تاریخ مفهومی چیست؟

تاریخ مفهومی [۱] چیست؟

نوشتۀ آندرس هسینگ [۲]

ترجمۀ محمدمهدی طاهری

ریشۀ واژۀ «school» (مدرسه)، واژۀ یونانی «schola» است و «schola» در یونانی به‌معنای «اوقات فراغت» بوده است: معنای اولیۀ «school»، اوقات فراغت است. این موضوع به ما دربارۀ نظام آموزشی امروزی چه می‌گوید؟ لابد بیشتر دانش‌آموزان قبول دارند که چیز زیادی نمی‌گوید! اما تفاوت بین معانی این دو اصطلاح، گویای تفاوت‌های جامعۀ ما و جامعۀ یونانیان باستان است.

مفاهیم اساسی [۳] و لایه‌های معنا

روش تاریخ مفهومی به مطالعۀ جوامع گذشته و تغییرات اجتماعی، با بررسی چگونگی تغییر مفاهیم سیاسی و اجتماعی اساسی در گذر زمان، معطوف است. بنابراین تاریخ مفهومی رویکردی به مطالعۀ تاریخ است که از تحلیل زبان به‌قصد مطالعۀ اوضاع اجتماعی و روابط اجتماعی گذشته استفاده می‌کند. چنین می‌شود گفت که تحلیل‌های زبان‌شناسی «ابزار» و جامعه «ابژه»ی این پژوهش‌ها است. در عمل، کندوکاو گذشته با تمرکز بر یک مفهوم اجتماعی عمده یا اصطلاحاً یک «مفهوم  اساسی تاریخی» است. از نمونه‌های این مفاهیم اساسی واژه‌هایی همچون «جامعه»، «دموکراسی»، «خانواده»، «کار» و «عقاید سیاسی» را می‌توان برشمرد.

می‌شود تاریخ‌نگار مفاهیم را همانند یک زمین‌شناس درنظر گرفت که لایه‌های خاک را کندوکاو می‌کند. وقتی تاریخ‌نگار مفاهیم زبان گذشتگان را می‌کاود به لایه‌های تازه‌ای از واژه‌ها، یا به عبارت دقیق‌تر، به لایه‌های تازه‌ای از «معنا» می‌رسد که در روند تغییرات تاریخی فراموش شده‌اند. در شکل شمارۀ یک، لایه‌های معنایی را می‌بینیم:

نکته اینجاست که معنای یک مفهوم اساسی از یک دورۀ زمانی مشخص، پنجره‌ای به‌سوی فهم جامعۀ تاریخی‌ای می‌گشاید که آن مفهوم برآمده از همان جامعه است.

تحلیل تاریخ مفاهیم

اگر بخواهیم به معنای امروزی واژه‌ای آگاه شویم به واژه‌نامه‌ها یا مراجع دیگری رجوع می‌کنیم؛ اما معنای پیشینی واژه‌ها ممکن است ناشناس‌تر باشند. گاهی ممکن است به آن معانی پیشین در دانشنامه‌ها یا واژه‌نامه‌های قدیمی دست یابیم؛ هرچند معمولاً چنین نیست و معانی قبلی یک واژه را نمی‌شود به‌سرعت‌وسادگی به‌دست آورد. البته تاریخ‌نگاران مفاهیم، به‌دنبال تاریخ محدود یک واژه (ریشه‌شناسی واژه) نیستند بلکه هدف آن‌ها فهم تغییرات تاریخی گسترده‌تری است که روابط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را دیگرگونه کرده‌اند. تمرکز آن‌ها بر به‌هم‌پیوستگی تغییرات اجتماعی و تغییرات مفهومی است.

ارتباط بین مفاهیم و جامعه را در شکل دوم می‌توانیم ببینیم. «اصطلاح» [۴] کلمۀ ویژه‌ای است که از آن برای دلالت بر یک مفهومِ مشخص استفاده می‌کنیم. برای مثال بر «دموکراسی» بر حسب دورۀ زمانی و مکان و گرایش‌های سیاسی ممکن است برچسب‌هایی متنوع همچون «پرخواهان» یا «اکثریت» یا «حکومت توده‌ها» بنشیند. اما در هر حال آنچه ما مراد می‌کنیم «مفهوم دموکراسی» است؛ هرچند معمولاً معنای این مفهوم جالب‌تر است: اینکه چطور مفهوم را درک و تعریف می‌کنیم. به‌منظور رمزگشایی از معنا باید زمینۀ تاریخی‌ای را بفهمیم که مفهوم در آن قرار گرفته است؛ در واقع باید «بافتار» [۵] سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مفهوم را بررسی کنیم.

