دربارۀ قصر ابونصر شیراز و کاوش‌های آن

محوطۀ قصر ابونصر شیراز در پای رشته‌کوهی با جهت شمال‌غربی به جنوب‌شرقی در کنار دشت شیراز و بر روی یک صخرۀ طبیعی بنا شده است. نام این محدوده در سفرنامه‌های شاردن و کارستن نیبور و رابرت کرپورتر قلعه یا برج «مادر سلیمان» است و در گزارش‌های متأخر همچون نوشته‌های فرصت‌الدولۀ شیرازی و ناصری فسایی از آن با عنوان «قصر ابونصر» یاد شده است. این محوطه سابقاً در شش کیلومتری جنوب‌شرق شیراز قرار داشت و اکنون بخشی از شیراز است که در انتهای بلواری با همین نام، بلوار ابونصر، و در منطقۀ دست‌خضر قرار گرفته است. در سه کیلومتری شرقِ قصرابونصر، حجاری‌های ساسانی «برم‌دلک» قرار گرفته‌است. نیز در جوار برمِ‌دلک آتشدانی یافت شده است که بر آن خبر پیروزی ساسانیان بر رومیان آمده است. این آتشدان نذر یک فرد احتمالاً غیردرباری است که در نوع خود جالب است: فردی نذر می‌کند که اگر شاه ساسانی بر ارتش روم چیره شود و «روزگار آن‌ها را بدتر کند» آتشدانی بسازد؛ که چون خبر این پیروزی به او می‌رسد، آتشدان مزبور را می‌سازد. این آتشدان به‌صورت اتفاقی کشف شد و اکنون در خانۀ زینت‌الملوک شیراز نگهداری می‌شود. قصر ابونصر در تاریخ ۲۴ شهریورماه ۱۳۱۰، با شمارۀ ۱۳ در فهرست آثار ملی ایران ثبت شد. تنها توضیحِ داده‌شده دربارۀ اثر همین چند خط است که «تخت مادر سلیمان درون باروی باستانی که در دورۀ ساسانی احداث گشته و امروزه قصر ابونصر خوانده می‌شود واقع شده است. آقای اپتن از طرف موزۀ متروپولیتن صنایع نیویورک در ظرف سال‌های ۱۳۱۲ تا ۱۳۱۴ خورشیدی (۱۹۳۳ تا ۱۹۳۵ میلادی) در آن‌جا کاوش‌های علمی نموده‌است».

سه عامل در انتخاب محوطۀ ابونصر برای کاوش هیئت امریکایی مؤثر بود: یکی رکود اقتصادی امریکا و دیگری جلوه‌گری محوطه با تزئین‌های عاریه‌ای یعنی درگاه‌های هخامنشی و نیز لغو قرارداد دولت ایران با دولت فرانسه. رکود اقتصادیِ امریکا موجب شده بود که باستان‌شناسان نتوانند در مقیاسی گسترده حفاری کنند، به‌همین‌دلیل آمریکایی‌ها از هزینۀ کاوش‌ها در مصر کاستند و تصمیم گرفتند بخشی از ایران را در مقیاسی بسیار محدود کاوش کنند. دیگر اینکه رضا شاه پهلوی هم قراردادی را لغو کرده بود که حقِ انحصاری کاوش‌های باستان‌شناسی در ایران را به فرانسه می‌داد. دیگر اینکه در محوطۀ قصر ابونصر، درگاه‌هایی وجود داشت که حتی سیاحان اروپایی هم به هخامنشی بودن آن اشاره کرده بودند. به توصیۀ هرتسفلد و به شوق پیدا کردن محوطه‌ای هخامنشی، هیئتی از متروپولیتن کاوش محدوده را بر عهده گرفتند و طی سه فصل محوطه را کاوش کردند. این درگاه‌های هخامنشی (همان‌طورکه باستان‌شناسان هم متعاقباً معترف شدند) از تختِ‌جمشید به محوطۀ قصر ابونصر منتقل شده بود! کاوش در قصرِ ابونصر از ۱۹۳۲ آغاز شد و تیمِ متروپولیتن به حفاری قصر ابونصر پرداختند.

