روان‌کاوی دیوار

در تاریخ ۲۶ بهمن ۱۳۹۵، نشستی با نام روان‌کاوی دیوار به‌سخنرانی دکتر سعید خاقانی در سالن کنفرانس باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران برگزار شد. برگزارکننده این برنامه انجمن علمی مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران بود. متنی که پیش روی شماست، صورت مکتوب سخنرانی دکتر خاقانی در این نشست است.
دکتر سعید خاقانی دانش‌آموخته معماری از دانشگاه یزد در مقطع ارشد پیوسته و دوره دکتری «مطالعات بصری» از دانشگاه منچستر انگلستان است. تخصص او تاریخ‌نگاری معماری ایران و جامعه‌شناسی معماری است و از تألیفات او می‌توان به کتاب معماری اسلامی در ایران: نظریه پساساختارگرایی و تاریخ معماری مساجد ایران  (Tauris, 2012)، مقاله مفهوم زمان و تصویر مکان: نظری بر باغ‌های اسلامی در کتاب هنر، معماری و فرهنگ مصالح: چشم‌اندازهای نو به سرویراستاری م.گریوز (Archaeopress, 2012)، مقاله سفیر هنر: کتیبه‌های علیرضا عباسی در کتاب خوشنویسی در معماری اسلامی؛ فضا، فرم و عملکرد به‌سرویراستاری محمد قاری‌پور (Edinburgh University Press, 2013)، و کتاب‌های در دست انتشار سوژگی و فضا؛ تأملاتی درباره زندگی روزمره ایرانیان (SeanKingstonPublishing) و انجمن خاقان: تأملاتی درباره تاریخ‌نگاری معماری ایرانی در دوران فتحعلی‌شاه اشاره کرد.

گفتار این نوشتار را احمد علاالدین به متن تبدیل کرده است.

 

روان‌کاوی دیوار

سخنران: دکتر سعید خاقانی

 

پس از بیان یک مقدمه بحث را شروع می‌کنم. جهت­گیری بحث بیشتر در حوزه مطالعات معماری است و امیدوارم بحث برای همه به اندازه کافی جذاب باشد.

پرسشی اساسی می­پرسم که اگر حتی روش برخورد در این سمینار هم برای شما جذاب نباشد، پرسشی کلیدی است که ممکن است ذهن همه ما را درگیر کرده باشد. به چه‌ شکل می­شود معماری روزمره را مطالعه کرد؟ ما معماران به‌عنوان متخصصان حوزه ساخت‌و‌ساز، اگر تخمینم اشتباه نباشد، بیش از نود درصد ساخت‌و‌سازهای اطرافمان را واجد پسوند معماری نمی­دانیم و در مورد آن صحبت نمی‌کنیم، و معماری را به حوزه‌ای به نام fine arts  تبدیل کرده‌ایم که در آن خلاقیت طراح معمار به معنای خاصّ آن و معماری به‌عنوان یک عمل خاص را دنبال می­کنیم. ولی اگر ما از شاخه هنر این الگو را و طرز برخورد را گرفته‌ایم، اتفاقی در دنیای هنر افتاده است که لازم است در حوزه معماری هم به آن فکر کنیم و این اتفاق گذر از تاریخ هنر به علم تصویر یا visual studies  است. اتفاقی که در حوزه هنر افتاده است، که موافق­ها و مخالف­های  زیادی هم در این رابطه دارد، این است که دارند حوزه هنر و به‌طور خاص دنیای تصویر را به عنوان حوزه علم تصویر بررسی می‌کنند. کتاب­های زیادی هم در فارسی این قضیه را مطرح کرده است که اگر کسی خواست در این مورد بداند، می‌تواند مطالعه کند. امّا ما معمارها به چه شکل می­توانیم این گذر را انجام بدهیم؟ به‌چه شکل ما می­توانیم درباره ساخت‌و‌سازهای دنیای اطرافمان بحث کنیم؟  این یک پرسش باز است که من می‌خواهم امروز به‌عنوان یک نمونه‌کار تحت قالب «روانکاوی دیوار» با شما مطرح کنم.

اجازه دهید بحث را با یک نوشته آغاز کنیم. جورج زیمل[۱] یک جامعه‌شناس بسیار مطرح است که در مورد پول، متروپولیتن یا ابر شهرها و خیلی موضوع‌های دیگر بحث کرده است. انتقادی که به جورج زیمل، مثلاً در قیاس با  وبر[۲] مطرح می‌شود این است که او به اندازه کافی متدیک عمل نمی کند یا کارهایش ساختارمند نیست. با این‌حال او کارهای خلاقانه زیادی در حوزه های مختلف کرده است. در مورد لباس، پول، شهر و خیلی چیزهای دیگر صحبت کرده است. او یک مقاله کوتاه و بسیار مهم، مخصوصاً برای ما معمارها، دارد که عنوانش «پل‌ها و درها» است. او در این مقاله از این صحبت می‌کند که به چه شکلی ما انسان‌ها فضا را تقسیم می­کنیم. اجازه بدهید برای وارد شدن به بحث خود جمله‌ای کلیدی در این مقاله را مبنا قرار بدهیم. زیمل می­گوید انسان‌ها برعکس جهان طبیعت نمی­توانند بدون این که اول جداسازی انجام بدهند با هم در ارتباط باشند.

Human being cannot connect without separating.

ما بدون اینکه بخواهیم فضاها را تقسیم‌بندی و جدا کنیم، نمی­توانیم با همدیگر در ارتباط باشیم. زیمل در ادامه می­گوید اشیاء یا جهان انسانی اول باید جدا بشوند تا بعداً براساس این جداسازی مبحث ارتباط یا شکل ارتباط سازمان‌یافته مطرح بشود. می­خواهیم حالا به‌عنوان یک موضوع و یک مصداق از این صحبت کنیم که دیوار چه نقش اساسی­ای در حوزه فرهنگ معماری ما و فرهنگ ایرانی دارد. دیوار یک پدیده فوق العاده ایرانی است که متأسفانه در کنار عناصر معماری دیگری که ما در موردش صحبت می­کنیم و جدی‌شان می­گیریم، مانند ایوان و گنبدخانه، انگار فقط دارای یک نقش کارکردی صرف است که آن‌جاست. امّا برعکس حرف زیمل که می‌گوید درها صحبت می­کنند اما دیوارها ساکت هستند[۳]، دیوار کجای فضابندی ایرانی قرار می‌گیرد، داستانی را دنبال می­کنیم.

 

دو محور در فضابندی معماری ایران بسیار مهم هستند. البته این تقسیم‌بندی بستگی به نگاه ساده­ساز ما دارد، ولی این دو خط را می­توانیم به‌میزان بسیاری در سازماندهی فضایی معماری ایرانی ببینیم؛ یکی یک خط افقی است که دارد به عمق می­رود که می­شود چهار مرحله روی آن تعیین کرد. تقطیع این خط خیلی مهم است. می­شود چهار فضای کلیدی را برروی این خط  گذاشت که دقیقاً این اسم‌ها در حجره­های مدارس ما دیده می­شوند: صحن به‌عنوان فضای باز و فضای آزادانه عملکرد؛  پیشخوان، (خوان و خانه و این‌طور واژه‌ها را هم در نظر بگیرید) که گویی یک پیش‌درآمد، یک stage  است که در جلو واقع می‌شوند؛ سپس «تو»، که در فرهنگ ما «تو» به معنی اتاق است؛ و بعد از این‌ها می‌رسیم به «پستو». انگار هرچه داخل این خط می­رویم، فضاها تاریک‌تر، خصوصی‌تر، و حاوی معانی دیگری نیز می‌شوند. مقصود من از بیان این نکته‌ها پایه‌گذاری زمینه‌ای برای پاسخ دادن به این سوال است که دیوارهای ایرانی کجاها قرار می­گیرند. محوری عمودی نیز هست که این محور هم یک محور ارزشی است، که می­شود گفت از قعر، از زیرِ زمین تا بالا می‌رود و ما پسوندهای متفاوتی در اسم گذاشتن بر روی این ارزش­گذاری عمودی هم می­بینیم. در نام‌گذاری‌های این فضاها و عناصر، از واژه­هایی مانند شاه‌نشین گرفته تا واژه‌های آنتروپومورفیک – یعنی اصطلاحاتی انسانی که ما به این عناصر می‌دهیم –  مانند تاج و پیشانی و اسپر و پایه آغاز می‌شود و به سمت سرداب می‌رود که گویی درحکم نوعی به عمق یا به داخل زمین رفتن است. لازم است درباره معانی این‌ها بیشتر صحبت شود، امّا اجازه بدهید این مقدمات را بگوییم تا بعد کم‌کم ببینیم دیوار کجا شکل پیدا می­کند.