یک مثال: مفهوم دموکراسی

جمهوری وایمار (این «اصطلاح» اسم خاص اولین دولت دموکراتیک آلمان است که از انتهای جنگ جهانی اول در ۱۹۱۸ تا نابودی‌اش به‌دست هیتلر در ۱۹۳۳ موجودیت داشت) برای بسیاری از آلمانی‌ها که در حد فاصل جنگ جهانی اول تا جنگ دوم جهانی می‌زیستند سرخوردگی بزرگی بود. ایجاد تشکیلاتی دموکراتیک با بحران‌های لگام‌گسیختۀ سیاسی و اقتصادی و فرهنگی  و نیز با محیطی زجرآور از ضربه‌های فرهنگی و روحی برآمده از جنگ جهانی اول مقارن بود. به‌همین‌دلیل دموکراسی، نظام سیاسی ناکارآمدی تلقی می‌شد که نمی‌توانست برای انسان‌های عادی، ارج‌مندی و امنیت و زندگی‌ای رضایت‌بخش را فراهم کند. مفهوم دموکراسی معنایش را از همین بافتار تاریخی خودش گرفت. توجه نازی‌ها آگاهانه معطوف به همان وضعیت شد؛ اما کام‌یابی آن‌ها را نمی‌شود به فن سخن‌دانی هیتلر یا استفادۀ اراذل و اوباشی نازیست از تهدید و خشونت فروکاست؛ هرچند هر دوی این عامل‌ها اثری قابلِ‌ملاحظه گذاشتند. آنچه به بافتار مزبور افزودنی است شکست آلمان‌ها در جنگ اول جهانی، معاهدۀ صلح تحقیرآمیز پی‌آیند آن، بحران جهانی اقتصادی و آثار ویران‌گر آن در آلمان، ترس از کمونیسم در طبقۀ اجتماعی متوسط آلمان، نبود سنت سیاسی دموکراتیک در کشور و بسیاری دیگر از عوامل است. این بافتار است که به مفهوم معنا می‌دهد؛ اما وقتی مفهوم بار معنایی مشخصی به خود گرفت، می‌تواند به بافتار شکل و قالب بدهد. وقتی دموکراسی با اَداواطوارهای بی‌فایده و بحران و دغل‌کاری مترادف شد، نمی‌شود دفاعی از آن نظام سیاسی کرد و شاید مردم دیگر دموکراسی را چونان یکی از شِق‌های سیاسی مناسب لحاظ نکنند.

اما در عمل چگونه برهم‌کنش مفاهیم و جامعه را بررسی کنیم وقتی ممکن است به معانی واژه در دورۀ مد نظر دسترسی نداشته باشیم؟

تمرکز بر تقابل‌ها

تعریف دقیق حتی بسیاری از مفاهیم رایج در واقع کاری دشوار است. مثلاً تعریف موثق «زنانه» چیست؟ خب البته آنچه به ذهن خطور می‌کند این است که «زنانه» بی‌بروبرگرد در تقابل با «مردانه» قرار دارد. ماهیت راستین فرهنگ ملی ما چیست؟ هرچند شاید سخت باشد که مفهوم فرهنگ ملی را به‌صورتی سفت‌وسخت کران‌مند کنیم اما می‌دانیم که فرهنگ ملی ما چیزی متفاوت از «فرهنگ بیگانه»ی دیگر ملت‌ها است. بسیاری از مفاهیم را نمی‌شود به‌شکلی صریح و بی‌ابهام معنا کرد؛ اما ویژگی‌هایی دارند که معنایشان را از متفاوت‌بودنشان با آنچه به‌احتمالِ یقین نیستند، می‌گیرند: آنچه که می‌شود «پادمفهوم» نام‌گذاری‌اش کرد.

