌کنیم. ما تا این لحظه و براساس این تعداد سازهٔ برداشت‌وتحلیل‌شده، از قرن چهارده میلادی به قبل، مقرنسی که عنصر تخت داشته باشد نداشتیم.

–        شما دربارۀ‌ مقرنس‌ها گفتید که این‌ها را می‌توان سازه درنظر گرفت، از این نظر که وزن خودشان را متحمل می‌شوند. از طرف دیگر گفتید که این‌ها با ابزاری به سقف وصل هستند. من متوجه نشدم که این مقرنس از سقف آویزان است و وزن خود را به سقف تحمیل می‌کند یا با اتصالاتی به دیوارها متصل می‌شود و اگر این‌طور است، این اتصالات به چه صورت بوده‌اند؟

–        شما سیر مقرنس تا قرن چهاردهم را درنظر داشته باشید. ما تا این زمان، روش‌های ساخت را بررسی کردیم و به دو نوع روش ساخت رسیدیم: باریکه‌طاق‌ها و «suspended layer»ها. اگر باریکه‌طاقی باشد، دیگر آن را مقرنس نمی‌دانیم. چون در سازه‌ای که باریکه‌طاق است، امکان اجرای عنصر تخت وجود ندارد. پس همین‌جا ازلحاظِ روش ساخت، مرز مشخص می‌شود. اگر لایه‌ باشد دیگر در آن، باریکه‌طاق معنی ندارد. این «suspended layer»ها با هر متریال و جنسی که باشند، نیرویی که به دیوار وارد می‌کنند، درحدّ یک مشت گچ است و می‌توان از آن صرف‌نظر کرد. وزن این‌ها، با یک دست‌گیرهٔ عمودی که امروزه از جنس آهن است و سابقاً از جنس کنف بوده به سقف دوم تحمیل می‌شود؛ که کنف را پس از اتصال با گچ کفن می‌کردند. دربارهٔ مقرنس‌ها این حقیقت را من قبول دارم که مقرنس ازلحاظِ سازه‌ای برای یک بنا حکم یک زالو را دارد. صددرصد بار خودش را به بنا وارد می‌کند و هیچ نقش سازه‌ای هم ندارد. به‌همین‌دلیل است که اگر مقرنسی بشکند یا بخشی از آن تخریب شود، برای باقی مقرنس اتفاقی نمی‌افتد؛ درصورتی‌که در باریکه‌طاق‌ها هر قسمتی که بشکند، سازه به سمت داخل فرو می‌ریزد. اما هر قسمت از مقرنس که بریزد، اتفاقی برای کل مجموعۀ مقرنس نمی‌افتد. مقرنس تعاریف بسیار و وظایف علمی دارد؛ برای مثال آقای مهندس میرلطیفی که خودشان استاد دانشگاه تهران بودند می‌گفتند که: «مقرنس جلوی تار بستن عنکبوت در گوشه‌ها را می‌گیرد». ازلحاظِ زیبایی هم که تقریباً همه به زیبایی مقرنس‌ها آگاهیم و از نظرِ آکوستیک‌بودن هم تأثیر بسزایی دارد. حتماً خودتان تجربۀ ایستادن در زیر مقرنس و تأثیر صدا را داشته‌اید.

[۱]  استاد علی‌اصغر شعرباف، استاد برجستۀ هنرهای وابسته به معماری، در سال ۱۳۱۰ خورشیدی در تهران متولد شد. او از سن ده سالگی به امر پدرش استاد حاج محمد شعرباف به کار تزیینات معماری که حرفۀ خانوادگی آن‌ها بود پرداخت. پدربزرگ او، استاد حاج عباس پیوند، از استادان برجستۀ زمان خود بوده و لقب «پیوند» را نیز به‌دلیل توانایی او در جابه‌جایی پایه‌ها از زیر طاق‌ها و اتصال اجزاء معماری به یکدیگر به وی داده بودند. اصغر شعرباف در زمان جوانی از تجربۀ استادان ماهر و زبردستی چون استاد حسین لرزاده، استاد حاج محمد معمار کاشانی، استاد حاج محمد شعرباف و نیز استاد ابراهیم کاظم‌پور تجربه‌های بسیاری کسب کرد و توانست در سنین جوانی به‌تنهایی انجام کارهای تزیینات معماری به‌ویژه ترسیمات گره‌ها و کاربندی‌ها را بر عهده گیرد.