کنار این خط­هایی که گفتیم دو تقسیم‌بندی بزرگ وجود دارد که باز هم سازمان­دهی فضایی معماری ما را شکل می­دهد. باید تذکر بدهم که فضابندی­های متنوع دیگر را کنار گذاشته‌ام که البته این کار نوعی ساده‌سازی است و لازم است در مورد همین مسئله هم صحبت شود. در دوره معماری اسلامی شاخصه‌ای که در معماری ایرانی پیدا می‌شود هماهنگی ایوان و گنبدخانه، و دوتاییِ – اگر به‌نوعی گنبدخانه را به معنی عام شبستان بگذاریم- ایوان-شبستان است، و نکته جالب این است که در ادبیات ما در زبان محاوره، این دوتایی معانی خیلی پررنگی هم دارند. مثلاً در شاهنامه اگر شما صرفاً واژه ایوان را جست‌و‌جو کنید می‌بینید ایوان فضایی کاملاً مردانه است که با پسوندهایی مثل بلندی و شکوه از آن یاد می‌شود و دقیقاً نوعی «استیج[۴]» است که جلوی میدان قرار می­گیرد. کمتر می‌بینید –یا شاید هم هرگز نمی‌بینید- که ایوان با پسوندهای جمال، زنانه یا این‌گونه صفت‌ها و پسوندها شناخته شود.

برخلاف وضعیت ایوان، اگر شبستان را مقایسه کنیم،  می‌بینیم که مثلاً در تاریخ سیستان به‌عنوان یکی از اوّلین نثرهای فارسی خانم‌ها با این واژه‌ها خطاب می‌شوند: «پردگیان» و «اهل شبستان». حتّی در تاریخ سیستان واژه شبستانیان هم برای خانم­ها به‌کار برده شده است. می‌خواهم بگویم این دوتایی، دوتایی­ای است که پسوندهایی را می­شود به آن‌ها نسبت داد.

لازم است راجع به هر واژه‌ای که در این تصویر آورده‌ایم رفرنس‌های بیرونی داده شود؛ ایوان در برابر شبستان، فضایی مردانه در برابر فضایی زنانه است، همچنین فضای عمومی در مقابل فضای خصوصی، فضای باز، خارج، در برابر فضای بسته و داخلی، فضایی که برایrefreshment  یا جشن و سرحال شدن و خُنکی و این‌طور مفاهیم است در برابر  فضایی که در مورد protection ، حمایت و گرم بودنش حرف می­زنیم. برای این که این خوانش را بهتر بفهمیم فقط کافی‌ است معماری صفویه را بر روی این دو فضا پیاده کنیم: فضاهای باز آبی رنگ ایوان در برابر فضاهای شبستان که قرمز بودنش و نوع تزییناتش یک حرف متضاد بزرگ می­زند.  بعد فضای استیج یا representation یا فضای نمایش مردانه با فضای حجاب یا intimacy، محرمیت، گرما یا دیگر ویژگی‌های این‌چنینی به‌چشم می‌خورد.

مدل دیگری هم هست که در فضابندی ما خیلی مهم است، و این مفهوم حلقه یا به‌تعبیر من جامعه هیئتی است. لازم است در این‌باره بیشتر صحبت کنیم.

به این یک الگوی آشنای چیدمان فضایی ایرانی توجه کنید. انداختن یک زیر انداز و دور هم جمع شدن و رو به هم کردن یعنی حلقه زدن. این الگو یک روی اجتماعی دارد، رویی است که در داخل یک فضای بسته جمع می­شود و پشتش رو به دنیای بیرون قرار می­گیرد. این چه الگوی مدنیتی را می­خواهد ارائه کند؟ می­خواهیم درباره این مسئله صحبت کنیم. این پایه‌ای‌ترین الگو در سازماندهی فضا در معماری ایرانی است.

در فرهنگ ایرانی ما دو مدل کلّی دیوار هم داریم، یکی این دیواری است که برای این جامعه هیئتی، این جامعه حلقه­ای شکل می‌گیرد. دقیقاً معماری ما هم دیوارهایی که دارد اتاق­هایی هستند که به همدیگر چسبیده­اند و رو به یک صحنی دارند و پشت این دیوارها دقیقاً دیوار این خانه را می­سازد. دیوار دیگری هم هست که فضایی از آن بیرون می‌زند و نوعی مرز است.

براساس این تعریف دیوار است که ما دو صحن هم در حیات اجتماعی ایرانی داریم. یکی صحن یا فضای بازی که وسط این جامعه حلقه­ایِ یا جامعه هیئتی است؛ صحنی که مثل یک میزِگرد آدم­ها دور آن جمع می­شوند و دیوار عرصه این جامعه را مشخص می­کند و دیوار دیگری که دارد بین عرصه خصوصی یا فضای خصوصی و مرز این دو فضا را تعریف می‌کند. همان‌طور که گفتیم، این جامعه هیئتی یک مدل شکل دادن اجتماعی نیز دارد؛  دیوار برایش دقیقاً عرصه  حیات جمعی هیئت است.

پرسشی که مطرح می­شود این است که مدنیت درون آن جامعه حلقه­ای چه‌ شکلی پیدا می‌کند؟  فضای بیرون چه معنایی پیدا می­کند؟ برای آدم‌هایی که دور هم جمع می­شوند، «دیگری» به چه شکل تعریف می­شود؟

این جامعه دو مدل «دیگری» دارد. اوّلی دیگری به معنی کسی که در جامعه ما درون محفل ما حضور ندارد، که این the other با با  o  کوچک است؛ مثلاً در این معنا اگر کسی مرد است دیگری می­تواند زن باشد، من اگر پدر هستم دیگری می­تواند بچه باشد، و من اگر شهروند این محلّه هستم دیگری می‌تواند شهروند آن محله دیگر باشد.  یعنی other  کسی است که نسبت به من متفاوت می­شود. ولی ما یک The Other دیگر هم داریم که با O بزرگ است. اینOther  کسی است که براساس جهان یک شخص نمی­تواند تعریف شود. اگر بخواهیم یک اسم فارسی برایش بگذاریم می­شود غریبه. غریبه کسی ا‌ست که بر اساس الگوهای جهان من نمی­شود آن را متصور شد، یک «دیگریِ» کامل است.

می­خواهم بگویم که در این الگوی دومی این Other کسی است که در حوزه بیرون از دیوار تعریف می­شود و یک وجه متفاوت اجتماعی دارد. این فرد در جامعه حلقه­ای، در جامعه هیئتی یک غریبه است. اکنون این پرسش پیش می‌آید که در چنین جامعه‌ای اصلاً مدنیت چگونه شکل می­گیرد؟  این غریبه چگونه به یک فرد اجتماعی تبدیل می‌شود و فضای بین دیوارها بر چه اساسی تعریفی مدنی پیدا می‌کند؟

اولین الگویی که مدنیت در این جامعه حلقه­ای شکل پیدا می­کند این است که هر دیوار درون یک دیوار بزرگ‌تر قرار می­گیرد، و مجبور است دیوار های بزرگ‌تری را شکل بدهد تا عرصه حیات اجتماعی بزرگ‌تری را تعریف کند. یک دیوار می­کشد و می­گوید این خانه من است، و آدم­هایی که داخل این خانه هستند اهل خانه می­شوند، و بقیه می­شوند غریبه‌ها. در وهله بعد دیوار بزرگ‌ترش می­شود دیوار محله یا کوی.  افراد اهل محله می‌شوند و کسی که بیرون از این دیوار است نسبت به هم‌محله‌ای‌ها غریبه می‌شود. باز اگر بزرگ‌تر شود دیوار شهر را تعریف می‌کند. این جامعه درکش از اهلیت این است که بتواند دور حوزه‌ای که داخلش قرار می‌گیرد دیوار بکشد. این یک الگوی شناخت­پذیر کردن فضا در جامعه­ای است  که من اسمش را جامعه دیوارمدار گذاشته‌ام؛ جامعه‌ای که تنها شکل جمعیت‌پذیری‌اش از دریچه تعریف حلقه است.