بنابراین بررسی متقابل‌های یک مفهوم هنگام واکاوی تاریخ مفاهیم کاری پرسود است. تاریخ‌نگارِ آلمانی مفاهیم، راینهارت کوزلک [۶] (۱۹۲۳-۲۰۰۶) توجه به شماری از متضادها را کاری پرفایده در نظر می‌گرفت:

متضاد مفهوم «دموکراسی»، پادمفهوم «دیکتاتوری» است. اما ممکن است دموکراسی در موقعیت‌های تاریخی مختلف، پادمفهوم‌های دیگری هم داشته باشد؛ برای مثال مفهوم دموکراسی غربی از ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۵ با «فاشیسم»، از از ۱۹۱۷ تا ۱۹۹۱ با «کمونیسم» و از ۱۹۷۸ تا لااقل اکنون با «حاکمیت اسلامی» در تضاد بوده است.

پادمفهوم موجب وضع معنای مفهوم می‌شود که با استفاده از آن می‌توانیم آن‌هایی را بررسی کنیم که «درون» یا «بیرون» مفهوم قرار می‌گیرند. در مثال مزبور، چه کسانی حق برخورداری از دموکراسی را دارند و چه کسانی از آن طرد می‌شوند؟ چه کسانی حق رأی‌دادن دارند و چه کسانی ندارند؟

با تکیه بر متضادها می‌توانیم «دوست» را از «دشمن» تفکیک کنیم. چه کسانی دشمنان دموکراسی‌اند و چه کسانی پاسداران آن لحاظ می‌شوند؟ آیا این مفهوم را در معرض تهدید می‌دانند و اگر چنین است، چه کسی تهدیدش می‌کند؟

همچنین خوب است که در سلسله‌مراتب درونی مفاهیم تدقیق کنیم. جایگاه هر کس در سلسله‌مراتب دموکراسی، در بافتار برگزیدۀ ما، تا چه حد «بالا» و تا کجا «پایین» است؟ چه کسی حکم می‌راند و چه کسی فرمانبردار است؟ نقش هر کس در احزاب مربوط چگونه است؟ سازوکار انتخابات چگونه است؟ 

نهایتاً سودبخش است که بررسی کنیم آیا مفهوم بر ادراک مشخصی از زمان دلالت می‌کند یا نه؛ که این «قبل» و «بعد» است. مسیحیت بر بنیان روایتی از اخراج از بهشت متعاقب نافرمانی از خداوند و بازگشت به آن با رستگاری قرار دارد. این حکایت گم‌گشتگی‌ای است، عارضه‌ای دیرینه، که در روز معاد بازیابی خواهد شد. نازی‌ها برای دولت آلمانی خود اصطلاح «رایش سوم» را به کار می‌بردند که در ادامۀ مسیر امپراتوری مقدس روم (۹۶۲ تا ۱۸۰۶ م.) و پادشاهی آلمان (۱۸۷۱ تا ۱۹۱۸) بود. اما حتی مفاهیم اساسی روزگار ما هم وابسته به شرایط زمانی است. مثلاً بسیاری از مردم دموکراسی را نظام سیاسی دوران مدرن می‌دانند که از نظام‌های سیاسی دیگر که هنوز در بعضی جاهای دیگر دنیا وجود دارند، پیشی گرفته است؛ نظام‌هایی که گاه «عهد بوقی» به حساب می‌آیند.

کشمکش با مفاهیم

بنابراین معانی مفاهیم نه در زمان ثبات دارد نه در مکان و چندوچون آن ممکن است متأثر از اوضاع اجتماعی بسیار متنوع باشد. این تنوع شاید محصول تغییرات تدریجی و معمولاً نامحسوسِ تاریخی باشد و شاید هم برآمده از مداخلات عامدانۀ سیاسی. هیتلر «جمهوری وایمار» را چونان انگی کرد که پادمفهوم منفی اصطلاح «رایش» بود و رایش برای ارجاع به سال‌های پیش از ۱۹۱۴، به‌عنوان دورۀ پیشرفت و رضامندی همگانی و حکومتی مقتدر، به کار می‌رفت. این موضوع بر اهمیت سیاسی درک تفاوت‌ها و تکاپو در فهم معانی مفاهیم تأکید می‌کند. درک معانی مفاهیم امروزه همان اندازه‌ای مدخلیت دارد که در سال‌های میان دو جنگ جهانی و دژفرجام انسانی پی‌آیند آن داشت.

[۱] Conceptual History

[۲] Andres Hassing

[۳] Key Concepts

[۴] Terms

[۵] Context

[۶] Reinhart Koselleck

محمدمهدی طاهری

هیچ نظری وجود ندارد