زبان‌شناسیِ معماری

 

آیا می‌توان به معماری به‌مثابۀ زبان نگریست؟ ظاهراً بله؛ حداقل در نگاه کسانی چون برونو زوی (۱) نویسندۀ «زبان مدرن معماری» یا فیلیپ استدمن (۲) تئوریسین «نحو فضا» یا… . شاید وجه اشتراک معماری و زبان اینجاست: هر دو «چارچوب و ساختاری متأثر از کنش مشترک و مؤثر بر آن» هستند. در این راستا، می‌توان «خلق معماری» و «درک اثر معماری» را همچون «خلق جمله» و «دریافت عبارت»، چیزی از جنس زبان دید: معماری بستری مشترک را فراهم می‌کند برای «درک و رفتار مشترک باشندگان»، و حتی «خلق مشترک آثار معماری» (گرچه نه در معماری و نه در کلام، همگان از این قاعدۀ مشترک به یک شکل پیروی نمی‌کنند).

 

وقتی از زبان معماری سخن می‌گوییم از چه سخن می‌گوییم؟ در این متن به طور خاص از «دلالت‌های زبانی» معماری. بررسی دلالت در اندام‌های یک اثر معماری به چه معناست؟ در پاسخ می‌توان گفت: «کارکردها و معانی‌ای که باشندۀ اثرِ معماری آن را آن‌گونه درک می‌کند و به کار می‌بندد»؛ در دو کلام: «رفتار باشنده» و «طرح‌واره‌ای که درک می‌کند». مثلاً وقتی می‌پرسیم که چرا ایوان داریم یا در آن چه رفتارهایی می‌شده و باشندگان آن چه نگرشی به اجزای آن داشته‌اند، داریم پرسش از دلالت ایوان می‌کنیم.

 

بررسی معماری در بستر زبانی، به این معناست که اندام‌های فضایی و کالبدی یک اثر معماری را علاوه بر فرم، در ساحت دلالت نیز بررسی کنیم. ایوان را علاوه بر تناسبات، مورفولوژی، سازه و تزییناتش، به‌عنوان فضایی که در زمانی خاص، باشنده‌ای خاص با رفتاری خاص را می‌پذیرفته بررسی کنیم. حضور و رفتار باشنده همان چیزی است که دکتر معماریان در کتاب «مبنای طراحی معماری» (۳) بُعد چهارم یک گونۀ معماری برشمرده است.

 

چالش: آیا شناخت دلالت‌های معماریِ گذشته ممکن است؟ پاسخ من: همان‌قدر که فهم نوشتارهای خطوط میخی و هیروگلیف باستانی ممکن است. از جهتی «آری»؛ با تدوین و اتخاذ روش‌های صحیح (چیزی که شاید وظیفۀ دانشجویان مطالعات معماری باشد) می‌توان به فهم «رفتار باشنده» یا «طرح‌واره»های درک‌شده توسط او بهتر پی برد؛ ولی از جهتی «هرگز»؛ همان‌طورکه هیچ‌‌گاه نمی‌توان با اطمینان دریافت که واژۀ «خورشید» برای یک مصری باستان چه ابعادی از معنا را در بر می‌گرفته است (یک توپ درخشان؟ یک خدا؟ یک پدر؟ یا…؟) به همان شکل هم هیچ‌گاه نمی‌توان به تمامی ابعاد معنایی یک اندام فضایی در گذشته پی برد. اما تلاش برای کاوش در این معانی قطعاً بی‌فایده نیست: امروز از خطوط هیروگلیف بیشتر می‌فهمیم تا قبلاً که برایمان فقط چند شکل و قیافه به نظر می‌رسیدند.

 

معمولاً در بررسی معماری‌های تاریخی، واژگانی چون «سبک»، «گونه» یا «دوره» زیاد به کار می‌رود ولی در تعریفشان، معمولاً به چیزی بیش از یک سری مشترکات اشاره نمی‌شود. شاید تعریف دکتر معماریان از «گونه» و اشارۀ وی به دو ساحت آن (اندام‌ها و طرح‌واره‌ها) تلاشی است برای معرفی «طرح‌واره» به‌عنوان دلالت رفتاری و معنایی یک اندام؛ مطالعۀ گونه در بستری زبان‌مند که بدون بررسی دلالت‌ِ پشت اندام‌هایش، چندان راه به جایی نخواهد برد.

 

به نظر می‌رسد گونه‌/سبک‌شناسیِ معماری تاریخی، تلاشی برای دست‌یافتن به زبانِ معماریِ یک دورۀ تاریخی است. بخش عظیمی از یک زبان را «ساختار تفاوت اجزایش» به انضمام قواعد ترکیب و به‌کارگیری این اجزا شکل می‌دهد که البته در سبک/گونه‌شناسی‌ها به این ساختارهای مشترک معمولاً توجه می‌شود؛ ولی برای شناخت صحیح نظام معنایی و تفاوت‌های اجزا و «واژگان» این زبان، بررسی دلالت‌ها و ارتباطات دال و مدلولی لازم است: توضیح تفاوت ایوان و گنبدخانه و میان‌سرا و… یا چگونگی ترکیب و جای‌گیری آن‌ها در گونه‌ها و سبک‌ها، امری مفید و لازم است؛ ولی آنچه در این میان مغفول می‌ماند شناخت «دلالت رفتاری و فرهنگی» این اجزا در دوره‌ها، گونه‌ها و سبک‌هاست: ایوانی که در مسجدی چهارایوانی از عصر صفوی دیده می‌شود با ایوانی که در ورودی مدارس تیموری است، با ایوانی که در تالار خانه‌های قاجاری یزد دیده می‌شود، آیا یک دلالت رفتاری-فرهنگی دارند؟ بررسی این دلالت‌ها (رفتار باشنده و طرح‌واره‌های معرفتی او) است که گونه/سبک‌شناسی را قوام می‌بخشد و آن را به «زبان‌شناسیِ معماری» نزدیک می‌کند.

شاید روزی بتوان لغت‌نامه‌ و دستور زبانی برای خوانش اندام‌های معماری داشت…

 

——————-

 

۱- Bruno zevi

۲- Philip Steadman

۳- معماریان، غلامحسین، «مبنای طراحی معماری»، تهران: نغمه نواندیش ۱۳۹۳

 

 

شهاب‌الدین تصدیقی

هیچ نظری وجود ندارد