دومین ویژگی این تمدن آن است که مدنیت در درون این جامعه از دریچه proximity یا نزدیکی مطرح می­شود. ببینید برای ما یک کوچه قدیمی چطور به‌معنای فضایی شهری  است؟ کوچه تعریف‌اش یا شکل مفهوم اجتماعی‌اش را  دقیقاً با این مفهوم پیدا می‌کند: «نزدیکی است که مدنیت و ارتباط را می‌سازد[۵]». بعد می­گوید فضای مدنی فضایی است که بین دیوارهای به هم نزدیک‌شده قرار می­گیرد.این حرف را می­زنیم که کم‌کم به یک معنای ایرانی از دیوار برسیم. در این معنا، دیوارفقط به‌معنای منفی مانع و سد نیست و دقیقاً می­خواهیم بگوییم وجهی از مدنیت ایرانی با همین دیوار شکل پیدا کرده است.

این تصویری از شهر انارک  است. اجازه دهید این شکل دوم را هم بررسی کنیم که شکل بسیار مهمی است و در جاهایی از تاریخ شهرنشینی ما گم شده است. این پلان کاخ سروستان و آن یکی هم  بازسازی تقریبی کاخ خسرو در قصرشیرین است. ببینیند این رنگ آبی که کشیده‌ام دقیقاً دیواری فرضی است که در کاخ سروستان  و مدل­های مشابه هم دیده می­شود.  فضایی که به تصور من بدون مانعی که در مقابلش باشد از ایوان استفاده می‌کند و رو به فضای بیرونی باز می شود. بعضی از این فضاها عرصه‌های خاص خودشان هم دارند، ولی دیوار جایی است که اندرونی یا به اصطلاح آن فضای دیوارکشیده داخل خودش را تعریف می­کند و از بالای آن رخی اجتماعی رو به بیرون باز می شود

در این بازسازی، تضاد بین این وجه عمومی که پایش را فراتر از دیوار می­گذارد و آن عرصه خصوصی –که می‌توان گفت فضای خاصّان است- دیده می‌شود. بر اساس همین دوتایی است که پلان عالی‌قاپو در تاریخ معماری ما خیلی مهم است و متأسفانه کمتر هم به آن توجه شده است. چه اتفاقی می­افتد که اصفهان از قلعه «طبرک» – قلعه‌ای که مدل ارگِ دیوارْکشیده‌ای است که فضایی بسته در خود دارد- به مدل دوم می‌رسد که کاخی است که به‌روی یک عرصه اجتماعی باز می‌شود؟ البته باید راجع به آن هم حرف زد که دیوار این کاخ کجاست، ولی دقیقاً کاخی است که تبدیل به مقر یک نمایش عمومی می­شود، تبدیل می‌شود به دروازه‌ای که از طریق آن شما وارد عرصه خصوصی دربار هم می­شوید. البته این را باید با پس‌زمینه شاه عباس و سیاست صفوی خواند. می­خواهم بگویم چه قدر این عالی قاپو در تاریخ شهرنشینی ما مهم است و می­شود رصد کرد که کجاها ما از این جامعه حلقه‌ای به این الگوی تظاهر بیرونی رسیده‌ایم.

خلاصه کلام من این است که ایرانی مدلی خاص از مدنیت دارد، الگویی فضایی‌ای دارد که بدین‌شکل خاص ‌جایی دیگر آن را نمی­بینیم. تصویر پایین عکسی اتفاقی از شهرهای ما است. یک سازمان دولتی به پولی دست پیدا می‌کند و اولین تعریفش از فضا نه ساختن یک ساختمان اداری، که کشیدن یک دیوار است. در ارثیه­هایی که به ایرانی‌ها می­رسد اولین کاری که انجام می‌شود آن است با آجر و بلوک یک دیوار به‌دور آن فضا می‌کشند؛ چون دیوار است که اصولاً هویت فضا را تعریف می­کند.

حال اگر بخواهیم این صحبت‌ها  را بسط بدهیم باید درباره چند مسئله حرف بزنیم؛ مانند مسئله «هویت و دیوار» و  مسئله «حجاب و دیوار». اجازه بدهید در مورد هویت و مسئله دیوار کمی صحبت کنیم، آن‌جاهاست که دیوار معناهایش برای ما شکل پیدا می­کند. مثال‌هایی پراکنده می­زنم. مولوی می­گوید – اصل شعر در خاطرم نیست- هر شاخه‌ای که از دیوار باغ بیرون آمده را باید بُرید. می­خواهم بگویم که این «شاخه از دیوار بیرون‌آمده» چه معنایی دارد که مولانا می­گوید ببریم و و آن را به معنایی که از حد و حدود خودش پایش را فراتر گذاشته است یا پایی که از گلیم درازتر شده است شبیه می‌کند؟

بعد از اینکه تیمور به هرات حمله می­کند، دربِ شهر را می­کَند و شهر را تسخیر می­کند، وقتی که می­­خواهد از هرات برود، دستور می­دهد کل دیوار هرات را خراب کنند. عملی که گویی به‌نوعی مثل بی‌آبرو کردن یا بی‌هویت کردن شهر است. برای اینکه جایگاه ارزشی شهر را پایین بکشد دستور می­دهد که دیوارها را خراب کنند، علی‌رغم آنکه دیگر هیچ کاربردی برای او ندارد: شهر را تسخیر کرده همه کشت‌وکشتارها را انجام داده است. دیوار شهر را خراب می­کند و می­رود.

حالا اجازه بدهید چند شعر و یا چند ضرب‌المثل ایرانی هم با هم بخوانیم. دیوار برای ما اگر مانع است مرز آزادی هم هست: «چاردیواری، اختیاری» .این را ببینید مولانا چگونه توصیف می­کند که می­گوید «دیوارهای خانه چون مجموع شد به نظم/ آنگاه اهل خانه درو جمع شد دلا»؛ یعنی اولین ضامن شکل دادن خانه را دیوار می­داند. باز می‌گوید «گر نباشد یاری دیوارها/ کی برآید خانه و انبارها». یعنی اولین پارامتری که می­خواهد با آن خانه را تعریف کند دیوار است.

دیوار نه تنها مرز نمی­شود که حتی تعریف همسایه نیز می­شود. واژه همسایه، هم‌چراغی و –به‌قول اصفهانی‌ها در تعریف باجناق- هم‌ریش، یعنی کسانی که ریششان یک‌جا گیر کرده است هم هست. هم‌چراغی به معنای کسانی که چراغ مشترک دارند در توضیح بازاری‌هایی که در کنار هم هستند به‌کار می‌رود. در واژه همسایه نیز این سایه، نه سایه سقف، که سایه دیوار است؛ و جالب آنکه همسایه “دیوار به دیوار” مفهوم نزدیکی می­دهد.

ما در فرهنگ فارسی واژه «بی‌دروپیکر» داریم و پیکر دقیقاً اینجا به یک‌شکل همان دیوار است. برای مثال برای نشان دادن اینکه چگونه دیوار در فرهنگ فارسی به معنای مفهوم تن تصور می­شود، باید به «زیر دیوار بدن گنج است یا/ خانه مار است و مور و اژدها» یا «تن چو دیوار و پس دیوار افتاده دلی» اشاره کنیم که انگار دارند به‌روشنی دیوار و تن را یکی می کند. البته من همه مثال­ها را از مولانا زدم و در جاهای دیگر هم می توان دیوار را جستجو کرد.  دیوار نه تنها به‌معنای جدا کردن می­شود، که دقیقاً مرز تعریف همسایگی نیز است. در فیلم‌ها نیز همسایه‌ای از خانه بغلی می­آید سرِ دیوار و شروع می‌کند به صحبت کردن؛ گویی به‌نوعی آغاز ارتباط از روی سرِ دیوار است. درخت انگور سر دیوار بهترین تجلی ارتباط است. سهمی از انگور درخت روی دیوار مال همسایه است.