 

حفاران در فصل اول کاوش‌ها متوجه شدند که محوطه به دورۀ هخامنشی مربوط نیست و عناصر معماری هخامنشی طی دوره‌های بعد به این محل منتقل شده‌اند و امیدها برای پیدا شدن یک سایت هخامنشی دیگر، همچون تخت‌جمشید، بر باد رفت. در کنار سندهای باستان‌شناسان که اصالت مکانی این درگاه‌ها را ابطال می‌کند، بررسی‌های ریچارد فرای هم از این منظر آموختنی است که در نقاشی‌های رسم‌شده از اثر تدقیق کرده است: وقتی فلاندن و کوست از محوطۀ ابونصر بازدید کردند، تصویری از درگاه‌های هخامنشی آن با جزئیات کافی کشیده‌اند. در تصویر آن‌ها، و در شرقی‌ترین درگاه، نعل درگاه به خوبی روی ستون‌ها قرار نگرفته است و آشکارا ده اینچ بیرون‌زدگی دارد. علت این بیرون‌زدگی در این است که دو ستون با فاصله‌ای زیاده‌تر از حد طراحی‌شده نسبت به هم قرار گرفته‌اند. این موضوع نشان می‌دهد که این دروازه را در دوران هخامنشی جاگیر نکرده‌اند. همچنین نشان می‌دهد که این وضع متأثر از زلزله و آسیب‌های بعدی نبوده است؛ بلکه تنها علّت، قرار دادن اشتباه ستون‌ها در دوره‌ای بوده است که ظرافت‌ها و دقت در جزئیات، ویژگی‌های معماری هخامنشیان، دیگر محلی از اعتنا نداشته است. تا سال ۱۸۸۰ دو تا از درگاه‌ها را دزدیده بودند یا جا‌به‌جا کرده بودند یا خراب شده بود، زیرا در نقاشی فرصت‌الدوله شیرازی (آثارالعجم) تنها یک درگاه قابلِ‌دیدن است. تصویر فارس‌نامۀ ناصری واضح‌تر است اما جزئیات کمتری دارد. زاویۀ دید فارس‌نامۀ ناصری با زاویۀ دید فلاندن و کوست بسیار مشابهت دارد. نکتۀ درخور توجه این است که کنار تنها درگاهِ برجای‌مانده در نگارۀ فارس‌نامه، سنگ‌های بیشتری ریخته شده‌است، شاید علت این امر تاراج حاکم فارس بوده باشد که می‌خواسته تا قبل از رسیدن مادام دیولافوا کاری بکند. دیولافوا در ۱۸۸۱ به قصر ابونصر می‌رود. در نظر مردم چنین است که حاکمِ فارس بخشی از تزئینات سنگی بنا را جدا می‌کند تا در باغ شخصی خودش آن‌ها را نصب کند.

همچنین مردم معتقدند که چون حاکم فارس چند داریک (سکۀ داریوشی) در مجموعه پیدا می‌کند، طمع کرده و زیر درگاه‌ها را می‌کند تا سکه‌‌های بیشتری به چنگ بیاورد. اما این روایت عامه احتمالاً نادرست است، زیرا کاوش‌ها نشان می‌دهد که قدیمی‌ترین سکۀ این محدوده مربوط به زمان پارتیان و بیشتر سکه‌ها مربوط به دورۀ ساسانیان است. در واقع اینکه حاکم فارس بنا را سوراخ کرده باشد تا به طلا برسد موضوعی محتمل است اما اینکه چیزی دستش را گرفته باشد بسیار نامحتمل به نظر می‌رسد. به‌هرحال این درگاه هخامنشی را نهایتاً ادارۀ باستان‌شناسی ایران به تختِ‌جمشید برد و در کاخ داریوش نصب کرد. چند قطعۀ هخامنشی دیگر را هم مردم هم‌جوارِ قصر ابونصر در خانه‌هایشان نصب کرده بودند که ادارۀ باستان‌شناسی آن‌ها را هم به تختِ‌جمشید بازگرداند.