از جمله فعالیت‌های معماری وی می‌توان به کارهای او در مسجد جامع ساوه، مسجد اعظم قم، مسجد سپهسالار، مدرسۀ سپهسالار، امامزاده زید تهران، مسجد حضرت ابراهیم، نمایشگاه بین‌المللی تهران، بقعۀ شیخ صفی در اردبیل، مسجد دانشگاه صنعتی شریف، بازار مبل ارزی یافت‌آباد، بنای شهدای هفت تیر در بهشت زهرای تهران و زیرزمین تالار الماس کاخ گلستان را نام برد.

استاد شعرباف در ۲شهریورماه۱۳۹۵ فوت و در قطعۀ هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

[۲]  سهیل نظری دانشجوی کارشناسی‌ارشد مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران است؛ موضوع پایان‌نامۀ او «شناخت آرایۀ یزدی‌بندی در معماری ایران» است که پژوهش‌های آن تحت نظارت دکتر حامد مظاهریان (استاد راهنمای اول)، دکتر غلامحسین معماریان (استاد راهنمای دوم) و دکتر حمیدرضا کاظم‌پور (استاد مشاور) در حال پیگیری است. ایمیل: Nazari.soheil9@ut.ac.ir  ؛ شماره‌موبایل برای تماس تلگرامی: ۰۹۱۸۶۰۰۹۲۹۶

[۳] گل‌رو نجیب‌اوغلو زادۀ ۱۹۵۶ در استانبول ترکیه است. او مدرک دکتری‌اش را در سال ۱۹۸۶ از دانشگاه هاروارد گرفت و تاکنون کتاب‌ها و مقاله‌های بسیاری را تألیف کرده است.

[۴]  این کتاب را دکتر مهرداد قیومی‌بیدهندی به فارسی برگردانده است. تهران: روزنه، ۱۳۸۹.

[۵]  shiro takahashi

[۶]  http://www.shiro1000.jp

[۷] ISFAHAN, UNA APROXIMACIÓN A LA METODOLOGÍA DE TRABAJO

etereaestudios.com

[۸] Stierlin

[۹] Écochard

[۱۰] Harb

[۱۱] Pendentive

[۱۲]  جامعه الملک سعود

[۱۳]  غیاث‌الدین جمشید کاشانی (زادهٔ حدود ۷۵۸ خورشیدی برابر با۱۳۸۰ میلادی- مرگ ۱ تیر ۸۰۸ برابر با ۲۲ ژوئن ۱۴۲۹) ریاضی‌دان برجسته، اخترشناس و شمارشگر زبردست ایرانی بود. نام کامل او عبارت است از جمشید بن مسعود بن محمود طبیب کاشانی ملقب به غیاث‌الدین که در غرب به الکاشی (al-kashi) مشهور است. او در عمر کوتاه خود آلات رصدی دقیقی اختراع کرد و از حدود ۸۰۸ (۱۴۰۶) تا پایان عمرش ۸۳۲ (۱۴۲۹) فعالیت علمی داشت و در دوران فعالیت علمی‌اش کتاب‌های گوناگونی در زمینهٔ ریاضیات و نجوم نگاشت. (ویکی‌پدیا)

[۱۴]  مفتاح‌الحساب نام کتابی است از غیاث‌الدین جمشید کاشانی که در حدود سال ۸۲۴ه.ق/۸۰۶ ه.ش / ۱۴۲۱ م. تالیف شده است. این کتاب به زبان عربی نوشته شده است و با آن که برای تدریس نوشته شده است اما شامل ابداعات بکر زیادی است و همین ویژگی موجب شد که صدها سال به عنوان کتاب آموزشی و کتاب‌دستی ریاضیات مورد استفاده قرار گیرد. مفتاح‌الحساب از مهترین تالیفات کاشانی محسوب می‌شود و احتمالاً این کتاب در گسترش کسرهای ده‌دهی در اروپا مؤثر بوده است.

[۱۵] Taseh

[۱۶] Shamseh

[۱۷] Parak

[۱۸] Shaparak

[۱۹] Toranj

[۲۰] T

[۲۱] Espar

[۲۲] flat

[۲۳] portable

[۲۴]  یعنی دو تیزه با دوپایه در یک محور باشند

[۲۵] level

[۲۶] plate

[۲۷] squinch

[۲۸] Decorative Patkaneh

[۲۹] handle

 

کوبه

هیچ نظری وجود ندارد