در این‌جا چقدر کار کیارستمی به‌عنوان هنرمندی که برداشت عمیقی از فرهنگ ایرانی دارد در پروژه عکاسی از دیوارها جالب می‌شود. اگر به ادبیات معاصر ما رجوع کنید دیوار به‌اشتباه به عنوان عاملی منفی و به عنوان عامل جدایی تصویر شده است و  تنها هنرمندی که این شاعرانگی دیوار، این بوطیقای دیوار را به‌خوبی به تصویر کشیده است همین کیارستمی است.

دیوار در فرهنگ ایرانی، در زندگی ایرانی، یک نوع مرز هویت می­شود. چادر از سر زنان کشیدن به‌نوعی به‌معنای بی‌هویت کردنِ یک زن بود. در فرهنگ ما در دعواهایی که می­شد، چادر از سر کشیدن معنای منفی شدیدی داشت. آیا می­شود این را با کاری که تیمور با هرات کرد مقایسه کنیم؟ گویی در هر دو مور مرز‌های معنایی شهر و زن از بین می‌رود. باز ضرب‌المثل دیگری هست که «دیواری کوتاه‌تر از دیوار ما پیدا نکردی؟» گویی می­خواهد بگوید که مرز هویتی بی­ارزشی کمتر از من پیدا نکردی؟ مثلاً به یک کسی که تهمت کار ناشایست می­زنند، می­گوید «از دیوار مردم که بالا نرفته‌ام»؛ چون نهایت تعدی به حقوق دیگری را بالا رفتن از دیوار دیگران می­دانند. ممکن است فردی امضای غلط کند، دروغ بگوید، اما نهایت تصورش از کار غلط از دیوار مردم بالا رفتن است.

مورد دیگری که این قضیه دیوار در آن مطرح می‌شود مسئله حجاب است. حجاب در ادبیات عرفانی ما دو معنای متضاد دارد. اولاً مانع درک حقیقت است، مثلاً جایی که از حجابِ حقیقت شدن صحبت می‌شود؛ ولی نگاه وارونه‌ای نیز به حجاب وجود دارد: حقیقت از دریچه حجاب‌هایی که برایش تعریف می­شود می­تواند تجلی و امکان بروز پیدا کند؛ مثلاً در مورد حقیقت خداوندی، مولانا می­گوید «چشم کو تا که جان‌ها بیند/ سر برون کرده از در و دیوار». یا هاتف اصفهانی که می گوید: «یار بی‌پرده از درودیوار/در تجلی‌ست یا اولی‌الابصار».

باز می‌بیینیم که در فرهنگ ما تصویر زنی که از لای درز در دارد بیرون را نگاه می­کند را به عنوان بروز حقیقت نشان می‌دهند،  و این به حرفی که نیچه می­زند شباهت دارد: «حقیقت در درون خودش زنانه است». قدیمی‌های خودمان هم می‌گفتند که «مرد رویه است و زن آستر». با این تعریف حجاب یک سبقه مردانه پیدا می­کند که آن بُعد زنانگی حقیقت را در درون خودش نگه می­دارد. این تفسیری که یکی از فیمینیست های اسلامی در مورد چادر کرده و می­گوید: veil is the moving wall (حجاب یک دیوار متحرک است) و زن شرقی، زن اسلامی آن را با خودش برمی­دارد و می­برد داخل اجتماع. چادر منطق جامعه دیوارمدار است. این را با تمام تشبیه‌هایی که درباره چادر به‌کار می‌رود مقایسه کنیم: چادر مصونیت است، چادر مانع نیست، چادر مثل صدفی برای دُر است. این را با الگوهای مدنیتی که در جامعه هیئتی و حلقه‌مدار وجود دارد مقایسه کنید. انگار یک ماکتی از یک دیوار درست شده و در فضایی که تعریف مدنی پیدا نکرده، و بیرون غریبه است. اکنون باید به این بپردازیم که این غریبگی چه بُعدهای متفاوتی دارد.

شما برای اینکه هویت پیدا کنید، پیکر داشته باشید و به‌اصطلاح بی‌دروپیکر نباشید، این معنای جامعه هیئتی از حجاب را برمی­دارید و آن را به این طرف و آن طرف می‌برید. اگر با زنان و مردان سنتی روبرو شده باشید می‌بینید که جایی که خانم در یک فضای جمعیتی شلوغ حرکت می­کند، مرد با حرکت بدن و دستانش به گونه‌ای حرکت می­کند که خانم به کسی برخورد نکند. این روشن‌ترین ماکت معنای دیوار و مفهوم زنانگی فضای درون است.

کنار مفهوم دیوار به‌معنای فضای خودی، فضای اهل، فضای آدم‌هایی که ما نسبت به هم اعتماد داریم در برابر غریبه است که معنای در و دروازه و حراست و به اصطلاح the ritual of entrance  یا آداب وارد شدن به فضا مطرح می­شود. این جا در و دروازه معنای خاص خود را پیدا می‌کند.

چرا ما به این میزان هشتی می­ساختیم و دالان می­ساختیم؟ انگار این ذهنیت هنوز از ذهن ما ایرانی‌ها بیرون نرفته است که این‌همه برای مجموعه‌های مختلف، از شهر صنعتی گرفته تا دانشگاه، دروازه می­سازیم و اولین چیزی هم که می­گذاریم حراست است،‌  این‌ها فراتر از معنای کاربردی خود، به‌عنوان کنترل ورود و خروج به فضای درون دیوارها، جنبه روانی و معناشناختی هم دارند.

حال ببینیم که مدل دوم دیوار در فرهنگ ایران که آن را پیشتر تعریف کردیم، تا چه حد مهجور شده و کجاها امکان بروز پیدا کرده و کجاها بستر تغییر شده است. موردی که در مدرنیته و مدرن شدن معماری ایرانی کمتر به آن توجه می­شود: در پس شکل‌هایی که ممکن است قیافه‌هایشان عوض شود، دیوار هنوز محکم سرجایش ایستاده است. آن تصویری که از ایوان یا آن چیزی که از دیوار بروز پیدا می­کند و امکان بروز اجتماعی یا تغییر دارد را با احتیاط می­شود با الگوهایی از مدرنیته ایرانی مقایسه کرد. وارطان می­گوید همان کاری را که رضاشاه با کشف حجاب می­کند ما داریم در حوزه معماری انجام می­دهیم. این جمله را خود وارطان گفت، همان موقعی که دارند کشف حجاب می­شود و بعد در تفسیرش می­گوید زیبایی‌ای که در بین لایه‌های دیوارها گم شده بود را ما می­خواهیم در عرصه اجتماع نشان بدهیم. می­خواهم بگویم که باید به این تمایلات در زمینه‌های خاص خودشان نگاه کرد.

حدود ده سال پیش قانونی برای برداشتن دیوارهای فضاهای عمومی و باز کردن ساختمان­های عمومی رو به شهر ابلاغ شد ولی در اجرا مشکل پیدا کرد، برای اینکه سرسخت‌ترین عنصر معماری‌ای که سرجایش می­ماند همین دیوار است. ساختمان­هایی که تراس پیدا و پنجره دارند، یک بازی فرمال نمایشیِ عرضه رو به بیرون را ارائه می‌دهند و این نمایش در کنار وجود دیوار است تا مطمئن شود آن بخش از زندگی که قرار است در حوزه دیوار یا حوزه معنایی دیوار بماند هنوز سرجایش است.  ممکن است ما معماری آن‌ورِ آبی که قیافه‌اش فلان است و در فضایی سبز و باز قرار دارد را کپی و بازتولید کنم، اما با دیواری همراه می‌شود که عرصه معنایی و فضایی ایرانی را بازتولید می‌‌کند.