 

در فصل دوم، تمرکز روی دژ قصر ابونصر و محوطۀ اطراف دژ بود. کشفیات آغازین آن‌ها مصنوعاتی از دورۀ هخامنشی یا پیشاساسانی بود. بریدگی‌های مکرر در صفه نشان داد که طبقه‌ای از آجر بوده، برای شکل دادن صفه‌ای که هفت متر ضخامت داشته است. این صفه یک‌ششم فضای قلعه را به خود اختصاص می‌داده است و هیچ اشاره‌ای به ساخت عامدانۀ ابرسازۀ معماریانه‌ای نمی‌کند (اگر اساساً اشاره به چیزی معماریانه بکند). چنان‌که هاوزر نوشته‌است «انبوه آجرها، ما را عمیقاً ناامید کرد». از جمله یافته‌های مهم به دست آمده از محوطۀ دژ، گل‌مهرها هستند که بر اساس تاریخ‌گذاری‌ها به اواخر دورۀ ساسانی و اوایل دورۀ اسلامی متعلق هستند. این مجموعه که شامل ۵۰۵ گل‌مهر می‌گردد، تا پیش از کاوش‌های اخیر در محوطۀ تخت‌سلیمان بزرگترین مجموعۀ گل‌مهرهای به دست‌آمده از کاوش‌های باستان‌شناختی بوده‌است. از این مجموعه ۲۲۴ گل‌مهره به موزۀ ایران‌باستان و ۲۸۱ گل‌مهره به موزۀ متروپولیتن منتقل شد. کاوش‌های فصل سوم در ۱۹۳۴ به پایان رسید و گورهای بالای کوه‌های مجاور دژ که به دوران قبل از ساسانی متعلق بودند کاوش شد. حفاران و کاوش‌گران دوازده گور را بررسی و اطلاعاتش را ثبت کردند. بیشتر گورها کُپه‌ای دایره‌ای شکل و ساخته‌شده از سنگِ تراشیده بودند. گونه‌ای دیگری از گورها هم موجود بود که در صخره‌های عمودی کوه کنده شده بودند. هرچند نقشۀ این گورهای سنگی بسیار متنوع بود اما در بعضی امور خصوصیات مشترک داشتند. ورودی آن‌ها در دیوار سنگ‌چین‌ها واقع بود و با سنگی بزرگ مسدود شده بود؛ ورودی معمولاً در ضلع شرق یا جنوب‌شرق گور قرار داشت. آپتون در گزارشش نوشته‌ است «صدها گور بر صخره ساخته شده‌است، که در نقشه دایره‌ای و در مقطع نیم‌دایره‌ای هستند و از اتاقک‌هایشان از یک تا هفت اتاقک متغیر است. ما دوازده تای آن‌ها را کاوش کردیم اما گذرِ زمان و همّت چوپانان ناحیه، در تخریب کاملِ گورها چنان بود که تنها دست‌آورد ما، در کنار داده‌های معمارانه، تعداد کمی سکۀ پارتی از قرن اول پیش از میلاد یا قرن اول بعد از میلاد و چند تکه سفال … بود» (ویتکامب، ۱۹۸۵:۲۱۰).

 

آنچه هیئت متروپولیتن کاوش کرده بود در گذر زمان دوباره مدفون شده است یا به‌کلی خراب؛ زیرا در سال ۱۹۳۶ اشمیت عکسی هوایی از قصر گرفته بود که امروز نمی‌شود آن‌هایی را دید که در عکس اشمیت دیده می‌شوند. هیچ حفاظتی از محوطۀ ابونصر و از حجاری‌های برمِ‌دلک نمی‌شود. شهرداری شیراز هم حریم بلافصل قصر را کرت‌بندی کرده و نخاله‌های ساختمانی را آن‌جا می‌ریزد.

منابع:

Frye, Richard N., Sasanian Remains from Qasr-I Abu Nasr: Seals, Sealings and coins. Harvard Iranian Series, Cambridge, Mass. 1973.

Whitcomb, Donald S., Befor The Roses And Nightingales: Excavations at Qasr-I Abu Nasr, Old Shiraz, NewYork:MMA, 1985.

.

محمدمهدی طاهری

یک نظر