سعی می‌کنم جمع‌بندی کنم و بگویم ما اینجا تلاش کردیم چه کاری انجام دهیم. سعی ما این بود که یک پدیده و یک عامل معماری را در شبکه‌ای از معناهای اجتماعی و فرهنگی ببینیم و بگوییم این عامل در کجاها حضور دارد، کجاها دارد معنا درست می­کند و شکل پیدا می­کند. باز هم می­گویم چند عامل هست که دیوار را پارامتری بسیار ایرانی می­کند: یکی اینکه ما فضا را با دیوار تعریف می­کنیم. اصلاً ما عرصه رفتار اجتماعی را با دیوار شکل می­دهیم. دیوار نه تنها مانعی نیست، بلکه مرزی هویتی برای ماست. دیوار سرسخت‌ترین عاملی است که در حوزه‌های مختلف دربرابر تغییر مقاومت می­کند. الگوهای مدنی برای بیرون رفتن ما از دیوار در حوزه مدنی در تاریخ وجود دارد که در دوره‌هایی این امکان بروز پیدا می­کند ولی ما باز هم به همان الگوی جامعه هیئتی برمی‌گردیم. و بالاخره مدنیتی که در این شکل تنها از طریق نزدیک شدن فضاهای دیواری به هم شکل پیدا می­کند.

با این شکل تحلیل، می‌توانیم این مرز بین جهان سنتی و جهان مدرن، این که ما به‌یک‌باره در یک فضای جدید پرتاب شدیم را بشکافیم و نشان بدهیم که چقدر دیوار در الگوهای زندگی مدرن ما هم امکان بروز پیدا کرده است و چقدر هنوز ما پارادایم‌های فرهنگی فضا را بازتولید می‌کنیم هر چند قیافه‌ها عوض شده باشند.  دیگر اینکه به شکلی می‌توانیم درباب یک بخش از معماری در حوزه زندگی روزمره بحث کنیم. این شکل از برخورد از دسته‌بندی‌هایی مثل سنتی/مدرن و فاخر/روزمره فراتر می‌رود و شبکه‌های معنایی/فضایی یک فرهنگ را بهتر نشان می‌دهد.

چرا ما واژه روان‌کاوی را برای این کاری که ارائه دادیم انتخاب کردیم؟ روان‌کاوی یک روش برای این نوع از حرف زدن درباره پدیده‌های بیرونی است. این‌جا ما مثل فروید، که آدم‌ها را می‌گذاشت و آن‌ها یک داستان می­گفتند و داستان‌های پس ذهن آن ها را می­خواند، دیوار را گذاشتیم و پرسیدیم «چرا شهری ساخته می­شود که همه تظاهر مدنی آن دیوار است؟» اگر شما در یزد یا شهر دیگری دیگری قدم بزنید برای اینکه به فضایی مدنی برسید باید از پس دیوارها بگذرید. آیا این جامعه‌ای است که از اینکه رو به بیرون باز شود می‌ترسد یا دیوار برایش معنای خاصی دارد؟ این‌جا روان‌کاوی می­گوید که دیوار خودش سخن نمی­گوید و شما دارید از درون آن پسِ ذهن آن را می­خوانید. این تفاوت واژه خوانش است. خوانش ترجمه reading into  است. اگر خواندن صرف صورت بگیرد شما حرف‌هایی که به شما گفته می­شود را بازخوانی می­کنید ولی در reading into شما حضوری پررنگ برای به حرف درآوردن یک پدیده خواهید داشت.

دیوار، حجاب، همسایه، سایه، در و پیکر، اینکه مولانا تا این حد دیوار را به عنوان عاملی معنایی می‌بیند وتا این حد خشونت اعمال می­کند که شاخه بیرون‌آمده  از سر دیوار را می‌خواهد بِبُرد، معنا از دریچه حضور فعال کسی که این پارامترها را می­خواند بروز پیدا می‌کند و این‌جا نباید ترس داشت که دارد معنایی نامربوط سوار یک پدیده فرهنگی می‌شود، بلکه پسِ ذهن یک امر دارد خوانده می‌شود، پس‌زمینه‌ای که وجود دارد.

به سوال اولیه اصلی‌ام بازمی‌گردم که ما چگونه می­توانیم معماری روزمره خودمان را، معماری‌ای که دور و بر خودمان ساخته می­شود -از پنجره‌اش گرفته تا دیوار و فرم و مصالح- بخوانیم؟ این یک پرسش بسیار کلیدی است و وظیفه ما معماران است که از این دنیای بسته‌ای که برای خودمان ساخته­ایم واز معماری­های خاص زیبا حرف می­زنیم بیرون بیاییم.

در آخر لازم است اشکال این خوانش را هم بگویم. من در این‌جا دیوار را از یک امر تاریخی بیرون کشیدم و به‌عنوان یک امر عام به آن نگاه کردم. دیوار امروزی را با دیوار دوره مولانا با دیواری که یک موسسه یا اداره می­سازد را کنار هم گذاشتم. می­شود دیوار را به‌عنوان یک مفهوم تاریخی نگاه کرد و پرسید که کجاها جامعه ایرانی دیوارهایی را فروریخته و کجا دیوارهای متفاوتی ساخته است.

مسئله بعدی این است که جامعه معاصر ما با دیوار چگونه برخورد کرده است. دیوارها هنوز حضور پررنگی در شهرهای ما دارند. دیوارها تزئین می­شوند، رنگ‌ورو پیدا می­کنند و مصالحشان عوض می­شود، ولی آن‌جایی که باید حضور پیدا کنند هنوز در بسیاری از موارد سفت و محکم سرجایشان هستند. این گفته به این اشاره دارد که ما مثلاً جهان مدرنمان را جهانی بیگانه تصور نکنیم. ما هنوز با شبکه‌هایی معنایی/فضایی، جهان خود را معنادار می‌کنیم.

امیدوارم پراکنده صحبت نکرده باشم و این پرسش را به‌طور جدی در ذهن شما مطرح کرده باشم. من در حد یک کتاب درباره دیوار نوشته­ام ولی عدم اطمینانم نسبت به حرف‌هایی که می­زنم باعث شده این متن را تا الان بیرون ندهم. امّا این یک فرآیند جالب است، اینکه مثلاً  ما به چه‌شکل می‌توانیم درباره پنجره، در، نما، کوچه و امثالهم صحبت کنیم؟ لازم است ما درباره این پدیده‌های ساخته‌شده در اطرافمان به‌طور جدی‌تر و به‌شکلی معناشناختی حرف بزنیم.

پرسش و پاسخ

– شما تأکید زیادی بر رابطه معنایی دیوار و حجاب و محرمیت و درون‌گرایی- که از پارامترهای معماری ایران هستند- داشتید. آیا معماری مناطق معتدل و مرطوب یا معماری کوشکی ایران حجاب ندارد؟ یا اصلاً این دیوار برایش تعریف نشده است و یک معماری برون‌گراست؟ جایگاه دیوار در این نوع معماری‌ها را چگونه می­بینید؟

باید درباره این واژه برون‌گرایی که به بخشی از معماری‌های ما نسبت داده می­شود به‌طور جدّی فکر کنیم. کوشک‌های ما اتفاقاً درون دیوارها هستند، یعنی اول دیوارها کشیده می­شوند و بعد کوشک این فضای باز را پیدا می­کند که خودش را این‌قدر شفاف به بیرون نشان ­دهد. برای مثال باغ شازده ماهان را ببینید، یک دیوار است که وسط بیابان کشیده شده است و وسطش یک فضای سبز جدا از جهان اطرافش شکل پیدا کرده و درون این دیوار است که کوشک شکل پیدا می­کند.

دیوار است که دارد دقیقاً مرز این آزادی را تعیین می­کند. کوشک‌های ما هیچ‌گاه بدون دیوار شکل پیدا نمی­کردند. ما اصلاً کوشکی که به‌این معنا بیرون از دیوار قرار بگیرد نداریم. من در این کتاب نوشته‌ام که تنها فضای ساختمانی معماری ایرانی که بدون دیوار حضور پیدا می­کند مقابر هستند و  این جایی است که مسئله مرگ مطرح می‌شود. تنها ساختمان ما که بدون دیوار حضور پیدا می­کند مقابر هستند. ما جایی که دیوار شکل پیدا نکند نداریم.

– در معماری شمال ایران این کوشک‌هایی که ساخته می­شود و نوع شهرسازی‌ای باز و گسترده است، چون بنا به نوع اقلیم و نیاز به کوران هوا و رو به دریا بودن این باز بودن مورد نیاز است و این مسئله هم در معماری مسکونی و هم معماری شهری آن به‌چشم می‌خورد. سوال من این است که تعریف ما از دیوار یک بار معنایی دارد یا اینکه پارامترهای دیگر می­توانند تعیین کنند که دیوار چه نقشی بازی کند؟

نقدی که به گفته‌های من وارد می‌شود این است که علاوه بر اینکه من پدیده دیوار را به‌عنوان یک پدیده تاریخی درنظر نگرفتم، این نگاه جغرافیایی فرهنگی متفاوت را نیز درنظر نگرفته‌ام.

با این‌حال، دیوار را به عنوان یک امر فیزیکی و فقط به عنوان یک پارامتر ساختمانی که در یک ارتفاع ساخته می­شود نبایست درنظر گرفت، مثلا این که در شمال می­گویند همین که اینجا یک نرده بگذاری یا یک شمشاد یا چیز دیگری بکاری برای شمالی هم مشخص است که دیگر نباید از این مرز رد بشود. مانند آن عکسی که من از آن نشستن دور هم ایرانی‌ها ارائه کردم که یک زیراندازی انداخته می­شود و به فرد کناری می­گوید که عرصه این جامعه ای که دور هم جمع می­شوند کجاست.

دیوار می­تواند بروز فیزیکی متفاوتی پیدا کند ولی من می­خواهم بگویم در فرهنگ ایرانی، که این ایرانیت را تا کجا بتوانیم تعمیمش بدهیم و تفاوت های جغرافیایی اش را در نظر بگیریم، دیوار معنایی حضور دارد. برداشت من خیلی دقیق نیست ولی در همین عرصه شمال هم اگر نخواهیم این پدیده را به عنوان یک پدیده اقلیمی تفسیر کنیم، به عنوان یک عامل فرهنگی  و مفهومی دیوار آن جا هم حضور دارد. ممکن است بروز فیزیکی متفاوتی پیدا کند.

– آیا این عرصه تعریف شده از حضور است یا برای مثال این دیواری که شما تعریف کردید، اگر معنای آن را جدا کننده در نظر بگیریم، پس آن شرایط بصری را دیگر نمی­توانیم به آن اطلاق بکنیم چون ما فقط دو عرصه را از هم جدا کردیم که یک حریم را تعریف کنیم، اما عرصه بصری هنوز بی حجاب است و از بیرون دیده می­شود. برای مثال در همان تصویری که نشان دادید فقط عرصه ها از هم تفکیک می­شود ولی از نظر بصری، چون شما به موضوع حجاب اشاره کردید، چیزی پوشیده نمی­شود. پس آن حجاب بصری ایجاد نمی­شود، فقط عرصه ها از هم تفکیک می­شود؟ آیا عملکرد دیوار در معماری شمال هم به همین گونه است؟

اگر بخواهیم خیلی مبهم صحبت نکنیم، شمال شما را با همین تصویری که دیدیم و دیوار واقعی در آن وجود ندارد مقایسه کنیم. دیوار وقتی مفهومش وجود داشته باشد یک شبکه معنایی اجتماعی هم حول خودش شکل می­دهد که در مورد کنترل نگاه کردن و این که چه چیزی از آن بروز پیدا کند و حتی می­خواهم بگویم این دیوار جلوی نگاه هم هست. این‌طور نیست که حالا که دیوار فیزیکی وجود ندارد، با نگاه از بیرون، بتوان به‌راحتی داخل این عرصه را هم نگاه کرد. یک شبکه فرهنگی مطابق این دیوار معنایی وجود دارد که در آن کنترلِ نگاه کردن، شکل‌دهنده رفتار است. می­خواهم بگویم اگر مرز بصری وجود ندارد بدان‌معنا نیست که نگاه هم به همان اندازه آزاد است که هرکس خواست این فضا را نگاه کند.

– این که می­گوییم این دیوار یک مفهوم است، آیا می­شود مثالی از غرب به طور عام یا برای مثال از کشور آمریکا نمونه ای بیان کنیم که این دیوار برای آن ها به چه شکل تعریف شده؟ و این که این قدر ما دیوار را ایرانی می­بینیم، در آنجا این دیوار چه نقشی دارد؟

من با آمریکا آشنا نیستم که بخواهم مثالی از آن جا بزنم ولی ببینید یک تفاوتی که می­توانم عرضه کنم همین قضیه آزادی بود که رابطه اش با دیوار چگونه است. در ادبیات جدیدمان یا شعر معاصرمان که بررسی می­کنیم دیوار به عنوان مانع آزادی دیده می­شود. از یک طرف دیگر مرز تملک جهان اطراف من است که من اآن را می­آورم درون یک مالکیت خصوصی و از این بعد، دیوار منفی دیده می­شود و آزادی به معنای شکستن دیوار تصور می­شود. به نظر من این مفاهیمی که توی ادبیات معاصر ما هم رد پایش پیدا شده قدری برداشت آن سمتِ آبی از معنای دیوار است. برای اینکه مثال بزنم، فارغ از بُعد سیاسی و ساده‌سازی‌ای که در این‌جا اتفاق می افتد، موازی انقلاب‌هایی که در فرانسه و امثالهم اتفاق می‌افتد و در آن‌ها انقلاب به معنای آزاد کردن و شکستن قراردادها است، ما انقلابی شکل می­دهیم که به دنبال  مشروطه یا شرط گذاشتن و حد و حدود گذاشتن بر یک قدرت مطلقه است.

می­خواهم بگویم که اگر دیوار به معنی عرصه یک عمل یا حد و حدود تعریف عمل درست یا چارچوبی که قرار است گذاشته شود و بعد آزادی در آن اتفاق بیفتد تعریف شود، وقتی گفته می‌شود که «چاردیواری خانه خودم است» تا آزادی را نشان دهد، و این چاردیواری به انواع مختلف تعریف می‌شود، انگار شبکه معنایی رفتاری فرهنگ ایرانی شکل پیدا می­کند. ممکن است و مطمئناً این‌طور است که مشابهت‌هایی هم در فرهنگ‌های مختلف دیده می­شود.

این که گفتم جهان بیرون، جهان غریبه یا به قول میرچا الیاده[۶] جهان هاویه است، یعنی جهانی که تعریف ندارد. از دیوار چین گرفته که پشت دیوارش جهان یأجوج مأجوج می­شود تا دیوار ساسانی که پشتش دیوار قوم های بربر می­شوند تا دیواری که هادریان می­کشد در اروپا و بیرون آن قوم های غیر رومن و عرصه بیرون از رومن می­شوند، می­شود مشابهت هایی در فرهنگ‌های جاهای دیگر نیز پیدا کرد. اما دیوار هنوز هم حضوری پررنگ در جامعه ما دارد. قیافه‌ها عوض می­شود ولی دیوار آن بستر معنایی خود را هنوز حفظ کرده است، و این جامعه‌ای که اسمش را هیئتی یا دیوارمدار گذاشتیم، هنوز هم به اشکال مختلف در جامعه ایرانی بازتولید می‌شود.

جامعه هیئتی جامعه‌ای است که بر اساس یک اعتماد شما را به داخل یک حلقه وارد می­کند. می­گوید: «هرکه درین حلقه نیست، فارغ از این ماجراست».  در این‌جا فراغت از این ماجرا به این معناست که شما داخل این دیوار نشده‌اید. هرکس آمد داخل این دیوار اهل است، مورد اعتماد می‌شود و بعد نقش اجتماعی هم به او داده می­شود. فرد بیرونی دقیقاً تعریف غریبه است. غریبه هم شخصی است که ما به او اعتماد نداریم مگر آنکه خلافش ثابت شود. این یک تعریف ضداجتماعی از آدمی است که بیرون از جامعه دیوار قرار دارد. به‌محض اینکه این جامعه هیئتی توانست دیوارهای بزرگ‌تری بکشد و آدم‌های بیشتری را در خود راه بدهد، می­تواند اعتماد کند. فرآیند اعتمادسازی و مدنیت هم در این جامعه شکلی متفاوت دارد. این‌ها شبکه‌ای را درست می­کند که اسمش را می­شود شبکه فرهنگی ایرانی گذاشت. ممکن است مشابهت‌های بیرونی هم داشته باشد ولی مسئله ما تبیین چارچوب‌های فرهنگی این جامعه است.

– ما در معماری ایرانی همیشه منظر شهری موزونی داشتیم. جداره‌های شهری ما هماهنگ بود و معرف سبک زندگی و نوع زندگی ایرانی بود. اما در زندگی روزمره امروز و عصر رسانه که تکثر را در ذهن ها پدید آورد، ما داریم می­بینیم این تکثر در سیمای شهر و در جداره‌ها دارد خودش را نشان می­دهد. آیا می­توانیم فرهنگ را به جداره‌های شهری امروزی هم بسط بدهیم و بپرسیم که این جداره‌ها معرف چه نوع فرهنگی است؟

هدف از این کار من این بود که بگویم فریب قیافه‌ها را نخوریم. دیوارها رنگ و لعاب پیدا می­کنند، ظاهر و شکلشان تغییر می­کند، ولی من اعتقادم این است که اگر چارچوب‌های اجتماعی فرهنگی بر همان ریل قدیمی‌اش برود -که در بسیاری از موارد به همین صورت است- ممکن است به‌ صورت ساختمان‌های ما پنجره اضافه شود یا مثلاً روی نما کار کنیم، ولی پرده کلفت زدن جلوی این پنجره‌ای که اصلاً عمل دیدن را حذف می­کند بازسازی همان مفهوم دیوار در قیافه‌ها و شکل‌های دیگر است.

فکر نکنید این جامعه همه چارچوب‌های معناساز فضایی‌اش را از دست داده است و دارد کار جدیدی می­کند. هنوز پارادایم‌های مشابهی با گذشته وجود دارد و سعی من هم این بود که دیوار را از قالب فیزیکی‌اش دربیاورم و نشان دهم که هنوز کجاها ما در حال ساختنِ‌ دیوار هستیم، حتی اگر شکل‌هایش متفاوت شود.  این جامعه‌ای که آن را متکثر و ناهماهنگ و با القابی از این دست خطاب می‌کنید هنوز جامعه‌ای پُر از دیوار بر مبنای همان مفهوم قدیمی‌اش است که این‌جا آن را تبیین کردیم. ممکن است ساختمان از بیرون پُر از پنجره و نمای بیرونی و نقش‌و‌نگار باشد که انگار به بیرون باز شده است، اما اگر در ذاتش بروید، پنجره‌ای است که از کف ارتفاع دارد و یک پرده پُر چین جلوی آن می­آید، این جلوه‌های بیرونی صرفاً یک بازی بیرون است. نظر من این است که ما این دیوارها را هنوز برای اینکه درون این چاردیواری آرامش داشته باشیم داریم بازسازی می­کنیم.

– آیا ما دوره تاریخی‌ای داریم که دوره‌ای کم دیوار باشد؟ یا مثلاً آیا می‌توان انقلاب مشروطه را به‌عنوان یک دوره ضدِّ دیوار معرفی کرد یا خیر؟

همان‌طور که گفتم دوره‌هایی بوده‌اند که مواجهه با دیوار مسئله اصلی برای شکل دادن به حوزه مدنی بوده است  و آن مدل ایرانی‌ که از دیوار بیرون می­آید وجود دارد. ردّ پاهایی از آن را می­شود در همین مثالی که از عالی‌قاپو زدم دید. چیزی که در آن فضای مدنی شکل می­گیرد این است که فضای حکومتی از دیوار بسته جامعه حلقه‌ای درباری بیرون می­آید و یک عرصه بیرونی پیدا می­کند. مثال‌های بیشتر را می­شود هم در جامعه تاریخی پیدا کرد و در دوره مدرن هم حتی اگر زیاده‌روی نکنیم دوره‌های مبارزه با دیوار داریم، از کاری که رضاخان کرد تا حتی همین قوانینی که امروزه درباره برچیدن دیوارها در ساختمان‌های عمومی وجود دارد.

در جامعه‌ای که مدنیت به شکل‌های خاص خودش را تعریف می کند، مثلاً جامعه حلقه‌ای و ساختن دیوار اطراف خود، فرد هنوز پررنگ است و اتفاقاً شکستن این دیوارها چندان کمکی نمی­کند، چون نیروهایی منفی شکل می­دهد. شکل دادن فضای مدنی بیرون، دیوار را به‌عنوان یک عامل مرزسازِ جداکننده کم‌کم کمرنگ می­کند و اجازه ی سرک کشیدن از دیوار را می دهد. مجدداً می­گویم که در مسئله حجاب و موارد مشابه می‌شود این مفهوم دیوار را بسط داد.

– گفتید که می­خواهید دیوار را از مفهوم فیزیکی آن خارج کنید و در مثالی گفتید جایی که ممکن است دیواری نباشد ولی شما مرزی را بسازید و حریمی را قائل می­شوید. چیزی هم در مقابلش وجود دارد که اگر واقعا هم دیواری داشته باشید به این معنا نیست که به طور کامل امنیت دارید یا احساس راحتی می­کنید یا درون حلقه‌ای هستید. درون یک شهر همه مردم درون حلقه شهروندان یک شهر هستند یا افراد درون یک محله یا یک کوچه، اما درون این دیوارها و این حلقه ها نمی­شود به‌طورکامل احساس امنیت و قرارگرفتن درون یک حریم کرد.

اگر درست متوجه شده باشم، شما دارید مسئله تعرض به درون دیوار را مطرح می­کنید. مثالی تاریخی می‌زنم که برای خود من هم جالب است. در حمله نادر به هند، به‌جای مدل­هایی که به عنوان یک دیکتاتور می‌بینیم یا می‌شنویم که فرد مهاجم چند آدم را می‌آورد و در یک فضای اجتماعی دار می‌زند، نادر می­رود و بعضی آدم‌ها را از داخل خانه‌ها بیرون می­کشد و می­کُشد و می­گوید «زمزمه‌های تفرق از درون دیوارها شکل پیدا می­کند». به‌همین خاطر کسی که بیرون است به‌عنوان عامل قدرت و کنترل همیشه به دیوارها به‌عنوان فضایی که کسی آن را برای خودش جدا کرده و درون آن دنبال آزادی می­گردد نگاه می‌کند. درون دیوارها همیشه مسئله نگاه بیرونی مطرح بوده است، نگاهی که دوست داشته است ببیند و کنترل کند داخل این دیوارها چه خبر است. این‌چنین می­شود این شکل شبکه­ای خوانش یک فرهنگ را گسترش داد. مثالی دیگر می‌زنم. در همه فضاهای سیاسی به «خانه تیمی» به‌عنوان یک فضای ترسناک‌تر از مجمعی که در درون یک فضای باز شکل می‌گیرد نگاه می‌شود،. چون پشت این خانه­هایی که درون دیوارها جمع می­شوند زمزمه­های تفرق بزرگ‌تری بیرون از نگاه کنترل‌کننده دیده می­شود.

از طرف دیگر کسانی که دیوار می­سازند، دیوار را نه به‌عنوان سدی در مقابلشان، بلکه به عنوان یک عامل حمایتی، عامل آزادی­شان و عامل فراغت­شان از نگاه کنترل­کننده می­سازند. اگر درست متوجه سوال شما شده ­باشم این نگاه کنترل‌کننده وجود دارد و راه­های نفوذ به دیوار را هم پیدا می­کند.

این فضای معمارانه چیزی فارغ از الگوهای فرهنگی بیرون خودش نیست و ما باید به‌دنبال این باشیم که بفهمیم به چه‌شکل با این نگاه شبکه‌ای می­توانیم معماری را به مسائل اجتماعی اطراف آن بدوزیم. به همین‌طریق ما می­توانیم درباره پنجره و در و کوچه به‌عنوان یک فضای اجتماعی هم صحبت کنیم که کوچه به عنوان یک proximity بین دیوارها است. اتفاقاً بافت­های فشرده شهرهای ما را دیوار امکان­پذیر می­کند.

من هنگامی که دور خودم دیوار دارم می­توانم به دیگری نزدیک شوم، چون این دیوار است که به من امنیت نزدیک شدن را می­دهد. حال اگر این دیوار برداشته شود، فاصله های اجتماعی بزرگ‌تری به‌اجبار باید ساخته شود و بعد به الگوی دیگری نیاز است تا یک فضای اجتماعی را شکل بدهد.

همه تلاش من این است که توضیح دهم چگونه می­شود پدیده‌های فیزیکی را به مفاهیم فرهنگی-اجتماعی اطرافش مرتبط دانست و این شبکه را تا حد نهایی‌اش، تا حدّ صحبت در مورد جزئیات کوچک، ادامه داد، به‌شرط اینکه برای ذهنیت­گرایی و نقدی که می‌گوید شما دارید ایده­هایتان را به‌طور «الکی» به همه‌جا بسط می­دهید جوابی داشته باشیم.

– درباره اینکه چطور یک رفتار اجتماعی را می‌توان به یک کالبد ربط داد، با توجه به مثال­هایی که از ادبیات قدیم و ادبیات فعلی و دوران‌های مختلف آوردید، و یا اینکه مثال می­زنند از داستان یک بازرگان و ربطش می­دهند به چارراه ارتباطی و مرکز بودن ایران و نمونه هایی از این دست، چقدر می­شود از این گفته ها دفاع کرد؟

همانقدر که حرف شما درست است که تغییر را، زمانه را، تفاوت‌ها را براساس یک دوخت و دوز ساختگی ربط بدهیم و تفاوت هایشان را درک نکنیم، من دقیقا برعکس شما ایستاده‌ام و می­گویم این تغییرهای ظاهری را به عنوان تغییرهای بنیادی تصور نکنید و بدانید در لایه‌های پنهان تداوم­ها و امتدادهایی هست که اتفاقاً اگر این‌ها وجود نداشته باشند جهان ما کاملاً به یک جهان بلبشو تبدیل می­شود. من دقیقاً حرف شما را قبول دارم ولی در جایگاه negative یا منفی شما ایستاده‌ام. من هم اعتقاد دارم این دوخت‌و‌دوزهای بی‌پایه نباید صورت بگیرد و تغییرات تاریخی و جغرافیایی کم ارزش شمرده شود و بگوییم ما ذاتی محکم به اسم ایرانی و تغییرناپذیر داریم.

برای مثال همین که می­گویید بازرگانی را با مفهوم شبکه ارتباطی امروزی ربط بدهیم و تغییر را نادیده بگیریم در عینِ‌حال می­خواهم بگویم که نباید ارزشی بیش از حدّ لازم به این تغییرات بدهیم. تداوم‌های پنهانی وجود دارد می‌توانیم این‌ها را ببینیم، مثلاً زن چادری صد سال پیش را با خانم خوش­پوش امروزی­ که نگاهش به حجاب عوض شده را می‌توان در ارتباط با هم دید و به نظر من کار تحلیل­گر فرهنگ این است که این دوخت‌ودوزها را به‌اندازه آن تغییراتی که شما می‌گویید بخواند تا بتواند مکانیزم چنین جامعه‌ای را بفهمد.

قصدم این است که بگویم جامعه ما، البته نه به اندازه قبل، جامعه‌ای دیوارساز است، چون دیوار برای آن یک عرصه معنایی است و این دیوارها را ما هنوز می­سازیم. هنوز جامعه امروز دارد این شکل‌ها را بازتولید می‌کند.

– با توجه به این گفته که «ما شهرها را می­سازیم و شهرها مردم را»،الگوهایی که در دیوارهای شهری خودمان می­بینیم، مستقیماً بر رفتار درون خانه‌ها تاثیر می­گذارند می­شود با توجّه به تغییرات شهرهایمان مثالی برای این تداومی که گفتید بزنید؟

دقیقاً نمی‌دانم چه مثالی برای شما بزنم ولی حاضرم با شما بحث کنم و بگویم شهر امروز یک بازتولید از مریخ یا از غرب یا از هر جای دیگری نیست که آورده شده باشد درون جامعه ایرانی و ما منفعلانه یا تحت شرایطی خاص این شکل غریب را بازتولید کرده باشیم. هنوز مکانیزم­های شکل­دهنده الگوهای فرهنگی در قالب­های مختلف وجود دارد که یک نمونه‌اش را این‌جا بیان کردیم؛ دیوار.

من نمی‌خواهم خیلی از پارامترهایی را که شما به‌عنوان تغییر بنیادین می­بینید انکار کنم؛ شهر امروزی هست، ترافیک هست، مسئله تغییر نگاه ما نسبت به مفاهیم اجتماعی، به زن، به مرد، به عرصه عمومی، و به بسیاری دیگر از این مفاهیم وجود دارد، امّا  اگر بخواهیم لایه‌ای فکر کنیم، لایه‌ای وجود دارد که در آن ما هنوز می­خواهیم این جهان را معناپذیر کنیم و این معناپذیری از طریق تداوم الگوهای آشنای ایرانی نمود می‌یابد. به‌همین‌دلیل من اعتقاد دارم این آپارتمان­ها و شهری که ساخته می­شود، با لحاظ کرن مفاهیم تغییر و بی‌هویتی و همه چیزهایی که می‌گویید، هنوز پسوند ایرانی دارد. هنوز لایه‌هایی وجود دارد که ما ایرانی‌ها در حال شکل‌دادن به آن‌ها هستیم؛ پنجره­ای که ما هنوز در آپارتمان­هایمان می­سازیم بر اساس ارزش‌های ما در مورد نگاه کردن، بیرون، نگاه از بیرون به درون، و از این دست مسائل است و نمایی که شکل می­دهیم هنوز حامل مفاهیم اجتماعی ما در مورد جایگاه اجتماع، جایگاه زن و جایگاه مرد است. می‌شود از این دست مثال‌ها زیاد آورد.

به عقیده من هنوز پارامترهای فرهنگی­ای وجود دارد که در این تغییرات بزرگ اجتماعی­ ما ایرانی­ها پیوندهایی می­سازد، چون اصولاً جامعه­ای نمی­تواند بدون این نخ­های دوخت‌و‌دوز در این وضعیت تغییر یافته امروزی­اش زندگی کند. می‌توانیم بر سر این بحث کنیم که این دوخت‌ودوزها  متزلزل شده‌اند یا تغییر پیدا کرده‌اند، امّا نفی کامل آن‌ها نیز به عقیده من به‌همان اندازه اشتباه است.

[۱] George Simmel: جامعه‌‌شناس آلمانی و فیلسوفی نوکانتی که از پیشگامان جامعه‌شناسی به‌شمار می‌رود. او خالق مکتبی در جامعه‌شناسی است که به «جامعه‌شناسی صوری» شهرت دارد. او در ۱۸۵۸ زاده شد و در ۱۹۱۸ درگذشت (ویکی‌پدیا).

 

[۲] Max Weber: جامعه‌شناس، استاد اقتصاد سیاسی، تاریخدان، حقوق‌دان و سیاست‌مدار آلمانی است و اثر معروف او «اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری» است. او متولد ۱۸۶۴ و درگذشته ۱۹۲۰ است (ویکی‌پدیا).

[۳] but the walls are mute

[۴] Stage

[۵] proximity makes civility

[۶] Mircea Eliade:  دین‌پژوه و اسطوره‌شناس رومانیایی است. او در ۱۹۰۷ متولد شده و در ۱۹۸۶ درگذشته است (ویکی‌پدیا).

 

کوبه

هیچ نظری وجود ندارد